موضوعات
بایگانی

رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش... | hoda f1 کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش... | hoda f1 کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : اولین شب آرامش …

رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش... | hoda f1 کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : hoda_f1 کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش... | hoda f1 کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۱٫۴۳ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش... | hoda f1 کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۱۰۶

رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش... | hoda f1 کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

داستان در مورد دختر خود ساخته ای به نامِ غزل که دارای موقعیت اجتماعی و مالی بسیار بالاییه…..برای اولین بار به شدت عاشق میشه و پس از وصال ضربه ای باور نکردنی میخوره……خیانتی غیر قابل تصور که باعث ویرانی کامل یه خانواده میشه و جریانات بعدی…

 

رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش... | hoda f1 کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : PDF

رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش... | hoda f1 کاربر انجمن نودهشتیا پسورد : www.98ia.com

رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش... | hoda f1 کاربر انجمن نودهشتیا منبع : wWw.98iA.Com

رمان ایرانی و عاشقانه اولین شب آرامش... | hoda f1 کاربر انجمن نودهشتیا با تشکر از hoda_f1 عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .

 


بعد از کلیک بر روی دانلود کتاب ،10 ثانیه صبر کنید و روی که در بالا و وسط صفحه قرار دارد ، کلیک کنید تا به صفحه دانلود منتقل شوید.


دسته : رمان ایرانی ، رمان و داستان ، نوشته کاربران سایت
در صورتیکه توی دانلود و باز کردن کتابها مشکلی دارید ، اینجا رو بخونید .
برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید

امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.

جوایز : در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.

در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.

بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.

طنین 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۷

قشنگه. بخونید…..


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۳۷

ketabe ghashangie ,tosie mikonam bekhunid :)


horiye 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۲

قشنگه


نسیم 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۷

به نظر قشنگ میاد
مرسی


پرنده ی اسیر 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۶

قشنگه فقط من وقتی داشتم این کتاب رو میخوندم کلی از دست دختره حرص خوردم اخه خیلی راحت پسره رو بخشید باید اشکش رو در میاورد

    Farima 
    ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۹

    roza  :
    دست نویسنده درد نکنه، موضوعش جدید بود و همچنین خسته نباشید به نویسنده برای تلاشی که به خاطر تحقیق در زمینه داستان انجام داده بود (اون قسمت های زندان رو می گم)
    روی هم رفته به دوستان توصیه می کنم داستان رو بخونن



سپیده 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۲۶

قشنگ بود این کتاب موضوع جالبی هم داشت
دوسش داشتم این داستان رو
همزمان با شخصیت ها هم احساساتی میشد ادم
دست نویسنده خیلی درد نکنه


بهناز 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۳۱

مرسی از نظراتون ک انقدر در مورد داستان مارو راهنمایی میکنن! بابا خجالت بکشین! باید بگم ک اگر طول داستانی از بیست صفحه بیشتر بشه، اسمش داستان کوتاه نیست ، داستان بلنده، یعنی رمان!!
الان نویسنده این رمان بیاد ببینه کاربر ها ب جای نظر دادن در مورد رمانش دارن درباره ی رمان های دیگه نظر میدن… خیلی بده ها!
ب قول اون دو سه نفر دختره نباید این طور می بخشید . !
برای من ک دانلود شد سرورتون مشکل داره احتمالا.
مرسی از سایت


roza 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۸

دست نویسنده درد نکنه، موضوعش جدید بود و همچنین خسته نباشید به نویسنده برای تلاشی که به خاطر تحقیق در زمینه داستان انجام داده بود (اون قسمت های زندان رو می گم)
روی هم رفته به دوستان توصیه می کنم داستان رو بخونن


nonash 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۴۷

متاسفم اما رابطه شخصیتا غیر معقول بود…. واقعا بعد اون همه بدبختی پسر رو بخشید خیلی تعجب آور بود… حتی اینکه وقتی از زندان درومد نوید رو دید و دلش لزرید…. خیلی بی منطق بود…. و تمام گناه پسره با یه مشهد رفتن و یه کلیه دادن پاک شد؟؟؟؟
چرا واسه توبه نرف خودشو لو بده دختره آزاد شه؟؟؟


تی تی جون 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۲۸

درکل کمی غیر واقعی بود ولی بازم بدک نیست


آزاده 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۱۳

خیلی قشنگ شروع کرده بودی ومسیر داستان هم عالی بود….حتی قسمت اول انتقام ولی………..
کاش اینطور تمومش نکرده بودی ……
کاملا با نظر nonashموافقم…..


behnaz 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۲۰

والا من که هر چی کتاب تو این سایت بود رو خوندم همشونم قشنگ بودن اینو هنوز نخوندم ام وقتی دوستان میگن قشنگه لابد قشنگه دیگه پس میخوونم ممنونم


omidam 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۱۳

بچه ها من چطوری باید دوستمو که عضو رو پیدا کنم کمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممک

    ۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۰۰

    omidam  :
    بچه ها من چطوری باید دوستمو که عضو رو پیدا کنم کمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممک

    باید بری قسمت جستجوی سایت.قسمت بالای همین صفحس.بعد قسمت جستجوی کاربر اسمه کاربریشو بنویسی سرچ کنی



۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۴۳

ولی به نظر من داستانی که آخرش دو نفر بهم نرسن به درد نمیخوره
اگه قرار بود نبخشتش یعنی کسی به کسی نمیرسید و داستان بد تموم میشد
همینجور که تمومش کردی عالیه عزیز دلمممممممممممممم


sisi 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۷

mishe chandta ketabe ghashang mese gharar nabood, tooska, hamsaye man ina moarefi konin?? mamnoon


NAZI 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۳۷

سلام وقتی رو دکمه رد کردن میزنم بعد بارگذاری میزنه ودیگه هیچ لطفا بیشتر راهنماییم کنید آخه قبلا زود میتونستم دانلود کنم ولی الان نمیشه


angel 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۱۵

با عرض سلام خدمت نویسنده عزیز موارد زیر به نظرم رسید:
۱- موضوع رمان جدید بود
۲-وابستگی بیش از حد نوید بعد از اون کاری که کرده بود کمی غیر قابل باور بود
۳-چرا در اون مدت زندانی بودن هیچ کاری نکرد می تونست خودش را لو بده اگه اونقدر وابسته بود
۴-قلم خوبی دارید
بازم خسته نباشید منتظر کارهای بعدیتون هستیم


۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۶:۱۲

موضوع متفاوتی داشت .نثر خوبی هم داشت.درمورد دوستانی که میگن باید نوید خودش رو لو میداد فکر کنم چون اشاره ای شده بودبه مافیای قدرت وتهدید خونوادش نمیتونسته این کارو بکنه البته باید بیشتر دراین مورد توضیح داده میشداما هر چقدر هم اعمال نوید توجیه بشه رفتار غزل بعد از آزادی یکم غیر معقول بنظر میاد.


tare 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۱۰

سلام مرسی از داستانت.ولی یه کم اغراق آمیز بود آدم بعد ۷ سال بیاد بیرون و با نبودن بابا و از دست دادن مامان و کل زندگی و همه آرزوهاش به این راحتی با مساله به این بزرگی کنار بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فک نکنم درست باشه نوید اگه واقعا عاشق بود اگه خودشم میمرد نباید میذاشت زنش اینقد مصیبت بکشه


hoda_f1 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۳۵

سلام و با تشکر از همه دوستانی که کتابم رو خوندند و نظر دادن…
یه تشکر ویژه میکنم از نقد هایی که کردین…شخصا خیلی صریح و واضح نقد میکنم اما متاسفانه خیلی از دوستان نویسنده نقد پذیر نیستن و فقط انتظار تعریف دارن…
در مورد نقد نوناش موافقم وقتی که خودم به عقب برگشتم و بعد از چند ماه کتاب رو خوندم به این نتیجه رسیدم…و البته یه سری مسائل دیگه که مطمنن در کارهای بعدی مراعاتشون میکنم…
در مورد اعتراف نکردن نوید گفته بودم که خانوادش شامل مادر و برادرش تهدید میشدن و در خطر بودن بنابراین نمیتونسته ریسک کنه…
خوشحال میشم که بازم نقد بشم که مسلما تاثیر به سزایی در نوشته های بعدیم خواهد داشت…
با تشکر…


sahar 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۳۰

سلام
دسته گلت درد نکنه نویسنده ی عزیز رمان خوبی بود
بخونید ضرر نداره..


مهدیه 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۴۹

سلام
از کاربرای عزیز میخوام بحای نوشتن چرت و پرت که دانلود نمیشه . دانلودش کردم . میخوام بخونم . امیدوارم قششنگ باشه . آخرش چی میشه و …… برن کتاب و بخونن بعد برای انتقاد و پیشنهاد وقت خودشون و ما رو تلف کنن این جوری خیلی بهتر یه کمکی هم به نویسنده میشه تا ضعفا رو بر طرف کنه و سریع بعد کتاب قوی تر و قشنگ تری رو تو سایت بزاره . د همین کارها رو کردیم که وضع کشورمون الان اینه دیگه . بابا یه ذره به خودمون بیایم هرچیزی جایی داره ما اینو کی می خواهیم یاد بگیریم .اههههههههههههههههههه


dr.mahsa 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۸

ممنون


رویا 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۴۷

خوب بود


elena 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۵۳

kheyli ghashang bod


۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۴

سلام دوستان من تقریبا تازه وارد هستم چند تا کتاب از اینجا دانلود کردم و تو همه نظرات برای کتابها دیدم یکسری سولات هست که شما پرسیدید مگر این کتابها را خود نویسنده اصلی داستان اینجا میگذارند چون سوالها جوری هست که به نظر از نویسنده اصلی سوال میشه نه از کسی که تایپ کرده میشه راهنمایی کنید من خیلی نمیدونم اینجا چه خبره

    hoda_f1 
    ۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۱

    Farzaneh  :
    سلام دوستان من تقریبا تازه وارد هستم چند تا کتاب از اینجا دانلود کردم و تو همه نظرات برای کتابها دیدم یکسری سولات هست که شما پرسیدید مگر این کتابها را خود نویسنده اصلی داستان اینجا میگذارند چون سوالها جوری هست که به نظر از نویسنده اصلی سوال میشه نه از کسی که تایپ کرده میشه راهنمایی کنید من خیلی نمیدونم اینجا چه خبره

    فرزانه عزیز
    داستان در بخش انجمن همین سایت نوشته میشه و بعد از اتمام تبدیل به کتاب میشه…
    کتاب رو مدیران روی صفحه اصلی میگذارند ولی طبعا نویسنده ها سر میزنن و نظرات رو میخونن و گاها جواب میدن…
    وقتی نویسنده کتابی کاربر انجمن هست منظور انجمن همین سایته و کتابهای نویسنده ای دیگر انجمن ها در این سایت گذاشته نمیشه…



samira14 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۰۷

عالییییییییییییییییییییییی بود ولی غزل باید از نویدم انتقام سختی می گرفت. رمان می تونست طولانی تر و جذاب تر باشه.


نسیم 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۵۲

قشنگ و متفاوت بود
مرسی ردا جون


۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۴۶

سلام هدی خانم
داستان تأمل برانگیزی نوشته بودی . چند روز فکرم را حسابی مشغول کرده بود . یه جوری نوشته بودی که انگار واقعاً اتفاق افتاده بود . قشنگ بود و قسمت پایانی داستان تداعی کننده حدیث امام علی (ع) بود گه گفته بودند : در عفو لذتی هست که در انتقام نیست . حتی با وجود اینکه پریسا را ادب کرده بود باز از محبتش به پریسا دریغ نکرد و نوید را هم بخشید . محتوای داستانت خوب بود و ایرادی نداشت فقط تنها چیزی که فکر کنم ممکنه حواست نبود این بود که یه جا نوشته بودی موبایل فینگر تاچ آخرین مدل و یه جای دیگه گفته بودی تو آشپزخونه پریسا وسایلی بود که باهاشون آشنایی نداشتی و طبیعی بود که بعد از ۷ سال همه چیز تغییر کنه . قبل از ۷ سال مدلهای گوشی موبایل تاچ نبوده و می تونستی یه مدل در حد همون سالها بگی و بعد از ۷ سال همون ماکرویو یا وسایل امروزی هستند که ممکنه یکی بعد از سالها از زندان آزاد بشه و باهاشون آشنایی نداشته باشه .
به هر حال خیلی قشنگ بود . منتظر داستان بعدیتان هستم
موفق باشید


Sani 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۰۳

کتاب قشنگی بود دست نویسندش درد نکنه فقط یه چیز این وسط رو نروه اونم اینکه چرا تو کتابای ایرانی بعد از کلی بلا که سره دختره میاد باز مثل این احمقا می بخشه اصلا قابل باور نیست مخصوصا تو این کتاب ……..


مهناز 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۴۳

فاطمه  :سلام هدی خانمداستان تأمل برانگیزی نوشته بودی . چند روز فکرم را حسابی مشغول کرده بود . یه جوری نوشته بودی که انگار واقعاً اتفاق افتاده بود . قشنگ بود و قسمت پایانی داستان تداعی کننده حدیث امام علی (ع) بود گه گفته بودند : در عفو لذتی هست که در انتقام نیست . حتی با وجود اینکه پریسا را ادب کرده بود باز از محبتش به پریسا دریغ نکرد و نوید را هم بخشید . محتوای داستانت خوب بود و ایرادی نداشت فقط تنها چیزی که فکر کنم ممکنه حواست نبود این بود که یه جا نوشته بودی موبایل فینگر تاچ آخرین مدل و یه جای دیگه گفته بودی تو آشپزخونه پریسا وسایلی بود که باهاشون آشنایی نداشتی و طبیعی بود که بعد از ۷ سال همه چیز تغییر کنه . قبل از ۷ سال مدلهای گوشی موبایل تاچ نبوده و می تونستی یه مدل در حد همون سالها بگی و بعد از ۷ سال همون ماکرویو یا وسایل امروزی هستند که ممکنه یکی بعد از سالها از زندان آزاد بشه و باهاشون آشنایی نداشته باشه .به هر حال خیلی قشنگ بود . منتظر داستان بعدیتان هستمموفق باشید

Sani  :کتاب قشنگی بود دست نویسندش درد نکنه فقط یه چیز این وسط رو نروه اونم اینکه چرا تو کتابای ایرانی بعد از کلی بلا که سره دختره میاد باز مثل این احمقا می بخشه اصلا قابل باور نیست مخصوصا تو این کتاب ……..

فاطمه جان به نکته جالبی اشاره کردند . باور نمیکردم کسی اینقدر ریز بین و دقیق باشه. همین طور با نظر sani جون هم موافقم.


sarzamin 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۸

به نظرم کتاب قشنگی بود ولی با دوستانی که گفتند چرا نوید را بخشید می توانم بگم که این فقط توی قصه بودم چون فکر کنم آبرو و حیثیت از دست رفته یک دختر با هیچ اشک و آه و توبه ای هم مرهم نمی شه بنابراین اگر در واقعیت بود اصلا همچین دختری را که این قدر راحت به خاطر یک هوس (چون لیاقت کلمه عشق را امثال نوید ندارند) مرارت و جراحات ۷ ساله خود که به نظرم تا آخر عمرش همراهش هستند را فراموش می کنم ارزش هیچ عاطفه ای را ندارد چون اگر دختری برای خودش و نجابتش ارزشی قائل نباشه دیگه برای چه ارزش قائله؟؟؟


رها 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۱۴

اولش به نظرم داستان جالبی اومد اتفاقا خوب هم ادامه پیدا کرد ولی واقعا مسخره و هندی تموم شد نمیدونم چرا نویسنده ها اینقدر علاقه دارن همه چیز تا این حد گل و بلبل تموم شه… به نظر من آدمی که یکبار خیانت میکنه بازهم میتونه اینکارو بکنه و واقعیت اینه که آدمهایی مثل نوید نمیتونن تا این حد عوض شن چون ذات آدما تغییر کردنی نیست … خانم نویسنده خیلی از اینا بهتر میتونستی داستان رو تموم کنی تا هم ما لذت ببریم هم ماندگاری داستان تو ذهن خواننده بیشتر بشه…


mohammad 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۱۷

خیلی قشنگ بود ممنون


بیتا 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۶

هدی جون دستت درد نکنه خیلی آموزنده وجالب بود بخصوص اعتماد به همه!ولی درمورد آخرش با رها جون موافقم.


بیتا 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۶

هدی جان دستت درد نکنهخیلی جالب بودواینکه به هرکسی اعتمادنکنیم خوب بود ولی در مرد پایلن قصه با رها جون موافقم .آدم اینفد ولوبااین همه کدورت حامله هم بشه نوبره!


۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۴

hoda_f1  :

Farzaneh  :سلام دوستان من تقریبا تازه وارد هستم چند تا کتاب از اینجا دانلود کردم و تو همه نظرات برای کتابها دیدم یکسری سولات هست که شما پرسیدید مگر این کتابها را خود نویسنده اصلی داستان اینجا میگذارند چون سوالها جوری هست که به نظر از نویسنده اصلی سوال میشه نه از کسی که تایپ کرده میشه راهنمایی کنید من خیلی نمیدونم اینجا چه خبره

فرزانه عزیزداستان در بخش انجمن همین سایت نوشته میشه و بعد از اتمام تبدیل به کتاب میشه…کتاب رو مدیران روی صفحه اصلی میگذارند ولی طبعا نویسنده ها سر میزنن و نظرات رو میخونن و گاها جواب میدن…وقتی نویسنده کتابی کاربر انجمن هست منظور انجمن همین سایته و کتابهای نویسنده ای دیگر انجمن ها در این سایت گذاشته نمیشه…

ممنون برای توضیح کتاب خوبی بود من خوندمش ولی در باورم نمیگنجه با این همه بلا غزل بتونه نوید را ببخشه به همین راحتی فاصله بین عشق و نقرت خیلی کمه مطمئنن غزل با فوت پدرش م بیماری مادرش محاله بتونه با کسی که این بلاها را سرش آورده زندگی کنه هر روز و هر ساعت با کسی زندگی کنی که به طریقی قاتل پدرت باشه و نابود ککنده مادرت کمی از محالات است شاید یتونی ببخشی و انتقام نگیری اما اینکه بازم عاشقش باشی و بخواهی باهاش زندگی کنی دور از واقعیت هست اما بازم رمان جالبی بود و موضوع تقریبا جدید بود امیدوارم موفق باشید (البته من نظر خودم را گفتم و مطمئنا شما نویسنده داستان بودید و در نظر شما هم این پایان بهترین بوده)


مریم گلی 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۱

سلام
کاملاً با رها موافقم.کسی که یه بار خیانت می کنه ،اون هم از جنس هوس ، “حتماً ” اگر فرصت کنه تکرار هم می کنه و کنترل این جور اشخاص سخت و در مواردی امکان ناپذیر است.
بنابراین بهتر بود نویسنده یه نکته آموزشی به خواننده هایش یاد می داد و نه یه زیرآبی رفتن امروزی.بخشش زمانی روحانی و عرفانی است که شخصیت یه ” زن ” این طور بی ارزش قلمداد نشه.سعی کنیم با نوشتن چند صفحه از افکارمان ،خودمان برای جنس خود اقتدار و عظمت بیافرینیم و ضعف و بخشش های زندگی خراب کن را این بار به دستان جنس مخالف بسپاریم و ببینیم آیا جواب دلخواه می گیریم ؟ آیا می گیریم؟واقعاً می گیریم؟؟؟؟؟


۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۳۲

کتاب فوق العاده قشنگی حتما بخونیدش ممکنه ادم های احساسی مثل خودم وسطاش گریش بگیره ولی اخره خوبه


raha 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۹

واقعا قشنگ بود طوری که اشکم در اومد.
عشقی واقعی بود اما تلخ…
بخونید حتما
ممنون از نویسنده اش
رهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا


raha 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۳۲

یادم رفت….حق نوید نبود بخشده بشه.عشق غزل واقعی بود ولی نوید چی؟؟؟؟؟


مریم 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۰

به نظرم واقعا کار نوید قابل بخشش نبود مگه خروس قندی طرفو دزدیده بود یا عروسکش رو قایم کرده بود. بعنی یه آدم نرمال خیلی دیگه کوتاه بیاد از طرف انتقام نمی گیره. بعدش از نظر روانشناسی معمولا اونایی که بهشون تجاوز می شه نمی تونن رابطه سالم جنسی برقرار کنند.


kimia 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۵

kheili ghashang bud dusesh dashtam


eleana 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۰۱

باید از نویسنده کتاب تشکر کنم . قشنگ بود بالاخره یه کتاب متفاوت خوندم ولی خیلی راحت اونو میبخشه . بازم مرسی


دایانا 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۴۸

قشنگ بود قلم خوبی داری با این که داستان روال کلیشه ای داشت ولی خوب بهش پرداختی تو قلمت خوبه یعنی عالیه ولی تخیلات متوسط با این قلمی که داری اگر یه داستان جدید با موضوع جدید یا با اتفاقات جدید بنویسی فوق العاده میشه . به نظرم با استعداد هستی خوب مینویسی کلمات را بجا به کار میبری جملاتو درست میسازی چیدمان داستانت هم خوبه یعنی در کل اگر از کلیشه ای بودن موضوع داستان بگذریم رمانت دیگه حرف نداره . داستان مرد یا زنی که از طرف دوست ضربه میخورن قدیمیه.به هر حال من که خوشم اومد.


ghazal joon 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۵

mozo jaleb bod tahala nakhonde bodam vali:
bad az gozasht 7sal sakhti o rang omad birono tarafo bakhshid?
taze sare navid khonevedasho,babasho,madearesho,etebar,pol,zendgi,hame ra bakhto navido bakhshidesh?
age man bodam parisara mikoshtam,harchi bashe kam kari nakarde bod
mage mishe shab kasi pahloosh bekhabe va hamelash kone o nafahme,taghsir khodesh bod khodesh mikhast o natigasham did.dar kol khob bod.*******merci


samane 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۲

ببخشید چه طوری باید عضو انجمن بشم؟راهنمایی کنین لطفا


sahar 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۴۸

موضوع کلی داستان خوب بود. حسش هم خیلی عالی بود. اما در مورد بخشش سریع غزل و رفتار نوید با دوستان موافقم بی منطق بود کمی


ندا 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۰

سلامممممممممم..کتاب بدی نبود اما به نظرم خیلی بد تموم شد حق پسره بخشش نبود یه عشق انقده ارزش نداره نوید اصلا ارزش نداره نوید هیچی نداشت نوید یه آشغال بود….غزل سست ترین دختری بود که میشد شناخت….من موافق این آخر واسه این قصه نبودم…اما نوع نگارشش قصش اینا خوب بود دست نویسندش درد نکنه


سعید 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۶

سلام.وقتتون بخیر.من تازه یه ماهی میشه که از طریق دوستم با این سایت آشنا شدم و ضرر نکردم.اولین شب آرامش دومین رمانی بود که من خوندم و بی اندازه از نویسنده اش تشکر میکنم به خاطر قلم زیباشون فضا سازی ها دیالوگ بندی ها ریز بازی ها و……….
من یه جورایی هنرمندم تو فکر این بودم خیلی خوب میشد اگه یه نمایش رادیویی اونم سریالی ازش در می اومد.بازم از خانوم هدی.ت سپاسگذارم اونقدر محو داستان شدم که الان یه هفته اس انگار دارم با شخصیت هاش زندگی میکنم.به امید داستان های زیبای دیگر از این نویسنده


shabnam 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۲۹

inghadr geryeh kardam keh ta hala inghadar geryeh nakardeh bodam ketabeh ghashangi bod ama dard avar divoneh konandeh va beh vagheyiyat nazdik mamnonam


۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۴۸

عالیه مرسی حتما بخونیدش


مرگل 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۰

کتاب قشنگیه ارزش خوندن داره.دست نویسنده اش درد نکنه.


MARYAM 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۲۱

نمیگم خیلی قشنگ بود ولی نسبت به بقیه ی رمان ها که خوندم این یکی کمتر غش میکرد و این بهتر بود،دیگه داشت حالم بهم میخورد از بس همه تو رماناشون دری وری مینوشتن و الکی الکی گریه و بعدسم غش میکردند،این رمان خیلی به واقعیت نزدیک بود به واقعی نبودنش شک دارم


نرگس 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۹

رمان قشنگی بود موضوعش هم جدید بود هم بسیار اموزنده .ولی من نتونستم باشخصیتها ی داستان کنار بیام . در واقع کمی باورش سخته دختری که تونسته در مدت کمی خودش رو به سمت مدیر عاملی یک شرکت برسونه و اعتماد پدرش روجلب کنه که همه زندگیش رو دستش بده براحتی گول بخوره . رمان شما یک جورایی اولش غزل رو خیلی ضعیف و احساساتی و بی فکر نشون میده ولی اخرش خوبه که می تونه حق خودش رو بگیره . عزیزم رمانت خوب و تاثیرگزار بود ولی باید یدونی که مدیران زن لایق فراوان داریم و امیدوارم در رمانهای بعدی باقلم شیوا و قشنگت اونهارو هم به تصویر بکشی .


mee 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۵۱

khaili khoshkel bud.avalash dastaane zendegie khodam bud
vaghean zendegie manm mitune romaan beshe haa:)
manm ba ye pesare ashna shodam ba hamin sharayet.man az hamechiz bekhateresh gozashtm.hich badiee behesh nakardm.behesh komak kardm…akharam khiyanatasho didam..dbad fahmidm jolo dostash injuri mano tarif mikard k :dokhtare khoobe pooldarie…moteasefam.unam alan pashimune az badihayi k dar j khobiyam dad.manm bakhshidamesh khaili vaghte faght dg nemizarm biyaad tu zendegim…dosesh daramo faramushesh nemikonm vali ehsasm faght tu dele khodm midune.,vali behesh goftm azash motenaferam.vali doos nadaram khaar be pash bere ba hame badiash


mee 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۵۷

va dar j doostam begm.harkodum to sharayete ghazal gharar migereftn haminkaro mikardan.ghazal ensaan budo injuri bozorg shode,delesh bozorg budo hich chiz nemitune inayi k bahash bozorg shodaro azash begire. navid ham taghsiri nadasht.kesi 7saal sabr kard…


parshan 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۳۷

رمان به این میگن.تلخ و جالب،اخرشم خوب تموم میشه رمان باید اینطوری باشه نه اینکه از همون اول داستان شخصیت اصلی به هرچی میخواد برسه


پریا 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۳۳

از نظر نثر وشیوه ی ادبی و تایپ واینا خوب بود.وشایدهم بشه گفت عالی.ولی از نظر منطق زیر حد فقر بود.آخه با چه منطقی این دختره قاتل باباشو میبخشه؟حالا مثلا بخشید چطور راضی میشه با کسی که ۷سال زندگیشو هدر داده آشتی کنه؟واقعا که شخصیت غزل توی این داستان نمونه ی کاملی از یه دختر احمقه.اون حاملگی مسخره که دیگه واقعا نمیشه ازش چیزی گفت.اگه من بودم شاید به فکر انتقام نمی افتادم ولی هرگز هرگز هرگز قاتل خوشبختی هامو نمیبخشیدم.و اگه عشقی هم داشتم مطمئنم که به جایش از نفرت پر میشدم.به خدا امام رضا هم این طور آدم کثیفی را نمیبخشه.مگه امام رضا میتونه حق الناس را ببخشه؟؟؟که حالا غزل واسه خاطر اینکه پسره پشیمونه وتوبه کرده با خودش بگه که طرف بی تقصیره؟؟
به نظرمن تلخ ترین پایان ممکن واسه این داستان بود.تا حالا هیچ رمانی به نظرمن به این تلخی تموم نشده بود.اگه غزل ونوید به هم نمیرسیدن پایان شیرین تری بود.هر اشتباهی که با پشیمون شدن طرف جبران نمیشه که آخه.هر اشتباهی که با پول و کتک وسرزنش که حل نمیشه که.
اگخ کسی رمانی توی این سایت هم مضمون با رمان قرار نبود و رمان هم خونه میشناسه.ممنون میشم که بهم معرفی کنه.


emo girl 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۶

واقعاخیلی خوب بود من خیلی تحت تاثیرقرارگرفتم حقیقتا یکم ازواقعیت دوربودولی ازقسمتای عاشق شدن غزل تاآخرداستان من فقط اشک ریختم دلم ریش شد برای دختره
ازپررویی پریساهم خیلی لجم گرفت ولی ازعشق نویدخوشم اومدولی نامردی زیادکرد


فرشته 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۰۵

خوشم اومد خیلی پند آموز بود و از مدل کلیشه ای داستان های امروزی فاصله گرفته بود.فقط ۷ سال پیش مگه گوشی تاچ اسکرین بوده؟


انا 
۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۳۹

عالی بود..نویسنده ی عزیز عالی نوشتین..قلمتون بسیار زیباست..بسیار جدیده..و من هیچ نقصی ندیدم…


azar 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۴۵

خیلی قشنگ بود


مهستا 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۴۷

سلام خیلی قشنگ بود نثر زیبایی داشت فقط من یه مشکلی دارم با این داستاناتون چرا دخترای توی دا


مهستا 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۰

شرمنده چرا دخترای توی داستاناتون همیشه یا نقدر مومن هستند یا انقدر آژاد حد وسط نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعدشم اسم شخصیتاش اصلا به دختر و پسرای این دوره و زمونه نمی خورد فهیمه و امیر حسین و طاهره یه کم از مد افتاده این اسما نه به اون داستانایی که اسمای خیلی خیلی امروزی رو برای یه دختر یا پسر ۲۰ تا ۳۰ سال میذارن که خیلی غیر طبیعیه نه به این اسما بهرحال حد وسط بهتره رعایت بشه اما در کل خوب بود ممنون


Eli 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۶

یه جورایی آموزندست بد نبود.


۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۴۰

خوب بود


sheida 
۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۳۸

avalin romani bodke 2roz tol keshid khondam ravvvvvvvvvaniiiiiiiii shodam toro khoda na kheyli khiyali benevisid na enghad vagheyi vaghean daghonam kard


بهارِ 
۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۴۱

موضوعش خیلی حال بهم زن بود.ارزش یه بار خوندنم نداره


hoda_f1 
۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۸

مهستا  :
شرمنده چرا دخترای توی داستاناتون همیشه یا نقدر مومن هستند یا انقدر آژاد حد وسط نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعدشم اسم شخصیتاش اصلا به دختر و پسرای این دوره و زمونه نمی خورد فهیمه و امیر حسین و طاهره یه کم از مد افتاده این اسما نه به اون داستانایی که اسمای خیلی خیلی امروزی رو برای یه دختر یا پسر ۲۰ تا ۳۰ سال میذارن که خیلی غیر طبیعیه نه به این اسما بهرحال حد وسط بهتره رعایت بشه اما در کل خوب بود ممنون

عزیزم فکر کنم اشتباه گرفتی … شخصیت های اصلی غزل و نویدو پریسا بودن… اسمایی که امروزه خیلی در قشر جوان به گوش خورده میشه…


مُحــدثهـ 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۱۲

نسبتاً خوب بود


neda 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۶

khyli bahal bod khosham omad
dastet dard nakone


۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۷

دارم دانلود میکنم
اینطور که از نظرا برمیاد باید جالب باشه
۱سوال:رمان هایی که ئاشتین روی صفحه ی اصلی و برداشتین رو از کجا میتونم پیدا کنم و بدانلودم
لطفا از رمان ها فقط اون هاییش که مخصوص موبایل هست رو نذارین شاید یکی خواست تو کامپیوتر بخونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


mahsa 
۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۳۹

بچه ها من هر کاری میکنم نمیتونم این کتاب دانلود کنم لطفا کمکم کنینن


۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۴۵

اصلا جالب نبود


mahsa 
۰۱ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۰۴

torokhodaaaaaaaaaaaaaaaaaaa….1ki mige khoob bood 1ki mige bad bood!!!1ki mige khoob tamoom mishe 1ki mige bad tamoom mishe gij shodam maaaaan


۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۲۲

ali bod man avalin bare nazar midam vaghean az nevisande mohtaram mamnonam babat bayan shirin ke dari man vaghean hes kardam ke ba shakhsiyat haye dastan hamraham mamnon


zizigulu 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۳۴

are vagan mahsa ras mige hala khub bud ya bad?????????????????????????


zizigulu 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۴۱

eva mg zendan inam miran?pas dastan policiam has?ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh


sogol 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۲۲:۰۷

baba khaheshan mikhayd nazar bedin akhare ghessaro negin digeeeeeeeeeeee


naji 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۱۰

جالب بود.موضوعش کمی آموزنده اس.


Azin 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۱۳

رمان خیلی قشنگی بود با یه سوژه ی جدید. ممنون از نویسنده و خسته نباشید


raha 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۲۲:۳۱

رمانـــــــــــــــــش جدیده جدیده….
خیلی قشنگ بود..
طو.ری که گره کردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بخونید خوبه.
ولی آخرش…….
نمیدونم!!!!!!!!!!!ممنون از نویسندش


s2 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۲۰

ممنونم کتاب جالبی بود ولی چون من خیلی کتاب میخونم به نظرم موضوع کتاب قدیمی اومد و همچنین بخشش زود غزل که واقعا غیر منطقی بود حداقل باید همون طور که از پریسا انتقام گرفته بود از نوید هم میگرفت


mAhtAb 
۱۶ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۳۰

کتاب جالبی بود اما خیلی بعید به نظر میاد که کسی با زندگی آدم همچین کاری کنه و بازم آدم بتونه عاشقش بمونه!!!! به نظرم کمی توی احساسات غزل نسبت به نوید اغزاق شده بود…… اما از نویسنده عزیز ممنونم :دی


khatereh 
۳۰ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۱۱

رمان قشنگی بود……..ولی اون حاملگی اون وسط یه خورده چرت بود….بعدشم اینکه بعد اون هفت سال غزل همچنان نوید رو دوست داشت یه جوری بود شاید اگه یخورده این نوید رو میچزوند و اذیتش میکرد بهتر بود……


سپیده 
۱۴ آبان ۱۳۹۱ ۱۰:۵۶

دوستان من این کتاب و خوندم.باید بگم که محشره .بعضی جاهاش پابه پای شخصیت اصلی داستان گریه کردم واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم .دست نویسنده ش درد نکنه.بعدشم یه نکته اینکه خیلی از دوستان گفته بودن که چرا غزل راخت بخشید .اگه کتابو خونده باشین متوجه میشین که بین عشق و انتقام مجبور بود بخاطر پدرش انتقامو انتخاب کنه ودائم با عقل و احساسش در جنگ بود ولی پدرش که به خوابش میاد بش میگه من بخشیدم.توام ببخش


fati 
۲۰ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۲۸

وقتی میخام کتابو دانلود کنم نمیشه.اکی میکنم میره.هیچی بعدش نمیاد.چرااااااااا


راضی 
۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۱۰:۳۳

خیلی قشنگ بود


فاطیطیطیطیطی 
۲۸ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۴۲

عالللللللللللللللللللللللللللللللللللللیه….
تو این مدت اخیر که همش کتابای کاربرارو فقط میذارن رو سایت میتونم بگم این واقعا یکی از بهتربنشون بوده…………
واقعا دست نویسنده درد نکنه……


mehrnoosh 
۱۰ دی ۱۳۹۱ ۰۷:۱۷

salam ,aval az hame az babate in dastan tashakor mikonam vaghean khob bod vaghean………………..vali ey kashk payanesh vaghebinane tar tamom mishod……………vali ensafan khob bod,mersi va khaste nabashi


شب نشین 
۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ۱۱:۵۶

عالی بود


ati 
۱۰ اسفند ۱۳۹۱ ۲۰:۲۱

رمان جالبی بود مرسی


الناز 
۲۶ فروردین ۱۳۹۲ ۰۱:۲۹

میخوام بدونم چه طوری میتونم سرگذشتمو به صورت کتاب بنویسم وتو اینجا بذارم لطفا منو راهنمایی کنید سرگذشت جالبی دارم اکه میشه توضیحاتونو برام ایمیل کنید


نام

ايميل

سايت

لطفا نظرات مرتبط با موضوع رو ارسال کنید ، از ارسال نظرات نامرتبط خودداری کنید ، در صورت مشاهده ی نطر نامرتبط کلیه ی نظرات شخص نظر دهنده پاک و دسترسیشان به سایت بسته می شود . برای درخواست کتاب و ارسال شعر و ... می توانید از انجمن استفاده کنید .

اشتراک گذاری

Bala tarin Donbaleh  Cloob Delicious Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other Stumbleupon

اشتراک ایمیلی

شما هم به جمع 50000 نفری نودهشتیا بپیوندید.

با وارد کردن آدرس ایمیل تان در کادر زیر آخرین کتابها را در ایمیل تان تحویل بگیرید :

لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید .


محبوب کنید :  اشتراک از طریق فیس بوک  اشتراک از طریق فید کتابها
رادیوی اینترنتی سور سخن شماره 4 – ویژه نوروز
کتابهای توصیه شده توسط کاربران

اشتراک از طریق فید کتابها || تالار گفتمان

 Powered by WordPress - Designed by WebAlfa