- رمان و داستان (۱۲۹۸)
- رمان ایرانی (۶۱۹)
- نوشته کاربران سایت (۲۷۸)
- رمان خارجی (۹۷)
- داستان بلند (۷۲)
- مجموعه داستان (۷۲)
- داستان کوتاه (۱۶۴)
- کتاب مخصوص موبایل (۷۰۲)
- رمان و داستان (۴۳۳)
- نوشته کاربران سایت (۲۲۸)
- جاوا (۷۰۰)
- اندروید (۱۶۶)
- رمان و داستان (۴۳۳)
- ادبیات (۲۶۱)
- نمایشنامه و فیلمنامه (۳۰)
- نقد ، بررسی و گفتگو (۱۴۹)
- شعر قدیم و معاصر (۷۱)
- زندگینامه (۱۰)
- کتاب گویا (صوتی) (۱۱۵)
- کامپیوتر و مهندسی (۳۳۸)
- برنامه نویسی (۷۸)
- الکترونیک (۱۰)
- انیمیشن و گرافیک (۲۳)
- هک و امنیت (۵۳)
- نرم افزار و سخت افزار (۷۴)
- اینترنت ، شبکه ، وب سایت (۴۸)
- موبایل (۵)
- مهندسی برق (۱۴)
- مهندسی مکانیک (۱۹)
- رباتیک (۶)
- تجارت الکترونیک (۸)
- علوم (۵۲۸)
- پزشکی و سلامت (۵۲)
- سیاست (۱۳)
- جغرافیا ، نقشه و باستان شناسی (۴۵)
- تاریخ (۷۳)
- روانشناسی و موفقیت (۶۷)
- فرهنگ و هنر (۲۳)
- علوم غریبه (۱۵۱)
- فلسفه (۳۶)
- اجتماعی (۲۵)
- مدیریت (۳۰)
- اقتصاد (۱۴)
- عمومی (۹۵)
- بانوان ، زیبایی و خانه داری (۹)
- کودکان (۴۰)
- متفرقه و سرگرمی (۱۵)
- ورزشی (۶)
- آموزش زبان انگلیسی (۳)
- خارجی و زبان اصلی (۱۰)
- محیط زیست (۱۲)
- مجله (۸)
- نودوهشتینامه (۸)
- رمان ایرانی و عاشقانه در پی تنهایی | darya کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان ایرانی و عاشقانه تلخ و شیرین | Museela کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان مخصوص موبایل کرکس های منتظر | مهران برزویی کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان مخصوص موبایل آهو | مهسا راد کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان مخصوص موبایل قرعه به نام سه نفر | fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان مخصوص موبایل اگه گفتی من کی ام؟! | خیر ندیده کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان مخصوص موبایل سمفونی مرگ | یاسمین.م کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان مخصوص موبایل ناعادلانه به قضاوتم ننشین | mansi1982 کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان مخصوص موبایل آراز | .Baharak. کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان مخصوص موبایل آن پنج دقیقه | niroomand کاربر انجمن نودهشتیا
نام کتاب : اولین شب آرامش …
نویسنده : hoda_f1 کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۱٫۴۳ مگا بایت
تعداد صفحات : ۱۰۶
خلاصه داستان :
داستان در مورد دختر خود ساخته ای به نامِ غزل که دارای موقعیت اجتماعی و مالی بسیار بالاییه…..برای اولین بار به شدت عاشق میشه و پس از وصال ضربه ای باور نکردنی میخوره……خیانتی غیر قابل تصور که باعث ویرانی کامل یه خانواده میشه و جریانات بعدی……
قالب کتاب : PDF
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از hoda_f1 عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .
بعد از کلیک بر روی دانلود کتاب ،10 ثانیه صبر کنید و روی
که در بالا و وسط صفحه قرار دارد ، کلیک کنید تا به صفحه دانلود منتقل شوید.
دسته : رمان ایرانی ، رمان و داستان ، نوشته کاربران سایت
در صورتیکه توی
دانلود و باز کردن کتابها مشکلی دارید ، اینجا رو بخونید .
برچسب : hoda_f1, آرامش, انجمن, اولین, ایرانی, داستان ایرانی, داستان رایگان, داستان مجانی, دانلود داستان ایرانی, دانلود داستان رایگان, دانلود داستان فارسی, دانلود داستان مجانی, دانلود رایگان داستان, دانلود رایگان رمان, دانلود رمان, رمان, رمان نوشته کاربر, رمان کاربر, شب, عاشقانه, نودهشتیا, نوشته کاربر انجمن نودهشتیا, کاربر, کتاب داستان ایرانی- رمان مخصوص موبایل اولین شب آرامش … | hoda_f1 کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان ایرانی و عاشقانه عشق چیز دیگری است | f_javid کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان ایرانی و عاشقانه تقلب | f_javid کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان مخصوص موبایل تقلب | f_javid کاربر انجمن نودهشتیا
- رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا
بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید
امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.
جوایز : در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.
در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.
بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.
قشنگه فقط من وقتی داشتم این کتاب رو میخوندم کلی از دست دختره حرص خوردم اخه خیلی راحت پسره رو بخشید باید اشکش رو در میاورد
قشنگ بود این کتاب موضوع جالبی هم داشت
دوسش داشتم این داستان رو
همزمان با شخصیت ها هم احساساتی میشد ادم
دست نویسنده خیلی درد نکنه
مرسی از نظراتون ک انقدر در مورد داستان مارو راهنمایی میکنن! بابا خجالت بکشین! باید بگم ک اگر طول داستانی از بیست صفحه بیشتر بشه، اسمش داستان کوتاه نیست ، داستان بلنده، یعنی رمان!!
الان نویسنده این رمان بیاد ببینه کاربر ها ب جای نظر دادن در مورد رمانش دارن درباره ی رمان های دیگه نظر میدن… خیلی بده ها!
ب قول اون دو سه نفر دختره نباید این طور می بخشید . !
برای من ک دانلود شد سرورتون مشکل داره احتمالا.
مرسی از سایت
دست نویسنده درد نکنه، موضوعش جدید بود و همچنین خسته نباشید به نویسنده برای تلاشی که به خاطر تحقیق در زمینه داستان انجام داده بود (اون قسمت های زندان رو می گم)
روی هم رفته به دوستان توصیه می کنم داستان رو بخونن
متاسفم اما رابطه شخصیتا غیر معقول بود…. واقعا بعد اون همه بدبختی پسر رو بخشید خیلی تعجب آور بود… حتی اینکه وقتی از زندان درومد نوید رو دید و دلش لزرید…. خیلی بی منطق بود…. و تمام گناه پسره با یه مشهد رفتن و یه کلیه دادن پاک شد؟؟؟؟
چرا واسه توبه نرف خودشو لو بده دختره آزاد شه؟؟؟
خیلی قشنگ شروع کرده بودی ومسیر داستان هم عالی بود….حتی قسمت اول انتقام ولی………..
کاش اینطور تمومش نکرده بودی ……
کاملا با نظر nonashموافقم…..
والا من که هر چی کتاب تو این سایت بود رو خوندم همشونم قشنگ بودن اینو هنوز نخوندم ام وقتی دوستان میگن قشنگه لابد قشنگه دیگه پس میخوونم ممنونم
بچه ها من چطوری باید دوستمو که عضو رو پیدا کنم کمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممک
ولی به نظر من داستانی که آخرش دو نفر بهم نرسن به درد نمیخوره
اگه قرار بود نبخشتش یعنی کسی به کسی نمیرسید و داستان بد تموم میشد
همینجور که تمومش کردی عالیه عزیز دلمممممممممممممم
mishe chandta ketabe ghashang mese gharar nabood, tooska, hamsaye man ina moarefi konin?? mamnoon
سلام وقتی رو دکمه رد کردن میزنم بعد بارگذاری میزنه ودیگه هیچ لطفا بیشتر راهنماییم کنید آخه قبلا زود میتونستم دانلود کنم ولی الان نمیشه
با عرض سلام خدمت نویسنده عزیز موارد زیر به نظرم رسید:
۱- موضوع رمان جدید بود
۲-وابستگی بیش از حد نوید بعد از اون کاری که کرده بود کمی غیر قابل باور بود
۳-چرا در اون مدت زندانی بودن هیچ کاری نکرد می تونست خودش را لو بده اگه اونقدر وابسته بود
۴-قلم خوبی دارید
بازم خسته نباشید منتظر کارهای بعدیتون هستیم
موضوع متفاوتی داشت .نثر خوبی هم داشت.درمورد دوستانی که میگن باید نوید خودش رو لو میداد فکر کنم چون اشاره ای شده بودبه مافیای قدرت وتهدید خونوادش نمیتونسته این کارو بکنه البته باید بیشتر دراین مورد توضیح داده میشداما هر چقدر هم اعمال نوید توجیه بشه رفتار غزل بعد از آزادی یکم غیر معقول بنظر میاد.
سلام مرسی از داستانت.ولی یه کم اغراق آمیز بود آدم بعد ۷ سال بیاد بیرون و با نبودن بابا و از دست دادن مامان و کل زندگی و همه آرزوهاش به این راحتی با مساله به این بزرگی کنار بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فک نکنم درست باشه نوید اگه واقعا عاشق بود اگه خودشم میمرد نباید میذاشت زنش اینقد مصیبت بکشه
سلام و با تشکر از همه دوستانی که کتابم رو خوندند و نظر دادن…
یه تشکر ویژه میکنم از نقد هایی که کردین…شخصا خیلی صریح و واضح نقد میکنم اما متاسفانه خیلی از دوستان نویسنده نقد پذیر نیستن و فقط انتظار تعریف دارن…
در مورد نقد نوناش موافقم وقتی که خودم به عقب برگشتم و بعد از چند ماه کتاب رو خوندم به این نتیجه رسیدم…و البته یه سری مسائل دیگه که مطمنن در کارهای بعدی مراعاتشون میکنم…
در مورد اعتراف نکردن نوید گفته بودم که خانوادش شامل مادر و برادرش تهدید میشدن و در خطر بودن بنابراین نمیتونسته ریسک کنه…
خوشحال میشم که بازم نقد بشم که مسلما تاثیر به سزایی در نوشته های بعدیم خواهد داشت…
با تشکر…
سلام
دسته گلت درد نکنه نویسنده ی عزیز رمان خوبی بود
بخونید ضرر نداره..
سلام
از کاربرای عزیز میخوام بحای نوشتن چرت و پرت که دانلود نمیشه . دانلودش کردم . میخوام بخونم . امیدوارم قششنگ باشه . آخرش چی میشه و …… برن کتاب و بخونن بعد برای انتقاد و پیشنهاد وقت خودشون و ما رو تلف کنن این جوری خیلی بهتر یه کمکی هم به نویسنده میشه تا ضعفا رو بر طرف کنه و سریع بعد کتاب قوی تر و قشنگ تری رو تو سایت بزاره . د همین کارها رو کردیم که وضع کشورمون الان اینه دیگه . بابا یه ذره به خودمون بیایم هرچیزی جایی داره ما اینو کی می خواهیم یاد بگیریم .اههههههههههههههههههه
سلام دوستان من تقریبا تازه وارد هستم چند تا کتاب از اینجا دانلود کردم و تو همه نظرات برای کتابها دیدم یکسری سولات هست که شما پرسیدید مگر این کتابها را خود نویسنده اصلی داستان اینجا میگذارند چون سوالها جوری هست که به نظر از نویسنده اصلی سوال میشه نه از کسی که تایپ کرده میشه راهنمایی کنید من خیلی نمیدونم اینجا چه خبره
Farzaneh :
سلام دوستان من تقریبا تازه وارد هستم چند تا کتاب از اینجا دانلود کردم و تو همه نظرات برای کتابها دیدم یکسری سولات هست که شما پرسیدید مگر این کتابها را خود نویسنده اصلی داستان اینجا میگذارند چون سوالها جوری هست که به نظر از نویسنده اصلی سوال میشه نه از کسی که تایپ کرده میشه راهنمایی کنید من خیلی نمیدونم اینجا چه خبره
فرزانه عزیز
داستان در بخش انجمن همین سایت نوشته میشه و بعد از اتمام تبدیل به کتاب میشه…
کتاب رو مدیران روی صفحه اصلی میگذارند ولی طبعا نویسنده ها سر میزنن و نظرات رو میخونن و گاها جواب میدن…
وقتی نویسنده کتابی کاربر انجمن هست منظور انجمن همین سایته و کتابهای نویسنده ای دیگر انجمن ها در این سایت گذاشته نمیشه…
عالییییییییییییییییییییییی بود ولی غزل باید از نویدم انتقام سختی می گرفت. رمان می تونست طولانی تر و جذاب تر باشه.
سلام هدی خانم
داستان تأمل برانگیزی نوشته بودی . چند روز فکرم را حسابی مشغول کرده بود . یه جوری نوشته بودی که انگار واقعاً اتفاق افتاده بود . قشنگ بود و قسمت پایانی داستان تداعی کننده حدیث امام علی (ع) بود گه گفته بودند : در عفو لذتی هست که در انتقام نیست . حتی با وجود اینکه پریسا را ادب کرده بود باز از محبتش به پریسا دریغ نکرد و نوید را هم بخشید . محتوای داستانت خوب بود و ایرادی نداشت فقط تنها چیزی که فکر کنم ممکنه حواست نبود این بود که یه جا نوشته بودی موبایل فینگر تاچ آخرین مدل و یه جای دیگه گفته بودی تو آشپزخونه پریسا وسایلی بود که باهاشون آشنایی نداشتی و طبیعی بود که بعد از ۷ سال همه چیز تغییر کنه . قبل از ۷ سال مدلهای گوشی موبایل تاچ نبوده و می تونستی یه مدل در حد همون سالها بگی و بعد از ۷ سال همون ماکرویو یا وسایل امروزی هستند که ممکنه یکی بعد از سالها از زندان آزاد بشه و باهاشون آشنایی نداشته باشه .
به هر حال خیلی قشنگ بود . منتظر داستان بعدیتان هستم
موفق باشید
کتاب قشنگی بود دست نویسندش درد نکنه فقط یه چیز این وسط رو نروه اونم اینکه چرا تو کتابای ایرانی بعد از کلی بلا که سره دختره میاد باز مثل این احمقا می بخشه اصلا قابل باور نیست مخصوصا تو این کتاب ……..
فاطمه :سلام هدی خانمداستان تأمل برانگیزی نوشته بودی . چند روز فکرم را حسابی مشغول کرده بود . یه جوری نوشته بودی که انگار واقعاً اتفاق افتاده بود . قشنگ بود و قسمت پایانی داستان تداعی کننده حدیث امام علی (ع) بود گه گفته بودند : در عفو لذتی هست که در انتقام نیست . حتی با وجود اینکه پریسا را ادب کرده بود باز از محبتش به پریسا دریغ نکرد و نوید را هم بخشید . محتوای داستانت خوب بود و ایرادی نداشت فقط تنها چیزی که فکر کنم ممکنه حواست نبود این بود که یه جا نوشته بودی موبایل فینگر تاچ آخرین مدل و یه جای دیگه گفته بودی تو آشپزخونه پریسا وسایلی بود که باهاشون آشنایی نداشتی و طبیعی بود که بعد از ۷ سال همه چیز تغییر کنه . قبل از ۷ سال مدلهای گوشی موبایل تاچ نبوده و می تونستی یه مدل در حد همون سالها بگی و بعد از ۷ سال همون ماکرویو یا وسایل امروزی هستند که ممکنه یکی بعد از سالها از زندان آزاد بشه و باهاشون آشنایی نداشته باشه .به هر حال خیلی قشنگ بود . منتظر داستان بعدیتان هستمموفق باشید
Sani :کتاب قشنگی بود دست نویسندش درد نکنه فقط یه چیز این وسط رو نروه اونم اینکه چرا تو کتابای ایرانی بعد از کلی بلا که سره دختره میاد باز مثل این احمقا می بخشه اصلا قابل باور نیست مخصوصا تو این کتاب ……..
فاطمه جان به نکته جالبی اشاره کردند . باور نمیکردم کسی اینقدر ریز بین و دقیق باشه. همین طور با نظر sani جون هم موافقم.
به نظرم کتاب قشنگی بود ولی با دوستانی که گفتند چرا نوید را بخشید می توانم بگم که این فقط توی قصه بودم چون فکر کنم آبرو و حیثیت از دست رفته یک دختر با هیچ اشک و آه و توبه ای هم مرهم نمی شه بنابراین اگر در واقعیت بود اصلا همچین دختری را که این قدر راحت به خاطر یک هوس (چون لیاقت کلمه عشق را امثال نوید ندارند) مرارت و جراحات ۷ ساله خود که به نظرم تا آخر عمرش همراهش هستند را فراموش می کنم ارزش هیچ عاطفه ای را ندارد چون اگر دختری برای خودش و نجابتش ارزشی قائل نباشه دیگه برای چه ارزش قائله؟؟؟
اولش به نظرم داستان جالبی اومد اتفاقا خوب هم ادامه پیدا کرد ولی واقعا مسخره و هندی تموم شد نمیدونم چرا نویسنده ها اینقدر علاقه دارن همه چیز تا این حد گل و بلبل تموم شه… به نظر من آدمی که یکبار خیانت میکنه بازهم میتونه اینکارو بکنه و واقعیت اینه که آدمهایی مثل نوید نمیتونن تا این حد عوض شن چون ذات آدما تغییر کردنی نیست … خانم نویسنده خیلی از اینا بهتر میتونستی داستان رو تموم کنی تا هم ما لذت ببریم هم ماندگاری داستان تو ذهن خواننده بیشتر بشه…
هدی جون دستت درد نکنه خیلی آموزنده وجالب بود بخصوص اعتماد به همه!ولی درمورد آخرش با رها جون موافقم.
هدی جان دستت درد نکنهخیلی جالب بودواینکه به هرکسی اعتمادنکنیم خوب بود ولی در مرد پایلن قصه با رها جون موافقم .آدم اینفد ولوبااین همه کدورت حامله هم بشه نوبره!
hoda_f1 :
Farzaneh :سلام دوستان من تقریبا تازه وارد هستم چند تا کتاب از اینجا دانلود کردم و تو همه نظرات برای کتابها دیدم یکسری سولات هست که شما پرسیدید مگر این کتابها را خود نویسنده اصلی داستان اینجا میگذارند چون سوالها جوری هست که به نظر از نویسنده اصلی سوال میشه نه از کسی که تایپ کرده میشه راهنمایی کنید من خیلی نمیدونم اینجا چه خبرهفرزانه عزیزداستان در بخش انجمن همین سایت نوشته میشه و بعد از اتمام تبدیل به کتاب میشه…کتاب رو مدیران روی صفحه اصلی میگذارند ولی طبعا نویسنده ها سر میزنن و نظرات رو میخونن و گاها جواب میدن…وقتی نویسنده کتابی کاربر انجمن هست منظور انجمن همین سایته و کتابهای نویسنده ای دیگر انجمن ها در این سایت گذاشته نمیشه…
ممنون برای توضیح کتاب خوبی بود من خوندمش ولی در باورم نمیگنجه با این همه بلا غزل بتونه نوید را ببخشه به همین راحتی فاصله بین عشق و نقرت خیلی کمه مطمئنن غزل با فوت پدرش م بیماری مادرش محاله بتونه با کسی که این بلاها را سرش آورده زندگی کنه هر روز و هر ساعت با کسی زندگی کنی که به طریقی قاتل پدرت باشه و نابود ککنده مادرت کمی از محالات است شاید یتونی ببخشی و انتقام نگیری اما اینکه بازم عاشقش باشی و بخواهی باهاش زندگی کنی دور از واقعیت هست اما بازم رمان جالبی بود و موضوع تقریبا جدید بود امیدوارم موفق باشید (البته من نظر خودم را گفتم و مطمئنا شما نویسنده داستان بودید و در نظر شما هم این پایان بهترین بوده)
سلام
کاملاً با رها موافقم.کسی که یه بار خیانت می کنه ،اون هم از جنس هوس ، “حتماً ” اگر فرصت کنه تکرار هم می کنه و کنترل این جور اشخاص سخت و در مواردی امکان ناپذیر است.
بنابراین بهتر بود نویسنده یه نکته آموزشی به خواننده هایش یاد می داد و نه یه زیرآبی رفتن امروزی.بخشش زمانی روحانی و عرفانی است که شخصیت یه ” زن ” این طور بی ارزش قلمداد نشه.سعی کنیم با نوشتن چند صفحه از افکارمان ،خودمان برای جنس خود اقتدار و عظمت بیافرینیم و ضعف و بخشش های زندگی خراب کن را این بار به دستان جنس مخالف بسپاریم و ببینیم آیا جواب دلخواه می گیریم ؟ آیا می گیریم؟واقعاً می گیریم؟؟؟؟؟
کتاب فوق العاده قشنگی حتما بخونیدش ممکنه ادم های احساسی مثل خودم وسطاش گریش بگیره ولی اخره خوبه
واقعا قشنگ بود طوری که اشکم در اومد.
عشقی واقعی بود اما تلخ…
بخونید حتما
ممنون از نویسنده اش
رهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
به نظرم واقعا کار نوید قابل بخشش نبود مگه خروس قندی طرفو دزدیده بود یا عروسکش رو قایم کرده بود. بعنی یه آدم نرمال خیلی دیگه کوتاه بیاد از طرف انتقام نمی گیره. بعدش از نظر روانشناسی معمولا اونایی که بهشون تجاوز می شه نمی تونن رابطه سالم جنسی برقرار کنند.
باید از نویسنده کتاب تشکر کنم . قشنگ بود بالاخره یه کتاب متفاوت خوندم ولی خیلی راحت اونو میبخشه . بازم مرسی
قشنگ بود قلم خوبی داری با این که داستان روال کلیشه ای داشت ولی خوب بهش پرداختی تو قلمت خوبه یعنی عالیه ولی تخیلات متوسط با این قلمی که داری اگر یه داستان جدید با موضوع جدید یا با اتفاقات جدید بنویسی فوق العاده میشه . به نظرم با استعداد هستی خوب مینویسی کلمات را بجا به کار میبری جملاتو درست میسازی چیدمان داستانت هم خوبه یعنی در کل اگر از کلیشه ای بودن موضوع داستان بگذریم رمانت دیگه حرف نداره . داستان مرد یا زنی که از طرف دوست ضربه میخورن قدیمیه.به هر حال من که خوشم اومد.
mozo jaleb bod tahala nakhonde bodam vali:
bad az gozasht 7sal sakhti o rang omad birono tarafo bakhshid?
taze sare navid khonevedasho,babasho,madearesho,etebar,pol,zendgi,hame ra bakhto navido bakhshidesh?
age man bodam parisara mikoshtam,harchi bashe kam kari nakarde bod
mage mishe shab kasi pahloosh bekhabe va hamelash kone o nafahme,taghsir khodesh bod khodesh mikhast o natigasham did.dar kol khob bod.*******merci
موضوع کلی داستان خوب بود. حسش هم خیلی عالی بود. اما در مورد بخشش سریع غزل و رفتار نوید با دوستان موافقم بی منطق بود کمی
سلامممممممممم..کتاب بدی نبود اما به نظرم خیلی بد تموم شد حق پسره بخشش نبود یه عشق انقده ارزش نداره نوید اصلا ارزش نداره نوید هیچی نداشت نوید یه آشغال بود….غزل سست ترین دختری بود که میشد شناخت….من موافق این آخر واسه این قصه نبودم…اما نوع نگارشش قصش اینا خوب بود دست نویسندش درد نکنه
سلام.وقتتون بخیر.من تازه یه ماهی میشه که از طریق دوستم با این سایت آشنا شدم و ضرر نکردم.اولین شب آرامش دومین رمانی بود که من خوندم و بی اندازه از نویسنده اش تشکر میکنم به خاطر قلم زیباشون فضا سازی ها دیالوگ بندی ها ریز بازی ها و……….
من یه جورایی هنرمندم تو فکر این بودم خیلی خوب میشد اگه یه نمایش رادیویی اونم سریالی ازش در می اومد.بازم از خانوم هدی.ت سپاسگذارم اونقدر محو داستان شدم که الان یه هفته اس انگار دارم با شخصیت هاش زندگی میکنم.به امید داستان های زیبای دیگر از این نویسنده
inghadr geryeh kardam keh ta hala inghadar geryeh nakardeh bodam ketabeh ghashangi bod ama dard avar divoneh konandeh va beh vagheyiyat nazdik mamnonam
نمیگم خیلی قشنگ بود ولی نسبت به بقیه ی رمان ها که خوندم این یکی کمتر غش میکرد و این بهتر بود،دیگه داشت حالم بهم میخورد از بس همه تو رماناشون دری وری مینوشتن و الکی الکی گریه و بعدسم غش میکردند،این رمان خیلی به واقعیت نزدیک بود به واقعی نبودنش شک دارم
رمان قشنگی بود موضوعش هم جدید بود هم بسیار اموزنده .ولی من نتونستم باشخصیتها ی داستان کنار بیام . در واقع کمی باورش سخته دختری که تونسته در مدت کمی خودش رو به سمت مدیر عاملی یک شرکت برسونه و اعتماد پدرش روجلب کنه که همه زندگیش رو دستش بده براحتی گول بخوره . رمان شما یک جورایی اولش غزل رو خیلی ضعیف و احساساتی و بی فکر نشون میده ولی اخرش خوبه که می تونه حق خودش رو بگیره . عزیزم رمانت خوب و تاثیرگزار بود ولی باید یدونی که مدیران زن لایق فراوان داریم و امیدوارم در رمانهای بعدی باقلم شیوا و قشنگت اونهارو هم به تصویر بکشی .
khaili khoshkel bud.avalash dastaane zendegie khodam bud
vaghean zendegie manm mitune romaan beshe haa:)
manm ba ye pesare ashna shodam ba hamin sharayet.man az hamechiz bekhateresh gozashtm.hich badiee behesh nakardm.behesh komak kardm…akharam khiyanatasho didam..dbad fahmidm jolo dostash injuri mano tarif mikard k :dokhtare khoobe pooldarie…moteasefam.unam alan pashimune az badihayi k dar j khobiyam dad.manm bakhshidamesh khaili vaghte faght dg nemizarm biyaad tu zendegim…dosesh daramo faramushesh nemikonm vali ehsasm faght tu dele khodm midune.,vali behesh goftm azash motenaferam.vali doos nadaram khaar be pash bere ba hame badiash
va dar j doostam begm.harkodum to sharayete ghazal gharar migereftn haminkaro mikardan.ghazal ensaan budo injuri bozorg shode,delesh bozorg budo hich chiz nemitune inayi k bahash bozorg shodaro azash begire. navid ham taghsiri nadasht.kesi 7saal sabr kard…
رمان به این میگن.تلخ و جالب،اخرشم خوب تموم میشه رمان باید اینطوری باشه نه اینکه از همون اول داستان شخصیت اصلی به هرچی میخواد برسه
از نظر نثر وشیوه ی ادبی و تایپ واینا خوب بود.وشایدهم بشه گفت عالی.ولی از نظر منطق زیر حد فقر بود.آخه با چه منطقی این دختره قاتل باباشو میبخشه؟حالا مثلا بخشید چطور راضی میشه با کسی که ۷سال زندگیشو هدر داده آشتی کنه؟واقعا که شخصیت غزل توی این داستان نمونه ی کاملی از یه دختر احمقه.اون حاملگی مسخره که دیگه واقعا نمیشه ازش چیزی گفت.اگه من بودم شاید به فکر انتقام نمی افتادم ولی هرگز هرگز هرگز قاتل خوشبختی هامو نمیبخشیدم.و اگه عشقی هم داشتم مطمئنم که به جایش از نفرت پر میشدم.به خدا امام رضا هم این طور آدم کثیفی را نمیبخشه.مگه امام رضا میتونه حق الناس را ببخشه؟؟؟که حالا غزل واسه خاطر اینکه پسره پشیمونه وتوبه کرده با خودش بگه که طرف بی تقصیره؟؟
به نظرمن تلخ ترین پایان ممکن واسه این داستان بود.تا حالا هیچ رمانی به نظرمن به این تلخی تموم نشده بود.اگه غزل ونوید به هم نمیرسیدن پایان شیرین تری بود.هر اشتباهی که با پشیمون شدن طرف جبران نمیشه که آخه.هر اشتباهی که با پول و کتک وسرزنش که حل نمیشه که.
اگخ کسی رمانی توی این سایت هم مضمون با رمان قرار نبود و رمان هم خونه میشناسه.ممنون میشم که بهم معرفی کنه.
واقعاخیلی خوب بود من خیلی تحت تاثیرقرارگرفتم حقیقتا یکم ازواقعیت دوربودولی ازقسمتای عاشق شدن غزل تاآخرداستان من فقط اشک ریختم دلم ریش شد برای دختره
ازپررویی پریساهم خیلی لجم گرفت ولی ازعشق نویدخوشم اومدولی نامردی زیادکرد
خوشم اومد خیلی پند آموز بود و از مدل کلیشه ای داستان های امروزی فاصله گرفته بود.فقط ۷ سال پیش مگه گوشی تاچ اسکرین بوده؟
عالی بود..نویسنده ی عزیز عالی نوشتین..قلمتون بسیار زیباست..بسیار جدیده..و من هیچ نقصی ندیدم…
سلام خیلی قشنگ بود نثر زیبایی داشت فقط من یه مشکلی دارم با این داستاناتون چرا دخترای توی دا
شرمنده چرا دخترای توی داستاناتون همیشه یا نقدر مومن هستند یا انقدر آژاد حد وسط نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعدشم اسم شخصیتاش اصلا به دختر و پسرای این دوره و زمونه نمی خورد فهیمه و امیر حسین و طاهره یه کم از مد افتاده این اسما نه به اون داستانایی که اسمای خیلی خیلی امروزی رو برای یه دختر یا پسر ۲۰ تا ۳۰ سال میذارن که خیلی غیر طبیعیه نه به این اسما بهرحال حد وسط بهتره رعایت بشه اما در کل خوب بود ممنون
avalin romani bodke 2roz tol keshid khondam ravvvvvvvvvaniiiiiiiii shodam toro khoda na kheyli khiyali benevisid na enghad vagheyi vaghean daghonam kard
مهستا :
شرمنده چرا دخترای توی داستاناتون همیشه یا نقدر مومن هستند یا انقدر آژاد حد وسط نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعدشم اسم شخصیتاش اصلا به دختر و پسرای این دوره و زمونه نمی خورد فهیمه و امیر حسین و طاهره یه کم از مد افتاده این اسما نه به اون داستانایی که اسمای خیلی خیلی امروزی رو برای یه دختر یا پسر ۲۰ تا ۳۰ سال میذارن که خیلی غیر طبیعیه نه به این اسما بهرحال حد وسط بهتره رعایت بشه اما در کل خوب بود ممنون
عزیزم فکر کنم اشتباه گرفتی … شخصیت های اصلی غزل و نویدو پریسا بودن… اسمایی که امروزه خیلی در قشر جوان به گوش خورده میشه…
دارم دانلود میکنم
اینطور که از نظرا برمیاد باید جالب باشه
۱سوال:رمان هایی که ئاشتین روی صفحه ی اصلی و برداشتین رو از کجا میتونم پیدا کنم و بدانلودم
لطفا از رمان ها فقط اون هاییش که مخصوص موبایل هست رو نذارین شاید یکی خواست تو کامپیوتر بخونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
torokhodaaaaaaaaaaaaaaaaaaa….1ki mige khoob bood 1ki mige bad bood!!!1ki mige khoob tamoom mishe 1ki mige bad tamoom mishe gij shodam maaaaan
ali bod man avalin bare nazar midam vaghean az nevisande mohtaram mamnonam babat bayan shirin ke dari man vaghean hes kardam ke ba shakhsiyat haye dastan hamraham mamnon
are vagan mahsa ras mige hala khub bud ya bad?????????????????????????
eva mg zendan inam miran?pas dastan policiam has?ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh
baba khaheshan mikhayd nazar bedin akhare ghessaro negin digeeeeeeeeeeee
رمان خیلی قشنگی بود با یه سوژه ی جدید. ممنون از نویسنده و خسته نباشید
رمانـــــــــــــــــش جدیده جدیده….
خیلی قشنگ بود..
طو.ری که گره کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بخونید خوبه.
ولی آخرش…….
نمیدونم!!!!!!!!!!!ممنون از نویسندش
ممنونم کتاب جالبی بود ولی چون من خیلی کتاب میخونم به نظرم موضوع کتاب قدیمی اومد و همچنین بخشش زود غزل که واقعا غیر منطقی بود حداقل باید همون طور که از پریسا انتقام گرفته بود از نوید هم میگرفت
کتاب جالبی بود اما خیلی بعید به نظر میاد که کسی با زندگی آدم همچین کاری کنه و بازم آدم بتونه عاشقش بمونه!!!! به نظرم کمی توی احساسات غزل نسبت به نوید اغزاق شده بود…… اما از نویسنده عزیز ممنونم :دی
رمان قشنگی بود……..ولی اون حاملگی اون وسط یه خورده چرت بود….بعدشم اینکه بعد اون هفت سال غزل همچنان نوید رو دوست داشت یه جوری بود شاید اگه یخورده این نوید رو میچزوند و اذیتش میکرد بهتر بود……
دوستان من این کتاب و خوندم.باید بگم که محشره .بعضی جاهاش پابه پای شخصیت اصلی داستان گریه کردم واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم .دست نویسنده ش درد نکنه.بعدشم یه نکته اینکه خیلی از دوستان گفته بودن که چرا غزل راخت بخشید .اگه کتابو خونده باشین متوجه میشین که بین عشق و انتقام مجبور بود بخاطر پدرش انتقامو انتخاب کنه ودائم با عقل و احساسش در جنگ بود ولی پدرش که به خوابش میاد بش میگه من بخشیدم.توام ببخش
وقتی میخام کتابو دانلود کنم نمیشه.اکی میکنم میره.هیچی بعدش نمیاد.چرااااااااا
عالللللللللللللللللللللللللللللللللللللیه….
تو این مدت اخیر که همش کتابای کاربرارو فقط میذارن رو سایت میتونم بگم این واقعا یکی از بهتربنشون بوده…………
واقعا دست نویسنده درد نکنه……
salam ,aval az hame az babate in dastan tashakor mikonam vaghean khob bod vaghean………………..vali ey kashk payanesh vaghebinane tar tamom mishod……………vali ensafan khob bod,mersi va khaste nabashi
میخوام بدونم چه طوری میتونم سرگذشتمو به صورت کتاب بنویسم وتو اینجا بذارم لطفا منو راهنمایی کنید سرگذشت جالبی دارم اکه میشه توضیحاتونو برام ایمیل کنید
شما اول باید توی سایت عضو بشین
http://www.forum.98ia.com/
و بعد در بخش کتاب به مدیران اون بخش پیام بدید تا راهنماییتون کنند.
http://www.forum.98ia.com/f6.html
لطفا نظرات مرتبط با موضوع رو ارسال کنید ، از ارسال نظرات نامرتبط خودداری کنید ، در صورت مشاهده ی نطر نامرتبط کلیه ی نظرات شخص نظر دهنده پاک و دسترسیشان به سایت بسته می شود . برای درخواست کتاب و ارسال شعر و ... می توانید از انجمن استفاده کنید .
شما هم به جمع 50000 نفری نودهشتیا بپیوندید.
- ارالیا | kimberly کاربر انجمن
- نژلا فرشته ای با چشمان زیبا | هلن سادات کاربر انجمن
- عشق و سنگ | شاپرک 72 کاربر انجمن
- سکوت سرد | niloofartavoosi کاربر انجمن
- خیانت به چه قیمتی ؟ | zaza2012 کاربر انجمن
- دختر آسمانی | AlinaAz کاربر انجمن
- ته خط! | hesaneh کاربر انجمن
- قسمتم این بود... | • Niha • کاربر انجمن
- به کجا چنین شتابان | **fool proof** کاربر انجمن
- بهونه ی عشق | baroon14 کاربر انجمن
- رمان ایرانی و عاشقانه هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن نودهشتیا (2940)
- رمان ایرانی و عاشقانه قرار نبود | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا (2482)
- رمان ایرانی و عاشقانه زندگی غیر مشترک | sun daughter کاربر انجمن نودهشتیا (1449)
- همخونه | مریم ریاحی (1402)
- رمان ایرانی و عاشقانه پارلا | anital کاربر انجمن نودهشتیا (1344)
- رمان ایرانی و عاشقانه آنتی عشق | ~sun daughter~ و ~shahrivar~ کاربران انجمن نودهشتیا (1188)
- رمان ایرانی و عاشقانه نبض تپنده | miss.no1.2004 کاربر انجمن نودهشتیا (1028)
- رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا (1020)
- رمان ایرانی و عاشقانه دروغ شیرین | *saghar و sparrow کاربران انجمن نودهشتیا (1015)
- رمان ایرانی و عاشقانه موژان من | mehrsa_m کاربر انجمن نودهشتیا (935)
- رمان ایرانی و عاشقانه آن نیمه دیگر | anital کاربر انجمن نودهشتیا (846)
- رمان ایرانی و عاشقانه شروع از پایان | سامان ~shahrivar~ کاربر انجمن نودهشتیا (826)
- رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا (807)
- رمان ایرانی و عاشقانه سوار بر بال سرنوشت | ~mehrnoosh~ و سیاوش68 کاربران انجمن نودهشتیا (804)
- رمان ایرانی و عاشقانه وقتی او آمد | mehrsa_m کاربر انجمن نودهشتیا (798)


%20(8).gif)

که در بالا


