موضوعات
بایگانی

رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : توسکا

رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۵٫۱۳ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۳۸۵

رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

دختری از جنس همه دخترا … که ناخواسته وارد راهی می شه که براش خیلی چیزا به وجود می یاره … شهرت … رقابت … ثروت … و چیزی که توی عقلش هم نمی گنجید هیچ وقت … عشق!!! عشقی از نوع ناب در روزگاری که نامش هم کیمیاست ..

 

رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : PDF

رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا پسورد : www.98ia.com

رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا منبع : wWw.98iA.Com

رمان ایرانی و عاشقانه توسکا | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا با تشکر از هما پور اصفهانی ( باران ۶۹ )عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .

 


بعد از کلیک بر روی دانلود کتاب ،10 ثانیه صبر کنید و روی که در بالا و وسط صفحه قرار دارد ، کلیک کنید تا به صفحه دانلود منتقل شوید.


دسته : رمان ایرانی ، رمان و داستان ، نوشته کاربران سایت
در صورتیکه توی دانلود و باز کردن کتابها مشکلی دارید ، اینجا رو بخونید .
برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید

امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.

جوایز : در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.

در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.

بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.

best g!rl...SH 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۲۷

خیلی خیلی قشنگه حتما بخونید اخرشم خوب تموم میشه

    nastaran 
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۸

    kheyli ghshange va gheyre adi adheghanast va mozue jadidi dara va inke vojud tarsa o artan be nazaram kheyli jaleb bud.


    ۰۸ فروردین ۱۳۹۲ ۲۰:۱۸

    عاااااااااااااااااااااااااااااالی بود این رمان ولی من هنوزززززززززززززززم ترسا و ارتانو بیشتر دوس دارم…………………….قرار نبود تک بوووووووووووووووود.


    ۰۸ فروردین ۱۳۹۲ ۲۰:۱۹

    TARA  :
    قشنگهههههههههه از دستششششششششششششششش ندیننننن



۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۲۸

این کتاب یکی از بهترین های این سایته… نخونید از دست دادید.. فوق العاده اس


بهنوش 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۲۹

کتاب متوسطیه…. برای یک بار خوندن خوبه…. اتفاقات قابل پیش بینی ان…. بهتون بد نمی گذره….
من از ۱۰۰ بهش نمره ۴۰ می دم….


asal_63 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۳۱

خیلی قشنگه حتما بخونیدش
مرسی هما جون


shila 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۳

خیلی‌ قشنگه حتما بخونید

    محسن 
    ۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۵۰

    سلام. من تاحالا بیش از تر از ۵۰ تا از رمان های این بخش را خواندم اکثرا خوب بودند اگرچه اشکالهای متنی داشتند. اما این رمان بنظرم اشکال محتوایی جدی داره. چون با فرهنگ ایرانی ( توجه کنید ایرانی ) اصلا هماهنگ نیست. در فرهنگ ایرانی غیرت حرف اصلی را می زنه. درسته تخیله ولی تخیل نباید با توهم یکی فرض بشه. در این رمان تنها دست خواجه حافظ در کمر توسکا نرفت. اون هم بیچاره مرده بود.
    جدای از آن کجای فرهنگ ما ممکنه یک نفر که بشدت رقیب عشقی دیگری داشته، عشق خودش را با رقیب اتفاقا بشدت متعصب و … برداره ببره فشم و …
    بقول یکی از خوانندگان شاید بشه به این نوشته بدلیل زحمت نویسنده از ۱۰۰ نمره ۴۰ داد.

      ۰۱ مهر ۱۳۹۱ ۱۹:۲۰

      محسن  :
      سلام. من تاحالا بیش از تر از ۵۰ تا از رمان های این بخش را خواندم اکثرا خوب بودند اگرچه اشکالهای متنی داشتند. اما این رمان بنظرم اشکال محتوایی جدی داره. چون با فرهنگ ایرانی ( توجه کنید ایرانی ) اصلا هماهنگ نیست. در فرهنگ ایرانی غیرت حرف اصلی را می زنه. درسته تخیله ولی تخیل نباید با توهم یکی فرض بشه. در این رمان تنها دست خواجه حافظ در کمر توسکا نرفت. اون هم بیچاره مرده بود.
      جدای از آن کجای فرهنگ ما ممکنه یک نفر که بشدت رقیب عشقی دیگری داشته، عشق خودش را با رقیب اتفاقا بشدت متعصب و … برداره ببره فشم و …
      بقول یکی از خوانندگان شاید بشه به این نوشته بدلیل زحمت نویسنده از ۱۰۰ نمره ۴۰ داد.

      سلام …
      عذر می خوام جز آرشاویر و شهریار کی دیگه دستش به توسکا خورد؟!!!
      مشکل اخلاقی؟!!
      وقتی یه دختری ندونه شوهرش طلاقش نداده و تصمیم به ازدواج با مرد دیگه ای بگیره مشکل اخلاقی داره؟ اون بنده خدا از کجا می دونست؟
      منظورتون رو از این جمله یا من بد متوجه شدم یا شما واقعا منظور خاصی داشتین! دست کسی به کمر توسکا نرفت! یعنی چی؟
      خوشحال می شم برام بازش کنین




میترا 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۰۱

خیلی خوبه…
بخونین و لذت ببرین


۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۲۷

عالیهههههههههههههههههههههههههه حتما بخونید


۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۴۷

سلام
بازم تبریک میگم به دوست عزیزم هما جان
بچه ها من این کتاب رو در حال تایپ خوندم
خیلی قشنگو زیبا با موضوعی کاملا متفاوت
امیدوارم از خوندنش لذت ببرید….


TARA 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۱

قشنگهههههههههه از دستششششششششششششششش ندیننننن


asal-1412 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۱۹

مل بقیه ی کتابای هما جون خیلی قشنگه…موضوعشم خیلی متفاوته به همه ی دوستان توصیه میکنم که حتما بخونن!


Nadia 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۴۷

خیلی قشنگ بود حتما بخونید


۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۲۴

سلام دوستان …
جا داره که اینجا خودم بگم رمان توسکا در برابر قرار نبود شاید از نظر خیلی ها ضعیف تر باشه … اما من از نوشتن این کتاب منظورهایی داشتم … که خوب شاید خیلی ها دوست نداشته باشن!
برای همین هم تصمیم به ویرایش رمان دارم … نمی دونم کی وقت کنم اینکار رو انجام بدم … اما در اولین فرصت حتما کتاب رو تغییر می دم … ولی دوست دارم به همین شکل هم خونده بشه … شاید اگه دیدم نظر مثبت در موردش بیشتر از نظر منفیه پشیمون بشم :D

    سارا 
    ۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۳

    هما جون واقعا رمان قشنگی بود و اینم بگم که اصلا کلیشه ای نبود و داستان تکی داشت. تا حالا رمان هایی که خونده بودم همچین مضمونی نداشتن. راستی این ایده ات هم که از شخصیت ترسا وآرتان توی این رمان هم استفاده کرده بودی خیلی جالب بود و به جذابیتش اضافه کرده بود مخصوصا برای کسایی که قرارنبود رو قبلش خونده باشن. خسته نباشی و منتظر رمان های بعدیت همه هستم. با آرزوی موفقیت برای تو

      pEgi 
      ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۳۰

      واییییییییییییییییییییییییییی عالی بود!!! من قرار نبود و توسکا رو تو یه روز تموم کردم … عالی بود !!!
      اینکه ارتان و ترسا توش بود فوق العاده بود داشتم ذوق مرگ می شدم!!!

      دستت طلا تو فوق العاده ای!!!! فوق العاده!!!




ferijoonm 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۵۳

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه،مرسی هما جون


mahnaz 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۳۹

این کتابو در حال تایپ خوندم واقعا قشنگ توصیه میکنم حتما بخونید مرسی هما جون خسته نباشی


ghazal.kl 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۵۷

در حال تایپ خوندمش قشنگه


۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۳۴

رمانش محشششششششششششره دستت درد نکنه هماجون پیشنهاد میکنم از دستش ندید………


sasa 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۴۵

قشنگه، استفاده از شخصیت های رمان قرار نبود( ترسا و آرتان) توی این رمان عالی بود
دستت درد نکنه هما جون


ساناز 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۴

قشنگ بود اما ب پای قرار نبود نمیرسه هما جون
بعضی جاها ضعیف کارشده بود مثل اشنایی ارشاویر و توسکا
ولی کلا خوب بود مرسی عزیزم


negin.b 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۱

کتابای هما کلا قشنگه و هرکی نخونه ضرر می کنه…


یغما22 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۷

عالییییییییی اما قرار نبود یه چیز دیگس


honey.slm 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۳

vaghea aliiiiiiiiiiiiiiiiii boud


honey.slm 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۴

khoooooooooob booooooooood


رها بانو 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۸

سلان هما جان
اگه تصمیمت برای ویرایش جدی شده،صبر کنم تا رمان ویرایش بشه ! :)


*mahsa* 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۷

خوب بوده
شخصیت اصلی زندگی متفاوتی داشته به طوری که تا حالا رمانی که شخصیتش شغلش این باشه رو نخوندم
به یه بیماری روانی پرداخته که خودش خوبه
هیجان و کشش داستان مثل قرار نبود فوق العاده است
با پایانش یه کوچولو مشکل دارم…
شاید از نظر جذابیت قرار نبود بهتر بوده باشه ولی کیفیت این رمان خیلی بهتره.
توسکا هم خیلی عاقل تر از ترساست
و اومدن آرتان و ترسا توی این داستان ایده عالی بود
در کل بخونید ضرر نمی کنید


mina 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۱۳

عالی ماه قشنگ.درحال تایپ خوندم و واقعا حال کردم هم از ته دل خندیدم هم اشکم درومد.سورپرایزایی که ناخوداگاه می گفتم واااااااو مای گادددد و کف میکردم.دست و پنجه هماجونم طلا.خیلی رمانتیک و باحال


night sky soul 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۲۸

خیلی قشنگه…توروخدا زودتر واسه موبایلشو بذارین


roya 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۰

ببخشید یکی جواب بده چطوری میتونم رمانمو توی این سایت بفرستم؟ممنون میشم


eshton 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۰

سلام من خوندمش عالی بود


vida 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۱

آشنایی ارشاویر و توسکا خیلی غیر واقعی بود
آخر داستان هم زیادی هندی بود میتونست بهتر از این باشه
خسته نباشید


مهگل 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۷

قشنگه ولی قرار نبود یه چیزیه برا خودش آخرش هم به قول ویدا زیادی هندی بود ولی درکل بخونید ضرر نمیکنید راستی با اینترنت اکسپلوره فقط صفحه اصلی سایت باز میشه من الان با موزیلا باز کردم راحت اومد چرا؟؟؟


شیما 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۲

چرا انقدر رمانها غیر واقعی و آبکی شده؟چرا سعی نمیکنین یکم واقع بین باشین،یکم از رویا پردازی بیرون بیاین ،آرشاویر دختررو ندیده نشناخته عاشقش شدو با ماشین پرید وسط اون همه جمعیت و فیلم برداری ،اونم پسری که از نظر مالی و قیافه و همه چی هیچی کم و کسر نداره ،من که نصفه نیمه ولش کردم ،به یه بار خوندنم نمی ارزید .پیشنهاد میکنم رمانهای خانم mahtabi22رو بخونین و واقع گرا باشین .ممنونم

    homa 
    ۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۰۱

    farnaz76  :
    سلام من این کتابو وقتی تایپ میشد خوندم خیلی قشنگه . واقعا نمیدونم چرا بعضیا میگن غیر واقعیه از این اتفاقا میتونه تو زندگی بیوفته حتی خیلی پیچیده تر در ضمن این اسمش رمانه . رمان که نباید همیشه واقعی باشه اگه واقعی بود بهش میگفتن مستندنه رمان . من این رمانو خیلی دوست داشتم خیلی قشنگ بود و خیلی هم بااحساس بود از هما هم به خاطر زحمات فراوانش ممنونم و همیشه هم رمانای قشنگشو دنبال میکنم هر کی هم نخونه ضرر کردهفقط عکس جلدو اصلا دوست نداشتم اصلا اصلا اصلا . قیافه این دختره با کسی که من تصور میکردم خیلی تفاوت داره با دیدنش یاد جن میوفتم یه جورایی وحشتناکه ولی به هر حال بازم ممنون

    عزیزم شما برای اینکه بگید کارهای یک نویسنده خوبه که نباید نویسنده دیگری رو زیر سوال ببرید
    کتابهای هما جان طرفدارای خودش رو داره همونطور که نوشته های دوست عزیزمان mahtabi22 منتقدین خودش رو داره و خیلی ها دوست ندارن
    هردو واقعا وقت میگذارن و زحمت میکشن


    معصومه 
    ۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۳

    ببخشید شیما جون ولی احساس میکنم شما انگار همیشه دنبال واقعیت هستید. وقتی کسی داستانیو مینویسه همیشه نباید دنبال واقعیت باشه من نمیدونم چرا شما همش دنبال واقعیت میگردین؟؟؟آره واقعیت هم خوبه ولی در کنارش باید تخیل هم باشه دنیا مجموعه ای از همه ی افکار های ادماست پس دلیل نمیشه چون این رمان با حقیقت کمی فاصله داره آبکی باشه


    پروشات 
    ۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۳۴

    سلام.دختر خوب یکم فکر کن که ما هم طرفدارای سبک هما جون هستیم.خوب به نظر ما عالی بود.رمان انواع مختلف داره عشق و رئال و تخیلی .مثل سفر به اعماق زمین ژول ورن ولی هیچکس نمیگه چرا مردم ژول ورن میخونن؟به نظرت اینطور نیست ؟


    ghazal 
    ۳۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۵۳

    از نویسنده عذر خواهی میکنم که اینو میگم ولی خیلی ضعیف بود من که نصفه و نیمه ولش کردم



مرضیه 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۱۲

سلام میشه راهنماییم کنید که چطوری باید رمانم رو داخل سایت قرار بدم؟؟؟ ممنون میشم از لطفتون راستی سایتتون خیلی خوبه من معتادشم

    kamelia 
    ۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۵

    از بالای صفحه روی تالار گفتمان کلیک کنیدوقتی که وارد انجمن شدید ثبت نام رو انجام بدین به یکی از مدیران یا همکاران بخش کتاب پیام بدید تا راهنماییتون کنند : )
    منم این کتاب رو خوندم ; ) قشنگ بود
    ترسا هم توش بود : )



مهسا 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۰۸

ضعیف بود به نظر من…هما جان انقدر رویاپردازی نکن.توی قرار نبود هم من هنو نفهمیدم دختره واسه چی رفت به یه پسر غریبه توی رستوران همینطور نشناخته والکی الکی پیشنهاد داد؟فقط می خواستی یه جوری جور دربیاریشون!!!!..با نظر شیما موافقم..


مهسا 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۱۸

ممنون خیلی وقته دنبالش میگردم اینجا هم گشتم ولی دانلود نشد میگن خوئبه منم میخونمش بازم ممنون


نامیرا 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۹

عالی بود مثل قرار نبود قشنگه باید در جواب مهسا و شیما بگم اکثر بچه ها رمانای این سبکی دوس دارن شمام اگه رمانای واقع گرا میخواین بهتره برین کتابای نویسنده ها ی حرفه ای رو بخرین


یاسی 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۶

سلام.هما جون دستت درد نکنه عالی بود
من میخوام یه نظر به شیما و مهسا جون بدم
دوستای من شما از صبح تا شب واقعی زندگی نمیکنید که بازم میخواید یه داستان واقعی بخونید؟این کتاب اسمش رمانه.فرقیم که داره اینه که برای سنین بالا و داستان اجتماعیه وگرنه فرقی با داستان شنگول و منگول و شاهزاده و…. که مامانامون تو بچگی واسمون میگفتن نداره.اون داستان هاهم رویایی بود
به نظرم به نویسنده امید بدید که سطح کتاباش بالا بره.شیما جون مهسا جون ببخشید اگه با نظرم ناراحتتون کردم


۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۰۹

سلام میشه یکی راهنمایی کنه چطوری میتونم رمانمو برای این سایت بفرستم؟ممنون میشم


تمنا 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۰

بخونیدش حتما خیلی قشنگه
یکی از بهترین رمان های سایته
آخرشم خوب تموم میشه


۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۴۱

عالیه…معرکه است…آخرشم خوب تموم مى شه…همه ى کتاباى هما جون قشنگه…


shahrzad 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۵۹

رمان جذابی بود…حتما بخونید.


farnaz76 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۰۵

سلام من این کتابو وقتی تایپ میشد خوندم خیلی قشنگه . واقعا نمیدونم چرا بعضیا میگن غیر واقعیه از این اتفاقا میتونه تو زندگی بیوفته حتی خیلی پیچیده تر در ضمن این اسمش رمانه . رمان که نباید همیشه واقعی باشه اگه واقعی بود بهش میگفتن مستندنه رمان . من این رمانو خیلی دوست داشتم خیلی قشنگ بود و خیلی هم بااحساس بود از هما هم به خاطر زحمات فراوانش ممنونم و همیشه هم رمانای قشنگشو دنبال میکنم هر کی هم نخونه ضرر کردهفقط عکس جلدو اصلا دوست نداشتم اصلا اصلا اصلا . قیافه این دختره با کسی که من تصور میکردم خیلی تفاوت داره با دیدنش یاد جن میوفتم یه جورایی وحشتناکه ولی به هر حال بازم ممنون


nafas 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۱۰

homa hameh ketabash ghashangeh hatman bekhoonid


مسیح 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۱۱

سطح پایین و آبکی بود.


درسا 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۱۹

فوق العاده است بهت تبریک میگم هما جان واقعا کارهات عالی و تکه
موفق باشی و منتظر رمان های بعدیت هستیم


مهسا 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵

قشنگ بود.اه براش وقت بزارید پشیمون نمیشید


۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۵۱

قلم نویسنده خوب بود من جذب داستان شدم ولی اتفاقات همه قابل پیش بینی بود.اخر داستان خیلی اغراق امیز بود.سطح کار اورد پایین


ami 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۲

homa joooonam aliye mesle hameye ketabat pishnahad mikonam be hamaton bekhonidish


Roya 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۳

داستان خیلی خوبی بود به نویسندش تبریک میگم. من قلمش رو خیلی دوست دارم هر چه قدر که غیره واقعی باشه . از اینکه آرتان و ترسا بودن خیلی خوشم اومد.البته به نظر من قرار نبود قشنگتر بود.
ممنون از سایت خوبتون


zarrin 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۲۷

به نظر من محشر بود ارزش دوبار خوندنم داره.البته یه ضعفایی مثل آشنایی توسکا و آرشاویر و قسمتی که وسط عقد بود!!! داشت که می تونست بهتر باشه.ولی بازم میگم محشر بود و کیفیت داستان عیب هاشو می پوشوند.بهت تبریک میگم هما جوووون!!!!!!!!!


mahdie 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۰

سلام هماجون واقعا مرسی بهت از ته دل تبریک میگم کارات واقعا محشره مخصوصا قرار نبود.توسکا هم در نوع خودش عالیه اما در مقابل قرار نبود یکم ضعیفه.بی صبرانه منتظر رمان بعدیتم .راستی تبریم میگم امیدوارم زودتر رمانات رو چاپ کنی.البته ما با امضا خودت میخوایما


farnoush 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۶

unja ke yeho miad vasate aghd vagheeeean maskhare bud Khub bud vali Aslan be paye Gharar nabud nemirese un marke bud


yasi 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۷

به نظرم خیلی خوب بود فقط صحنه ی اشنا شدن ارشاویر با توسکا خیلی ابکی بود


vivi 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۷

بهت خسته نباشید میگم هما جون . بهترین قسمتاش اونایی بود که از شخصیت های قرار نبود هم توشون استفاده کردی ! وجود ترسا و آرتان داستان رو جالب می کرد .
اینکه توی رمان اغراق بشه اصلا چیز عجیبی نیست . اتفاقا زیبایی رمان به همین قسمتاشه .


کوثر 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۲

من موقع تایپ خونم خیلییییییییی عالیه
چن تیکه آرتان و ترسا هم هستن
حتماااااااااا بخونین
مرسی هما جووووووووووون
منتظر رمان های بعدیت هستیم


۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۳۷

قشنگه بخونیدش


مریم 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۳۹

از هما جوون ممنونم اتفاقات هیجان انگیز بود با اینکه شاید خیلی اغراق امیزبود اما همین فوق هندی بودنش داستانو جذاب میکرد..پیشنهاد میکنم خوندنشواز دست ندین.


مروارید 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۴۰

خوندم عالی ببببببببببببببببببببببببببببببببود


۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۴۱

مرسی هما جون عاشق کتاباتم مخصوصا قرار نبود


نقاش کوچولو 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۳

این رمان رمان خیلی قشنگیه هر کی نخونه از کفش پریده


dorna 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۴

man in ketabooo dar hale tayp kho0o0o0nadam.aghean foogholadasttt.be hame tosiyeee mikonam hatman bekho0o0o0onid.


رعنا 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۲۹

رمان های هما عالین مخصوصا قرارنبود ولی توسکا هم باهمه خوبیاش به پای قرار نبود نمیرسه


هیوا 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۸

وسطاشم تقریبا جالبی داستان اینه که از شخصیت های قبلی رمانتون استفاده کردین منظورم رمان قرار نبوده اول که اسم ارتان رو شنیدم واسم جالب شد اما با اسم ترسا سذیع اومدم نگاه کردم که دیدم شما نویسنده ی اون داستان هم هستین اونداستان واقعا حرف نداشت خیلی خیلی قشنگ بود امیدوارم این یکی هم همونجوری باشه

    golsan 
    ۰۶ آذر ۱۳۹۱ ۰۱:۲۱

    sabke karetono kheili doooost daram man ta hala 3 ta az roman haie shomaro khoondam hamsaie man,gharar nabood va dar akhar ham Tooska har 3 roman bi nazir booodan,sabke karetooon be del mishine man ta hala roman nakhonde boodam ama ghalame shoma mano vadar be khondane bi vaghfe mikone
    Good Job and Keep going plz cuz I’m waiting to read more novels from you.



۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۲۶

با سلام .. وقتی ادم شروع به خواندن یک کتاب می کند نمی تونه دیالوگی را که به عقل جور در نمی اد بپذیرد و بخواد ان داستان را ادامه بدهد نمی دونم در شروع نوشتن کتاب خود را گلشیفه در فیلم بوتیک و یا الناز شاکردوست در فیلم بی وفا فرض کردید که بخواهید مثل انها حرف بزنید اگر هم بخواهید انطور حرف بزنید بایستی داستانتان باور کننده باشد شما نمی گوئید چند ساعت برای ورود منتظر می شوید و وقتی نوبت شما می رسد سالن بسته می شود و شما خودتون جمعیت را در صف ۶۰۰ نفره فرض می کنین.. خودتون فکر نمی کنید ان موسسه ساعت کار دارد یعنی یک زمانی شروع می شود و یک زمانی پایان می یابد دوما شما که ثبت نام نکردید اصلا نمی توانید وارد سالن بشوید تا بخواهید ان حرفهای بی مورد را بزنید اگر شما سر پا ایستادید و خسته شدید بدون اینکه کار ۶۰۰ نفر را رسیده باشید در عوض ان خانم منشی با ۶۰۰ نفر سر و کله زد حالا ان منشی اگر زبان بسته باشد که تو ادعا می کنی در همان روز اول اخراج می شد این طور ادمها اجازه حرف زدن به شما را نمی دهند حتی ان خانم یک کلمه نتوانست جواب بدهد انگار غافلگیر شده بود شما هم هر چه داشتید عقدتون را سر ان بی زبان خالی کردید حالا اقای گلزار هم نمی دونم از کجای بی مکان ظهور کردند نه بر عکس .. حال کجای جهان دختری که ثبت نام نکرده و خودش هم نمی خواهد از طرف دوران پیشنهاد داده می شود که بیاید تست بدهد جدا انها انقدر الاغ نیستند که شما دارید به سیستم سینما اینگونه بها می دهید. من برای کوبیدن شما این انتقاد را ننوشتم نظر من اینست که روی هر خط دقت بکنید موفق باشید


shaghayegh 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۴۹

kheyli jalebe artan va tarsa hamon adam haye dastane gharar nabod bodand khosham omad


shaghayegh 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۵۱

dastanesh jaleb bod vali yekam ghahreman bazish ziyad bod yekami masnoish karde bd vali kheyli ghashang ehsasaro bayan karde karde tosh


shaghayegh 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۵۴

قهرمان بازی در این کتاب زیاد از حد بود و یکم مصنویی کرده بود کتاب ولی احساس هارو خیلی زیبا بیان کرده بود


Hadis_s 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۰۰

نسبت به قرار نبود معمولی تره؛من زیاد به شخصه خوشم نیومد؛ولی هرکس میخواد بفهمه چی به سر ترسا ارتان گذشت بخونه


آریانا 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۴۹

به نظر من فوق العااااااااااااااااااااااااااااده بود!‌بعد از مدت ها یه رمان متفاوت با یه پایان قشنگ.


saba 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۰۵

salam
ba tashakor az homajoooon
ketabe ghashangie vali yekam sahnehaye asheghane ziad dare…pesare ham kheili zan zalile


sara 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۶

خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی باحال بودمخصوصااینکه به یه رمان دیگه هم کانال زده بود.ممنون هماجون


هیوا 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۹

وای داستان قبلی این توهم کش دار شده بود…عالی بووووووووووووووددددددددددددد حتما بخونینش مهشر حرف نداشت…..


shiva 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۳۳

salam khaste nabashid
homa jan vaghan khoob bood. chon man kheyli dos dashtam az zendegie torsa tu ketabe gharar nabud khabar dashte basham
azatun khahesh mikonam har vaghti dastan tamum shod tu ketabe baditun ye khabar ham az dashtane ghabli bedin
mibusametun


baran 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۴۴

be nazre man aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaali bod..kheili ghashang bod..


۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۱

this is one of the best website but we can,t download the books


زهرا 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۹

خوب بود ولی غیر واقعی بود


parpari 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۴

من جدیدا نمی تونم با مرور گر mozilla وارد سایت بشم همش این error رو میده
the resource cant find this site
لطفا کمکم کنید


Zjooojooo 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۱

خوبه،خیلی خوب.ولی به پای قرار نبود نمیرسه.چیزی که مهمه قلمه نویسندست که حرف نداره و تکه تکه.خیلی عالی میتونه با حسش تو موقعیتی که میخواد قرارت بده این یعنی از ته دلش مینویسه پس به دلم میشینه.بقیه چیزا حل میشن.
داستانش خیـــــــــــلی جدیده،من یکی که تا حالا نخونده بودم.
مرســـــــــــــــــــــــــی.


yasamin 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۳

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii. merc az shoma nevisandeye aziz


sum-set 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۴

عالی بود خسته نباشی


samaneh 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۶

کتاب نسبتا خوبیه ولی نه به اندازه ی ” قرار نبود‌”…. یه خورده دوز غیر واقعیش زیاد بود. انتظار داشتم این کتاب بهتر از کار قبلی نویسنده باشه ولی بر عکس شده
(; (;


samaneh 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۰

کتاب نسبتا خوبیه ولی نه به اندازه ی ” قرار نبود‌”…. یه خورده دوز غیر واقعیش زیاد بود. انتظار داشتم این کتاب بهتر از کار قبلی نویسنده باشه ولی بر عکس شده


نازنین 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۱۱

عالییییییییییییی بود


۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۵۵

Kheyli kheyli aali bud .in yeki az behtarin ketabaE bud k khundam….merC bazam ketab benevisin….


مهدیه 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۰۴

مهم تر از قلم و جذابیت هر داستان فکریه که پشت کاره
آدمای داستان ها الکی خوشن در واقع آدمای تحصیل کرده وخانواده دار(که انقدر روش تاکید میشه) نمی تونن همچین واکنش هایی داشته باشن . باباها و مامان ها هم ازدم ببو گلابی توصیف شدن
به کسی بر میخوره بخوره بهتر از اینه که سر خودمونو شیره بمالیم


نوژان 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۵۱

مهساااااااااااااااااا جان به منم کسی راهنمایی نکرد چطور بذارم رمانمو اکه تو فهمیدی بههمنم بگو خوشگله خوب ممنون اما داستانهای هماجون عالیییییییییییییییییییی واقعا


رها 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۰

خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی خوشگله.حتما بخونید.کارای هما پور اصفهانی حرف نداره.تازه یه جورایی ادامه ی قرار نبود هم هست.واقعا قشنگه


ENSI 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۵

ALIIII


آندیا 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۴۰

خوشم اومد…
کتاب متفاوتی بود…
ولی حرکات آرشاویر خیلی هندی بود…مخصوصا سرسفره عقد..


taraneh16 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۳۲

عاللللللللللللللللییییییییییییییییی بود یکی از بهترین رمانایی بود که خوندم واقعا قلم این نویسنده حرف نداره


miss maryam 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۴۵

خواستم بگم عالی بود من در مورد این بیماری یه چیرایی شنیده بودم. اما تو خوب نوشته بودی منم رفتم یه عالمه سرج کردم. عزیزم عالییییییی بوود. منتظر کارای بدیت هستیم. راستی فیسبوک نداری؟؟؟


soma 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۰۴

هما جون عالی بوذ واقعا دستت درد نکنه.بازم برامون رمان بذار


عارفه 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۰۵

مثل بار قبل عالی بود


M.R.N 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۸

b nazare man kheili ghashang booood man az sa@ 12 ta 9 e sobh bkoob khondam. inam k shakhsiataye roman e gharar nabod o to in roman avorde booood kheiliii jaleb bood baram.merc


آناهید 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۷

محشره.دستت گلتون درد نکنه.عالی بود مثل قرار نبود.


۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۷

سلام هما جان این کتابتم خوندو قلم توانایی داری ولی لازم میدونم چند تا نکته رو به عنوان یه خواننده معمولی رمانت بگم
اول اینکه در هر دو رمانت به نظر میرسه اصلا برات مهم نیست خواننده های رمانت در چه رده سنی هستند و اینکه پرداختن به مسایل جنسی و زناشویی تا این حد ریز و جزیی تو یه رمان که مخاطبینی در رده های سنی مختلفی داره چقدر لازم و ضروری هستش
دوم اینکه دین و شرع ما قوانین ثابت و تغییرناپذیری داره که پایبندی به اونها چه الان و هزار سال پیش نشانه دگمیت و خشک مذهبی نیست اصولا جدا از بحث مذهب پایبندی به مسایل اخلاقی به معنی خشک بودن نیست
سوم هم اینکه هر حرکتی حتی از جانب دو محرم در جمع طبیعی تلقی نمیشه حفظ حرمت ها چیزیه که خیلی از جوان های ایرانی بهش اهمیت زیادی میدن
چهارو پنج هم اگر بخوام بگم داره اما به طور کل عدم توجه به مسایل اخلاقی مشکلیه که در رمانت خیلی به چشم میاد
من میدونم هر ادمی نظری داره که البته در جای خودش محترم هم هست ولی این که همون نظر در قالب یک رمان محصول فرهنگی باشه برای مخاطبین یک سایت بحث جداگانه ست که جای تامل بسیاری داره
در اخر ممنون میشم به نظراتم فکر کنی و اون هارو حمل بر جسارت و بی ادبی ندونی


sara hoss 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۷

kheli ketab khob va ghashangi bood man kheeeeeeliiiii doooooosteshhhhh darrrram mirsi homa joooooonam az ketab khobet BBBBBBBBoooOOOoooOOSSSssSSsss


ف 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۲۱

خوب بود …. دوسش داشتم :) )
مخصوصا ربطی که به قرار نبود داشت …. انگار آدم خوشش می اومد که نتیجه ای از اون داستان توی این داستان معلومه …


۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۴

سلام این خانم اسم شخصیت های کتابشو خوب انتخاب نمیکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!


Parnian 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۵

عـالی بود..واقعا کشش داشت..رمان قرار بود هم عــــالی بود..خیلی خوشم اومد که این دو تا رمان به هم مربوط شدن..
منتظر داستانای بعدی ِ هما جوون


۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۸

رمان بدی نیست در کل ایده ش خوبه و اینکه از شخصیت های رمان قبلی توش استفاده شده جالبه ولی ایراداتی هم داره مثلا اصلا واقع بینی نداره پدر توسکا با هر کار درست و غلط دخترش موافقه توسکا پارتی میره هر جور بخواد لبلس میپوشه با پسرای مختلف گرم میگیره پاش بیفته مشروبم میخوره اخرشم ادعا میکنه نجیبه و مراعات نامزدشم میکنه تو این رمانا که کاربرا مینویسن انگار تا دختری دختریتشو از دست نده پاکه البته تو این رمان که نقدا از دست رفتن دختریتم یه اتفاق طبیعی تلقی شد که ممکنه برای هر کی بیفته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


یلدا 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۱۵

چرا تو همه ی رمان های این سایت خیلی خوشگل و خوشتیپن و خیلی رمانتیکن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ساغر 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۶

عااااااااااااااااااااااااااااشششششششششششششششششششقتم هما جوننننننننننن با این رمان نوشتنت بهه خدا هی میخوندمو حال میکردم از همه با حال تر وجود ترسا بود… هر کی هر چی میگه از روی حسودیه به دل نگیر عزیزمممممممم…..میگماا رمان جدید نداری عزیزم؟ عاشق این رماناتممممممم به خدا اون از قرار نبود این هم از این…


zahra - ss 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۴۳

من آخر های کتاب هستم واقعا قشنگه و جذبم کرده مخصوصا تیکه های که آرتان و ترسا هستن فوق العاده بود من کلی ذوق زده شدم.
اما هماجان یکی از ایراد کتابت اسم ها هست . توسکا حتی تلفظش هم قشنگ نیست یا اسم پسره خدایی هنوز نمیدونم تلفظ صحیحش چیه . باید حتما اسم تک و خاص و عجیب باشه تا کتاب جذاب بشه اسم های معمولی قشنگ نیستن ؟؟؟ تو کتاب قرار نبود اسم ها خاص اما قشنگ بودن مخصوصا آرتان که تلفظش هم زیباست .یکی از ایرادها دیگه کتاب قبلیت هر دو مظهر زیبایی بودن اینجا همینطور . آیا نمیشه قیافه معمولی داشت عاشق بشی عاشقت بشن ؟ البته مختص شما نیست بلکه همه نویسنده ها
بازم خسته نباشی


LOL 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۵۳

این که نویسنده از شخصیت های رمان قبلیش یه جورایی استفاده کرده بودو بهشون اشاره کرده بود که بعدش چی شد خیلی جالب بود………در کل کتاب قشنگیه،……


nazanin 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۸

واییییییییییییییییییییییییییییییییییی هما جونم عاشقتم وقتی فهمیدم کتاب جدید نوشتی از ذوق مرگی داشتم میمردم اما مامانم دعوام کرد که نباید رمان بخونم:(((( اما من یواشکی دارم می خونمش ازت ممنونم خیلی دوست دارم هما جون من مطمنم که رمانت حرف نداره نخونده این رو میگم دست گلت درد نکنه…..


زهرا 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴

رفته ابروشا درست کنه زده چشمشم کور کرده ، نویسندگی را می گم
زیادی اعتماد به نفس داره خیلییییییییییییییییییییییی سطح پایینه


سمیرا 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۶

خوب بود مخصوصا” جاهایی که به قرار نبود ربط داشت!
اینکه تو کتابا به مسایل جنسی اشاره میشه واقعا” به جاست مگه میشه این رو از عشق جدا کرد چیزهایی که تو این کتاب در این حد نوشته میشه داستان و ملموس تر میکنه ! مرسی که چیزهایی از واقعیت هم کفته میشه!


sogand77 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۳

roya  :
ببخشید یکی جواب بده چطوری میتونم رمانمو توی این سایت بفرستم؟ممنون میشم

عزیزم باید اول عضوشی بعد بری به مدیر بخش تایپ کتاب بگی بعئ میتونی


baran 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۱۲

ممنون از کتاب قشنگت هما جان اما این توسکا خیلی لجباز بود جورایی دمه همه رو دید اگه واقعا ارشاویر رو دوست داشت باید محکم تر میایستاد نه اینکه با این تصمیم های بچگانه اوضاع رو بدت میکرد بعد از اون عکس العمل خانواده شهریار بود فکر نمیکنم هیچ خانواده ای اینقدر راحت بتونن با همچین کاری کنار بیان بهشون گفت روشن فکر


goli 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۷

در جواب خانوم میخواستم بگم که اتفاقا پرداختن به همچین مسائلی به صورت سطحی در حده بوسه یکی از نکته های قشنگ داستان بود که کشش به خوندنش رو حداقل برای من بیشتر میکرد ،شاید شما متاهل باشید و این مسائل براتون عادی تلقی بشه،اما برای من جوون خوندن این حاشیه ها تو داستان خیلی دوس داشتنی،توی جامعه امروز ما که دختر و پسر نمیگم ۱۰۰% اما ۷۰% ربطی بوسه رو قبله ازدواج تجربه میکنن،دیگه جای برای کتمان نیس عزیزم،ای کاش حتا بیشتر آزادی راجع به طرح این مسائل بود تا انقدر از بچگی عقده ها ی جنسی درس نمیشود تمام مشکلات جنسی برای این هس که هروقت بچه ی ما خواست بنا به غریزش چیزیو بدونه،گفتیم نری طرفشا،جیززه !!!!!!!والا ! از هما جون ممنون که به زیبای رابطه عاشقانه ی جنسی رو در عین سادگی و زیبائی بیان کرده،با اینکه فقط توصیف ی بوسه بوده،ممنون…تا کی میخوایم انقدر محدود نگر باشیم …


الی 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۷

سلام دوستان کتاب خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
قشنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
است از دست ندید


M.S 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۳۱

وقتی می خواستم فایل zip رو باز کنم این erroro داد
the archives is either in unkown format or damaged
حالا باید چی کار کنم .
تورو خدا یکی کمکم کنه.


عشق رمان 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۳۶

رمان قشنگی بود و از خوندنش لذت بردم . البته به پای قرار نبود نمیرسه ولی از خیلی رمانای دیگه بهتره . ممنون از همای عزیز


M.M 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۱

خیلی دلم میخواد این کتاب و بخونم ولی تو دانلود کردنش مشکل دارم لطفا راهنمایم کنید.
باتشکر


shahrzad 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۴

اول از اینکه آرتان و ترسا حضور داشتن خیلی خوشم اومد.
ولیکن کلا خیلی محیط سینما رو بد نشون دادی.یه جورایی یه جای بی درو پیکر و همنطور هنرمندارو هم زیر سوال بردی.


Sahar_iX 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۵۷

من این رمانو زمان تایپ خوندم…
به نظرم چند نکتش بیشتر از بقیه چیزاش به چشم میاد…
اول اینکه داستان غیر واقعیه…
من که شخصا از خوندن بعضی جاهاش تو ذوقم خورد… چرا که اصلا با عقلم اتفاقاتی که میوفتاد جور در نیومد… و درک شخصیتاش و دیدن ماجرا از چشم اونا برام اصلا ملموس نبود…
و اینکه انتظار برای ورود به سالن برای تست و اینام اصلا برام قابل درک نبود… یکی از آشناهامون برام این جاها رو توصیف کرده ولی کاملا متفاوت با چیزی که خوندم بود… البته چا داره بگم که اون آشنامونم تهیه کننده است…
اما از حقم نگذریم قلم هما جان تاثیر به سزایی تو جذابیت داستان گذاشته بود که این اشکالات نه چندان کوچیکو میپوشوند… جذاب ترین نقطشم به نظرم برقراری توسکا و آرشاویر با شخصیتای قرار نبود ، بود…
واقعا ممنونم هما جان بابت داستان زیبات…
خیلی لذت بردم با خوندنش…:-*

    مینا 
    ۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۳

    مزه داستان اینه که ندونی چی میشه شمیم جون

    خوندم مثل رمان قبلی دوسش داشتم و اینکه شخصیتهای “قرار نبود” هم تو این داستان بود جذابیتش رو بیشتر کرده بود



mona 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۲۷

محشر محشر بود!!!!!!!!!!!!!!!پیشنهاد میدم از دست ندید !!!!!حتما بخونید


Shaghayegh 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۳۵

سلام . من امروز هرکاری کردم به جز page اصلی نتونستم صفحه دیکه ای رو باز کنم در صورتی که قبلا به راحتی میرفتم . میشه لطفا راهنماییم کنین ؟


mastan 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۴۳

سلام هما جان این کتابتم خوندو قلم توانایی داری ولی لازم میدونم چند تا نکته رو به عنوان یه خواننده معمولی رمانت بگم
اول اینکه در هر دو رمانت به نظر میرسه اصلا برات مهم نیست خواننده های رمانت در چه رده سنی هستند و اینکه پرداختن به مسایل جنسی و زناشویی تا این حد ریز و جزیی تو یه رمان که مخاطبینی در رده های سنی مختلفی داره چقدر لازم و ضروری هستش
دوم اینکه دین و شرع ما قوانین ثابت و تغییرناپذیری داره که پایبندی به اونها چه الان و هزار سال پیش نشانه دگمیت و خشک مذهبی نیست اصولا جدا از بحث مذهب پایبندی به مسایل اخلاقی به معنی خشک بودن نیست
سوم هم اینکه هر حرکتی حتی از جانب دو محرم در جمع طبیعی تلقی نمیشه حفظ حرمت ها چیزیه که خیلی از جوان های ایرانی بهش اهمیت زیادی میدن
چهارو پنج هم اگر بخوام بگم داره اما به طور کل عدم توجه به مسایل اخلاقی مشکلیه که در رمانت خیلی به چشم میاد
من میدونم هر ادمی نظری داره که البته در جای خودش محترم هم هست ولی این که همون نظر در قالب یک رمان محصول فرهنگی باشه برای مخاطبین یک سایت بحث جداگانه ست که جای تامل بسیاری داره
در اخر ممنون میشم به نظراتم فکر کنی و اون هارو حمل بر جسارت و بی ادبی ندونی


۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۴۴

وای خدا عالییییییییییییییییییی بود. درضمن اگر همه ی رمانها بخوان واقعی باشن میشه زندگی نامه ادم رمان میخونه که گاهی از حقیقت های زندگی دور باشه:) بازم مرسییییییی هما جووووووووون


asemanbahar 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۴۴

من نوشته های هما جونو دوست دارم ولی به نظرم ایشون میتونن خیلی بهتر از این هم بنویسن در ضمن واقعیتها به اندازه کافی دوروبرمون هست نیاز نیست که باز هم در کتابها این واقعیتها رو هم حس کنیم


lost anggel 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۷

سلام
قشنگ بود ………نه شور شور نه شیرین شیرین ..میانه و دلچسب…….
برخلاف تصوراتم بود و این هیجانشو برای ادامه دادن بیشتر میکرد.. ولی وسطاش زیادی کش دار میشد…….. دلم به حال شهریار سوخت اما عشق اون دوتا خیلی واقعی و پاک بود و به این سوختن می ارزید……….
دست نویسنده اش طلا………..


sibsorkhhava 
۰۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۵۸

خسته نباشی هما جون.
کتابت قشنگ بود من که دوسش داشتم.
حتمأ بخونید بچه ها.


سپیده70 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۴

سلام هما جان -خسته نباشی -از خوندن رمانت لذت بردم -کلا همه رمان هاتو دوس دارم خیلی خوب صحنه هارو توصیف میکنی -هوشمندانه مینویسی-دقتت بالاست و از همه مهمتر اینکه به دل میشینه-هرانچه از دل براید… موفق باشی عزیزم .


hana 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۹

سلام هما جون
درست نیست کتاباتو باهم مقایسه میکنی و همینطور اشتباهه که این کتاب عوض شه چون قشنگیش به همون چیزاست که ثبت شده این ایده ها که الان برا ویرایش داری بذار یه رمان دیگه بنویس داره گریم میگیره….

عالیه کتابش پیشنهاد میکنم حداقل ۳بار بخونین:))
حداقل قسمتای آرشاویر رو ۵ بار بخونین بقیشو نخونینم نخوندین(البته اکه جایی پیدا کردین اسمش نباشهD:)


miss maryam 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۱۶

خیلی قشنگ بود. جالب بیماریش بود من رفتم دنبالش یه عالمه سرچ کردم خدایی جالب بود. مرسیییی عزیزم. راستی این نویسنده ها فیس بوک ندارن


سارا 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۴۱

خوب بود ولی به نظرم قرار نبود قشنگ تر بود
یه جورایی یه جاهاییش زیادی غلو شده بود مخصوصا درباره سوپر استار شدنه دختره خیلی زود معروف شد اونم فقط با یه فیلم کمی باید پر و بال میداد به این قسمتش
در مورد آوردن شخصیتای رمان قبلت توی این رمان واقعا ایده قشنگ و جالبی بود
در کل خسته نباشی هما جان


shok-abi7 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۷

من موقع تایپیدنش خوندم خیلی خوب بود هما جان موفق باشی همیشه…


..... 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۰۷

یا اینکه در کل خیلی خوشم نیومد ولی باید اعتراف کن قسمت هایی که ارتان و ترسا بودن خیلی باحال بود خلاصه ایده ی جالبی بود.


hedi 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۲۹

سلام من این رمان خوندم خیلی دوست داشتم یه جاهایی انقدر احساسی بود که من گریم گرفت عاشقشخصیت تکسا وارشیوار بودم بنظرمن شهیار خیلی مهربون بود با اون فرصتی که داد باعث شد اون دو تا دوباره بهم برسنند هما جون بهت تبریک میگم در اینده میتونی نویسنده خوبی شی با این که رمانش خیلی دوست داشنم ولی قرار نبود یه چیز دیگه بود


hedi 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۴۸

راستی من موقع خوندنس متوجه نشدم این همان ترسا ارتان قرار نبود یه شک کردم وقتی دیدم ارتان روانشناس ولی زیاد متوجه نشدم واقعا ایده جالب بود معلوم شد باهم خوشبختند و بچشونم بزرگ شده خیلی باهالی


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۴

به نظر من فقط جاهایی که آرتان و ترسا بود جالب بود!


فرزانه ی بلا!! 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۱۷

سر جدتون اینقد سر کتاب نزنین والا!!بقول اون دوستمون که داریم تو واقعیت زندگی میکنیم توش حلوا خیر میکنن !نووچ در ضمن کسی واقعا شاهکار میخواد بخونه یه راس باید بره سراغ کتاب هایى مثل اناکارنیا برباد رفته بر بلندی های بادگیر وکتابای کلاسیک این کتابا ى کاربرا برای سرگرمی ما وتمرین خودشونه پس مسلما اشکالهایى هم داره البته منظورم این نیس که ما نباید نقد کنیم نه!حرف من اینه که ناامیدشون نکنیم تا بیشتر تمرین کنن و دست از هدفشون نکشن .


گلنوش 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۵۲

هرکی حرچی خواست نوشت
اما
من میگم عالی بود
همین
چون واقعا بود
حالا بذار بقیه هر چی میخوان بگن


elahe 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۴۱

in roman aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiye
homa jan asheghe khodetoooooooooooooo romanatam in aliiiiiiiiiiiii bod gharar nabod aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiii tar !!!!

behtarin romanai ke khondam 2ta romanaye khodet bode va baraye jedale por tamana lahze shomari mikonam
aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii minevisi
montazere roman haye badit hastam
omid varam in nazaramo bekhoni :D


shadab 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۶:۵۶

درحال تایپ خوندمش
خیلی قشنگههههههههههههه
عاشقشمممممممم
بازم دست گل هما درد نکنه


shadab 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۲۷

بچه ها شما می خواین رمان بخونین نه مستند
اگه می خواین واقعی باشه خوب برین زندگی نامه بخونین
در ضمن هما جان وقتی ادم یه رمانی می نویسه
حالا هرچی چه خوب چه بد
نباید در اخر بخاطر اینکه بعضی ها خوششون نیومده کل کتاب و عوض کن
به قول اون دوستمون این ایده ای که گذاشتی تا توسکا رو دوباره بنویسی رو با یه ایده ی دیگه مخلوط کن و رمان جدید بنویس
من ازت خواهش می کنم رمان و برای چاپ به هیچ وجه عوض نکنی
بازم با تشکر از همای عزیز بخاطر قلم عالیش

    yekta 
    ۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۲۰

    شهاب باهات موافقم مخصوصـــــــــــــــــــا ۲خط اولش



yekta 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۲۴

از اینکه ترسا و ارتانو اوردی تو کتابت خیلی خوشم اومد انقدر که دوباره هوس کردم قرار نبودو بخونم


ava 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۵۵

سلام هما جون
کتابت فوق العاده هست
بچه ها از دستش ندید
جالب ترین قسمتش اومدن شخصیتهای قرارنبود به این داستان هست


سعیده 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۴۵

باسلام به نویسنده عزیز.. قلم توانا و روان و زیبایی دارید.. تبریک می گم.. رمان قشنگی بود..واقعا خسته نباشید..


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۶

واااااای من این کتاب وقتی تایپ می شد خوندم!!!!…..بی نظیر ….عالیییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!:*:xxx


ghazal 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۴۹

وااااااااااااااای…عالی بود هما جون….
باورم نمیشد یکی بتونه انقد بدون اشتباه همه چیزو به هم ربط بده….کلی ذوق کردم وقتی دیدم توی کتاب نقش های کتاب ” قرار نبود” هم بودن و بازم کمی از زندگیشون نوشتی….
واقعا ممنون…
خوبه همه نویسنده ها میث شما کم بنویسن…اما وقتی مینویسن یه چیز با ارزش تحویل بدن…
خسته بااااااااااااااااااااااااااااااااااااشی


ghazal 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۱

نمیگم همه چیز ۱۰۰ % تکمیل بود…یه جاهایی شدید اغراق شده بود…اما با توجه نوشته های دیگه ای که از نویسنده ها تو سایت دیدم نظر دادم….
واقعا ترکوندییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


ریحانه 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۴

با سلام و عرض خسته نباشید راستش من رمان قرار نبودو خیلی بیشتر پسندیدم جاذبه اون رمان در توسکا نبود
به نظرم ۳ نکته در این رمان منو نسبت بهش سرد میکرد
۱٫ موافق رمانهای تخیلی هستم بلاخره این سبک هم برای خودش دلپذیره اما در بعضی جاها واقعا مصنوعی شده بود
۲٫ برام قابل قبول نبود که ارشاویر فقط به دلیل چهره توسکا اینجور اونو بخواد یه جورایی ناراحتم میکرد. توی قرار نبود خوب به این مسئله پرداخته شده بود که بعد از شناخت هم عاشق بشن
۳٫ نظرات دوست توسکا در مورد دین که بی جواب گذاشته شده بود برام جالب نبود چون فقط شبهه فکنی بود
باز هم ممنون از زحماتتون


انی 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۰

وااااااااااااااااااااااااااااااااااای عالی عالی عالی دست همه جون وااااااااااااااااقعا درد نکنه به نظر من این جز بهترین رمانای دنیاس من واقعا لذت بردمهمه جون از ۱۰۰ من بهت ۲۰۰ میدم دستت درست بووووووووووووووووووووس


artina 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۲

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
بود و یک چیز کاملا متفاوتthankyou very much


raha.e 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۵

واقعا کتاب قشنگیه…محشرهههه…حتما بخونید….سبک خیلی جذابی داره…عالیه


saba 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۴

یکی نوی دانلود به من کمک کنه روی بارگذاری میمونه خواهش میکنم مسئولان سایت به دادم برسند


saba 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۳۰

اگه امکانش هست از مسئولان سایت خواهش میکنم این کتاب را به ایمیلم بفرستن تا اونجا دانلودش کنم من عاشق نوشته های ایشون هستم


بنیتا 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۰

به نظرم قشنگ بود یه خورده هندی میزد ولی خوب بود من کارای هماجونو خیلی دوست دارم باکتاباش ارتباط برقرار میکنم این کتابم موقع تایپ خوندم به نظرم قشنگه بخونیدش…..


shoki-75 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۱۸

کتابش فوق العاده است حتما حتما حتما بخونینش.


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۲۴

من در حال تایپ خوندمش
قهرمان بازیش به قول یکی از دوستان زیاده،اما کتاب خوبی . بخونیدش البته به قرار نبود نمیرسه ه ه.


nafas 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۰

بچه هاااااااا عاالیه.حتما بخونیدش!هما جون دست گلت درد نکنه


مژده 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۴

خیلی دوستش دارم توصیه میکنم بخونیدش


سمیرا 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۶

قسمتهایی که مربوط به رمان قرارنبود ،بود خیلی جالب بود!
از اینکه نویسنده به مسایل جنسی و زناشویی اشاره هایی هم دارند بسیار جالبه! چرا همیشه میخوان هیچ چیزی راجع به این مسایل گفته نشه و کتمان بشه وقتی هست! این روابط همیشه در کنار عشق و دوست داشتن وجود داره.
مرسی از نویسنده عزیز.


رها بـانـو 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۴۹

یعنی آرتان و ترسا هم وارد رمان می شن؟؟؟!!!!


tannaz 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۵

خییییییییییییییییییییییلیییییییییییییییییییییییی نااااااااازه رمانش, عاششششششقشششششم, مخصوصا ک آرتان جونمم توش هس!
دمت گرم هما جون


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۱۹

toooooooooooop boooooooooooood!!!!!!!!!!!!!!!!!!mamnon homa joon!!!do ta ketabato dost daram…jaleb bod….ye joraii donball ham bodan!!!!!!!!!!!!!!mer30


پریچهر 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۳

سلام ! خانم پور اصفهانی به جز رمان های ” قرار نبود” و “توسکا” دیگه چه رمان هایی دارن ؟


kiana 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۳

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه
حتما بخونینش.


nafas jo0n 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۱۷

salam homa joon,bazam mesle hamishe gol kashti.in romanet ali bood!!aliiii!!!inke dar morede artano teresa ham tooye dastanet gofte bood fogholade taresh kard.arshavir ke shakhsiate kheili zibayi dasht.man ke be shakhse kheili ziaaaaaad khosham oomad.be baghiyeye doostan ham pishnahad mikonam in ketabo hatman bekhunan.homa joon khaste nabashi azizam.montazere karaye badit hastam.
movvafagh bashi azizam


ane 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۴۱

دوس داشتنی بود … ایده های جالبی هم توش داشت…


سپیده 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۵۶

خیلی خیلی تو بود .حال کردم
عالیییییییییییییییییییییییییی بود
محششششششششششششششششر بود
دم نویسنده گرم


samira 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۵۹

خیلی قشنگ بود مرسی از نویسنده اش مخصوصا این که شخصیت های رمان قبلی توش بودند موفق باشید


سحر 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۰۰

چرا اینقدر توهم،جدا پسری مثله آشاویر تو این زمانه وجود داره.چرا یه ذره واقعی نیست داستانا،چرا مسابل جنسی اینقدر مهمه تو دوست داشتنا،چرا دوستانشوم نیازه
دست نویسنده درد نکنه اما …..


سارا+ 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۴

هما جون اول از همه بابت رمان فوق الاده ات تشکر میکنم و از همه بیشتر بخاطر این که از ارتان و ترسا هم ماهرانه یاد کرده بودی من احساس کردم توی قرار نبود باید بیشتر به سرگذشت این ۲ تا اشاره میشد که توی توسکا بدون نقص از سرنوشتشون یاد کرده بود رمانات با این که طولانی هستند اصلاااااااااااااا خسته کننده نیستند پر هیجانو عالی منتظر رمان های بعدیت هستم


shermine 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۹

chera danlowd nemishe man mikham in ketabo hatman bekhonam har ketabi ke dan mikonam baz nemishe lotfan komakam konid . be gid moshkel az laptobe mane ya na site moshkel dare


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۳۴

خیلی قشنگ بود


aida 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۱

مثه همیشه عالی بود عالی! خسته نباشی هما جون! اینم مثل قرار نبود بحث برانگیز شده!!


نسیم 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۱

رمان قشنگی بود فقط به نظر من غیر واقعی بودش
ولی خب خیلی وقت گذاشته بودن
مرسی


moon shine 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۵۰

قشنگ بود ویه کله نشستم همه اش رو خوندم …
بخونید خیلی قشنگه


soorin 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۰۷

فوق العاده بود ایول


n.n.a.a 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۰

قشنگ بود ولی خیلی رویا پردازی شده . بابا فکر جوونهای مردمم باشین که با خوندن این کتابها چقدر توقعشون از مرد و زندگیشون بالا میره . من هنوز نتونستم کتابی پیدا کنم که نقش اولش ندار باشه و تا آخرشم ندار بمونه و پا به پای شوهرش تو نداری هاش بمونه و بسازه باهاش. دنیای واقعی ما یک چیزی تو این مایه هاست . این رمانه فقط ۵ درصد جامعه رو شاید دربر بگیرن . پس اون ۹۵ درصد بقیه جاشون کجاست؟


نیکی 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۰۶

واقعا موضوعش باحال ومتفاوت بووووود.دست هما جونمون درد نکنه.


محمد 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۱

فکر کنم این رمان ادامه قرار نبود باشه ها نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ordibehsht 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۲۲

عااااااااااااااااااااااااالی وقشنگ


darya 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۴۰

من یه مشکلی دارم……نمی تونم این کتاب رو دانلود کنم. هرکاری کردم نشد!!!!!! چکار کنم من؟!:-(


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۴۱

خیلی عالی بود …
خسته نباشی هما جان ….
من از ته قلبم آرتان و ترسا رو دوست دارم و همین که تو این رمان درمورد اونها هم نوشته بودی واقعا زیباتر و جذاب تر شده بود به نظرم …
امیدوارم خیلی زود رمان بعدیت رو بخونم عزیزم …
موفق باشی بانو …


mahshid 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۱۵

اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف واقعا واقعا واقعا عاااااااااااااااااااااااااااااااالی بود. بعد همسایه من بهترین کتابی بود که خوندم. اگه نخونیدش نصف عمرتون بر فناست!!!!!!!!!!!!!!!!!! ممنون از هما جون


یلدا 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۵

چرا همه ی شخصیت های رمانای این سایت خیلی خیلییییییییییییی خوشکل و بی نقص هستند؟؟؟
چرا همه چی انقدر رویایی هست؟؟؟؟؟
خوانندگان این رمان ها در همه سنی هستند پس لطفا رعایت کنید


زینب 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۲۱

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خیلی قشنگه عالی هماجون دستت طلا بااین قلم زیبات رمانات یکی ازیکی قشنگتر هیچ ایرادی نداره خیلی خوب شد که ازشخصیت ارتان وترسا تو این رمانتم استفاده کردی من خیلی خوشم اومد مخصوصا ترسا که باشیطنتاش ادمو به وجد میاره خداییش خیلی تکی هما جون این ارشاویربااین معنی اسمی که تودادی گلم نباید اسمش ارشاویز باشه ودیگه گلم از اهنگهای قرار نبودت بیشتر خوشم اومد همیشه شاد باشی زینب۱۸سله ازمشهد


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۴

سلام هما جان..رمانت رو خوندم..واقعا کارت عالی بود..قلمت گیرایی داره و خواننده رو جذب می کنه..بهت تبریک میگم گلم..در کنار اینکه شخصیت ها همه رویایی بودند و عشق ارشاویر هم فوق العاده رویایی بود و گاهی از حد و حالت نرمال خارج می شد ولی موضوعش و طرز پردازشت به موضوع عالی بود..من فقط همین ۲ مورد رو توی رمانت دیدم که نمیشه گفت نقص ولی خب کمی از واقعیت دورش می کرد..یکی اینکه زیادی رویایی جلوه می کرد و این در عین حال که زیبا بود از واقعیت هم به دور بود..و دیگه اینکه ارشاویر هم زیادی رمانتیک می شد..بعضی جاها انقدر قربون صدقه ی توسکا می رفت که من واقعا به توسکا حق می دادم ضعف بکنه..سبکت رو دوست دارم گلم..برای ارزوی موفقیت می کنم هما جان..


۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۶

سلام به هما جان
واقعا عالی بود.قلمت به دل میشینه.جالب اینجا بود که ترسا هم توش بود و فهمیدیم سر دوستاش چی اومده


g.girl 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۷

اقا این ایده عالی بود اینکه از عاقبت دو تا از شخصیت های اصلی یک کتابی که قبلا خوندی با خبر شی خیلی باحاله من که فقط به خاطر ارتان خوندم شوخی کردم خود داستان هم قشنگ بود ولی توسکا باید یکم ارشاویر رو درک میکرد


۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۷

این کتاب عالیه نخونی از دستت رفته!


nana 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۴۱

kheili kheili ghashang bud mesle ketabe ghablie nevisandeye aziz.man khosham umad.man mikham ketab benevisam kasi mitune rahnamaim kone k az koja bayad shuru konam???


مهسا 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۰

هما جان چرا؟چرا انقدر همه رویایی هستند؟چرا برات مهم نیس که دخترپسرای ۱۴…۱۵ساله م دارن این رمانو می خونن؟؟


ریحانه 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۳

داستان خوبی بود ولی به قول خود نویسنده اصلا به پای قرار نبود نمیرسه. نکته ای که واسه من خیلی جالب بود آوردن شخصیتهای ترسا و آرتان تو این یکی داستان بود.من به شخصه واقعا عاشق قرار نبود بودم و با همون تصور اومدم و توسکا رو خوندم ولی یه جورایی تو ذوقم خورد البته نباید توقع داشت همه رمان های یک نویسنده مثل هم باشه.به نظرم قرار نبود تکرار نشدنیه.توسکا هم در نوع خود بد نبود.منتظر ویرایشی که هماجون گفته هستم.


yasi 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۰۸

vaghean dastane ghashangi bod khili be delam neshast,az nevisandash mamnonam hamchenin az saite 98ia kamale tashakor ro daram


rana 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۱۰

nakhonde migam ghashange neveshtehaye homa hamashon ghashangan datet dard nakone


shahrzad 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۴۵

وای عاشقتم هما جووون …. عالی بوود ولی به پای عشقه خودم قرار نبود نمیرسه …. ولی عاشقتم که از ارتان و ترسا و رمان قبلیت استفاده کردی ….. خواهشا از ترسا و ارتان تو همه رومانات استفاده کن و قرار نبود و ادامه بده خواهشا …. عاشقتم … بازم برای رومانای قشنگت ممنوون عزیزم ….. فدات


rozi 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۰۰

khodaish vaghean ALLIIIIIIIIIIII BOOOD


sara 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۱۷

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii booooooooooooooood kolan ketabaye homa joun dar hade nevisande haye khebras asheghe shaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam


shahrzad 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۲۰

هما جووون …. تو رو خدا جواب من و بده و رو خواهشم فکر کن …..


پرند 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۲۳

عاشقشمممممممممممممممممممممم!!!!!!عالی بود حتما بخونید


گلایل 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۸

به نظر منم مدل آشنا شدن آرتان و توسکا خیلی غیرواقهی و ضعیف نوشته شده، الیته این فقط نظر منه و کاملاً شخصی،‌ درکل موضوعشو دوست داشتم!!


گلایل 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۹

ببخشید منظورم آرشاویر بود


joojoo 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۴۲

هما جون ایشالا توی رمان بعدیت از این شخصیت ها هم استفاده کن
ایده ی جالبی بود
تبریک میگم بهت نوشته هات فوق العده است


غروب عشق 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۴

وای چقدهمه تعریف کردند بعدازمدتهاتصمیم گرفتم این رمانو بخونم امیدوارم واقعاانقدری که گفتین قشنگ باشه.


soheil_nbe 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۴۱

کتابش عالیییی بود
مرسی هما خانوم
یه موضوع متفاوت داشت
بخونید از دستش ندییییییید


دختر زمستان 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹

وااااااایییییییییی هما جون عاشقتم یعنی این واقعا ادامه قرار نبوده؟؟؟؟؟؟؟من عاششششششقه اون رمانم شاید تا حالا ۵ بار خونده باشمش…..
اگه ارتانه عزیزم تو این باشه که دیگه چه عااااااااالیییییییییی………..
مرسی عزیزم به خاطر رمانای قشنگت من همیشه همشونا دنبال میکنم.


melina 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۲

خیلی عالی بود مرسی از هما جون


زهرا 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۲۶

به نظرم قرار نبود خیلی قشنگ تر بود
دیالوگاشون بی نهایت عاشقانه بود


tannaz 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۷

ب نظر من مدل معروف شدنه دختره خیلی هم غیر طبیعی نبود من خودم تا حالا چند تا مصاحبه از بازیگرا خوندم ک اتفاقای مشابه افتاده بود واسشون!!
بعدم چرا فک میکنین تو عشق آرشاویر ب توسکا غلو شده بود, ب نظر من آدما میتونن اینجوری هم دیگرو دوس داشته باشن البته باید ب بیماری آرشاویر هم توجه داشت در ضمن فضای رمان های عاشقانه ایجاب میکنه ک گاهی هم واسه جذب خواننده و هم ب خاطر رمان بودنش ی چیزاییش با واقعیت فرق داشته باشه.


n.n.a.a 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۹

مان کاملا رویا پردازی شده بود. ولی نویسنده قلم محکمی داشت . با اینکه از خوندن کتاب لذت میبردم ولی همش با خودم میگفتم چه خیالی!!!!! ولی در کل خوب بود.


alaleh 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۷

کتابش عالیه هرکی نخونه ضرر می کنه… مرسی….


مینا 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۳

عالیییییییییییییییییییییی بود ولی از عکس روش خوشم نمیومد غیر طبیعی بودولی محتواش خوب بود


شمیم 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۱

سوال کردما…..واقعا که خب تو که خوندی چرا نمیگی به هم میرسن یا نه؟خدایا یعنی تو این سایت یکی نیست به من بگه از آخر توسکا با کی ازدواج میکنه؟


LONELY... 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۵

با آرشاویر عزیزم
رمان فووووووووووووووقققققققققققق العاده ای بود.من واقعا لذت بردم و عاشق قلم همای عزیزم.امیدوارم ب زودیه زود بازم ازش رمان بخونم


LONELY... 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۶

وااااااااااااایییییییییییی یادم رف تشکر کنم.عااااااااااااااااااااااااشششششششششششششششققققققققققققتتتتتتتتتتتتتتمممممممممممممممممم که از ترسا و آرتان استفاده کردی!من عااااااشششششقققق قرار نبود و ترسا و آرتانم و تا ی مدت خیلی زیادی بعد از خوندنش افسردگی داشتم!!!حالی که الان بعداز خوندن توسکا دارم.ممنون بابت اسمایی ک انتخاب میکنی چون بی نظیرن


mona 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۴۲

homa joon ali bood daset merc


galadril 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۳۴

در کل نسبت به قرار نبود فوق العاده ضعیف بود،از شخصیت توسکا اصلا خوشم نیومد می دونست پسره(که اسمشم هر چی فکر میکنم یادم نمیاد)مریضه باز هی یه کاری میکرد یه حرفی میزد که بره رو نروه اون بدبخت،در مقایسه با خیلی از کتاب های دیگه که بچه ها ایراد می گرفتن که صحنه های روابط جنسیش خیلی زیاده این یکی که دیگه ترکونده بود،یه چیز دیگه که حسابی رو مغزم بود اینه که آخه کودوم آدم عاقلی وسط جنگل لخت میشه؟؟؟ یه درصد فکر نمیکنه شاید کسی به جز پسره ببیندش؟؟؟ پسره هم که خیلی فیلم هندی بود


۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۵

منم این رمانو موقع تایپ کمیشو خوندم ولی دیدم نمییدونم یه جوریه….رمان باید مدلی باشه که زیادم از واقعیت دور نباشه…بعد نحوه اشناییشون یا ابرازعلاقشون خیلی دور از عقل بود…کلا من اول و اخرشو خوندم….
بازم دست نویسنده درد نکنه…خیلی زحمت کشید هما جون جزو معدود نویسنده هاییه که تن تن پست میزاره…بازم مرسیییییییییییییی


ململ 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۶

کارای هماجووووووووووون حرف نداره ولی قرارنبود رو بیشتر میپسندم یه چیز این کتاب خوب بود که شخصیت های قرار نبود هم در اون بودن


ململ 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۷

ولی کدوم پسری پیدا میشه اینقد احساساتی که فرش گل واسه دختره درست کنه؟


اینوش 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۱

خیلی عالی بود هما جون مرسی منتظر کارای بعدیت هستیم


۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۵۰

man ta alan 5 bar dan kardam ino vali asan baz nemikone vasam yeki bege bayad chikar konam daram deq mikonam dg


ghazal 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۴۵

رمان خوبی بود ولی به نظر توسکا خیلی از زیبایی خودش تعریف میکرد….


mina 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۵۴

من خیلی قرار نبود دوست داشتم. اینم میخونم امیدوارم مثل اون باز هم منو جذب کنه.:))))


.ava 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۰۳

kheyli ghashang bood..man 3 bar poshte sare ham khoondamesh


boloure abi 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۰۸

lمن این رمان وقتی تایپ میشد خوندم دست هماجون درد نکنه اینم یک رمان بود به نظرمن نبایدبارمان دیگه ای مقایسش کرد اگه قراربود همه مثل هم باشن که دیگه لزومی به نوشتن اینهمه رمان نبود ادامه بده عزیزم بعدشم به نظرمن احتیاج به ویرایش یاتغییرنداره اونجوری میشه یک رمان دیگه چیزایی که میخوای عوض کنی تورمانای بعدیت به کارببر خیالت راحت اولا توطرفدارای واقعیت رو داری دوماهرکاری هم بکنی نمی تونی نظرصددرصد مخاطب جلب کنی بازم خودت بهترمیدونی فدای تو خسته نباشی


ashli 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۸

هما جون کارت عالی بود……واینکه ترسا و ارتان و وارد داستان کردی عالی ترش کرده بود


سارا 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۸

هما جون واقعا رمان قشنگی بود و داستان تکی داشت و این ایده که از شخصیت آرتان و ترسا هم توی این رمان استفاده کرده بودی خیلی جالب بود و به جذابیتش اضافه کرده بود مخصوصا برای کسایی که قبلش قرار نبود رو خونده باشن. خسته نباشی و منتظر رمان های بعدیت هستم.با آرزوی موفقیت برای تو


اویستا 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۳

عالیییییییی بوووووووووود.


۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۴

خانم محترم من موندم شما رمان مینویسی یا افسانه
به هیچ وجه ۹۰% کاربران اصول نویسندگی نمی دونن انقدر توصیف میکنین که آدم از خوندن منصرف میشه
درضمن یه رقابت بینتون افتاده که فقط دختر و پسر با هم ازدواج کنن کل بندازن و بعد هم عاشق هم بشن
یعنی موضوع دیگه ای تو این دنیا نیست؟ یه کم به خودتون تحرک بدین


۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۶

خانم محترم من موندم شما رمان مینویسی یا افسانه
به هیچ وجه ۹۰% کاربران اصول نویسندگی نمی دونن انقدر توصیف میکنین که آدم از خوندن منصرف میشه
درضمن یه رقابت بینتون افتاده که فقط دختر و پسر با هم ازدواج کنن کل بندازن و بعد هم عاشق هم بشن
یعنی موضوع دیگه ای تو این دنیا نیست؟ یه کم به خودتون تحرک بدین


kimia 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۱۸

omidvaram mesle qarar nabood aaaaaaaalllllllllllliiiiiiiiiiiiiiiii bashe…miram bekhunamesh;)


baran 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۱

دوستای خوب سلام
این نظری روکه میخوام بنویسم نظره شخصه منه و شاید اصلا درست نباشه…
به نظر من توی این همه کتابایی که کاربر های عزیز مینویسن خیلی راحت همه مشروب میخورن!درسته کتابه و شاید گاهی اوقت با واقعیت متضاد باشه اما دوستان اگه ذره ای از این نجاست به بدن ما برسه کل وجود ما نجس میشه!من نمیخوام به اعتقادات کسی بی حرمتی کنم فقط میخواستم بگم به نظر من نباید اینقدر راحت بیانش کرئ!انگار که دارن آب میخورن!


Mahshid 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۱۵

هما جون اینم مثل قرار نبود عااااالیه،ولی نمیدونم کدومش قشنگتره هرکدومشون از یه لحاظ جذابن!!!:)فقط از این که توسکا از ترسا عاقل تر و پخته تر بود خیلی خوشم اومد!!
انتقادی هم ندارم فقط خواستم بدونی عاشششششق کارات و قلمت هستم و منتظر کارای بعدیت!!!;)))
آهان راستی یه چیزی!!من این کتابو حدود سه هفته پیش از یه سات دیگه مخصوص موبایلشو دان کردم!!می خواستم ببینم ینی از نظر خودت و سایت اشکال نداره که کتابا قبل ازاین سایت جای دیگه قرار بگیرن؟؟؟!!!:o


مریم 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۳۰

هما جون من واقعا از رمانت خوشم اومد،در واقع این رمان دومین تجربم از رمانای قشنگ تو بود،و خیلی‌ از این که شخصیتای رمان قرار نبو د و با رمان تو سکا قاطی‌ کردی لذت بردم.


Black-girl 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۲

خیلی خیلی خیلی خیلی فوق العاده
ب شدت خوشم اومد
فقط کاش انقد دختره قشنگ!!!نبود ک یه جاهایی فک کنم واس قیاقشه ک آرشاویر اومده سمتش
در مورد صحنه های جنسیشم خیلی خوب بود هیج حرف بیش از اندازه ای نداشت هیج اسمی از هیجج کار زشتی برده نشد…ب ششدت خوشم میومد وقتی ک جفتشون طالب تن همدیگه بودن و ب خاطر پاکیه عشقشون خودشونو نگهمیداشتن………….
عالی بود
بازم بنویس و سعی نکن صحنه های داستانتو تغییر بدی
راستی من عاشق اون دکتره ارتان؟ارتین؟با خانومش ترسا بودممممممم
یه جفت شخصیت اینجوری هم بنویس
دستت طلا


... 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۵

هما جوووووووووون رمانات عالین.واقعا دستت طلاست.مخصوصا اینکه از رمان قبلیت تو این یکی هم استفاده کردی واقعا جالب بود.ولی فکر نمی کنی رمانات زیادی رویایی و دور از واقعیت ان؟دخترایی با چهره های اساطیری،پسرای پولدار،خوشتیپ،خوشگل؟واز همه مهم تر آزادی ک به شخصیتهای توی داستانت میدی ؟اینجا ایرانه هما خانم و اینجور آزادی ها وجود نداره. ولی بازم ممنون


مهرآفرین 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۴۶

بعد یه مدت یه رمان خوب خوندم .مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییی
واقعا قشنگ بود


pegah 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۸

salam roman ghashangi bod ba mozo jadidio khondani vaghean ke ali bod homa jan


رها بـانـو 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۴

سلام دوستان،
هما جان رمانتو خوندم.تو یه دید کلی رمان خوبی بود.اما چند تا نکته میخواستم بگم:
۱-تخیل داستان رو دلپذیر می کنه اما به شرطی که به اندازه و به جا باشه!چون بیش از حدش باعث مصنوعی شدنش می شه
۲-کلا از مقایسه خوشم نمیاد اما چون رمان “قرار نبود” رو خودت نوشتی باید بگم که “قرار نبود” نسبت به “توسکا” چند درجه قوی تر بود.
۳-شخصیت “آرشاویر” رو خیلی دوست نداشتم.خصوصــا اوایل رمان!!زیـــــادی خودشو کوچیک می کرد!
۴-گفته بودی از نوشتن این رمان منظور هایی داری…میشه لطفا بگی منظورهاتو؟{بسوزه پدر کنجکـــــاوی :) }
۵-آرتان و ترسا رو بیشتر از آرشاویر و توسکا دوست داشتم ! :)
۶-یه سوالی داشتم.طناز دختر بودنشو از دست داد…چرا اینقدر این قضیه اینقدر طبیعی تلقی شد؟!!
۷-اومدن ترسا و آرتان تو داستان ایده جــالبی بود!!
۸-چگونگی آشنایی توسکا و آرشاویر یه ذره مصنوعی،غیر قابل باور و ضعیف بود!
۹-لخت شدن توسکا اونم وسط جنگل یه ذره زیـــادی مصنوعی و غیرقابل باور نبود؟آخه هر لحظه امکان داشت یکی سر برسه!!!


sara 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۱۱

گفتی منظور داشتی از نوشتن این کتاب!!!اما واقعا می خوام بدونم کسی که این رمانو میخونه قراره چی ازش یاد بگیره؟؟؟
خوشبختی فقط با عشق افسانه ای ی پسر و چشمای افوسنگر ی دختر و پول فراوون به وجود نمیاد!!تعریف و برداشتت از خوشبختی خیلی سطحی بود یاد دخترای ۱۴ ساله می افتادم!!!
به قول دوست بالایی با اتفاقی که برای طناز افتاد خیلی راحت برخورد شد!!۱توی این رمان فقط غریزه ی انسان و مادیاتش مد نظرت بود !!! انسان و وقتی با غریزش فقط محک بزنی با حیوون هیچ فرقی نداره . می تونستی بیشتر به بعد روحی انسان نگاه داشته باشی و ارزش انسان و اینقد به جنسیت و غریزش محدود نکنی!!!
توی عمرم رمانای زیادی خوندم ولی هیچی نتونست به اندازه ی دالان بهشت زیبا و آموزنده باشه !!!


shiva 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۲

عالی بود.از عالی هم یه چیز اون ور تر.از هما جون بابت نوشتنش تشکر میکنم.


مینا 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۹

هما جوون خیلی ازت ممنونم کتاب قرار نبود که حرف نداشت مطمئنم این کتابم قشنگه


sisi 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۰۸

man yeki ke asheghe in roman shodam shomaro nemidoonammmmm heyff ke tamoom shodaa :( vayy koli hal kardam vaghti artan o tarsam oomadan to dastan kheili bahal bood :D homa joon dastet tala fogholadeiiiii


zahra 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۹

vaghean bamaze bood ke ba tersa ashna shod vaghen tah khalaghiat bood mersiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii


دریا 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۲۸

وای خیلی خیلی قشنگ بود، یه دنیا سپاس از همای عزیز هم به خاطر داستان عالیش، هم به خاطر حسن انتخاب سلیقش تونامهای اصیل ایرانی
بازم مرسی


سمانه 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۵۱

it was good but not very much.


۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۵۶

عالی بود هما جان.
اینکه رمان توسکارو به این قشنگی با قرارنبود و ترسا پیوندش داده بودی خیلی ذوق زده و خوشحالم کرد.
محشر بود.
مرسی
اون اول با نام آرتان تهرانی دکتر روانپزشکی بالینی و بعدم ترسا و بعدم پسرشون آترین و بعد بچه ی نیما و طرلان(نیاوش)و هم چنین ورود فراری قرمز آرتان توی ویلای شمال عالی بود


Tosa 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۱

سلام بچه ها من قبول دارم که بعضی قسمت های رمان غیر واقعی به نظر می رسه
اما دوستان ما این همه تو واقعیت بودیم جز یه زندگی کسل چی نسیب مون شد والا هیچی….
بیشتر ما می ایم رمان می خونیم که یه چند ساعتی از زندگی واقعیمون فاصله بگیریم پس فکر نکنم خیلی بد باشه که این چند ساعت رو تو یه زندگی خیالی باشیم که همه توش خوبنو خوشکلنو پولدارنو عاشقنو…………….


kimia 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۳

be nazare manam aaaaaaaaaaaaalllllllllllliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bood.
jeddi migam.
doroste bazi jahash eqraq bood,vali darkol khoob bood.
khaste nabashiii…


saye 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۳

خوب بود هما جان…دستت درد نکنه…لذت بردیم


غزل 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۴۶

سلام من دارم دانلود میکنم مطمینم قشنگه رمان قرار نبود که حرف نداشت از نظرات معلومه آرتانو ترسا هم هستن وااااااااااااااااای خیلی خوبه مرسی هما جون بووووووس


azadeh90 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۴۷

akhe in che romani bood hannn….. torokhoda chand ta romane khoob moarefi konin az in charandiat ke ziadi takhayolie niiimiikhamm …


nastaran 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۴

ba inke be gharar nabood nemiresid vali bazam ghashang bood vali ye ahang hastesh ke khanandasho naneveshte kesi miduni esme ahang chie?khnandash kie?
bia bargard…


havva 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۱۵

ســــــــــــــــــلام
هما جوووووووووووون مرســــــــــــــــــــــــــــــــی
گل کاشتی
عاشق رماناتم.من به جای توسکا داشت دلم قیلی ویلی میرفت
ولی خدایی شخصیت هات مخصوصا پسرا خیلی منحصر به فرد و خاصن تهش هم فکر کنم عاشق یه شخصیت خیالی بشم و از دست برمD:
ولی جدا از این حرفا خییییییییلییییییی قشنگ بود موضوعشم تک بود
این که آرتان و ترسا هم بودن که عالی بود دلم براشون تنگ شده بود
و اسم های شخصیت ها هم این قدر خاصه هم خوبه چون حداقل پا میشی میری یه سر سایت ثبت احوال چک میکنی معنیشو
اسم خواننده های آهنگا رو هم که نوشته بودی خوب بود بعضی هاشو نشنیده بودم
فقط یه سوال:تو قرار نبود اسمی از طناز برده شده بود؟هرچی فکر کردم یادم نیومد
در کل عالــــــــــــــــــــــــی بود تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک ۲۰
مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــی هما جووووووووووووووون
زودتر کار بعدیتو هم تمومش کن که بدجور منتظرشم


sima 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۶

من تا وسطاش بیشتر نخوندم
این اغراق انقدر زیاد بود که اذیتم میکرد
از بس همه ی کاراکترا پولدار و زیبا و…هستند خسته شدم
چرا نویسنده ها قبل از نوشتن تحقیق نمی کنن؟

و در نهایت پیشنهاد میکنم
عصیان و خالکوبی رو بخونید


دختر زمستان 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۰۴

هماجون مرس بابت رمانای قشنگت ول به نظرم پسره خییییییییییلییییییییییی زیاد احساساتی بود بعدم خیلی کش داده بودی ولی در کل دوست داشتم
دست گلت درد نکنه عزیزم


mahtab 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۳۲

خیلی قشنگه ادم از خوندنش لذت می بره حتما بخونیدش


parastoo 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۳۸

به نظر من خیلی قشنگ بود،موضوعش تکراری نبود.
هما جون واقعا قلمت عالیه،طرفدارت شدم.
رمان باحالی بود.
بازم بنویس.ممنون.بوس.


parastoo 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۴۰

راستی اینکه با اتفاقی که برای طناز افتاد خیلی راحت برخورد شد تو واقعیت اینجوری نیست.
بازم ممنون.


parastoo 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۰۷

و دوباره راستی مرسی که اسم خواننده و آهنگایی که نوشته بودی رو گذاشته بودی خیلی علی بود.مرسیییییییی


آسا 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۵۸

داستان قرار نبودو خوندم میشه گفت عالییییییی بود، مطمینم اینم قشنگهه !


باروونی 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۳

سلام.به نظر من از لحاظ جذابیت دخترونه قرار نبود جذابتر نشون میداد اما توسکا معقول تر به نظر میرسید.از فحش های آنچنانی هم خبری نبود. هرچند که من شخصا تو روابطم با دوستای نزدیکم شاید از خیلی از این الفاظ استفاده میکنم اما به نظرم چون طیف وسیعی از آدم ها با تربیت ها و اخلاقیات مختلف کاربرای سایت هستند باید قبول کنید که به کاربردن بعضی الفاظ درست نیس.اما در مورد آرشاویر،درسته با یه مشکل روحی درگیره اما با این قسمتش که با ماشین اومد تو صحنه فیلم برداری و جشن عروسی مشکل دارم.درکل پرداختن به بیماری وحشتناک شک که توی خیلی از آقایون محترم بنا به مشکلاتی که تو جامعه وجود داره اپیدمی شده داستانو جالب کرد.ورود ترسا و آرتان هم ایده جالبی بود ونشون میداد که هماجون به گره خوردن سرنوشتا اعتقاد داره.ممنون هماجون.


۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۴

عالیه توصیه میکنم حتما بخونید……….


Black-girl 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۴

اوه مای گاد من همین الان قرار نبود رو تموم کردم
پرداختنش تو این داستان فوووووووووق العاده بود
ب شخصه دوست داشتم اول قرار نبود رو بخونم بعد اینو….چون مطمئنم دلم برا ارتان و ترسا تنگ میشد
توی این رمان ترسا رو خیلی شلوغ تر و باحال تر از قرار تبود توصیف کرده بودی
حالا ک دارم میگم اینم بگم ک قرار نبود خیلی خیلی شبیه هم خونه بود
در واقع همون هم خونه بود با تفاوت این ک تو قرار نبود برا خارج رفتن مجبور شدن زورکی ازدوجا کنن توی همخونه واسه حرف حاج رضا و اون ثروت بزرگ
یه فرق دیگش این ک تو هم خونهی ه رقیب عشقی ثااابت ب اسم میترا داشت یلدا ولی اینجا خبری از رقیب عشقی نبود
در ضمن شهاب هم مغرور تر از ارتان بود
دکتر ارتان و ترسا و اترین رو توی توسکا خیلی میپسندم…
اگه بازم یه رمان نوشتی سعی کن ارتانو ترسا و ارشاویر و توسکا رو توش بیاری
موفق باشی دوستم


مینا 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۹

درسته آخرش خوب تموم شد ولی خیلی بی حجابی توش بود خوشم نیومد


۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۸

مرسی خیلی قشنگ بود.هماجون رمانات خیلی عالین…خواهشابازم ازین رمانای باحال بنویس………من که عااااااااااشقه قرارنبودبودم….کارجالبی بود ازینکه تو توسکاازشخصیت های قرانبودهم استفاده کردی(مخصوصا ارتان)من که دلم خیلی براشون تنگ شده بود ……..بانظربعضی بچه هاکاملا مخالفم اخه چقدبی انصافید..به نظرم هرکی بگه رمانات زشتن ازحسودیشه…


sahar 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۰

سلام بازم گل کاشتی نویسنده ی عزیز درسته رمان توسکا به قرار نبود نمیرسید ولی رمان توسکا هم در حد خودش زیبا بود ایشالا رمان های بعدیت هم مثه اینا زیبا و دلنشین باشه البته با استعدادی که توی شما میبینم به جرات میگم رمان بعدیت هم فوق العاده میشه..
موفق باشی دوسته عزیز!


mehrnoosh 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۲۵

من تا حالا فکر کنم هزارتا بیشتر رمان خواندم ولی موضوع هیچکدوم مثل این نبود -خیلی جالب بود به خاظر اینکه موضوعش جدید بودئلی خب همه رمان ها تخیلو دارند این بیس همه ی رمان هاست-بازم ممنون به خاطر وقتی که گذاشتی-منتظر کارای بعدیت هستم عزیزم.


طوبی 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۷

هما جان خسته نباشی.
نظر من اینه کتاب شما الگوی خوبی برای انتخاب ازدواج به جوان ها نمیده


atefe 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰

ghashange, hatman bekhonid. be nazare man hame romana gheyre vaghiye va ye jorayi to mayehaye afsanast. romane vagheyi peyda kardid b ma ham begid. homa jun dastet dard nakone, mese hamishe gol koshti..


سوگند 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۱

سلام
کتاب قشنگی بود ولی موضوع را خیلی کشداده بودید و از جزابیت کتاب کم شده بود.


گلى 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۲۱

kheyli khooob bod aliiiiii……..merc homa jooon


jiji 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۱۱

kheyliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii ghashange


simin 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۰۳

mishe chandta ketabe ghashang mese in o gharar nabood o hamsaye man moarefi konin?? mamnoon misham


طه 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۰

این رمان قشنگ ترین رمانی بود که توی این سایت بود. محشر بود. پر از صحنه های عشقولانه بود و پر از محبت و عشق بود. فقط کاش بین توسکا و آرشاویر انقدر جدایی نمی افتاد. کاش به جای جدایی بینشون بازم صحنه های عشقولانه بود. کاش آرشاویر سالم بود. ولی قسمت های بوس و بغلش و حرفای عشقولانه ای که آرشاویر می زد به توسکا رو عاشقشم.
محشر بود. مرسی مرسی. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوشم اومد از این رمان
نویسنده دست مریزاد بازم از این چیزای عشقولانه بنویس. مرسیییییییییییییییییییییییی


۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۱۷

هماجووووووووووون عااااااااالی بود عزیزم.ولی من قرااااااااار نبووووود رو ترجیح میدم.بووووووووووووس از راه دور.

    ۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۴۱

    سلام هماییییییییییییییییی.رمانات فوقالعاده اس.منتظر رمانای بعدیت هستم.خییییییییییییییییلییییییییییییییی خوشحالم که از شخصیت های قرار نبودم استفاده کردی.بببببببببببووووووووووووووووسسسسسسسس.



۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۲۸

سلام ممنون از نویسنده مثل قرار نبود عالی بود من که خوشم اومد هر چند به قول بچه ها بعضی جاهاش غیرواقعی بود اما به نظر من داستان دیگه میشه هر جور نوشته بشه.


نرگس 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۱

کتاب بدی نبود حد اقل خوبیش این بود که دو تا شخصیت داستان با زور ازدواج نکردنو بعدش عاشق هم بشن ولی این داستان منو یاد ی فیلم هندی معروف مینداخت «معجزه ی دوستی » که کمی متفاوت شده بود ، به نظرم میشد یکم توسکا را شخصیت پردازی بهتری کرد که آدم بتونه باهاش ارتباط برقرار کنه نویسنده از بعضی جاها عجولانه رد شده بود ولی خوب در کل یکی از رمان های خوبی بود که این چند وقت تو سایت خوندم من از ۱۰۰ نمره بهش ۴۸ میدم


sogand 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۲

فوق العاده بوووووووووووووووووووووود.دستت درد نکنه هما جون.ایده ی داستان نو و بکر بود.همیشه موفق باشی.


۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۲

دستت درد نکنه هما جون . منتظر کارای جدیدت هستیم .


samira14 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۰۳

با وجود اینکه خیلی به واقعیت نزدیک نبود ولی واقعا زیبا و سرگرم کننده بود.


aram 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۰۲

slm.ta jaie ke man midonam bejoz gharar nabod , toska va jedale por taman(ke baraye dan hanoz amade nis) dige in nevisande romani naneveshte!!

    negiiiiiiiiiiiiiini 
    ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸

    mersi aram jun…. pas mishe ketabi ke mozue tekrar nadashte bashe be me moarefi koni?jazzab bashe ha mixam sargarm sham!



gandom 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۱۶

homa joun man kheyliiiiiiiiiiiii ziad ketabo dus daram ama fk mikonam ye pedar va ya ye madar hamishe az didane movafaghiyate bachash khosh hal mishe ke in yekam ke na kheyli dor az dastane shoma bood


gandom 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۱۹

aalbate an nazare sahne arayi va dastan parvari az 100 be shoma 90 ya 80 midam


آتوسا 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۶:۲۱

چه صداقتی توی این رمان بود!!!!!!!!! فو ق العاده بود….


Sima 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۵۵

Homa jan tabrik Migam vagean ali bood va Khili Kare gashangie ke az shakhsiataye ghararnabood ham estefade kardi montazere karaye jadidet hastam movafag bashi


۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۰۱

خیلی قشنگ بود هما جون من کتاب قرار نبودت رو هم خوندم اون هم خیلی جالب بود … من تازه سایت نود و هشتیا رو پیدا کردم … میشه اسم کتابای دیگه ت رو هم بگی … میخوام اونا رو هم دانلود کنم … وقتی نویسنده کتابی که میخوام دانلود کنم شما باشی انگار بهم ضمانت داده میشه که کتاب خوندنی ایه و جالبه … بازم ممنون


مریم 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۱۹

متنش قوی بود بعضی جاهاش افراط داشت ولی خوب بود مرسی


خمس 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۰۰

سلام
من چند بار که اومدم این کتاب رو دیدم اما دانش نکردم اما امروز یه حسی قلقلکم داد منم دانش کردم با تعاریف دوستان معلومه قشنه اما باید خودم بخونمش امیدوارم خوشگل باشه


آلما 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۸

سلام.کتاب خوبی بود ولی دوباره آخرش مثل قرار نبود سریع همه ماجراها اتفاق افتاد و همه چی به خوبی وخوشی تموم شد.این یخورده از جذابیت کتاب کم میکنه چون من واقعا شخصیتهای کتاب رو تصور میکنم.مرسی


مهر.آئین 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۴۴

سلام به همه.
خیلی کتاب خوب و خوندنی بود. ممنون از نویسنده کناب.باید بهش تبریک و خسته نباشید گفت.
موضوعش بدیع و جالب و در عین حال مهیج و خوندنی بود. واقعاً دیگه از این همه عشق ها و احساسات و ازدواجهای قراردادی و تصادفی خسته شده بودیم. ممنونم ازت هماجان. فقط یه نکته درباره جلد کتاب.تصویر جلد زیاد با تصورات خواننده هماهنگی نداره. یعنی یه جورایی اصلا هماهنگ نیست!
بازم ممنون.


۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۵

سلام
رمان قشنګی بود من به همه دوستان پیشنهاد میکنم دروغ شیرین و حتما بخونن عاللللللللیه
اما یه انتقاد
چرا توی رماناتون دختری نیست که با خجاب کامل باشه و چادری و این موضوع عشق فرد و نسبت بهش بیشتر کنه
مګر دختر هاییی که با خجابند حق لذت بردن و ندارند یا توی جامعه جایی ندارند
مذهب توی داستانامون یکم نادیده ګرفته شده
نمیګم آزادی نباشه و زیبایی نباشه ولی یکم به واقعیت جامعه بپردازیم
همه این لحظات عاشقانه توی زندګی زناشویی هست
اما بهتر رومانی نوشته بشه که داخلش دین باشه
من رمانی نوشتم اما چون به خودم اجازه ندادم که خودم رو با نویسنده های قهار این سایت یک سطح بدونم نګذاشتمش
تمامی افراد زحمت میکشند
من واقعا متشکرم


زیبا 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۴۱

سلام بچه ها،من یک گوشی LGمدلKP500دارم آیا با این گوشی می تونم از رمان های مخصوص موبایل استفاده کنم یا باید حتما گوشی هوشمند داشته باشم؟
اگه می تونم از همین گوشی استفاده کنم لطفا توضیح بدید چی کار باید بکنم؟


ارغوان 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۱۰

سلام خوب بود.نه عالی!!قرار نبود چیزه دیگه ای بود.خیلی کش داده شده بود طوری که واقعا به این نتیجه میر سیدی که “یه زن گرفتن که این قدر مکافات نداره”هیجان ان چنانی هم نداشت. شاید چون “قرار نبود “توقع ما رو بالا برده بود ولی ممنون قوه تخیل و فن بیان خوبی دارین


sama 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۰۴

عزیزم مثل همیشه عالی بود بخصوص استفاده از ترسا و آرتان.فقط دلم خیلی برا شهریار سوخت!


shadi 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۲

رمان قشنگی بود ولی چرا نویسنده های ایرانی همیشه افسانه خلق میکنن؟واقعا چرا همه ی دخترا خوشگل و خوش هیکلن؟پسرا همه درس خون و پولدار و جذاب اند؟چرا همه ی خانواده ها پولدارن؟بابا ی بار بیاید از زندگی معمولی بنویسید ی بار فقط ب جای چهره های ناز.ثروت های افسانه ای.هوشای بالاو…از ادمای معمولی بنویسید باور کنید وقتی تو تهران راه میری ن خیابون پر از ماشینای میلیاردیه ن همه خوشگل و خوش استایل اند من عاشق رمان راننده سرویس هستم چون توش خیال پردازی نمیشه..ولی بازم میگم قشنگ بود ولی حقیقت جامعه این نیست..!


۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۷

خیلی رمان ناز و قشنگی.حتما بخونید جز بهترین رمانایی هست که تاحالا خوندم از دستش ندین.


دیبا 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۷

ali bud…merc


farisa 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۴۸

خوب هما جون من این رومانو تو انجمن خوندم و نقدمم کردم و از همین جا دوباره بهت خسته نباشید میگم من ک خیلی دوسش دارم بخصوص از وقتی ارتان و ترسا وارد داستان شدن ک ب عشق اونا می خوندم
بازم ممنون
دوستان حتما بخونید خیلی خوشگله!


nazila 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۰۲

salam khaste nabashid.mikhastam begam ke raftare tooska yekamgheyre adi e che dalili dare vaghti ke khodesh marouftar az shohareshe az inke arshavir khanadas narahat she ……….ama dar kol Aliye daram mikhonamesh….az vaaghti artan va teressa vared shodan be khosous ba gol pesareshoun ke asheghesham zogham 200 barabar shode…………..mer30 montazere kar haye badi2nam


سحر 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۱

موضوع جدیدی داشت زندگی و دغدغه های یه بازیگر ولی بعضی جاهاش واقعا خیلی مسخره بود مثل اونجایی که ارشاویر با ماشینش مثل سوبرمن میبره وسط صحنه ی فیلم برداری یا سفره ی عقد خیلی حرصم گرفت انگار به شعورم توهین شد ارشاویر فقط یه شنل قرمز کم داشت تا بشه خود سوبر من


sutsutak 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۵۱

واقعا فیلم هندی بود .آدم از خوندش هم لذت می بره هم حرصش می گیره.منم میگم به قشنگیه “قرار نبود” نمیرسه.بازم از نویسنده ممنون.امیدوارم کارای بدیشون منطقی تر باشه


dina 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۱

salam.ali boud ke na mahshar boud.ba inke ye jahayish vaghe an efrat dasht ama adam zade nemishod………khoubie ketab ine ke adam ha darounesh kheyli roshan fekrane amal mikonan..va albate az oun behtar ke kam o bish be masa el o moshkelat e ejtema ei ham eshare shode……be ghashangie gharar nabood nemirese ama kamtar az ounam nist……va ama ye moshkele kochik ke man alan bade etmame roman fahmidam in boud ke majaraye lajbazi kheili kesh dar shod ama akhare dastan be sourate kheyli efrati ama dar eine hal maherane jam shode boud..ba in hal man kheili az dastan khosham oumad va bi sabrane montazere ketab haye baditounam.shayad bavar nakonin ama man jahayi boude ke az khoshhali boland shodam o raghsidam va ham chenin jahayi ke ghatre ghatre ashk rikhtam.khaste nabashin vaqan tabrik migam.


سمانه 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۰

خوب بود ولی عالی نبود. قرار نبود خیییییییییلییییییییی قشنگ نر از این بود


htn 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۱۷

یه چیز دیگه هما جون طرح هایی که برای روی جلد رمانات میزاری به نظر من اصلا قشنگ نیستن بهتره عکس واضحی از یه دختر یا پسر نزاری من که این جوری تصویری که از شخصیتا برای خودم میسازم خراب میشه مثلا توسکا تو ذهن من خیلی قشنگ تر از این بود ولی وقتی این عکس و میبینم …اصلا دوسش ندارم بازم مرسی بابت رمان خوبت


۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۴۰

طناز مګه دختر خاله آرتان نبود که بهش تجاوز شده بود و با نیما ازدواح کرده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


کانیار 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۸

فوق العاده بود…لحظه لحظه ش رو با قلبم احساس کردم


mahtab 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۱

وای مرسییییییییییییی هما جون مثل قرار نبود عالی …..حرف نداشت مرسی از این قلم قشنگت عزیزم واقعا جا داره یه خسته نباشید بهت بگم !براوو


پری 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۰۸

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود ، واقعا مرسی :*


پری 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۰

خیلی جالب بود که شخصیت های رمان قبلی هم توی این رمان بودن


پرشان 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۲

اصلا به دلم ننشست شخصیتای داستانتون اسمونی ان؟ جوری اززیبایی و خوبیشون تعریف میکنین انگار اسمون پاره شده اینا تلپ شدن رو زمین.من موندم شما نویسنده ها چرا ادمای رمانتون رو با زیباییشون خوشبخت میکنین اخر داستان.به نظر من که نه به نظر خیلیا خدا و دینش زودتر و بهتر ادمارو خوشبخت میکنه.


بهروشا 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۳۴

سلام هما جون واقعا عالیییییییییییییییییییی بود .مرسیییییییییی.


۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۴

هما جون ممنون ازت کتاب واقعا عالی بود.خلق صحنه ها فوق العاده و خیلی بیشتر از خیلی طبیعی بود.درسته که داستان قرار نبود یه چیز دیگه بود ولی این کتاب هم یکی دیگه از شاهکاراته!مر۳۰
۳۰۳۰۳۰۳۰۳۰۳۰۳۰


sara 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۷

کتاب قشنگیه.ولی بعضی کارهای دختره یکم بچه گونه اس.درکل جالبه ارزش خوندن رو داره.


htn 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۲۵

نه نرگس جون اون طرلان بود که دختر خاله ی آرتان بود


۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۴۱

وایییییی میسییییی خیلی خومشل بود متفاوتم بود ولی یه سوال این ارتان و ترسا ی تو قرار نبود نبودند؟اخه خیلی شبیه بود


۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۴۷

ببخشیدتازه فهمیدم همونا بودن ولی برام خیلی جالب بود این کار دست گلت درد نکنه هما جوونم کتابات بینظیره ایده هاتم عالیه مرسییییییییییییی


۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۸

سلام من این کتابو خوندم گفتم حیفه که نظر ندم. بعد از رمان همخونه این دومین رمانی بود که عشق پاک و واقعی توش حس کردم. واقعا دست نویسنده مرسی!


۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۴۸

وایییییییییییییی هماجون ایولا داری عالی بود
عاششششششششششششششششششششقتم
خیلی خوشم اومد!!!مخصوصاکه ترسا آرتان هم بودن!
دستت طلا منتظرکارای بعدیت هستم موفق باشی


fedra 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۰۵

salam mkhaste nabashi homa joun karet aliye be mahshargofte boro man jat hastam vaghe an ey vallah dari shoma…………..man asheghe ketabatam vaghaniiiiiiiii…..omid varam dakhele jedale por tamana ham az artano teresa o golpesareshoun atrin va ham az arshavir o tooska va ehtemalan ye bacheye nanaz ke dokhtar ya pesareshoune yad shode bashe chon in tori khoube ke dastan ha be ham vabaste o peyapey bashe mamnoun


۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۴۹

خیلی قشنگ بود ممنون


mahban 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۵

slm v tashakor homa joon kheyli ziba bood ghashangi romanat joz sabke neveshtan too esmaye nabete ama irade koochiki too aghlabe romanast ine k tamame shakhsiatash fogholade ziba an v in y rah vase jazbe khanande mizaran ama jash mishe 2 ta shakhsiat too in hame ziba mamooli ama shakhsiate ziba bashan shayad parvaesh shakhsiate ziba too nevashtane roman sakhtar az tosife cheshmo abroo bashe ama in ramze kelishei nashodane chon chesh ya siahe ya asli ya …. keciam yadesh nemimone che rangi bood bkoosh behtarinam rang shakhsiatat b yad bemoone har chand bgam inam kheyli khooooobb bood mc


۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۴

ممنونم هماجون عالی بود.


نگین 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۰۹

واقعاا رمان خیلی قشنگی بود رمان های خانم پور اصفهانی عالی هستند . رمان قرار نبود از این قشنگ تره ولی اینم به جای خودش عالی بود مخصوصا که ترسا و آرتانم بودن دیگه محششرررر بود . قسمت های عاشقانش و بوسه هاشو همه و همه ش عالی بود نامبر وان بود . چون خیلی قسمت های عاشقانشو واضح و شفاف مینویسی خیلی به قوی بودن رمان کمک میکنه مثل رمان های دیگه زیاد سانسور نمیکنید و این خیلی عالیه . مرسی امیدوارم رمان های بعدی هم همین طور باشه .


یاس 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۳

واقعا قشنگه از دستش ندیدید
مرسی هما جوووون


gandom 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۲

kheyli ghashang bod,mercccccccccccccccccccccccccccccccc


kamandiii 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۷

بنظرم خوب بود اما خب قرار نبود یچی دیگه بود!


ramooon 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۹

رمان خیلیییییییییییی قشنگیه .به نظر من از قرار نبودم قشنگتره.ولی آخرشو میتونست قشنگتر تموم کنه.یعنی طور دیگه ای به هم برسن.و اینکه چقدر خوب میشد که بعد از کلی اتفاق حالا که به هم رسیدن یکم بیشتر ادامه داشت.در کل عالیییییییییییییییییی بود.همای عزیزم خسته نباشی.منتظر کتاب بعدی اتم.


saeed 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۳۹

عالی بود.بسیارعالی.هماجون. خداقوت بابادست مریضا.واقعا لذت بردم. بخونیدوحالشوببرید.ازسایت باحال۹۸iaهم نهایت تشکرودارم.


زهرا 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۴۴

عـــــــالـــــــی بود.واقعا مرسی


مرسا 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۳۸

با سلام وخسته نباشی به هما جان عزیز . رمان بسیار قشنگی بود وخیلی لذت بردم .
مخصوصاً این که به آرتان وترسا هم اشاره کرده بودی واقعاً جذاب شده بود.
تبریک میگم منتظر رمان های بعدی شما هستم در ضمن خیلی کنجکاو شدم که گفته بودین منظوری برای این رمان داشتم کاش منظور هم میگفتین (این حس فوضولی منو کشته) .بازم مرسیییییییییییییییییییییییییی مثل همیشه عالییییییییییییییییییییییییییییی بود.


۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۸

مثل رمان قبلیش قشنگ بود…..ممنون.


۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۱

سلام هما جون.من خیلی از رمان های قشنگت ممنونم تو باعث شدی برای اولین بار نظر بدم با این که خیلی وقت عضو این سایتم.من قرار نبود رو خیلی دوست دارم ولی توسکا خیلی متفاوت بود جون ما احساس میکردیم واقعا این زندگی وجود داره چون از رمان قبلیت استفاده کردی و با هم یه خانواده بودن درباره ی توسکا همون طور که خودت گفتی جای ویرایش داره که به واقعیت بیشتر نزدیکش کنی و بازم ازت ممنونم.


behnaz 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۶

هما جون خسته نباشی واقا دست گلت درد نکنه.خیلیییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ
بود بازم از این داستانها بنویس دوستت دارم.


نگار 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰

سلام هما جون قرار نبود بهترین رمانیه که خوندم امیدوارم اینم خوب باشه


نارین 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۶

فوق العاده بود………….خیلی قشنگ بود
واقعا خوشم اومد
منتظر رمان های بعدیتون هستم


abbas 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۴

دمت گرم با این کتابت.راستی سلام.بچه ها این داستان رو حتماً بخونید.واقعاً عالی بود یکی از بهترین استانهایی بود که تا حالا خوندم.خیلی متفاوته.حتماً دان کنید.مرسی هما جونiloveyou


mahsa 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۰

خیلییییییییییییییییییییییییییی عالیه
نمیدونم چجوری باید بگم !!!!!!!!!
واقعا ترکونده !!!!!!!!!
البته به کسایی که میخوان این رمانو بخونن پیشنهاد میکنم اول رمان قرار نبود رو از همین نویسنده از همین سایت دانلود کنن و بخونن .
اینجوری بیشتر به عمق ماجرا پی میبرن !!!!!!!!!!!!!!


فرشته 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۳۹

مگه طناز خواهر ترلان تو قرار نبود نیست؟اونکه ۲ختر خاله آرتان بود
من به شخصه قرار نبود رو بیشتر دوست داشتم
خیلی روی شهوت مانور میدی خیلی پسرا رو بی جنبه توی مسایل جنسی به تصویر میکشی درسته که بی جنبه هستن اما همشون نه
اگه قرار بود هر بازیگری توی مجلس مهمونی و عروسی هر کس با هر پوششی بره که نصف بازیگرها ممنوع التصویر بودن
عاشق شدن آرشاویر منو به یاده عشق های دوران دبستان و راهنمایی میندازه در کل قرار نبود رو بیشتر میپسندیدم

    مینا 
    ۱۵ دی ۱۳۹۱ ۱۵:۰۹

    یه سوال دارم هرکی میدونه جواب بده
    چرا عکس توسکا و آرشاویر همه جا متفاوته؟



maral 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۴۰

be nazaram in roman ye chiz taliye bayad az khanom pooresfahani tashakor kard !man ke khili midostsmesh


سحر 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۵۰

من هیچ وقت فکرنمی کردم که این رمان انقدر قشنگ باشه خیلی خوشم آمد ایول به نویسنده اش


۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۴۸

فرشته  :
مگه طناز خواهر ترلان تو قرار نبود نیست؟اونکه ۲ختر خاله آرتان بود
من به شخصه قرار نبود رو بیشتر دوست داشتم
خیلی روی شهوت مانور میدی خیلی پسرا رو بی جنبه توی مسایل جنسی به تصویر میکشی درسته که بی جنبه هستن اما همشون نه
اگه قرار بود هر بازیگری توی مجلس مهمونی و عروسی هر کس با هر پوششی بره که نصف بازیگرها ممنوع التصویر بودن
عاشق شدن آرشاویر منو به یاده عشق های دوران دبستان و راهنمایی میندازه در کل قرار نبود رو بیشتر میپسندیدم

سلام دوست عزیز … شاید حق با شما باشه … اما اکثر دوستان که متاهل بودن به من می گفتن پسرای رمانت زیاد از حد سفت و سختن! دقیقا عکس چیزی که شما گفتین و می گفتم این اصلا منطقی نیست … من موندم این وسط چه بکنم؟!!!!
و نقد دیگه ای که به من شده این بوده که دنیای بازیگری رو خیلی پاستوریزه توصیف کردم … خودمم قبول دارم الان دیگه دنیای بازیگری خیلی خیلی کثیف شده …


parastoo 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۳

man 2haftast gharar nabood ro khoondam inqad in roman fkramo mashghol kard k vase faramosh kardanesh 2ta ketab az moadab pour(gandom va parichehr)va ketabe bamdade khomar ro hamaro 2bare khondam ama fkram vaqan dargire on romane va felan jorat nemiknam ino bkhonam ama behtarin ketabi k khondam gharar nabod bodeo harvaqt on ahango mishnavam nakhodagah ashkam mirize….kheili ali bod


۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۸

مرسا  :
با سلام وخسته نباشی به هما جان عزیز . رمان بسیار قشنگی بود وخیلی لذت بردم .
مخصوصاً این که به آرتان وترسا هم اشاره کرده بودی واقعاً جذاب شده بود.
تبریک میگم منتظر رمان های بعدی شما هستم در ضمن خیلی کنجکاو شدم که گفته بودین منظوری برای این رمان داشتم کاش منظور هم میگفتین (این حس فوضولی منو کشته) .بازم مرسیییییییییییییییییییییییییی مثل همیشه عالییییییییییییییییییییییییییییی بود.

عزیزم وقتی این رمان رو نوشتم یم خواستم راجع به دنیای کثیفا بازیگرا حرف بزنم … چیزایی که در موردشون شنیده می شه این روزا و خیلی ها هم قوبل دارین که واقعیته! اما حقیقتا جرئت نکردم … در لفافه یه چیزایی گفتم که همون هم موجب دردسر شد دیگه اگه بیشتر می گفتم چه می شد! ( قضیه طناز)
و اما اینکه خیلی از دختر پسر ها تشنه شهرتن … خود منم یه روزی بودم … خواستم نشون بدم که مشهور بودن هیچ لذتی نداره … همه اش دردسره …
و موضوع دیگه بیماری شکه و دو دلیه که اگه جدی گرفته نشه می تونه بنیاد یه خونواده رو بسوزونه …
علاوه بر اون بیماری مازوخیسم هست که یه سری افراد جدیدا گرفتارش شدن … وحشی گری توی روابط جنسی … اما چون خیلی ها ازش اطلاعی ندارن فکر می کنن یه چیز طبیعیه … و ازش ساده می گذرن در حالی که بیماریه!!!
و اما یه نکته مهم دیگه ابراز علاقه از جانب آقایونه که این روزا خیلی براشون سخت شده … خیلی سخت! یه دوستت دارم می خوان بگن درست براشون عین کوه کندن می مونه … خواستم نشون بدم ابراز احساست چقدر می تونه قشنگ و راحت باشه …
همین !!!
اما خوب چون آرشاویر مغرور نبود … چون آشنایی و رسیدن دوباره شون منطقی نبود نقدای زیادی روی کتاب شد که اون مواردی که خواستم نشون بدم کمرنگ شد متاسفانه!!


aseman bahari 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۴

سلام هماجان من که خیلی از رمان توسکا خوشم اومد و میخوام بهت بگم خسته نباشی خانومی بازم منتظر رمانای خوبت میمونم مرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسی


kimia 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۴

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه من قبلا خوندمش حتما بخونید


sepideh 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۱۸

kheyli ghashange az nevisande mamnon ketabash hame ali bood


mohadese 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۴۸

دوستان این قالبش سالمه آخه ۳ ساعته هنوز دانلود نشده برام در حالی که همه رمانای این سایتو تو چند ثانیه دانلود میکردم چرا این انقدر طول میکشه؟


shabnam 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۳۷

asheghesh shodam kheili ghashang bod dasteton dard nakoneh homa jon ama namber 1 gharar nabode va tuska nabber 2 hast mamnonam az zahmatet bye


zahra.gol 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۶:۲۹

بی نظیرهههههههههههههههههههههههههههههه
از دستش ندیددددددددددددددددددددد


fatemeh 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۰

کتاب فوق العاده ای بود. مثل اون یکی کتاب (قرار نبود) داستانی روون و قشنگ داشت.موضوعش هم خیلی خوب بود.


زهرا 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۹

من فکر می کنم نظراتی را که انتقاد می کنند زود حذف می کنی
ضمنا سطح این نوشته پایینه


HED 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۰۲

هماجون واقعا خسته نباشی رمانت خیلیییییییییییییییییییییییی قشنگ بود البته یه ضعف هایی هم داشت مثل اشنایی غیر عادی ارشاویرو توسکا اما درکل زیبا بود. اما یه چیز که واقعا منو خوشحال و متعجب کرد قاطی کردن رمان قرار نبود بود که واقعا شوک برانگیز بود.


saba 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۲۲

سلام من هرچه قدر دانلود میکنم موقع باز کردن خطا میده چیکار کنم؟


negiiiiiiiiiiiiiini 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۱۸

aliiiii bud homajun vaghean hamechizesh ghashang bud makhsusan ke romane ghablito tu inam edame dadi bahaltaresh kardebud faghat ye iradi dash inam in bud ke vaghean in esme tooska aslan be dokhtare nemiyad vali khodayi esmaye nabo ghashangi ro beyda mikoni montazere romane baditam shadiiiiiiiiiiiiiiiiid dg bejoz romanaye shoma romane hishki behem nemichasbe to ro khoda zudtar benevisesh hoselam sar raft
kholase aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bud daste golet dard nakone


pari-sa 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۲

سلام ،خیـــــــــــــــــــــــــــــــلی قشنگ بود،یعنی یه چیز میگم یه چیز میشنوینا! من که ایمان کامل آوردم به داستانای هما جون وهمین که اسمش رو ببینم رمانشو میخونم ،بی برو برگرد. وای که چه ذوق مرگ شده بودم تو قسمتایی که از آرتان وترسا گفته بود!!مرســـــی


elahejooon 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۱

areee aram joooon. ghararnaboood o jedale portamana o ya chize dige ke yadam nist. k gharar nabood gharare chap sheee.


عاطفه 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۱

ZOHRE  :
سلام هما جان این کتابتم خوندو قلم توانایی داری ولی لازم میدونم چند تا نکته رو به عنوان یه خواننده معمولی رمانت بگم
اول اینکه در هر دو رمانت به نظر میرسه اصلا برات مهم نیست خواننده های رمانت در چه رده سنی هستند و اینکه پرداختن به مسایل جنسی و زناشویی تا این حد ریز و جزیی تو یه رمان که مخاطبینی در رده های سنی مختلفی داره چقدر لازم و ضروری هستش
دوم اینکه دین و شرع ما قوانین ثابت و تغییرناپذیری داره که پایبندی به اونها چه الان و هزار سال پیش نشانه دگمیت و خشک مذهبی نیست اصولا جدا از بحث مذهب پایبندی به مسایل اخلاقی به معنی خشک بودن نیست
سوم هم اینکه هر حرکتی حتی از جانب دو محرم در جمع طبیعی تلقی نمیشه حفظ حرمت ها چیزیه که خیلی از جوان های ایرانی بهش اهمیت زیادی میدن
چهارو پنج هم اگر بخوام بگم داره اما به طور کل عدم توجه به مسایل اخلاقی مشکلیه که در رمانت خیلی به چشم میاد
من میدونم هر ادمی نظری داره که البته در جای خودش محترم هم هست ولی این که همون نظر در قالب یک رمان محصول فرهنگی باشه برای مخاطبین یک سایت بحث جداگانه ست که جای تامل بسیاری داره
در اخر ممنون میشم به نظراتم فکر کنی و اون هارو حمل بر جسارت و بی ادبی ندونی

اول دست هما خانم واسه داستان قشنگش درد نکنه
دوم منم با نظر زهره جون موافقم…اگه کمی روی محتوا نظارت میشد عالی میشد….به نظرم نسبت به بقیه رمانایی که تا حالا خوندم رمانتیکه ولی چیزی که واقعا توی دنیای رمانها گم شده همون شرم وحیا و مسایل اخلاقی است که داره روز بروز رنگ میبازه …با اینهمه کتابایی که خوندم یکی از موارد جذابیت رمانها رو تونستم کشف کنم
و اونم به برکت پرداختن به مسائل جنسی و احساسی است
اخر خیلی خصوصیه….ببخشیداصلاقصدم مچ گیری و توهین نیس فقط میگم یه کم ملاحظه اخلاق وعرف بکنین…..
حالا من موندم …کی هس بیاد رمانی بنویسه رمانتیک وجذاب اما به دور از این مسائل و کارهای صحنه دار!!!!!!!!!!!!!!!!!که با عرف ودین همخونی داشته باشه…..
جدا از این حرفا رمانا هم مثل رسانه ها اثرات خودشونو رو دارن که کاملا نامحسوسه و کم کم روی شخصیت و ضمیر ناخوداگاه فرد تاثیر میذارن….خب با این مسائل که توی رمان نوشته میشه و دقیق وبا جزیئات و اب وتاب توصیف میشه که اثرش کم از اثر فیلم ها و رسانه ها نیس…..بخاطر همینه که نگرانم …که حتی اون پرده نازکی از رودربایستی هم که بینشون باشه کنار گذاشته میشه و براشون عادی میشه و دیگه مابقی اش که خدا میدونه………………………………………………………….
هما جون ناراحت نشی فقط حرف دلمو زدم که مدتها توی دلم سنگینی میکرد.
خدا بهت بهتراز اینا رو توفیق بده ..کلا استعدادت عالیه. امیدوارم شاهد پیشرفتهای روز افزونت توی انجمن باشیم.
یادم رفت بگم ………….نماز و روزه هاتون مقبوا درگاه حق باشه.
التماس دعا (برای بچه های انجمن)

    ایران بانو 
    ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۵

    من میخواستم بگم نظر عاطفه و زهره کاملا غلطه:
    ZOHRE :
    سلام هما جان این کتابتم خوندو قلم توانایی داری ولی لازم میدونم چند تا نکته رو به عنوان یه خواننده معمولی رمانت بگم
    اول اینکه در هر دو رمانت به نظر میرسه اصلا برات مهم نیست خواننده های رمانت در چه رده سنی هستند و اینکه پرداختن به مسایل جنسی و زناشویی تا این حد ریز و جزیی تو یه رمان که مخاطبینی در رده های سنی مختلفی داره چقدر لازم و ضروری هستش
    دوم اینکه دین و شرع ما قوانین ثابت و تغییرناپذیری داره که پایبندی به اونها چه الان و هزار سال پیش نشانه دگمیت و خشک مذهبی نیست اصولا جدا از بحث مذهب پایبندی به مسایل اخلاقی به معنی خشک بودن نیست
    سوم هم اینکه هر حرکتی حتی از جانب دو محرم در جمع طبیعی تلقی نمیشه حفظ حرمت ها چیزیه که خیلی از جوان های ایرانی بهش اهمیت زیادی میدن
    چهارو پنج هم اگر بخوام بگم داره اما به طور کل عدم توجه به مسایل اخلاقی مشکلیه که در رمانت خیلی به چشم میاد
    من میدونم هر ادمی نظری داره که البته در جای خودش محترم هم هست ولی این که همون نظر در قالب یک رمان محصول فرهنگی باشه برای مخاطبین یک سایت بحث جداگانه ست که جای تامل بسیاری داره
    در اخر ممنون میشم به نظراتم فکر کنی و اون هارو حمل بر جسارت و بی ادبی ندونی
    من میخوام بدونم سطح فرهنگ پس چطوری میتونه بره بالا اگاهی پس چطوری باید بالا بره؟این مشکل با یه جمله میتونه حل بشه این که اول کتاب بنویسند خواندن این کتاب به افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمیشود اونوقت خوندن و نخوندنش و مسولیتش پای خود خوانندست ولی به نظر مطرح کردن ایم مسائل ایرادی نداره و هما کارشو خوب انجام داده بیشتر اثار مطرح دنیا هم از این قاعده مستثنی نیستند یعنی این مسائل توی اثرشون مطرحه



maryam.mm 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۹

هرچندبه قرار نبودنمیرسید ولی عالیییییییییییی بود ممنون هما جون


hanie 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۳۴

عالی بود.تو رمانایی که خوندم میتونم بگم این اولین باری بود که پسر اول عاشق شده. همیشه دخترارو تو رماناشون ضعیف نشون میدن و این خیلی بده درسته ما خیلی احساسی هستیم ولی اینقدم ضعیف نیستیم.
واقعا عالی بود ادم میتونه عشقو ب تصویر بکشه.ممنونم ازت عزیزم


yas2012 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۳۸

خیلی قشنگ بود.مخصوصا اینکه ی جورایی ادامه قرار نبود هم محسوب می شد.در کل خیلی عالی بود


تینا 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۲

وااااااااااااااااااااااای خدایا چقد رمان خوبی بود هما جونم دستت درست واقعا لذت بردم مخصوصا از شخصیت پردازیه آرشاویر…..مرسیییییییییییییییییی


۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۰۷

سلام
من واقعا تشکر میکنم از خانم پور اصفهانی بعد از چند مدت بالاخره یه رمان متفاوت خوندم دستتون درد نکنه من همین الان تموم کردم این رمان رو وبنظرم فوق العاده بود البته موضوع جدایی توسکا وآرشاویر شبیه به رمان دالان بهشت بود ولی رمان توسکا شیرین تر وجذاب تر بنظر میرسید …در هر حال خسته نباشید عرض میکنم خانوم.


nargess 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۰

homa joon vaghean ghashang minevisi ghalame khobi dari azizam


تینا 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۲۲

واااااااااااااااااای هما جان دستت درد نکنه عاااااااااااااااااااااالی نوشتی
عاشق شخصیت آرشاویرم من


آرمهیتی 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۵۲

سلام.خسته نباشید میگم به نویسنده.ولی من اصلا این کتابو دوست نداشتم.عاشق شدن آرشاویر خیلی مسخره بود.من قرار نبود رو هم زیاد دوست نداشتم.ولی با وجود داستان تکراری که داشت خیلی قوی تر از این بود.تنها اتفاق جالبی که تو این رمان منو جذب کرد، حضور ترسا و آرتان بود.


MahMah jOoOoOon 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۵۸

واقعا عااااالی بود!
دست هماجون درد نکنه!
خییییلی خوشم اومد


Sara 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۱

vaaaaaaaaaay khoda enghadr ghashnag o ba ehsas bood ke man ashkam dar oomad. kheyli mamnoon baraye in ketabe binaziretoon.


۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۱۱

سلام هما جون من یکی که با رمانت حال کردم ولی هیچی نمیشه قرار نبود بازم رمانایی مثل قرار نبود بنویس. مرسی بای.


Raha 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۰۲

سلام .من یک خواهشی دارم بازم کتابی مثل قرار نبود بنویسید .تشکر


۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۳۴

همای عزیزم خیلی قلمتو دوست دارم کتاباتو دنبال میکنم مثل جدال پرتمناتو که عاشقشم بی صبرانه هرشب منتظرم تا بخونم معرکه ای عزیزم میبوسمت


nilu 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۲۷

ali…..nevisande ghalame khubi dare…estedad ziadi dare….tabrik migam behesh


~foroozan~ 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۸

کسانی که میگن سطح رمان پایین بوده و آبکی و غیر واقعی
اول اینکه آرشاویر الکی و نشناخته عاشق نشده … اگه یکم دقت میکردین میفهمیدین .
درضمن رمان که قرار نیست همش واقعی باشه … و این اتفاق توی زندگی خیلی ها میفته
به نظر من یه رمان عالی و غیر تکراری بود ..
هر نویسنده ای هم سبک خودش رو داره … لطفا به بقیه توهین نکنید.


نسیم 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۱

خوب بود ولی به پای قرار نبود نمیرسه اون یه چیز دیگه است ولی این رمانم خوب بود واقعا دست هما جون درد نکنه رماناش عالیه


فائزه 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۷

سلام رومان توسکا ووواقعا عالی بود مخصوصاآخرش که به هم رسیدند از هما میخوام که داستان را تغییر نده اینکه آرشاویر به توسکا برسه خیلی قشنگتره تا اینکه به هم نرسند ویکی از آنهااز داستان حذف بشه یا با مرگ یا به هر دلیلی من عاشق آرشاویرم شخصیتش خیلی نازه هما ازت ممنونم خیلییییییییییییی دوووووووووووووووست دارم


افروز 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۴۳

سلام خیلی خیلی زیبا بود مخصوصا اون قسمتش که شخصیتهای رمان قرار نبود وارد شدن خیلی قشنگترش کرد ممنون هما جون، اگه میشه رمان بعدیتو ادامه این دوتا بنویس. مرررررررررررررررسیییییییییییییییییییییییییی.


HED 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۳

هماجونم پس رمان بعدیت کی میاد رو سایت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بی صبرانه منتظر کتاب بعدیتم. امیدوارم تو کتاب بعدیتم از توسکا و ارشاویر استفاده کنی ایده ی جالبی بود…. راستی یادم رف بگم من عااااااااااااااااااشق ارشاویر و ارتانم:) :) :) .. داستانات معرکه اس هماجون مخصوصا ***********قرار نبود***********


عاطفه 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۹

هماجون
من که جدا از این حرفا ……………….مجذوب رمانت شدم و مجذوب شخصیت ارشاویر
رمان بعدیتو از همین مدلی و ادامه همین بنویس…که مثلا در پی استعفای دائمی توسکا اتفات جالبی تو زندگیش میفته که حتی فکرشم نمیکرد و اتفاقات بدتر ازاونم واسه ارشاویر بیفته که جالب میشه…مثال زدما…….راستی منتظر جوابتم هماجون
داستان پردازی و تجسم وخلق شخصیتها و جریانهات خیلی قوی ومحکم و واضحه
واقعا که دستت حرف نداره
ای کاش میشد بهمون بگی که از کجا و چطوری شروع کردی؟؟؟؟…..مدیونت میشم
منتظرتم.


رها 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۳

عااااااااااااالی بود تبریک میگم به نویسندش به همه توصیه میکنم که بخونن


mah 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۰۲

aliiiiiiiiiiiiiiiii bod koli ba in roman hal kardam… :)


۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۱

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود


۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۰۲

مثل همیشه عالی بود هما جان


۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۸

همااااااااااااااااااااا جووونم.من عاشششششقتم.عععععاااالی بود.محشششر بود به خدااا
خیلی خیلی خیلی خیلی جالب آرتان و ترسا رو هم آورده بود توی جریان…وااااااای بهترین رمانایی که تو عمرم همین دوتا ینی قرار نبود و توووووووووووسکا بودن.مرسی مرسی
پیشنهاد میکنم حتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتما بخونین :) )


A.D 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۸

واییییییییییییییییییی خیلی قشنگ بود!!!دست هما جون درد نکنه…..


محبوبه 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۲

به نظر من قشنگ بود.مخصوصا نسبت به رمانهای اخیر واقعا بهتر بود


مرضیه 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۲

عالی بوددددددددددددد عالی
من که دوست داشتم اولین کتابی که تو این سایت خوندم اریکا بود و حالا هم این

مرسی هما جون


۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۱۲

asheghetammmmmmmmmmmmm homa jon toro khoda azin azin romana zida benevisin mesle gharar nabod kheli tarafdaer dare


رها 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۳۳

هما جون فقط می تونم بگم رمانت فوق العاده بود


ARSA 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹

عااایییی بود مرسی هماجون .واقعا کتابایی که مینویسی شاهکاره ازجمله قرار نبود


نسترن 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۷

کتابتون عالی بود واقعا ممنون لذا بردم مخصوصا مرسی از به کارگیری شخصیتهای رمان قبلی تو این رمان. فقط کاشکی یکم به کارگیری صحنه های زناشویی کمتر میشد. باور کنید بدون اینها هم میشه حس و عشق بین شخصیت ها رو به خواننده القل درست مثل کتاب برایم از عشق بگو، مهتاب و ماکان بدون هیچ برخورد جنسی عشقشون رو به خوبی حس کردم و این واقعا زیبا بود.
اما بازم مرسی


فروغ 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۲

کتاب ضعیفیه اصلا با منطق جور نیست لا اقل تو کشور ما همچنین جوی اون هم علنی بین قشر هنرمند وجود نداره


فروغ 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۴

کتاب قرار نبود از همین نویسنده ارزش خوندن داره حتما بخونید دوستان


lili 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۶

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bood


پریناز 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۱

رمان قشنگیه و خیلی هیجانیه و پر شور اما…
من برای نویسنده متاسفم چون به مسائل دینی و شرعی در هیچ کدوم از ۲ کتابی که خوندم ازشون رعایت نشده یعنی چی؟اینقدر راحت توی هر میهمانی لباس میپوشن البته جدبدا همه رمانا اینجوری شده توی ایران ما داریم زندگی میکنیم چرا هیچ کس متوجه نیست چرا تو رمانا هیچ کس به دین معتقد نیست چرا باید نمازا یکی در میون باشه چرا باید وقت نیاز یاد خدا افتاد از دین گذشته اصلا دین و ولش چرا فرهنگ ما له میشه فرهنگ ایران از قبل اینکه اسلام وارد بشه حجاب و داشته فروتنی یک خانوم و داشنه حیا داشنه اصلا دین خوشون و قبول ندارن چرا دیگه فرهنگشون . قبول ندارن چرا یکی بگه


عاطفه 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۶

عزیزم وقتی این رمان رو نوشتم یم خواستم راجع به دنیای کثیفا بازیگرا حرف بزنم … چیزایی که در موردشون شنیده می شه این روزا و خیلی ها هم قوبل دارین که واقعیته! اما حقیقتا جرئت نکردم … در لفافه یه چیزایی گفتم که همون هم موجب دردسر شد دیگه اگه بیشتر می گفتم چه می شد! ( قضیه طناز)
و اما اینکه خیلی از دختر پسر ها تشنه شهرتن … خود منم یه روزی بودم … خواستم نشون بدم که مشهور بودن هیچ لذتی نداره … همه اش دردسره …
و موضوع دیگه بیماری شکه و دو دلیه که اگه جدی گرفته نشه می تونه بنیاد یه خونواده رو بسوزونه …
علاوه بر اون بیماری مازوخیسم هست که یه سری افراد جدیدا گرفتارش شدن … وحشی گری توی روابط جنسی … اما چون خیلی ها ازش اطلاعی ندارن فکر می کنن یه چیز طبیعیه … و ازش ساده می گذرن در حالی که بیماریه!!!
و اما یه نکته مهم دیگه ابراز علاقه از جانب آقایونه که این روزا خیلی براشون سخت شده … خیلی سخت! یه دوستت دارم می خوان بگن درست براشون عین کوه کندن می مونه … خواستم نشون بدم ابراز احساست چقدر می تونه قشنگ و راحت باشه …
همین !!!
اما خوب چون آرشاویر مغرور نبود … چون آشنایی و رسیدن دوباره شون منطقی نبود نقدای زیادی روی کتاب شد که اون مواردی که خواستم نشون بدم کمرنگ شد متاسفانه!!

بله کاملا درست میگی که دنیای بازیگری کثیف شده….راستش جالبش به این بود که دنیای بازیگری رو بیشتر شناختم….میدونستم ولی میخواستم از نزدیک ببینم یا بخونم… بهترین فرصت رو تو داری…..نترس…کاری هم به حرف ونقل وقول اطرافیان نداشته باش که کارشون فقط ناامید کردنه…..سعی کن بجای پا پس کشیدن….اون هدفایی که برای بیان کردن این مسائل داشتی که میگی کمرنگ شده…سعی کن پررنگ نشون بده که جای اونا توی متنهای رمانت کاملا بوضوح احساس بشه….علاوه بر سرگرمی هم هدف دیگه اش اگاهی دادن باشه…چون حقیقت مسائلی که توی جامعه داره اتفاق میفته وسلامت اخلاقی جامعه وخونواده رو تهدید میکنه….باید نشون داده بشه…جدی میگم که نباید اهمیتشو دست کم گرفت….الان که میبینی داد همه در اومده………….بخاطر اینه که کسی توجهی نمیکنه و اگاهی نمیده… اهل قلم وظیفه ای حساس دارن….تنها کاری که میتونه اینارو نشون بده رسانه و هنره!!!!!ما که تو حوزه قلمیم….دیگه چرا اینکارو نکنیم….باید تهدیدا رو به فرصت تبدیل کنیم…..
مطمئنم که حتما از پسش بر میای……………………………………………


Nazgol 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۳۶

Aliiiiiiii bood tanha ketaB bood ke to in site dl kardam khoundam va khosham omad..:)


Nazgol 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۳۷

Aliiiiiiii bood tanha ketaB bood ke to in site dl kardam khoundam va khosham omad..:)
:) !


azadeh 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۲۰

حتما بخونید.بابقیه رمانها کاملا فرق داره.خوندنش ضرر نداره


فاطمه 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۰

واقعا عالیییییییییییییییی بوووووووووووووووووووووود


Neda 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۱۲

سلام دووووسسستتاااان،الان که دارم نظر میدم ساعته پنج و بیست دقیقه ی صبحه البته به وقت گوانجوی چین،ایران فکر کنم نزدیکای دو باشه،واما رمااااننن؟؟؟میتونم فقط بگم بد نبود،هما جون امیدوارم ناراحت نشی ولی کم کم تا اخراش حالت تهوع بهم دست میداد،اونقدر کشش داده بودی که فقط میخواستم هر چه سریعتر تموم بشه ببینم بلاخره به کجا میرسه البته معلوم بود چی میشه،اومدن ارشاویر توی داستان.میتونم بگم اصلا اصلا اصلا قشنگ نبود،من قرار نبود رو هم خوندم از این خیلی بهتر بود ولی توی داستانات زیاد اغراق به کار میبری اصلا غیر واقعی هستن یه دختر و پسر خییییلللیییی خوشگل با وضع مالیه توپ،ادم معمولی و زندگیه معمولی توی کارات دیده نمیشه،همش داری از بهترین ها مینویسی ادمای که تو میگی اصلا وجود نداره،اونقدر پسره قربون صدقه ی دختره میرفت که حالم بد میشد،یه کم عادی تر برخورد کنن ما بیشتر جذب نوشتنت میشم،من خودم ازدواج کردم کامل ایا رو درک میکنم ولی از حد گذشته بود دیگه،توی رمانات تنها غمشون اینکه که نمیتونن غرورشون رو زیر پاشون بذارن و به عشقشون اعتراف کنن،دیگه هیچ غمی ندارن،قلم خوبی داری عزیزم یه کم واقع بینانه تر بنویس تا ماهم باور داشته باشیم،اوردن ارتان و ترسا توی این داستان ایده ی جالبی بود خوشم اومد،امیدوارم داستانای بعدیت بهتر و بهتر بشه،از دستم ناراحت نشو فقط نظرمو گفتم،موفق باشی


shadi 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۱۸

سلام هما جان،ممنون ،به خاطر هر ۲ کتابت ،خیلی لذت بردم .


shirin O sadaf 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۲۰

ali bood vali gharar nabood ye chiz dg ast:))


Neda 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۳۰

ببخشید که من باز اومدم ،از اوردن ارشاویر که گفتم قشنگ نبودمنظورم اینه که میتونستی یه جوره دیگه بیاریش توی داستان یه جوره دلنشین تر یعنی چی مثله دیوونه ها اومد وسط؟؟؟؟؟راستی هما جون تو این اسمها رو از کجا میاری؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!ارشاویر،توسکا،ارتان،ترسا،از هیچ کدومش خوشم نیومد،البته امروزی هستن،فکر نکنم ٣٠سال پیش اسمه ارتان بوده،ولبته ارشاویر،بازم بب 


monia 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۳۴

homa joooooooonam slm merc bad az modatha ounam ba ink saram kheyli shologhe romaneto khondam gharar nabod aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaali bod tooskam ghashang bod romanato b ham vasleshon jon khaste nabashi albate midonam neveshtanesh aslan khastat nemikone damet velarm hny bazam benevis mibooooooooooooooooooooosamet


ناشناس 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۱

بچه ها تو رو خدا به من جواب بدید میدونم اصلا این سوال مربوط به سایت شما نیست اما چند روزه خواب وخوراک ندارم بچه ها من توی دانشگاه تربیت معلم مجاز به انتخاب رشته شدم اما باید یه کارت اعتباری از سایت سنجش بگیرم و ثبتش کنم من این کار رو انجام دادم اما نمیدونم چطور ثبتش کنم تو را خدا کمکم کنید به جز شما کسی رو نداشتم که ازش سوال کنم


ava 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۳۸

به نظر منم حتما ارزش یک بار خوندن رو داره. رمان باحالیه


sana 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰

سلام
به نظرم من واقعا عالیییییییییییییییییییییییییییییییی بود


سمیرا 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۹

آرشاویر خیلی لوس بود…رمان بدی نبود ولی قرار نبود خیلی بهتر از ابن بود…


۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۰

ah man nemitonam downlodesh konam,har kari mikonam nemishe.mishe komakam konid????


۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۱۲

فرشته  :
مگه طناز خواهر ترلان تو قرار نبود نیست؟اونکه ۲ختر خاله آرتان بود
من به شخصه قرار نبود رو بیشتر دوست داشتم
خیلی روی شهوت مانور میدی خیلی پسرا رو بی جنبه توی مسایل جنسی به تصویر میکشی درسته که بی جنبه هستن اما همشون نه
اگه قرار بود هر بازیگری توی مجلس مهمونی و عروسی هر کس با هر پوششی بره که نصف بازیگرها ممنوع التصویر بودن
عاشق شدن آرشاویر منو به یاده عشق های دوران دبستان و راهنمایی میندازه در کل قرار نبود رو بیشتر میپسندیدم

اون طلا بود نه طناز


۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۰۲

هما جووون مثل همیشه عالییییییییییییییی بود واینکه واقعا کارت عالییه که از اسمای اصیل و بسیار قشنگگگگگگگگگ ایرانی استفاده میکنی دستت واقعا درد نکنه :)


rain bow 
۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۶

عالی،زیبا،متفاوت،خوشگل و دوست داشتنی…
حتما بخونین


90zahra90 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۲

من عاشق شعر قرار نبود علیرضا بودم که طبق معمول اومدم ببینم چه رمانایی جدیدی توسایته که اسم قرار نبود رو دیدم بدون اینکه نظرارو بخونم دانلودش کردم با این سرعت مذخرف سیستمم وقتی خوندم تا چند وقت بهش فک میکردم خیلی دوسش داشتم میخواستم از خانم هما خیلی تشکر کنم با نگارشای قشنگش ساده و دلنشین این رمانشم خیلی خیلی خیلی تاپ بود با ارزوی موفقیت براش به نظر من ویرایش دوباره ی کتاب کار جالبی نیست من تاحالا همچین کری رو از کسی ندیدم خواهشا این کتاب رو ویرایش نکنید


Ati 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۱۵

هما جون واقعا عالی بود من خیلی رمان خوندم ولی هیچوقت نتونستم یه رمانو بیشتر از یه بار بخونم ولی تصمیم گرفتم قرار نبودو توسکارو یه بار دیگه بخونم رمانات خییییییییییییلی متفاوت و قشنگن من نظر سنجی ام کردم تو خونواده و دوستانو …!!!! همه گفتن بهترین رمانی که خوندن قرار نبودو توسکا بوده.ممنون


ala 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۳۰

به نظرم چار چوب کلی داستان خوب بود ولی روی جزیات خیلی خوب کار نشده بود . استفاده از ترسا و آرشام هم خیلی ایده ی جالب و البته بکری بود البته امیدوارم که بقیه ی نویسنده ها هم تصمیم نگیرن همچین کاری کنن . یه سوالم از نویسنده داشتم که امیدوارم جوابمو بدن. ایشون گفتن که میخوان داستانو یه تغییراتی بدن میخواستم بدونم تغییرات توی موضوعات اصلی داستانه یا فقط بعضی از دیالوگا عوض میشه؟


نیلوفر 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۲۳

bad nabod merc


حانیه 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۱۱

سلام .هما جان فک میکنم بقیه دارن بهت اعتماد به نفس الکی میدن.من خیلی رمان از این سایت تا حالا خوندم و همیشه نظرا رو میخونم تا اونجایی که از نظرا دستگیرم شده خیلیا رده ی سنی پایینی دارن و توی رویا زندگی میکنن (قصد بی احترامی ندارم)و این سری رمانا رو میپسندن البته خوب یه سری های دیگه هم رمانتو دوست داشتن ولی یکی از ویژگیهای رمان خوب اینه که هر کاری داشته باشی بزاری کنار تا بتونی رمانو تمام کنی ولی من ٢ ماه هست که میخواستم رمانتو بخونم تا یه جاهایی هم خوندم ولی خسته شدم تا اینکه امشب اخرشو خوندم ولی چند سال پیش وقتی میخواستم رمان دالان بهشت رو واسه ٣ومین بار بخونم با اینکه امتحان داشتم ولش نکردم و واقعا تعجب میکنم چه طور یکی رمان دالان بهشت با اون نثرش که یه شاهکاره رو از رمان شما بدتر دونسته .من هر بارکه خوندمش یه چیز جدید یاد گرفتم.احساس میکنم همه ی ایت تعریف و تمجید ها از درک پایین نسبت به زندگیه.یادت نره که توی رمانت باید چیزی رو به مردم اموزش بدی و جوری یه اشتباه رو توصیف کنی که خواننده به خودش قول بده هیچوقت اون اشتباه رو انجام نده نه این که از روش سرسری برای تموم کردن رمان رد بشه.به هر حال خسته نباشی ولی هنوز خیلی جای پیشرفت داری.دقیق خوندن کتابا رو بیشتر کن


ستاره 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۲۳

هما جون خسته نباشی
قلمت گیراس….ولی باز هم تو این رمان مثل قرار نبود ناسزا گویی بود البته خیلی کم بود و بهتر شده بود
و شخصیت پردازی ضعیف بود
ایده داستان و وجود آرتان و ترسا جالب بود و خلاقانه…..
مسایل دینی رو که طناز بیان کرد باید یه جای داستان توضیح میدادی به اندازه کافی شبه تو ذهن جون هست دامن زدن به اون به نظرم کار درستی نیست
باور کنید شما دوستان عزیز که زحمت نوشتن رو میکشید قلمتون تاثیر گذار بر روی کسی میباشد من خودم شاهد این موضوع بودم…..
بعد مگه شخصیت پسره بیمار روانی نیست خوب چرا از کلمه غیرت استفاده میکنی
شک و بد بینی که مناسبتره کسی که از روی بیماری کاری میکنه که نمیشه گفت غیرت داره…..
ولی مطمننم اگه نظرات دوستان برات مهم باشه…وتلاشت همین طور ادامه داشته باشه موفقیتت حتمیه چون ذهنت خلاقه
با سپاس فراوان از زحمت و وقتی که صرف نوشتن این رمان کردی…..


میترا 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۰

خیلیییییییییییییییییییییییییییییی باحال بود و جذاب
مرسی هما جان ، از اسم آرشاویر هم خوشم اومد. روابط جنسی شخصیتهای داستان هم به نظرمن مشکل خاصی نداشت که نوشتن بی حرمتی و بی ادبیه !
کی میخوایم یکم روشن فکر تر بشیم ؟؟؟ یعنی با خوندن اینکه ۲ نفر همدیگرو با عشق بوسیدن یا با هم دوست هستن اسلام به خطر میفته ؟؟ عشق کاری به این کارها نداره . بالاخره باید یه جوری پیاز داغشو زیاد بشه که خواننده رو جذب کنه دیگه ! پ ن پ مثل فیلمهای تلوزیون خوبه که با روسری میخوابن و عشق عمیق بین زن و شوهرها رو با یه نگاه معمولی به تصویر میکشن ؟

عالیییییییییییییییییییی بود هما جان دستت درد نکنه .


۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۴۱

hame ye romanaton aliii bood vaghean mamnoonam


zahra 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۷

خیلی قشنگه فقط آدم زجر کوش میشه از دست شخصیتای اصلی


ala 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۴۸

من یه سوال دارم. چرا همه ی رماناتون آخرش خوب تموم میشه؟؟؟؟
به نظر من خواننده ها فکر میکنن رمانی که آخرش دو نفر به هم برسن قشنگه در صورتی برعکسشم میتونه جالب باشه شاید دو روز ناراحت باشیم ولی تا آخر عمرمون اون رمانو شخصیتاش توی ذهنمون میمونن. من رمان سال های بی کسی رو چند سال پیش خوندم ولی هنوز تک تک صحنه هاش تو ذهنمه اگر بخوام بهترین کتابی رو که خوندم معرفی کنم اونو اسم میبرم با این که آخرش خیلی غم انگیز تموم شد.
یه چیزه دیگه اینه که من نمی دونم چرا انقد از دالان بهشت تعریف میکنید من زمانی که ۱۵ سالم بود خوندمش کتاب خوبی بود ولی نه این قدر که شما همه به عنوان نمونه ازش اسم میبرید کتابای خیلی قشنگ تر از اونم هست.(البته من قصد بی احترامی به نویسندشونو ندارم فقط نظرمو گفتم)


nafise 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۴۵

اینم مثل قرار نبود خیلی عاااالیییییی بود فقط نمیدونم پسری مثل ارشاویر تو واقعیت پیدا میشه؟ هماجون با این قلم خوبی که داری بازم بنویس تو رو خدا


elmira 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۰۱

salam homa jan man hamontor ke az ketabe gharar nabod besiar lezat bordam az in ketabam besiyar lezat bordam va be nazare man virayeshesh nakon tahala ketabi ba in mozo nakhonde bodam eshghe arshavir be toska fogholade ghashang bod az khod gozashtegi hayi ke on mikard fogholade ketabo jazabo shirin karde bod toskaham gahi faghat eykash az khod gozashtegi neshon midad va hamchenin fogholadeedeye jalebi bod shakhsiate teresa vaa artan ham dobare azash to in ketab estefade karde bodin kheili jaleb bod ahsant shoma vaghean nevisandeye fogholadeyi hastin karaton ghabele tahsine hamash:) mer30 bazam az in ketaba bezar


سیمین 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۳۳

اولش یکم ناهماهنگی داشت ولی در ادامه خوب میشه.در کل برای یک نویسندهی تازه کار خیلی خوب بود


negiiiiiiiiiiiiiini 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۶

homa jun man asheghe ketabatam mishe ya esme un yeki karat be joz gharar nabood ke khondam unam ali budo begi o begi che juri o az koja una ram miunam dl konam chon dg romanaye dg nemichasbe o faghat romanaye u ro mikhunam
lotfan javab bede chon dg vaghean mikham shuru konam ye romane u ro brxunam


negin76 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۴۷

کتابش با حال بود اما به پای قرار نبود نمیرسید راستی اگه کسی میدونه چه طور باید کتابتو بذاری توی سایت لطفا کامل توضیح بده


بی بی فری 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۰۹

بنظره منک رمانه خیلی قشنگی بود ب خوندنش می ارزه کتابای این نویسنده عالیه


۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۶

کتاب های هما جون خیلی قشنگه مخصوصا کتاب قرار نبودش


mahsaaaaaaaa 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۲

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bist20


roya 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۲

kholasash k khobe,hala mikhonam bebinam arzeshe in hame tarifo dare,


الی 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۸

gahsange vali be paye garar nabud nemirese


اطلسی 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۴۴

man nemidonestam mojria az bazigara davat mikoann to barnamehaye TV sherkat koanan :D be haghe chizaye nashnide kolan raftane shomal hamash tavahom bod bishtar shabihe piknik ya mosaferataye khanevadegi bood ta gorohe film bardari makhsosan in raftaneshoon be shahr vase kharid vali az hagh nagzarim ghalame nevisande aaaaalliii bod tosife ehsasat o fazahaye dastan harf nadasht .movafagh bashi


maryam// 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۱

اول یه خسته نباشید به نویسنده بگم.داستان در کل خوب بود و پردازش اتفاقات و شخصیتها هم همینطور.اینکه از شخصیتهای رمان قبلیش استفاده کرده بود به نظرم جالب بود.شخصیت پسره خیلی طبیعی بود.حتی میتونم بگم نمودش رو اطرافم دیدم.یه سری اشکالات ریز داشت.کاش از یه اسم عام تر استفاده میشد.اونجوری شخصیت آرشاویر ملموستر به نظر میومد.اینو تو رمان قبلیت هم گفتم عزیزم.ولی در کل لذت بردم.مرسی


۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۵۷

خییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی قشنگ بود


هستی 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۸

عالیییییییییییییی بود هما جونم ولد قرار نببببببببببببود عااااااااااااالی تر بود مر۳۰ گلم


nazanin 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۳۲

سلاااام هما جون. من اول رمان قرار نبودتو خوندم بعد توسکارو به همم همین پیشنهادو میکنم .اون لحظه ورود ارتان به داستان عاااااااااالی بود تا حالا هیچکس نتونسته بود ۲تا رمان با داستانای جداگانه رو انقدر قشنگ به هم وصل کنه واقعا دستت طلا …منتظر رمان بعدیتم بازم مرسییییییی


فریده 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۶

واقعا قشنگه قشنگیش بیشتر هم شده وقتی که یه جورایی زندگی آرتان و ترسا هم وارد شده واقعا از اینکه آرتان و ترسا بودن هیجانزده شدم. فقط یه اشکال کوچیک داره که شخصیت آرتان خیلی قویتر و مغرورتر از آرشاویر بود همین هم آرتان رو جذابتر میکرد ولی ارشاویر خیلی خودشو کوچیک میکنه . ولی بازم ممنون کتابای قشنگی داری


mina 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۵۵

وای عالی بود ولی من از همه بیشتر از اینکه از شخصیتای رمان قرار نبود یعنی آرتان و ترسا و بچشون توی این رمان استفاده شد خیلی خوشم اومد یه جوراییم تکمیل کننده رمان قرار نبود به حساب میاد همین که به این تیکه از رمان رسیدم سریع اومدم که تشکر کنم . واقعا مرسی از نویسنده


alone 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۱۰

واقعاااااااااااااااااا عالی بود…….بخاطر این استعدادت بهت تبریک میگم عزیزم…رمان هات فووووق العادست…خصوصا که خیلی راحت همه چیو مینویسی و این به رمانت جذابیت میده


totoi 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۸

aliiiiii aliiiiiiii aliiiiiiii bod


sara 
۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۹

سلام/من اولین باره وارد این سایت شدم / ی رمان دانلود کردم و خوندم و باید بگو واقعا هم رمانا عالیه هم سایت خوبیه / من ک خوب سرم گرم شدم


meliSsa 
۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۰

قشنگ بود…ولی به پای قرار نبود نمیرسه
رها جون ممنون بابت رمان قشنگت


sas0ori 
۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۴

تو هر رمانی اشکالاتی وجود داره انتقاداتی هم وجود داره!….راستش راضی کردن همه خیلی سخته…واقعا راضی نگه داشتن همه خیلی سخته!…مخصوصا وقتی با اعتقادات ادم نوشته میشه…
میشه گفت هر ادمی یه جوری دیگه به دنیا نگاه میکنه!…همه از یه دید نگاه نمیکنن!…
شاید برای یه کسی حجاب داشتن یه دختر مهم باشه!
شایدم برای کسی مهم نباشه…
شاید هم کسی از یه دیدگاه دیگه دنیای سینما رو تلقی کنه !
میگم…طرز دیدن ادما باهم فرق میکنه…
راستش من بعضی از نظرات داستان ها رو خوندم!…
و چیز هایی که یادم مونده رو میگم!..
بعضی ها گفته بودن که داستان غیر واقعیه!…
شاید از یه نظر اینجوری باشه!…ولی اولن که این یه رمانه!…دوما خسته نشدید از بس واقعی رو دیدین؟…یا با همه چی منطقی برخورد کردین؟…یکم هم قدرت تخیل بالا بره بد نیست(نظر منه قصد توهین به کسی ندارم لطفا شمشیراتونو از رو نبندین!)
در مورد اینکه مسئله جنسی توش زیاد بکار برده شده!…درست!…ولی شما واقعا از یه نوجوان ۱۲ ساله چی میدونید؟…دورو اطراف من از این سن زیاد هستن!…والا از ما سن بالاها بیشتر میدونن در این مورد!…
دیگه هم زمان اینکه کسی تا قبل از ازدواج در این مورد چیزی ندونه هم گذشته!..
نظر من اینه که اتفاقا باید بدونن!…وقتی یه دختر یا پسر به سن تکلیف میرسن باید بدونن!…
خیلی ها سر همین قضیه ندونستن گول خوردن و دارن جواب پس میدن!…باور کنین تو جامعه ی ما!…این چیزا خیلی زیاد اتفاق میوفته!…پس باید اگاهی داشته باشن!…
در مورد طناز و احسان هم…تو اون شرایط به نظر من کنترل نکردن غرضه تو اون شرایط خیلی سخته!…بعضی ها میتونن بعضی ها هم نمیتونن کنترل کنن!)
طناز هم به همین راحتی نگذشت از این قضیه!…ندیدین چه فشار روحی رو این دختر بود؟…
البته من دارم میگم اینا همه نظر شخصیه منه!…هرکی مایل هر جور دوست داره انتقاد کنه یا درموردش فکر کنه!…من به نظرات و اعتقادات همه احترام میذارم..
با تشکر


NAZI 
۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۹

عالی بود………………………مرسی


۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۰۲

سلام خسته نباشبد کتاب قشنگب بود خوب شد اول برام بمون رو خونده بودم عاشق اون کتاب شدم یادی از اونا اینجام شد برام جالب بود ممنون از زحمتاتون پاینده باشید


تینا 
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۳

kheili gheyre vagheyie…….aslan mage mesle arshavir hast????????????????????????????bad az key ta hala bazigara Nghad ashegh pishe shodan?????????????


املودی75 
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۰۱

قرار نبود بهتر بود.ولی اینم خوب بود مرسی خسته نباشی


حنانه 
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۰۴

رمان قشنگیه اما یه کم تخیلیه اخه یه دختر چه جوری بوده که همه ی پسرا براش سرو دست میشکستن سبک رمان نوعیه که تلخی کمی داره و مشکلات خیلی زود برداشته میشه وخوب مزه شیرینی وقتی خیلی خوب و اونجور که باید حس می شه که بعد از سختی ها و مشکلات به وجود بیاد اخه چه طور یه دختر بی کار تا این سن اتفاق خاصی تو زندگیش نیفتاده بعد یه دفعه همه ی خوشبختی ها به سمتش هجوم میاره همزمان دو تا پسر پولدار خوش تیپ به قول خودش جرویس پندلتونی یکی از یکی بهتر شیفته ی دختره میشن تا جایی که می خوان خودشونو فدا کنن بعد یه دفعه یه دختر ساده ستاره ی سینما میشه مگه به این سادگیه اما رمان خیلی جذاب وقشنگی بود


yasi 
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۸

وای ممنون این کتاب واقعا عالی بود خیلی خوشم اومد


۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۱۴

خوندمش با حال بود که از شخصیت آرتان دوباره استفاده کرده بود ولی کاشکی اینقدر قربون صدقه توش نبود یه کم طبیعی تر میشد


TITI 
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۴

واقعا من موندم چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ایران بانو جان شما که میگید سطح فرهنگ اینطوری بالا بره واقعا خودت به حرف خودت اعتقاد داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قبول دارم ا نویسنده های بزرگ جهان باز مینویسن مثلا تو رمان کوری رو خوندی؟ پر از این مسایله یا مثلا سینوهه یا خیلی چیزای دیگه اما در همش این مسایل طبیعی و جزیی از زندگی تلقی میشه درست همونطور که هست و متناسب با فرهنگ نویسنده نه اینطور غلو شده مثل این رمان مثلا واسه این که پسره دختره رو ببینه در یه حرکت محیر العقول وسط جنگل لخت بشه هوس شنا بکنه اخه خودت باور میکنی؟فکر میکنی کاری که هما میکنه اینه که فقط به فکر اینه که جذابیت رمانشو با این ترفندای غلو شده ببره بالا برو بچه کم سن و سالم حال کنن بیان بگن عالی محشر ایول قلم !!!!!!!!!!!!!!!!!!بعدم دقت کرده باشید کاربد جمله مثلا واسه سن فلان به پایین ممنوع نتیجه عکس میده هرچند نویسنده زحمت این کارم به خودش نداده
SAS0ORIجان اگر تو فامیلای شما دوازده ساله ها بیشتر از بقیه میدونن این مساله رو به همه تعمیم نده مساله اصلا دونستن نیست چیزی که زیاده سایت که توش پره این چیزاست و مایه ش یه فیلترشکنه مساله اینه که کسی این حرفو بزنه که ادعای فضل و فرهنگ و نویسندگی داره و اسم محصولشم هست رمان که اون موقع حرص ادم در میاد بین بگردید ببینید نویسنده ها به چه مسایلی میپردازند جذابیت رماناشون چیه اون وقت مختون سوت میکشه از کشش رمان دیگه واسه همچین موضوعاتی تو رمان بال بال نمیزنید


۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۷

من تا الآن هنه رمان های ایرانی رو خوندم و این رمان بین اون همه رمانی که خوندم تافته جدا بافته ست واقعا هر کی این رمانو نخونه ضرررررررررررررررررررررررررررررررررربزرگی کرده


میعاد 
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۳۴

هماجون واقعا ازت ممنونم رمان خیلی باحالی بود ولی قرار نبود یه چیز دیگس


nazi 
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۴

nemigam bad bood vali dg bish az andaze hendi bood ke man aslna khosham nayoomad rstesh bishtar doost dashtam ba shriyar bashe


Taylor 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۰

من رفتم که بخونمش چون عاشق قرار نبود شدم چون شخصیته ارتان خیلی شبیه یکی از فامیلامون هست و شخصیت ترسا هم عین من بود امیدوارم مثله قرار نبود قشنگ باشه مرسی هما جون بوووووووووووووووووس


سنا 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۳۸

قشنگ نبود.


khorshid 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۰

خیلی قشنگ و جالب بود ارزش۲بارخوندنوداره………………………..


titi 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۸

خیلی خوب بود،ولی یکم تخیلی و رویایی بود
البته که ان اتفاق ها در دوسال اتفاق افتاده
ماجرای احسان و طناز توی غار که خیلی تخیلی بود


azra 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۴۴

هما جون واقعا رمان زیبا و عالی بود با اینکه تمومش کردم ولی دباره شروع کردم به خوندنش


Nazanin 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۳

خیلی‌ قشنگ بود!مرسی‌ هما جان :) من کتاباتو خیلی‌ دوست دارم ایشالا چپ بشن بریم بخریم:*


Zahra 
۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۱۶

از اینکه شخصیت رمان قبلی بود خوشم امد من هم موافقم که خیلی رویایی ولی قشنگ بود ممنون


۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۰۱

سلام من هنوزنخوندم
ولی رمان قرارنبود و خوندم و خیلییم خوشم اومد واقعا بی نظیربود
بعضی ازبچه ها میگن چرا تو داستانات همه خوشگل و خوشتیپن به نظرمن همین خوشگلی و خوشتیپی شخصیتا باعث میشه آدم بیشترجذب بشه
مثلا شما فکرکنید شخصیتای اصلی داستان یه اسم زشت یا چهره ی زشتی داشته باشه مطمینمخیلیاتون خوشتون نمیاد یکیش خودمن
اینیم که خیلیا میگین داستانات غیرواقعیه قبول ندارم چوون تو زندگیه خود من اتفاقاتی افتاده که به هرکی میگم میگه شبیه یه رمانه و تا حدیم غیرقابل باورولی تو زندگیه هرکدوم ازما امکان ایجوراتفاقا هست
اگه دلتون خواست اززندگیه من بدونید زندگی که هنوزمعلوم نیست تهش مثل رمانا خوب تموم میشه یا نه ه سری به وبم بزنید
هما جون مرسی


miss maryam 
۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۲۴

ghashange


هلیا 
۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۵۴

خیلی خوب بود مرسی
ولی اینا اواخر اردیبهشت رفتن رامسر و۲ ماهم اونجا بودن پس چه جوری طناز واحسان سردشون شد وسط تابستون!
به نظرم قرار نبود خیلیییییییییییییییییییی بهتر بود ,اصلا عالی بود!


samane 
۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۰

هما جان دستت طلا خیلی خوب بود
شخصیت هاش رو دوست داشتم،داستانش هم همین طور
خیلی خیلی خیلی خوشم اومد وقتی دیدم از ترسا و آرتان هم یادی کردی
میدونم شاید سلیقه ای باشه ولی به نظرم آرتان و ترسا یه چیز دیگه بودن
یه جورایی عشقشون و داستانشون باور پذیرتر بود
در کل مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
موفق باشی گلم


۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۹

خیلی قشنگ بود واز اینکه از شخصیت آرتین دوباره استفاده کرده بودی خیلی خوشم اومد حس خوبی بهم داد


الینا 
۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۰

من به خاطر این هک قرارنبودو خوندم اومدم این رمانو بخونم
البته تازه به صفحه ۸۰ رسیدم ولی یه چیزیایی به نظرم میرسه که باید بگم
هما جون من تو این رمان هم هرچند که شدتش کمتره اغراقایی میبنیم مثل قرار نبود اگه کسی هنوز زیاد جلو نرفته مثلا بین ۲۰ تا ۸۰ صفحس شاید یکم داستان براش خراب شه به خاطر نظرم یه کوچولو خیلی کم اسپویلر هستش
شهریار بی نهایت خوشگلو جذاب عاشق توسکا بدون این که درست حسابی شناخته باشدش اظهار علاقه می کنه ولی خداروشکر غیرتی(به صورت افراطی و نابجا) نمیشه تا الان نشده مثل ارتان نیست که روی اعصاب بود شرمنده به خاطر این حرفم شاید شهریار اینده نیما در قرار نبود رو داشته باشه
ارشاویر هم که دیگه هیچی نهایت زیبایی هستش و از راه نرسیده توسکا میشه نیمه گمشدش
سامم که فکر کنم امکان داره که همون نیما تو قرار نبود قراره باشه سرنوشتش توسط توسکا دست رد میخوره به سینش و….ولی خیلی خوشگله
عزیزم اخه یه دختر چندتا عاشق میتونه جذب کنه من به شدت احساس بدی بهم دست میده اینطوری چون هیچ دختری تا این اندازه زیبا و جذاب و کامل نیست که همه جذبش بشن
توسکا خیلی از خودش خوشش اومده میگه خواستگارهایی خیلی بهتر از ارشاویر داشته اونطوری که اون توصیف کرده ارشاویر رو پس خیلی پولدار و خوشگله و چه طوری دختری که بسیار معمولیه مثل توسکا این همه خواستگارای زیاد و سرتر از ارشاویر داشته؟باز هم اغراق بیش از حد
هما جون پسرای داستانت مثل ارشاویر و ارتان که فکر کنم ارشاویر هم به توسکا برسه اخرش سنشون به نظرم زیادی بالاست!ترسا ۲۰ ساله بود ارتان ۳۰ توسکا ۲۲ ارشاویر ۳۱ عزیزم مرد از ۳۰ سال گذشته و دختر ۲۰ ساله چه جذابیت شدیدی دارن نمی دونم که ظاهرا تو تمام داستانات هستن گلم البته به سلیقه من ربط نداره ولی دختر پسری که سنشون نزدیک به هم باشه جذاب تر نمیکنه داستانو؟بیشتر همو نمیفهمن؟بیشتر یکی نمیشن؟من احساس می کنم این ۲ تا شخصیت با تفاوت سنی ۱۰ سال زیاد نمیتونن همو بفهمن شاید من اشتباه می کنم ولی دخترای جوون شوروشوق زیادی تو دلشونه که بعید میدونم تو دل مرد ۳۰ ساله باشه هنوز منظورم نیست که پیرن ولی اختلاف سنی زیاد خیلی…..جالب نیست حالا این نظر منه دیگه خودت هرچی صلاح میدونی
توسکا واقعا اعتماد به نفس زیاد داره یا روی زیاد بازم شرمنده ولی همش تکرار میکنه خیلیا ازم تعریف میکنن ولی این یه چیز دیگس خیلیا که فوق العاده بودن خاستگارمن بودن ولی این یه چیز دیگست خودشو به اون راه میزنه انگار نمیفهمه که رفتارای شهریار و سام چه معنایی دارن که ادم فکر میکنه باید خیلی خنگ باشه دخترا معمولا خوب بلدن که سریع از هرچیزی علائم و نشون هاشو بهژفهمن ولی این توسکا و تاحدودی هم ترسا انگار نه انگار
بازمغیرتی شدن حالا که جلو میرم فهمیدم ارشاویر فطعا جای ارتان رو میگیره بیخودی غیرتی شده و میگه کاره ای میشم اگه سام دوستت داره به منم مربوطه و توسکا برخلاف دخترای عادی حال میکنه بعید میدونم هما جون دختری تو این جور شرایط اروم بشینه هیچی نگه من بودم میزم پسره رو که هنوز کاره ای نشده دخالت میکنه حق دخالت نداره هنوز ارشاویر باز ارتان حق داشت


۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۰۳

سلام هما جون
داستانات معرکه که نه فراتر از اونن
من برا هیچکی نظر نمیزارم اما این اولین نظرم برا تویه
منتظر رمانای بعدیتیم


nazanin 
۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۴۱

ماهی من نمیخوام توهینی کنم اما خواهشا بدون چی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نظرت محترمه اما بهتر نیست لحن بهتری داشته باشی؟؟؟؟؟ مینونی بهتر انتقاد کنی و اینکه هما جونم بازم میگم عاشقتم همینجوری ادامه بده کارات حرف نداره معرکه هست


sheida 
۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۴۷

eyval hal kardam injori nakhonde bodam kheyli top bod merc aramjonam az hame shakhsiyata man bishtar az arshavir khosham omad dokhtare khol bod hamash yeki bedo mikard ba pesare khob halesh bad bod bayad dark mikard mage na?bahal bod bazam merc


تانیا 
۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۴۴

کلا نویسنده واقعیتو ببوسه بذاره کنار دیگه چه کاریه به خودشون زحمت بدن
توسکا معمولی ترین دختریه که تو داستانا خوندم و همونطور که الینا جون گفتن ۳ تا عاشق دارن که اصلا قابل قبول نیست عاشق شدن الکی نیست هما جون که یکی هی براش عاشق بباره اصلا اینطوری نیست
الینا جون منو شما بدجور هم عقیده ایم سن پسرای داستانات زیاده هما جون نسبت به دخترات در یک کلام اگه سنشون نزدیکتر باشه باحالتره معمولا دخترا و پسرایی که سنشون نزدیکتره عاشق میشن من احساس میکنم پسرای داستانت با وجود عالی بودنشون ترشیدن ولی دخترات سریع عروسی می کنن که عجیبه
توسکا جون بسیار رو زیاد دارن با اونجور چیزایی که اشون از خودشون تعریف میکنن ادم میخواد یکی رو بزنه
یعنی چه ارشاویر از راه نیومده ابراز علاقه میکنه و مثل یه چیزی وارد داستان میشه که ادم به جانورای باغ وحش میگه دست مریزاد!
همشم دنباله دختره میفته قربون صدقه میره اییی حالمو داره به هم میزنه
خیلی معذرت میخوام هما خانوم ولی من این جور چیزارو تو قرارنبودتون هم دیدم که اگه مدام تکرار بشن من دیگه داستاناتون رو نمیخونم
ولی عاشق طناز شدم تو این کتابتون نمیدونم چرا خیلی خوشگل و تودل برو به نظر میاد دوسش دارم
اوردن ترساو ارتان بیست بیست عالی به خصوص که از ترسا خوشم اومد از چشم دیگران جذابتره تا از زبون خودش این ترسا واقعا یه گوله اتیشه حالا دوسش دارم


طلا 
۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۲

وای ترسا چرا اینقدر جیگر شده بود اینجا اصلا چه طور همچین چیزی امکان داره حالا شده شخصیت مورد علاقه من!تو قرا نبود می خواستم بهش حمله کنم هرلحظه از شدت خودپسندیش ولی اینجا گوله اتیشو رد کرد زد تو جیگر بودن عروسک اسم خوبی برای توصیفشه


طلا 
۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۴

قشنگتر از همه تصویریه که تو ذهنم از ترسا به وجود اومده شدیدا خوشگله این تصویره و شدیدا غیر واقعی


parisa 
۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۲

مرسی خوب بود ولی چرا تو همه ی داستانها باید دختره صحبت کنه واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


pari naughty 
۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۲۴

هما جون سلام رمان توسکا رو هم خوندم خیلی خوب بود البته به پای قرار نبود نمی‌رسید چون اون فوق‌العاده بود. البته از اینکه از شخصیت‌های قرار نبود در این رمانت استفاده کرده بودی خوشم اومد خیلی جالب بود . عزیزم منتظر رمان‌های بعدیت هستم. موفق باشی گلم


محسن 
۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۳۲

سلام هما خانم.خیلی عالی بود.بعضی جاها از رفتار توسکا خیلی ناراحت شدم ولی اخرشو خوب تموم کردی.خدا کنه همه ادما با هرکی دوستشون دارن ازدواج کنن هیچکس مانعشون نشن.هی….امیدوارم تو زندگیتونم خوشبخت بشین.رمانتون عالی بود.


۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۰

ketabesh khili ghashang va ali bod mamnunam az nevisandash.man khili khosham omad.khili mamnun


۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۰

هما جون قرارنبودت عالی بود. این هم میخونم. میشه بگی چه طوری میشه عضو شد اینجا؟ برای گذاشتن رمان میخوام. مرسی


nasiba 
۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۳

سلاااااااااااااااااااام توسکا عالیه بخونینش


مارال 
۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۱۰

به نظر من رمان ضعیفی بود ولی بازم ممنونم از نویسنده به خاطر زحمتی که کشیده چون به هرحال نوشتم رمان سخته.


۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۳

سلام.من از قرار نبود بیشتر خوشم اومد تا توسکا.توسکا یه دختر معمولی بود که به گفته خودش زیادم پولدار نبودن و بازم به گفته ی خودش که از قیافش تعریف کرده بود همچین خوشکل نبود.اخلاقشم که زیر صفر بود من واقعا نمی دونم چه جوری از زمین و اسمون واسش عاشقای جورواجور با موقعیت های عالی پیدا میشد؟تازه کلی هم ناز و ادا داشت.من که اصلا خوشم نیومد به جز جاهایی که ترسا وارتان توش بودن.اینش ایده جالبی بود.یه چیز دیگه هم اینکه فکر نمی کنم پسری حاضر بشه با دختری که قبل از ازدواج خودشو در اختیارش گذاشته ازدواج کنه(منظورم طنازه)واقعا این یه مسئله ی خیلی مهمه که تو این داستان خیلی طبیعی جلوه داده شده.به نظر من ادم اگر بخواد در هر شرایطی می تونه خودشو کنترل کنه و اتفاقی نیس که ممکن باشه برای هرکسی بیفته چون اختیارش دست خود ادمه.شما با طبیعی جلوه دادن این موضوع باعث تغییر تفکر خیلیا میشین.الان ممکنه بگین رو کسی تاثیر نمی زاره ولی تاثیرش تو بلند مدت اتفاق می افته.به هر حال با توجه به اون چیزایی که من دور و برم دیدم وخوندم البته تو واقعیت!!پسرا هر چقدر هم که عاشق دختری باشن بعد از اینکه دختری حاضر شه خودشو در اختیارش بزاره این عشق فرو کش می کنه.منظورم بوسه نیست منظورم اتفاقیه که واسه طناز افتاد.نمی گم ادم نباید هیچ تار موش پیدا باشه یا به پسرا اصلا دست نزنه ولی می خوام بگم که کلا مردا دنبال دست نیافتنی ها هستن.از موضوع خارج نشیم درکل کتاب خیلی بدی نبود.از ۱۰۰ نمره فک کنم ۵۰ کافیش باشه.بازم دستت مرسی هما جون ببخشید اگه ناخواسته بی احترامی کردم.بازم ممنون
البته فک نکنین اینا نظرای یه پیرزن عهد بوقیه ها!منم مث خودتونم ۱۷ سالمه!به هر حال اینا عقاید من بود ممکنه خیلیا باهاش مخالف باشن


آوارـهـ دُنــیــایـ بــیــرَحــمـ 
۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۰۷

اینم قشنگ بود،بازم ممنون هما جون.


۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۳۹

من موقعی که این رمان تازه تو سایت اومد تا اونجاش که ارشاویر واسه دختره غیرتی شد خوندم بعد دیگه نخوندم ولی الان میبینم کلاه سرم رفته اخه دوستان خیلی تعریف میکنن برا همین دارم دوباره دانلود میکنم امیدوارم ادامش دیگه انقدر اعصاب خورد کن نباشه اخه بدم میاد دخترو پسر برای هم غیرتی میشن بعد دعوا صد ساله


۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۴

من میخواستم بگم بعضی از دوستان اعتراض میکنن که چرا قیافه هاشون قشنگه و معمولی نیست ولی به نظر من ما که تو واقعیت زیاد از این زیبایی ها نمیبینیم وچیزی که رمان رو جذاب میکنه همین رویایی بودنشه اگه طرف خوشگل نباشه حال نمیده حتی رمانای معروفم شخصیتاش زیبان خداییش اینجوری بیشتر حال میده به نظرم اگر قیافه هارو معمولی و خونواده هارو معمولی توصیف کنن که دیگه رمان نمیشه شما حتی فیلمای عاشقونه هم نگاه کنید میبینید شخصیتاش زیبان و دلربا


۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۰۰

هما جون رمانات عالیه انقدر خوشم میاد احساساتشونو دقیق توضیح میدی ادم قشنگ تصور میکنه از اینکه تیکه های ارتانو ترسا توش بود خیلی خوشم اومد امیدوارم رمان بعدیت مثل این یکی ها قشنگ باشه ولی قرار نبود یه چیز دیگس


۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۱۶

هما جون تورو خدا انتقادا رو نوشتنت تاثیر نذلره من عاشق این زیبایی ها و عاشقای دلخسته و ولدارم اتفاقا به نظر من مرد باید از زن نزدیک ۱۰ سال بزرگ تر باشه چون زن ها معمولا عاقل ترن و مردا بچه گونه برای همین اگر مرد هم سنو سال باشه زن رو جای مادر فرض میکنه مردا معمولا تو ۳۰ عاقلن برای همین سن ازدواج مرد ۳۰ خوبه به همین مدل نوشتن ادامه بده عالیه امیدوارم نظراتمو بخونی ایول گلم


نیما 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۳۲

رمان فوق العاده ای بود واقعا بهترین رمانم از بین رمان هایی بود که خوندم از نویسنده واقعا تشکر میکنم


Parasto 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۳۳

داستانش قشنگه و به یک بار خواندن می ارزد ولی سادست و متمایز از بقیه نیست


مریم 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۳۳

درسته که متمایز از بقیه رمان ها نبود اما در کل خوب بود و برای نویسندش آرزوی نوشته ای بهتری رو دارم.


فوزان 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۸

سلام. مرسی هما جون مثل قرارنبود محشر بود. ,وفتی دیدم ترسا و ارتان هم هستن داشتم از ذوق میمردم. عالییییییییییییییییییییییییییییییی بود. مرسی.


sarina 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۴۸

sallllam homa junam….vaaay romanesh fogholade bood…makhsosan moghei k teresa o artan omadan…roman gharar nabood k bi nazir bood…vali in yeki jaleb tar bood…mozosh mano kheili jazb kard…kheili zogh marg shodam az didan esme teresa o artan…soperayze ghashangi bood….movafagh bashi asisam…montazere roman haye ghashanget hastam..boos boos:)


۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۳۹

بابا این که فایلش زیپه…
چجوری میشه بازش کرد؟؟؟
من خیلی دوس دارم این داستانو بخونم…
با تشکر……
……….
……………………..


setareh 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۲۱

خیلی قشنگه….به نظرم چیزی که بیشتر از همه من و جذب کرد اومدن آرتان و ترسا تو داستان بود….
مرسی


۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۴۰

salam homa joon faghat mikham behet begam vaghan shahkar kardi mesle roman ghablit ali boood entekhab ahang hat ham kheili khoob bood man zamani ke arshavir sar sofre aghd oomad va tofango be dast tooska dad geryam gereft…kheili ali bood azizam…merccccccccccccc


۲۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۱

من که خیلی خوشم اومد بچه ها بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخونینش


sepid 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۰۸

مرسی هما جان خیلی قشنگ بود
مخصوصا موقعی که ترسا رو هم وارد داستان کردی


۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۲

vayyyyyyyyyyyyyyyyy khiliiiiiiiiiiiiiiiiiiii ghashango asheghane bud..man vaghean az nevisande motshakeram khili ghashang bud


آنشرلی 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۷

بی نظیره این رمان محشره. البته یه ایرادی داشت این که آرشاویر به توسکا قول داده بود شب عروسی ببرتش اون ویلای شمال اما این کارو نکرد.


یلدا فلاح 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۰۴

یه جاهاییش غیرواقعی بود اما دستتون درد نکنه موضوع جدیدش آدم و جذب می کنه. قلم زیبایی دارید موفق باشید


narges 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۲

خئلی خوجگل بود هماییییییییییییییی مرسییییییییییییییییی


۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۲

عریرم رمان خیلی قشنگی نوشتی…ولی..
چرا وقتی ارتان و ترسا و نیلی جون و طناز توی این داستان هستند…طناز طبق گقته ی رمان قرار نبود شوهر نداشته و الانم با نیما که عاشق ترسا بود نبوده…این مشکله هر چند کوچیک.در هر صورت رمان خیلی جالبیه…زیاده روی توی عصبانیت ارشاویر هم خوبه چون هرچی نباشه اون مریضه…به هر حال ممنون از رمان قشنگت.

    raha 
    ۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۰:۱۲

    شبنم.م  :عریرم رمان خیلی قشنگی نوشتی…ولی..چرا وقتی ارتان و ترسا و نیلی جون و طناز توی این داستان هستند…طناز طبق گقته ی رمان قرار نبود شوهر نداشته و الانم با نیما که عاشق ترسا بود نبوده…این مشکله هر چند کوچیک.در هر صورت رمان خیلی جالبیه…زیاده روی توی عصبانیت ارشاویر هم خوبه چون هرچی نباشه اون مریضه…به هر حال ممنون از رمان قشنگت.

    عزیزم بهتره یه بار دیگه قرار نبود رو بخونی اون طرلان بود که رفت با نیما ازدواج کرد نه طناز



donor 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۳

سلام هماجون. واقعا دستت درد نکنه.قرارنبود عالی بود وقتی تموم شد جدایی ازارتان وترسا واسم سخت بود اماوقتی توسکارو خوندم و ارتان اونجاهم بود یه دنیا خوشحال شدم. موضوع هردو بی نظیر بود واقعا بهت تبریک میگم.منتظر کارای بعدیتم.


elena 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۰۲

قشنگ بود.ولی انگار بعضی از کاراکتور های قرار نبود هم بود.ولی خوب بود.مرسی.خسته نباشی عزیزم.


zohre 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۳

سلامی گرم و خسته نباشیدی از ته دلم قبل از این یه رمان خوندم که خیلی بی حسم کرده بود ولی با خوندن داستان فوق العاده حالم جا امد .خیلی زیبا بود .جا داره از ته دلم هما جون بگم عاشققققققققققتم


۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۵۶

khof bad nabood ama fek konam nevisandash kheili to roya seyr mikarde


sona 
۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۱۹

man khosham nayoomad hala dokhtare mige ziyad khoshgel naboode vali harki az rah mirese asheghe dokhtare mishe akharasham kheyli heni tamoom mishe kolan mishe goft tooska ye taze bederan reside boode be har hal bazam mer30


ya$i_sk@t 
۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۴۳

bravooooo
very nice
kheili romane toopi bood
vaghean bash hal kardam
tanks all


رویا 
۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۲

اینطور ک همه میگن انگار علی کتاب عالیه ایه!!!
ممنون


فاطمه 
۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۱۴

عااااااااااااااالی بود خبببببببببببببببببببلی با حال بوووووووووووووووووووود رمانتیک و جذاب واقعا مرسی


سحر 
۳۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۴۳

salam…roman fogholade bood. ye soal dashtam man romane dar hasrate aghooshe to ro mikhastam vali natoonestam download konam neveshteye karbarane hamin site! chikar konam?


۳۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۲۳

واقعا عالی بود مخصوصا که از شخصیت های قرار نبود هم توش استفاده شده بود خواهشا از ارتان و ترسا توی تمام کتاباتون استفاده کنید


۳۰ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۵۲

سلام
این رمان واقعا محشر بود عالیییییییییییییییی بود مرسییییی


sepideh 
۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۴

kheyliiiiiii ghashang bood vaghaan k mamnoonam az in ketabetoon


۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۲۵

رمان بسیار عالی بود و هما جون خیلی عالی احساسات طرفین رو بیان میکنه
موضوع کتاب بسیار جدید بود که خیلی عالی ترش میکنه و به جذابیتش می افزاید
خداروشکر بالاخره کتابی دیدیم که پسره زیادی مغرور نباشه
دمت گرم هما جونننننننننننننننننن


مژده & نانی 
۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸

خیلی قشنگ بود


مژده & نانی 
۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۹

خیلی غیر مجازی بود


نمک نمکدون 
۰۱ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۰۶

salam ghashaaaaaaaaaaaang boooooood.faghat kash akharesh ghamgin tamom mishod.
vali nazar va ghalame nevisande mohtarame.
meeeeeeeeeeeeeeeeerrrrrrrrrrrrrrrrr3333333333333333330000000000000


Raha jOOOOOOOOn 
۰۱ شهریور ۱۳۹۱ ۰۵:۰۴

مرسی هما جون بهترین رمانی بود که این مدت خوندم


پردیس 
۰۱ شهریور ۱۳۹۱ ۱۱:۴۲

توی این داستان به نظرم آرشاویر زیادی پسر ملوسی بود.آخه دخترا پسرای با جنم رو بیشتر از پسرای ملوس دوست دارن.این قدر که این پسر توی این داستان گریه کرد من به عنوان یه دختر تو زندگیم این همه اشک نریختم.خیلی لوس بود.
از این که واسه شخصیتای داستانت اسمای عجبب انتخاب میکنی خیلی خوشم میاد.میدونی چرا؟؟چون یه بار داشتم یه داستانی را میخوندم که اسم شخصیت پسر داستان بهرام بود.از قضا پسر خاله ی بابام هم اسمش بهرامه و عقب مانده ی ذهنی هست.حالا هی من میخواستم بهرام داستانو تصور کنم ولی همش بهرام خودمون میومد به ذهنم.گند زده شد به شخصیت بهرام داستان.هر چی نویسنه بیشتر از بهرامش تعریف میکرد من بیشتر از داستان فاصله میگرفتم.از قضا داداش بهرام ما هم اسمش بهنامه و دقیقا مثل داداش بهرام داستان!!!!!!!!
پس اگه اسامی جوری انتخاب بشه که ما توی آشنا هامون اون اسمو نداشته باشیم داستانی که میخونیم رویایی تر میشه.انگاری که داریم یه فیلم ساخته ی ذهن خودمونو میبینیم.


زیبا 
۰۱ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۳۵

من این رمان تا ۲۰۰صفحه اول خوندم وتاهمین جاشم میخواستم نخونم اما دیکه شروع کردمنمیتونستم واقعا نظرمو نگم این یک داستان ایرانی بود اما مسایل شرعی رعایت نشده بود.
همونطور که دوستان گفتند توجه به رده سنی نکرده نویسنده.
من سنگینی وسرسختی دختر تو داستانها خیلی دوست دارم که ……..


fatemeh 
۰۲ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۳۰

این رمان منو از روزمرگی حدا کرد جون تخیلی بودنشو دوست داشتم ممنون باید بیشتر رمان بنویسی منتظرم از سلیقت تو انتخاب اهنگ خیلی خوشم اومده.


placebo 
۰۲ شهریور ۱۳۹۱ ۰۳:۰۱

رمان خیلی قشنگی بود… ولی اغراق زیاد داشت…


۰۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۵۸

دارم دانلود میکنم امید وارم ارزش خوندنشو داشته باشه البته از نظرات شما دوستان هم باید بگم میتونه در حد عالی باشه مرسی از نویسنده ی خوبمون هما جون


mahshid 
۰۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۱۴

با تشکر از خانوم هما پور اصفهانی خیلیییییییییییییییییییییییییییی عالیییییییییییییییییییی بووووووووووووود من که عاشقش شدممممممممممممم. این رمان بعد از الهه ی شرقی بهترین و قشنگترین رمانی بود که خوندم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نیلو 
۰۲ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۴۷

خیلی زیبا بود
اینم برای اونایی می گم که میگن خیلی این داستان اغراق داشت …
من پسری رو با همچین شخصیتی میشناسم که عاشق یکی از دوستامه و از بیماری روانی رنج می بره
تمام اتفاقای این داستان واقعیه و اصلا اغراق نداره …


TALA 
۰۳ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۱۷

سلام عزیزم خسته نباشید میشه بپرسم اسم “”آرشاویر “” و “” آرشین “” رو از کجا پیدا کردید ؟؟؟؟؟؟ بازم مرسی امیدوارم در لحظه لحظه ی زندگیت موفق و پیروز باشی


تارا 
۰۳ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۵۸

هما جان کتاب بسیار خوبی‌ بود. من این کتاب را بیشتر از قرار نبود دوست داشتم چون به نظر من به واقعیت نزدیکتر بود. خیلی‌ خوشحالم که انتقادات را خیلی‌ راحت قبول میکنی‌ چون برای کتاب قرار نبود زیاد از انتقادات راضی‌ نبودی ولی‌ هر نویسنده موفقی‌ میتونه از انتقادات و پیشنهادات برای نوشتن کتاب بعدی بهتر استفاده کنه. من از شخصیت توسکا بیشتر خوشم اومد با شخصیت تر بود. من ۱۴ ساله ایران نیستم و واقعا نمیدونم که دخترای الان با هم چطور صحبت می‌کنن ولی‌ کلا از بی‌ادب بودن ترسا خوشم نیومد. به هر حال کتاب‌های بسیار خوبی‌ بود. خسته نباشی‌. امیدوارم کتابهای بیشتری بنویسی‌ :)

در ضمن شامپاین رنگش زرد هست عزیزم ؛)


غزال love 
۰۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۳۶

واقعا ماه بود خیلی جالب بود دستت درد نکنه بازم از این کتابها بنویس حتما


ساهئش 
۰۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۴۵

عااااااااااااااالیه حتما بخونید… از دستش ندید


zeynab 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۲۳

از یه تیکه داستان خیلی خیلی خوشم اومد
اونم اینکه رمان قبلیتون رو داخل این آووردین به نظرم عالی بود


azadeh 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۰۸:۰۱

سلام به همه دوستان مخصوصا به هما جون.باید بگم از داستان لذت بردم.قرار نبود خیلی قشنگ بود اما اینم جذابیت خودش و داشت.در جواب دوستایی که اعتراض کرده بودن به جنسی بودن بعضی از قسمت های داستان باید بگم ما اگه چیزی ندیدیم و نشنیدیم و دست از پا خطا نکردیم شاهکار نیست بلکه ضعفه.اشتباهه بگیم بخاطر مسائل مذهبی این قسمتها از داستان خوب نیست بلکه هما جون اولا عشق واقعی و رو داره به تصویر میکشه دوما وفاداری و که این زن چون روحش مال کسه دیگست نمیذاره کسی عاشقانه ببوسش.یکی از چیزایی که داستانای هما جون رو قشنگ میکنه همینه.هما جون بی صبرانه منتظر رمان بعدیت هستم.کاش میدونستم کی آماده میشه؟


هاله 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۰۸:۵۷

سلام عزیزم خیلی نوشته هات محشره خسته نباشی ممنون.


فاطمه جان 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۵۱

خیلی کتاب قشنگی بود.من خیلی خوشم اومد.آرشاویر فوق العاده بود.


faranak 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۰۵

kheily kheily ghashang bod <3


kimi 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۲۲

قصه ی بدی نبود ولی یکمی غیر واقعیه من با قرار نبود بهتر رابطه برقرار کردم چون هستن کسایی که برای خارج رفتن تن به ازدواج صوری میدن بعدشم عاشق هم میشن و تا اخر باهم میمونن اما کمتر کسی پیرا میشه که با یه نفر که مشکل روانی داره بخواد زندگی کنه حتی اگه دیوونه وار دوستش داشته باشه نمی گم که این کار امکان نداره چرا بعضی هام هستن که با صبر و عشقی که نسبت به اون طرف دارن اونو درمان میکنن اما خیلی نادرن چون حتی اگه خودشونم بخوان خونواده هاشون نمی ذارن به هر حال ممنون از زحماتت هما جون لطفا رمان بعدیتو سریعتر بده بیرون


۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۲۲

مثل قرار نبود خیلییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود.مرسی هما جوووووون :-*


۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۵۳

خیلی خیلی قشنگ بود. بهترین رمانی بود گه داشتم از نویسندگان انجمن میخوندم. شعرهاشم که دیگه حرف نداشت حتما بخونید.


سایه 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۲۹

شخصیت آرشاویر می تونست خیلی جذاب تر از اینی که هست باشه . پایان داستان هم خوب نبود ، می تونست خیلی خیلی خیلی خیلی بهتر باشه . ولی بازم از هما جون تشکر حسابی میکنم .


نیلوفر 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۵۹

بهتر از این نمیشه کتابش بینهااااااااااااااااایت قشنگ و عشقولی بود

هما جون قربون دستت با این کتابت

هرکی نخونده حتما حتما بخونه


Farnaz 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۲۶

هما جووون عاشقتمممممممممم ….خیلی خوب مینویسیییییییی……مرسی


asi 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۵۸

زیبا بود مرسی گرچه توسکا پله های ترقی رو مث جت رفت بالا،چنین اتفاقی غیر منطقیه، خصوصا برای یک آماتور


Sevin 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۵۷

کمی تخیلی بود چون اولا توسکا خیلی زودتر از حد معمول با یک فیلم مشهور شد دوما هرچقدم که آدم اهل موزیکای جدید نباشه اما تو جامعه بالاخره هنرمندی به معروفی آرشاویر رو قاعدتا باید یشناسه سوما سکوت خانواده ی شهریار کمی غیرطبیعی بود اما با همه ی این تفاسیر رمان جذابی بود که اصلا نمیشد نصفه گذاشتش ممنون از نویسنده


الینا 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸

راستی هما جون این چه سریه که تو داستانات پسرای نقش اصلی روانین اون از ارتان اینم از ارشاویر یه ادم نسبتا عادی پیدا نمیشه تو داستانت؟حالا نمیگم زشت و گدا باشن وضع مالیشون خوب باشه خشوگلم باشن ولی اغراق نکن اینقدرم امکان نداه کسی تو زندگیش مثل ارشاویر تراژدی اتفاق افتاده باشه عشق مازوخیسمی و اینا….پدرشم که بی حیا راحت راحت واسه توسکا کل رازای پسرشو برملا کرد یک روانی دیگر در داستان


taranoom 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۴۱

رمان خوبی بودالبته قرارنبود خیلی بهتربود…به نظرمن معروف شدن توسکابعدازیک فیلم زیادی اغراق امیز بود…یه انتقاد کوچولو هم داشتم البته نه فقط نسبت به این کتاب به بیشتر کتابای این سایت …..چرا شخصیت های این رمانها هیچ کدوم به مسایلی مثل حجاب و نماز اصلا اهمیت نمیدن……..؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقعاچراااااا؟


مهشید جون 
۰۶ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۰۳

در کل قشنگ بود ولی اغراق خیییییییییییییلییییییییی داشت و واقعا حس میشد.
هما جون خسته نباشی


۰۶ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۱۵

این رمان از رمان قرار نبود قشنگتره


fatemeh heydari 
۰۶ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۴۷

مرسی … خوب بود….نوشتار زیبایی هم داشت
فقط یه سوال مهم من الان حدودا پنج شیش تا رمان نوشتم چی جوری باید با ادمین سایت در رابطه باشم تا رمانمو بدم تا بخونن و اگه مورد قبولشون بود منم عضو این گروه خوب و صمیمیه نودوهشتیا بشم
ممنونم اگه مشکلمو حل کنید….:)


hamideh 
۰۶ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۱۵

هما جون خیلی قشنگ بود بیخیال ویرایش رمان جدید بنویس


کتی 
۰۶ شهریور ۱۳۹۱ ۲۰:۵۴

نمیشه گفت تخیل…خالی بندی داشت که البته همه رمانا دارن
برای تفریح خوبه به یک بار خوندنش می ارزه
شخصا قرار نبودو بیشتر میپسندم
کلا رمانی که بخواد وقتمو سر لج و لج بازی های بیهوده دو نفر و سو تفاهم های بی دلیل بگیره زیاد دوست ندارم ترجیح میدم رمان پر از هیجان باشه یه چیز تو مایه های گل مریم من که خیلی متفاوته و خیلی رمان های دیگه
البته نظراتم کاملا شخصیه
مرسی از نویسنده چون زحمت کشیده خسته نباشی


maryam 
۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۱۶

سلام هما جون . من دوست سپیدم و از طرف اون با کتاب قرار نبود و بعدا با این سایت اشنا شدم . از اینکه شخصیت های کتاب قبلی ات را در این رمان یاد کردی ،ایده ی جدید و قشنگی بود ، چون خیلی دلم می خواس بقیه ی سرنوشت ترسا را بدونم . رمانت قشنگ بود .
با ارزو ی موفقیت برات و کار های جدیدت در اینده


hiva 
۰۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۲۳

این رمان به معنای واقعی کلمه فوق العادس!نکات اموزندشم خیییلییی زیاد بود.
هما جون من عاااشق قلم و رماناتم و بییی صبرانه منتظر بقیه رمانات هستتتم! :) :*


darya 
۰۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۰۹

ثل بقیه کارای هماجون عالی بود خسته نباشی همه جان واقعا


darya 
۰۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۱۱

ببخشید هانی جان من هرکاری میکنم نمیتونم توصیه کنم


arezoo 
۰۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۴۸

رمان باحالی بود دست نویسنده درد نکنه .اگه امثال این رمانو سراغ دارین به من بگی . لطفا”


گلنار 
۰۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۱۹

خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عالیییییییییییییییییییییی بود واقعا رمان قشنگی بود ممنون


aho 
۰۸ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۳۹

khiliiiiiiiiiiiiiii khob bod in arshavir arezo ye hame dokhtaras yani mishe ye pesar inghadr eshgh bashe?
age bashe man shakhsan miram azash khastegari mikonam!!
hayyyyyyyyyyyyyy vaye man !!
man be shakhse nabood arshavir shodam !


۰۹ شهریور ۱۳۹۱ ۰۲:۲۴

عالییییی بیست این ترسا و آرتان توی کتاب همون ترسا و آرتان قرار نبود هستن.در کل واقعا قشنگ بود.


۰۹ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۱۰

عالی بود
درسته یه جاهایش متل فیلم هندی بود ولی در کل عالی بود مرسی


لادن 
۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۳۱

قشنگ بوود.دوسش دارم


Asma 
۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۵۱

سلام به نویسنده محترم وعرض تشکر میخواستم بگم اولین نویسنده ایی هستید که راجع به کارش نظرمیدم چون قلم توانایی دارید بقیه ی نویسنده البته اگه بی احترامی نباشه کارشون به جای که بخوام نظربدم نمیرسه
ولی جنابعالی خانم پوراصفهانی گاهی اوقات به ذهن آدم یه ایده جالب میرسه که ارزش داره روش کارکنه ومخاطب دوسش داره ولی گاهی اوقات برای اینکه رمان ازیکنواختی دربیاد دست به یه کارای دیگه میزنه مثل جدایی آرشاویروتوسکاودلیلش که واقعا ضعیف بود
ودوم اینکه به خاطرجذب مخاطب به یه سری مسائل زناشویی اشاره میشه.
ونقطه عطفش استفاده ازشخصیت ترساوآرتان بود …منبه عنوان یک جوان۲۶ساله بهش از صد ۵۵میدم باتشکرمجددازنویسنده ومدیران سایت


زهرا 
۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ۲۰:۳۴

رمانتون عاللللللللللللللللللللللللللی بود و خیلی جالب بود که از شخصیت ارتان و ترسا استفاده کردی و همین باعث شد که رمانتون باهال تر بشه
اما یه انتقاد با این که رمانتون عالی بود اما رماناتون خیلی کش می دید دیگه!
ولب بازم می گم خیلییییییییییییییییییییییی خوب بود دستتون درد نکنه


fateme t 
۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۱۸

واقعا زیباست ممنون از شما نویسنده ی عزیز حضور آرتان و ترسا خیلی جالب بود.


نیکی 
۱۱ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۳۷

سلام هما جون
کتابتو خوندم جالب بود و زیبا . بخصوص حضور آرتان و ترسا . اما قرار نبود یه چیز دیگه ای بود.


fereshteh 
۱۱ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۵۹

از زحمات نویسندش متشکرم . فقط یک خرده تخیلی و زیادی رومانتیک بود.
بازم تشکر.


غزل 
۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۴۱

عاااااااااااااالی بود …. مرسی از قلم قشنگت هما جون


arezoo 
۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۱:۵۵

سلام.من کار قرار نبود رو خیلی بیشتر دوست داشتم بیانش مثل قبلی خوب بود امیدوارم کار بعدیت قشنگتر باشه هما جون لطفا دقیق بگو کار بعدیت کی تموم میشه من خیلی بیتابم لطفا جواب بده عزیزم مرسی ازت


شیما77 
۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۴۶

عالیهههههههه از دست ندید


Taylor 
۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ۲۰:۵۹

اخه ارتان و تری هم بودن♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
قشنگ بود ولی به قرار نبود نمی رسید زیادی هم دیگه رمانتیک بود مرسی هما جون مثل همیشه perfect


raha 
۱۳ شهریور ۱۳۹۱ ۰۲:۰۵

عشق واقعی رو دیدم…
اما عاشق شدن آرشاویر افتضاح بود…!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آخه چون چهرش کاملا شرقیه و روی جلذ مجله دیده عاشقش میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم برای شهریار کبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاب شد…
یاد فیلم هندی معجزه احساس افتادم!!!!همون که شاهرخ خان هم بازی میکرد و یکی دیگه در حالی که عاشق معشوقه ی شاهرخ بود توی عروسی دست اون رو تو دستش گذاشت….یعنی آخر گذشت و عاشقی…
چیزی که من تا حالا ندیدم !!اگه دیدید خبرم کنید….
قیصر بازیش خوب نبود(شهریار)،آتیش سام خیلی زود خاموش شد!!!توری که بود و نبودش فرقی نمی کرد!!!! و ریزه کاری های دیگه….
راستی آرتان که تو این کارتون هم بود!!!باز هم روانشناس…
در کل بد نبود. ممنون که وقت گذاشتید و نوشتید. به امید کار هایی دقیق و زیبــــــــــا
(ولی خدا وکیلی آخراش آدم قبطه به عشقشون می خورد!!!)


artnos 
۱۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۰۲

سلام هما جون رمانت فوق العاده بود ولی خودمونیم مردای این رمان همش ببوگلابی بودن شهریار یه سیب زمینیه به تمام معنا بود آرشاویرهم عشقش افسانه ای بود


raha 
۱۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۱۰

من با سارا کاملا موافقم.
رمان همخونه هم عاشقانه بود اما هیچ وقت از مرز ها نگذشت.
توی این سایت رنج سنی زیر ۱۵ سال هم هست!!!!خواهشا رعایت کنید….
من کسی رو می شناسم که کلاس چهارم دبستانه و کتاب های این سایت رو می خونه…
عشق ربطی به زیبایی نداره…
بوسیدن و… هم نشان عشق نیست…. یادمون باشه


alone girl 
۱۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۱۳

واااااااااااای خیلی ممنون هماجون مخصوصاازبابت ارتان وترسا.من عاشق قرارنبودم این رمانتم محشربود.بدو بدو یه رمان جدیدبنویس میخوام بخونم………


ghande asal 
۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۰۶

خوب بود ولی یه جاهایی ضعف داشت از این لحاظ که میتونستی کلمات بهتر ومناسب تر برای توصیف موقعیتها استفاده کنی
خسته نباشی.


shirin 
۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۳۴

به هیچ وجه تو گوشیم نمیخونه کمکم کنید؟ نمیشه نسخه پرنیانشو بذارید خااااااههههشششششششششششی


آلا 
۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۵۵

به نظرم خوب بود براش وقت بذاری بد نیست


Romina 
۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۵۲

عااااااالــــــــــــی بود!!


۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۱۴

با این که اشنایی ارشاویر و توسکا تخیلی بود اما قشنگ بود مرسی


vizgol 
۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۵۴

کتابش عالی بود
رمانای همه حرف نداره


Aida 
۱۵ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۰۱

Be Nazare man ziad jaleb nabud,kheyli bad ba ham ashna shodan,Inke ba mashin umad vasate sofreye aghd ham maskhare bud!be Nazare man ye virayeshe koli mikhas!


marjan 
۱۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۴۵

قشنگ بود البته نه به زیبایی قرار نبود


samaneh.75 
۱۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۱۸

mozoe jadid bod mc homa jan


Marzieh 
۱۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۲۳

عالی بود. از نویسنده هم به خاطر رمان خوبش تشکر میکنم .


nelly 
۱۶ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۲۰

خیلی قشنگ بود.خیلی قشنگ مینویسه این نویسنده.میشه یکی بگه رمان بعدی این نویسنده کی میاد؟؟؟


nelly 
۱۶ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۲۶

من فقط این کتاب و کتاب قرار نبود رو خوندم.این نویسنده کتاب دیگه ای هم نوشته؟


فریده 
۱۶ شهریور ۱۳۹۱ ۲۰:۳۷

واقعا عااااااااااااااااااااااللللللللللللییییییییی دمتون گرم خیلی خیلی عالی بود


ملیحه 
۱۷ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۴۸

به نظرم تو همه چی اغراق شده بود…من خوشم نیومد.


fati 
۱۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۰۲

salam roman kheyli ghashnagi bod yeki az dalayel jazabish eshare kardan be shakhsiat dastan gharar nabob bod va man kheli lazat bordam,mamnon.perfeCt


nafas 
۱۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۲۶

سلام خیلی خیلیییییییییییییییی قشنگ بودمیشه چندتا ازکتابی دیگه ازاین نویسنده بهم بگیددمت چیزچیز


الی22 
۱۷ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۳۱

شخصیت ارشاویر خیلی رو اعصاب بود ولی خب ارزش یه بار وقت گذاشتن رو داره.مرسی از سایت خوبتون خسته نباشید


sahar 
۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۴۵

با این که وسطای داستان دوست داشتم ارشاویر رو بکشم ولی در کل رمان قشنگی بود.
کاش میشد همه ی اقایون مثل شهریار انقدر بافهم و شعور بودند;البته بلانسبت شما…!


shirin 
۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۱۱

خوندمش خب به پای قرارنبود که نمیرسه اما جالب بود مخصوصا استفاده از ارتانو ترسا چون شخصیتای دوس داشتنی بودن. هماجون خودت جوابمونو نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


simin 
۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۰۹

سلام
رمان قشنگی بود اما قرار نبودو بیشتر دوست داشتم.منم م۳ اکثر بچه ها فک میکنم که توسکا خیلی ازخودراضی بود و یکم اغراق شده بود که این همه عاشقای سینه چاکه تاپ داره.و ی چیز دیگه اینکه گفته شده بود احسان بعداز سواستفاده از طناز بازم عاشقش میمونه و حتی نازشم میخره رو ذهن خود من یکی خیلی تاثیر گذاشت که پسرا بعداز سواستفاده بازم عاشق طرف میمونن اما بعداز ی مدت دیدم اینطور نیست.اگه میشه چیزایی رو که وافعیته بنویس که تاثیر بد نذاره.ببخش اگه از حرفم ناراحت شدی اما این نظرمه.بازم مرسی.هما جون میخواستم که رمان جدال پرتمنا رو بذاری.من وقتی درحال تایپ بود چند صفحه شو خوندم عاشقش شدم اما هرچی میگردم دیگه نیستش.لطفا بذارش.بازم مرسی از رمانات


seti 
۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۰۴

واقعا رمان قشنگی بود من که خیلی دوسش داشتم.درسته یه کم تخیلی بود ولی بازم با این حال قشنگ بود
مرسی از سایت خییییلللللللللللییییییییییییی خوبتون


Is-Tak 
۲۰ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۰۲

واقعا عالی بود کلا همه ی کارای خانوم پور اصفهانی فوق العادست


۲۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۵۴

عالیییییییییییییییییییییییی؟؟؟
به نظر من فوق العاده بود
محشره هماجاااان


جیییگر 
۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۲۷

چرا نظرایی که به نفعتون نیستو نمیزارین؟؟؟
هر چه قدرم پاک کنید بازم میگم به جا رمان نویسی برو کشکتو بساب


zahra 
۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ۲۰:۳۱

عاااااااااااااااااااالی بودولی خوب به پای قرارنبودنمیرسه رمان جال پرتمنای هماجون هم خیلیییییییییییییییییییییییی قشنگه مررررررررررررررررررسی بابت زحماتت لطفابازم رمان بنویس.


۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۱۸

سلام
هما جون اول یه خسته نباشید
و بعد هم عالیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بود
من که دیوونه رمانهات شدم
هنوزم رمان بنویس کارت حرف نداره
من عاشقه رمانهات شدم
امیدوارم یه روز برسه که کتابهاتو دست بگیرم و بخونم
من منتظره کارهای بعدیت هستم
هما جون ایمیلم رو گذاشتم
اگه میشد با هم در ارتباط باشیم خیلی خوب میشد
اگه نه هم خبرشو بده تا دله خودمو خوش نکنم
دوباره میگم عالیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بود


bahare 
۲۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۲۴

جییییگر خان محترم کسایی ک شعور نظر دادن یا درست انتقاد کردن رو ندارن بببببببببببباید نظرش پاک بشه


bahare 
۲۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۳۴

جیییگر خان محترم کسایی ک شعور نظر دادن یا درست انتقاد کردن رو ندارن بببببببببببببببباید نظرشون پاک بشه. کتاب قشنگی بود هما جون دست گلت مرسییییییییییی


beyanka 
۲۳ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۱۴

فقط می تونم بگم قرارنبودبه این سره


remedy 
۲۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۵۱

داستان خوبی بود، بهتره اول کتاب قرار نبود بخونید. توسکا یک جورایی به ان ربط داره


fesgheli_r 
۲۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۰۸

اولین نویسنده هستیت که راحت در مورد صحنه های احساسی(بوسیدن یا…..) مینویسید…واقعا افرین داره
قلمتون واقعا خوبه…..
منتظر کارای بعدیتون هستیم..فقط به واقیعت جامعه ایی که توش زندگی میکنیم نزدیک تر باشه…
مرررررررسی


beyanka 
۲۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۴۲

ازاینکه ترساهم تواین داستان بودواقعاخوشم اومدخیلی دوست داشتم همچین کتابایی بخونم ولی بازم قرارنبودقشنگ تره


Hami 
۲۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۰۴

سلام می کنم وخسته نباشید می گم به خانم هما ولی من اصلا از ریتم داستان خوشم نیومد اتفاقات توش خیلی غیر واقعی و مصنوعی بودن مثل عاشق شدن آرشاویر


asaree 
۲۵ شهریور ۱۳۹۱ ۰۴:۴۰

merc homa jounam inam mesle hameye romanaye dgat ali booood . karet harf nadare
:) )


Parya.G 
۲۵ شهریور ۱۳۹۱ ۰۵:۰۴

من این رمانو درحال تایپ خوندمش دوسش داشتم چون پر از حسای خوب بود فقط عاشق شدن ارشاویر خیلی مصنوعی بود یعنی فقط با دیدن چهره ش عاشقش شده؟!


آذین 
۲۵ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۳۰

خوشم امد! الان تموم شد!!! شما کاش توسکا بازیگری کنار نذاشته بوووووووووووووووود!!! عاشق اون قسمتشم که بعد از نامزدی رفتن رستوران و توسکا فهمید نامزدش از خودش مشهورتره!!! ممنون که آرتان و ترسا هم بودن!! عاشق قرار نبود هستم!! خیلی دوست داشتم بعدش هم بدونم!! خیلی ممنون! دستت طلا!


آذین 
۲۵ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۳۲

خیلی با حال بود! مرسی که سرنوشت آرتان و ترسا هم مشخص کردی!


۲۶ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۰۲

امیدوارم قشنگ باشه


Pari ( پری) 
۲۶ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۳۴

سلام هما جونم
هما جون رمان محشره خسته نباشی
فدات
۲۱ ساله


غزل 
۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۵۱

مرسی هما جون مثل رمان قبلیت عاااااااااااااااااااااالی بود بووووووووس


علی 137620 
۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ۰۸:۳۳

عالیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــِییی بود. هما جون دمت گرم. من وقتی توسکا رفت پیش آرتان چند ثانیه هنگ کردم. تو با این رمان ، رمان قرار نبود رو کامل کامل کردی.هما ما کی منتظر رمان بعدیت باشیم؟ راستی توسکا عالــــــــــــــــــی نیازی به ویرایش نیس.
میشه واسه رمان بعدیت زوذ تر دست به کار شی؟


۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۴۰

بهترین و زیباترین رمان این سایت از ۱۰۰ به شما ۱۰۰ میدم واقعا عالییییییییییییییییییییی بود


nargess 
۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۰۵

yaniii homa joon to khodayeeeee nevisandeye romani aliiiiiiiii bood ham gharar nabood ham tooska zodi bara badi dast bekar sho lotfan azizam


فرا 
۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۴۶

توروخدا کمک واسم بازش نمیکنه
دارم دیوووووووونه میشم


سحر 
۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۵۹

هما جونم این رمانتم خوبه ولی به نظر من قرار نبود یه چیز دیگه است ولی اینکه ترسا و ارتان تو این رمانتم هستن عالیه از احوالاتشون با خبر شدیم بابات اینم ممنون


لیلا 
۲۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۱:۴۰

عالیییییییییییییییییییییی بود هما جون من قرار نبودو بیش از ۶ دفعه خوندم اینم فوق العاده بود مخصوصا ارتان عشقم با ترسا بودن!!!!


۲۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۵۴

عالی بود عاشق شخصیت توسکام


saharZz 
۲۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۳۶

وای خیلی عالییییییییییی بود.مرسی هما جون.خودمونیم خوش به حال توسکا…


2khi Shirazi 
۲۸ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۲۱

وااااای دختر این رمانت معـــــــــــــــــــــــرکه بوووود!!! خیلی باحال ربطش داده بودی به قرار نبود! من اونو هم خونده بودم اونم بســـــی معــــــرکه بوود! یه تشـــکر تپـــل باید ازت بکنم ! با چن تا نقد کوشولو!!
توی قرار نبود خیلی به شخصیت ترسا پروبال داده بودی اما آرتان هم در کنارش تقریبا پررنگ بود اما اینجا کلا همه چی راجب آرشاویر بود!! توسکا هم بود ولی به نظرم یکم شخصیت توسکا خالی بود! نمیدونم چجوری بگم !! توسکا اصلا به دلم ننشست ولـی ترسا رو خیلی دوست داشتم !!! البته شاید چون خودمم یه جورایی مثه ترسا آتیش پاره و زبون درازم اونو بیشتر دوست داشتم! امــــــا از نظر ظاهری توسکا رو دوست داشتم چون چهره شرقی داشت تیپ کاملا مشکی! باز چون خودمم همینم موهای فر و چشم و ابروی مشکی ! کلا شخصیتم ترساست و تیپم توسکا ! واسه همین عاشق این دوتا رمانم!!
دیگه اینکه از اسمایی که واسه شخصیتای اصلی انتخاب کردی خوشم اومد ولـــــی فقط پسرا!! آرتان و آرشاویر هر دوتا از اسمای اصیل ایرانین که خیلی باهاشون حال کردم اما تو هردوتا رمان اسم دخترا یه جورایی بی معنی بود(ببخشیدا)! اونجا ترسا پرستنده آتش بود اینجا توسکا درخت!!! یه پیشنهاد هم دارم! بهتر نبود اسم بچه ترسا و آرتان آرتین باشه!؟
واسم این خیلی جالب بود که یه جوری نوشته بودی که هیچکس هیچ برداشت بدی از یه آدم روانی نمیکرد!!! یعنی آخر داستان آدم با خودش نمیگفت آخی بیچاره روانــی بود!!
دیگه اینکه از رمانت خیلی خوشم اومد چون موضوعش جدید و ناب بود! عشق آدمای کله گنده!
بازم تنـــــکس ! منتظر رمانای بعدیت هستم!
بازم متـــــــــــفاوت بنویس!


۲۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۳۳

عالی بود


niloofar 
۲۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۴۱

وایییییییی.عالی بود.هما جون شاهکار بود مخصوصا که آرتان و ترسا هم بودن.فقط کاش چهره ی آرشاویر رو هم رو پیج اول میزاشتین.ولی در هر صورت جزو خوشل ترین رمانایی بود که تا حالا خوندم…MERCCCCCCCCC


niloofar 
۲۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۴۷

ا.ا.ا.ا.راستی یادم رفت بگم.دیوونه وار منتظر رمانای بدیتم هما جون. (-:


hasti 
۲۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۰۴

kheili ghashang bod ham tooska ham gharar nobod fogholade bod <3


۲۹ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۲۸

albate faile pdfesho man harkari mikonam nemitunam dwnlodesh bokonam


شبنم 
۳۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۵۱

۲khi Shirazi خیلی از خود راضی هستی مگر اینکه خودت از خودت تعریف کنی دختره عقده ای…..


ghazal 
۳۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۰۷

از نویسنده معذرت میخوام که اینو میگم ولی خیلی ضعیف بود من که نصفه ولش کردم


behnoush 
۳۰ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۱۱

salam doostan
man ketabo khondam kheyli ghashang bod
doostan kasi nevisande in ketabo mishnase
ya inke che ketabaye dg neveshte mamnoon misham begi


liliyom 
۳۰ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۵۱

gharar nabud,ye ketabam dar hale type dare b esme afsoongar


rose 
۰۲ مهر ۱۳۹۱ ۰۸:۰۵

فکرشو نمیکردم اینقدر قشنگ باشه ……..


mari 
۰۲ مهر ۱۳۹۱ ۱۶:۳۶

خیلی خوب بود


سارا 
۰۲ مهر ۱۳۹۱ ۱۸:۱۸

به نظرم هم قرار نبود هم توسکا فوق العاده ان.ولی من داستان قرار نبود رو بیشتر دوس داشتم
قلمت توی هردو محشره دختر
غیرتی که تو داستانات هست هم خیلی دوست داشتنیه شاید باعث بشه غیرت به رگ ایرونیا برگرده آخه یکی میگفت غیرت ایرونیارو صاعقه زد بعد خودش رفت با یه نفر موزیک داد بیرون که کلیپ آهنگش یه مهمونیه اونجوریه
هردو داستان گیرایی عجیبی دارن و جاذبه دارن
من تا ساعت ۴صبح تاوقتیکه شارژگوشیم تموم نشده بود پاش بودم
طرزآشنایی توسکا و آرشاویر معرکه اس
ولی تو عشقشون اغراق زیاده یعنی میشه داستانو گذاشت تو دسته ی عشقی- تخیلی
به نظرم بهتره عشق آرشاویر بعد از آشنایی بیشتر با توسکا زیاد بشه و قبلش یکم ضعیف تر باشه
ازت میخوام توحرفای طناز و رابطه اش بااحسان دست نزنی
تو هردو داستان مخصوصاً توسکا عشق فوران میکنه و آدم باخوندنش دلش میخاد عاشق بشه حتی من که میگم عشق کشکه و مال قصه هاس حتی من که مثل ترسا توی قرارنبود سوگند خوردم ازدواج نکنم و همیشه حرف عشق و عاشقی که میشه میگم «سارا غلط میکنه عاشق بشه»
راستی در این مورد که عشق مال پولداراس باهات موافقم شدید
من حس میکنم تاچند وقت توی نقش اصلی داستانت گیر میکنم یکم به فکر ما خواننده ها هم باش
به امید روزی که تو کشورمون قدره هنر بدونن


sheida 
۰۳ مهر ۱۳۹۱ ۱۶:۴۹

vayyyyyyyy che kardi?vaghti fahmidam teresao artanam hastan az khoshahali dastopache shodam ke che konam/asheghetam homaiii.bazambaramon benevis.merc


ترنم بهاری 
۰۳ مهر ۱۳۹۱ ۲۱:۰۶

با سلام به تمام ۹۸ها
من این رمان و دار میخونم ۱۰۰صفحه مونده تمومش کنم
خیلی خیلی قشنگه حتما بخونیدش
فکر کنم بیشترین نظرها رو داشته باشه


آناهیتا 
۰۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۰:۳۵

شخصیتهای داستان خیلی خسته کننده و غیر واقعی بودن در مجموع خوب نبود


M&A 
۰۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۳:۲۷

رمان خوبیه مخصوصا اینکه آرتان و ترسا وبچه نازشونم هستن
از این کار خوشم اومد،همه رمانها تا به هم میرسن تموم میشه ولی اینجوری که شما تو این داستان هم از اونها استفاده کردید عالی بود
عاااااااااالی عااااااالی


niloofar 
۰۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۵:۴۴

SALAM DOOSTAN.SHOMA MESE IN ROMAN ROMANE DIGEI SORAGH DARIN?AGE ROMANI MESE IN HAS LOTFAN BEHEM MOARREFISH KONIN.MER30000.BoOs.BoOs.


Eli 
۰۵ مهر ۱۳۹۱ ۲۱:۵۴

به نظرم خیلی اغراق آمیز و غیر واقعی بود این رمان
من که خوشم نیومد. موندم این اسما رو از کجا میارید؟ یعنی کسی مثل مریم و فاطمه و حسین و علی نمیتونن عاشق باشن؟؟ چون اسمشون اینه؟


۰۶ مهر ۱۳۹۱ ۰۹:۱۹

سلام هما خانم
داستان جدیدت را الان دانلود کردم . دیدم کاربران نوشتن که کمی ضعیفه اما تا نخونم نمیتونم نظر بدم فقط خواستم در مورد داستان قرار نبود ، بگم که خیلی داستان لطیف و جذابی بود و افکار ترسا واقعاً منو بخنده می انداخت خصوصاً اینکه من داستانت را در اداره میخوندم و در منزل فرصت نداشتم و همش بی تا بی میکردم که برم اداره و ادامه داستان را بخونم حتی بعضی شبها خواب داستانت را میدیدم . خیلی ها میگفتند قشنگ نیست و خیلی رکیک هست اما من که خیلی خوشم اومد و باید بگم قلم خوبی برای جذب خواننده داری .

موفق باشی هما خانم


baran.ca 
۰۶ مهر ۱۳۹۱ ۱۳:۳۹

tahesh saresh vasatesh hame jash ! alie ali vaghean az nevisande ke guya gharar nabud ro ham neveshte tashakor mikonam , ali hasti , edame bede , merc


ترنم بهاری 
۰۶ مهر ۱۳۹۱ ۲۰:۲۳

ووای من تمومش کردم عای بود ممنون از نویسنده عزیز
امیدوارم یقیه کارهاتون هم عالی باشه


ثمین 
۰۷ مهر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۲

سلام هما ججججوووووونننننن.عااااالللی بود.مخصوصا این که ادامه ی قرار نبود رو هم آورده بودی محشر بود.امید وارم کارای بعدیت رو هم زود تر ببینیم و بخونیم.
مرسی


مرجان 
۱۲ مهر ۱۳۹۱ ۱۰:۰۳

بنظرم خیلی قشنگ بود.واقع جذب کرد.بااینکه دوماه بیشتر نیس چشمام جراحی کردم اما وقتی رمان شروع بخوندن کردم تا تموم شدنش دست از خوندن نکشیدم.الانم که صبح شده چشام درد میکنه!!! آآآآآی!تشکر از نویسنده خوب این رمان


مرجان 
۱۲ مهر ۱۳۹۱ ۱۰:۰۶

قابل توجه اقا پسرای سایت.لطفا عاشق شدن از رمانای این نویسنده عزیز یاد بگیرین لطفا!!!!واقعا عالی و قشنگ بود.مث قبلیا.


najme 
۱۲ مهر ۱۳۹۱ ۱۱:۲۱

اخر رمان ها روکامل تر بنویسید


kimi 
۱۳ مهر ۱۳۹۱ ۱۴:۲۰

اییییین جه طرز عاشق شدن بود اارشاویر داغون بود اه اه


۱۳ مهر ۱۳۹۱ ۱۴:۳۱

khashang bod.tanx:D


۱۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۸:۱۶

رمان زیبایی بود…من دوسش داشتم…


Rose 
۱۵ مهر ۱۳۹۱ ۲۲:۲۰

هما جون کتاب جدید داری می نویسی آخه من عاشق کتاباتم ، میتونی مارو در جریان کارای جدیدت بذاری عزیزم؟


۱۶ مهر ۱۳۹۱ ۱۳:۲۸

chera in romanayi ke yekam jaleb tarano baraye mobayleshosho nemizarin


darya 
۱۷ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۱۶

tala to omram inghad be chizi va baste nashodam vaghan asheghetonam age ta akhare omram ham bekhonam tamom nemishe kheily khosh halam !


faezeh 
۱۸ مهر ۱۳۹۱ ۰۵:۰۳

واقعا مرسی هما جون خیلی وقت بود رمان به این خوبی نخونده بودم داسناتش خیلی ادمو درگیر میکرد عالیی بود


رینا 
۱۸ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۳۰

۳۸۵ صفحه برای یک مثلث عشقی سردرگم و آشفته. هیچی به هیچی نمیخورد. من هیچ احساس عاشقانه ای در این کتاب ندیدم جز خودخواهی و سردرگمی بین سنت و مدرنیته. که البته از خصایص نسل جوان است. امیدوارم نویسنده کار بعدی اش را با تامل بیشتر و آشفتگی و دلمشغولی کمتری بنویسد. ممنون