تبلیغات

                                

موضوعات
بایگانی

رمان ایرانی و عاشقانه رویای شنی | Chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه رویای شنی | Chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : رویای شنی

رمان ایرانی و عاشقانه رویای شنی | Chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه رویای شنی | Chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۱٫۶۶ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه رویای شنی | Chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۱۱۶

رمان ایرانی و عاشقانه رویای شنی | Chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

نگار وکیل دادگستری در جریان پرونده قتلی قرار میگیرد وناخواسته وکالت موکلش هومن اهرابی را میپذیرد.در جریان ملاقات با موکل که همان قاتل میباشد متوجه میشود که هومن کسی نیست جز حسام دوست صمیمی ویار جدا نشدنی نامزدش که چند سال پیش به طرز مشکوکی ناپدید شده!
وحالا او در پی پیدا کردن ارش(نامزدش) وارد ماجرایی میشود که در نهایت.

 

رمان ایرانی و عاشقانه رویای شنی | Chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : PDF

رمان ایرانی و عاشقانه رویای شنی | Chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا پسورد : www.98ia.com

رمان ایرانی و عاشقانه رویای شنی | Chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا منبع : wWw.98iA.Com

رمان ایرانی و عاشقانه رویای شنی | Chrysalis کاربر انجمن نودهشتیا با تشکر از Chrysalis عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .

 


بعد از کلیک بر روی دانلود کتاب ،10 ثانیه صبر کنید و روی که در بالا و وسط صفحه قرار دارد ، کلیک کنید تا به صفحه دانلود منتقل شوید.


دسته : رمان ایرانی ، رمان و داستان ، نوشته کاربران سایت
در صورتیکه توی دانلود و باز کردن کتابها مشکلی دارید ، اینجا رو بخونید .
برچسب : , , , , , , , ,

بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید

امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.

جوایز : در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.

در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.

بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.

مانتو تابستانه گیلدا

مانتو تابستانه طرح گیلدا دوخته شده از بهترین پارچه نخی که مناسب ترین پوشش برای فصل تابستان است. در طراحی این مانتو از نقش های بسیار زیبای آجر چینی استفاده شده که زیبایی این پوشش را دو چندان می کند.

از مزایای این محصول به همراه داشتن یک سنجاق سینه زیبا در طرح مانتو می باشد که طراحی آن کاملا بر اساس نقوش مانتو صورت گرفته است.

این محصول در دو رنگ (قرمز و مشکی) و همچنین (سبز و مشکی) عرضه شده است

(لطفا در هنگام ثبت سفارش در قسمت پیغام رنگ مورد نظر خود را ذکر نمایید)

۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۲۶

من خوندمش چن مدت پیش….موضوعش خوب بود ولی روند داستان میتونست خیلی بهتر از اینی که بشه….در کل به دلم ننشست….
از نویسنده تشکر میکنم و امیدوارم رمانهای بعدیش بهتر باشه.


۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۱۴

امیدوام قشنگ باشه


aida 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۵۷

من آخرشو نفهمیدم!!!


میترا 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۴۳

من خوندمش الان تموم شد موضوعش کمی جالب بود اما یه جاها شدید غیر واقعی خوب داستانو جلو نبرده بود غلط املایی زیاد داشت ایشالا کارای بعدیش قویتر باشه ممنون


saba 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۳۰

بابا یکی نیست به من و این رسول توی دانلود کمک کنه ما با این روش جدید نمیتونیم دانلود کنیم

    honey_x 
    ۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۴۲

    دوست عزیز من بارها اعلام کردم و انتهای قسمت توضیحات روش دانلود نوشته شده!
    بر روی لینک دانلود کلیک کنید وارد صفحه xip.ir میشید صبر کنید تا بارگزاری انجام بشه و گزینه ی رد تبلیغ نمایش داده بشه!
    بر روی این گزینه کلیک میکنید تا شروع به دانلود کنه!
    اگر مرورگرتون اکسپلورر هست از منوی tools گزینه pop up blocker را turn off کنید تا مرحله آخر دانلود انجام بشه!
    با مرورگرهای فایر فاکس و کروم همچین مشکلی وجود نداره!



fatemeh 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۵۶

ای بابا آخرش مانفهمیدیم قشنگه یانه دانلود کنم یا بیخیال شم.


بهناز 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۴

این چ وضعه نظر دادنه آخه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگه خوشتون نیامده وا۳ چ توهین میکنین؟؟؟
خیلی ادعاتون میاد پاشین از زندگیتون وقت بذارید ی رمانننن بنویسین!!!!!!
چ زشت باشه چ قشنگ از نویسنده خیلی ممنونممم!

    honey_x 
    ۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۴۸

    پیرو صحبتای این دوستمون واقعا متعجبم چطور کسانی که کتابو نخووندن از روی حرف دیگران یا خلاصه به خودشون اجازه توهین به نویسنده رو میدن؟؟!!!
    دفعه آخر باشه همچین نظراتی میبینم!!! کسی دوست نداره نخوونه!! وقتی هم نخوونده صلاحیت نظر دادن نداره!

      golchin 
      ۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۰۳:۳۳

      honey_x harkasi vase khodesh aghidei dare shoma ham nemotoni inja taein koni k ki bayad chejori nazar bede!!!!!!




maha 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۱۹

ممنون از نویسنده ی خوب این رمان
اگه داستان روند بهتری پیدا میکرد و یه مقدار از حالت کلیشه ای در میومد رمان عالی ای میشد من خوشم نیومد با این حال امیدوارم در کار های بعدی نویسنده رو موفق تر ببینیم

    honey_x 
    ۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۴۹

    ممنون از نظر سازنده تون..



ملینا 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۹:۲۳

بهنار جون با نظرت موافقم امیدوارم همه بچه هایی که عضو سایت هم هستند رعایت کنند تا به کسی توهین نشه ، دل کسی رو با چندکلام حرف نشکنیم .


شیدا 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۰۰

بچه ها کتاب قشنگیه اما از قبل گفته باشم اگه منتظر یک داستان اب دوغ خیاری هستید نخونیدش بدردتون نمیخورد.درستکه موضوعش تکراری ولی نحوه بیان قشنگ و نشون میده که نویسنده سواد نوشتن دارد.به هر حال دست نویسنده درد نکند


BLOOOOOOOOOOOOOOD 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۶

احتمالا نویسنده قصدش این بوده که داستانش مرموز جلوه کند… داستانش کمی حالت مصنوعی داشت و با صرف وقت بیش تر می توانست آن را خواندنی تر نشان دهد… آخرش کمی گنگ بود ؛ که این گنگی به جای اینکه به خواننده لذت ببخشد، او را از نتیجه ی پایانی زده می کرد… ولی با خلاقیت بیش تر و تمرین بیش تر قطعا کتاب های خواندنی تری نیز از این نویسنده می توان مشاهده کرد………………..


soozan 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۴۳

nevisandeye en ketab zahmat keshide.vaghtesho gozashte.azash mamnoonam


shab 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۱۸

آخرش چی شد؟؟؟؟!!!


۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۳۴

سلام کتاب قشنگی بود من که لذت بردم .یه سوال از نویسنده -اخرش ارش رو تو دادگاه دید یا نه؟ممنون میشم جواب بدین در ضمن دستتون درد نکنه بابت کتاب قشنگتون


۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۵۱

کتاب قشنگی است .دست نویسنده اش درد نکنه . ما نویسنده ها زحمات نوشتن یک کتاب رو می دونیم . بیدار بودن شب ها تا صبح …ا از خیر گردش و مهمونی و تفریح گذشتن ها ، اشک ریختن به پای اشک های قهرمانان داستان هایمان و …من در انجمن خوندمش حتما بخونید و لذت ببرید


رها 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۴۱

سلام منم کتابو خوندم تا چند صفحه اخرش خوب بود و از نویسنده ممنونم ولی صفحه اخرش افتضاح بود
اخه یعنی چی؟ سر کارمون گذاشتن؟ مگه نگفتن ارش مرده؟ پس چی شد توی دادگاه دیدش؟ بعدش چی شد؟ اگه نویسنده محترم نظرات رو میخونن میشه تکلیف مارو روشن کنید؟ لاقل یه توضیحی دلیلی چیزی اگه ارش زنده بود پس چرا گفتن مرده این همه سال کجا بوده؟میشه هرکی فهمید بگه منم بدونم؟واقعا خورد توی ذوقم انگار داستان نصفه تموم شدش خواهشا بگید چی شد…….

    ۲۱ دی ۱۳۹۱ ۱۴:۵۲

    سلام به نظر من آرش همون ۵ سال پیش مرده ولی اون کسی نگار توی دادگاه دید می تونیم اینطوری توجیه کنیم که نگار دوست داشت آرش رو توی دادگاه ببینه اون نگاه هم یعنی که اگه اونجا بود به داشتن همچین همسری افتخار می کرد



ترسا 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۵۱

سلام به همه


ترسا 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۵۳

من موندم این همه کتاب میخونید اما در شان یک خواننده کتاب برخورد نمیکنید.


SAMA 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۴

بدک نبود


حسنا خانوم 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۴۶

به نظر من داستان خوبی بود. تکراری هم نبود. فقط واقعا نفهمیدم آرش اون آخر چی بود؟ ممنون میشم بگید


۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۳۳

با سلام و خسته نباشی خدمت نویسنده.داستانه خوبی بود نحوه بیانش قشنگ بود ولی اخرشو نفهمیدم ارش زنده بود یا به چشمش اومد؟


فاطمه زهرا 
۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۱۶

چه جوری کتابم رو تو سایت بزارم؟


pani 
۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۶

ghashang boood mersiiiiiii


asra14 
۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۲۲

سلام
به نظر من میتونست بهتر باشه!!
آخرش واضح نبود…!!!!


behzad 
۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۵۰

salam.torokhoda harki akharesho fahmid bege .romane ghashangi bod faghat akharesh namafhom bod.akhresh dadashe shila ki bod az koja peidash shod?shila az ki bardar bod?


۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۵۷

salam man az shahreza hastm. man nafahmidam arash chi shod pas taklife hoshang chi mished. man az negar khanom kheili khoshom omad.


مطهره 
۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۶

سلام.
نویسنده عزیز موضوع داستان خیلی جذاب و قشنگ بود ولی میتونستی خیلی بهتر و منسجم تر از این بنویسی خیلی قسمت های داستان بود که ناگهان وارد یه صحنه دیگه میشدی.
فکر میکنم اگه مفصل تر بود یعنی تکلیف حسام وزندگی هوشنگ ونگار و آرش و مشخص میکردی از بهترین داستان ها میشد.
در نهایت خسته نباشی


۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۲۴

احیانا این یه فیلمی نیست؟


taraneh 
۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۱۲

خواهش می کنم هرکسی که اخرش رو فهمید بگه.
همه ی داستان خوب بود ولی اخرش…


tanin 
۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۲

کتاب قشنگی بود.ولی چند تا سوال داشتم که خواهش می کنم جواب بدبد
۱)ارش مرد یا زنده موند؟
۲)برادر شیلا کی بود؟
۳) تکلیف هوشنگ چی میشه


Navid 
۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۰۵

تا این جا که از این سایت هر کتابی رو دانلود کردم در کل بد نبوده. امیدوارم این یکی هم نا امیدم نکنه.
مرسی


رها 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۰

من خیلی از نویسنده این رمان ناراحتم لطفا اگه مسئولین امکانشو دارن به ایشون بگن
ایشون وقت گذاشتن رمان نوشتن ازشون ممنونیم ولی انقدر ارزش واسه خوانندهاشون قائل نیستن که بیان نظراتو بخونن یه جوابی به ماها بدن؟مگه این رمانو برای دیگران نوشتن؟ پس چرا نظرات براشون مهم نیس این همه ادم داریم میپرسیم اخرش چی شد هیچ کسی نیس جواب بده این درست نیس من خیلی وقته توی این سایت میام خیلی کتابا بودن که نویسندشون میومدن نظرات بچه هارو میخوندن چه نقد بوده چه تشکر خیلی پیش اومده جواب دادن ولی ایشون حتی حاضر نیستن جواب این همه ادمو بدن که اخر داستانشون چی شد هانی جون اگه شما فهمیدی لطفا به ما هم بگو عزیزم که این ارش و داداش شیلا چی شدن اخره داستان
با سپاس از زحماتتون


boloure abi 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۱۸

سلام خوب بودنحوه اینجورداستانای علمی وتخیلی رودوست دارم ادم مطمعن که یک فکر پشت رمانه نه فقط نوشتن من سوال داشتم هانی جون جواب میخوام لطفاچه طور توی قسمت تایپ کتاب اسمم بیاد بین اونایی که دارن کتاب دنبال میکنن مثل اسم خودت وبقیه ودیکه چه طور نقد بزارم یا مثبت منفی واینادیگه ممنون ازهرکی که زحمت میکشه واسه سایت


solijoon 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۵۵

(سلام بچه ها )….بر خلاف نظرات شما من از این رمان خوشم اومد به نظرم خیلی ماهرانه از قبل به بعد می رفت وهمینطور بر می گشت بازی با کلماتشم عالی بود .شیلا انچنان مهم نبود که بیشتر موضوعش باز بشه آخه حسام دیگه اعتراف کرد و همه چی مشخص شد آخرم ارش نبود یه جوری خیال بود،روح بود که دیده بودش امیدوارم تونسته باشم کمک کرده باشم .ممنون از نویسندش


mona 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۰۵

salam! arzesh yek bar khondan ra dasht


خوشگله ریکا 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۳۹

سلام امیدوارم زیبا و ارزش خوندن و داشته باشه , نویسنده با خوندن و ارسال جواب به نظر و عقاید خواننده ها توجه بیشتری کنه و صرفا برا دل خودش نویسه


mina 
۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۳۵

behesh miyad ghashang bashe11!


۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۸

میتونم بگم مزخرفترین کتابی بود که خوند واقعا خیال پردازی محض….
حتی ارزش یکبار خوندن رو هم نداره


tare 
۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۷

solijoon  :
(سلام بچه ها )….بر خلاف نظرات شما من از این رمان خوشم اومد به نظرم خیلی ماهرانه از قبل به بعد می رفت وهمینطور بر می گشت بازی با کلماتشم عالی بود .شیلا انچنان مهم نبود که بیشتر موضوعش باز بشه آخه حسام دیگه اعتراف کرد و همه چی مشخص شد آخرم ارش نبود یه جوری خیال بود،روح بود که دیده بودش امیدوارم تونسته باشم کمک کرده باشم .ممنون از نویسندش

سلام
دست نویسنده درد نکنه رمان قشنگی بود منم با ریکا جون موافقم منظور نویسنده از دیدن آرش تو صحنه پایانی این بود که روحش تو اونجا حضور داره. ولی نکات مبهم داستان مثل برادر شیلا یا اینکه درخواست ارش رو به خاطر بیماری قلبی به زور قبول کرد و هوشنگ رو بی هیچ دغدغه ای یه کم جای تامل داره و ای کاش اینها رو هم باز می کرد تا خواننده در اخر داستان متحیر نمونه بازم تشکر


tare 
۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۸

ببخشید اسم solijonoon رو به اشتباه ریکا گفتم


صدف 
۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰

چرا همش از کاربرا کتاب میذارین؟؟؟


۱۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۴۰

بچه ها مدل گوشی من ویواز سونی اریکسون هست.گوشی من PDFباز نمیکنه اینا هم هیچ کدوم باز نمیشه.
کاش مثه قبل حالت کتابچه و پرنیان داشت.
اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه


الهه 
۱۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۱۸

سلام این رمان خیلی جالب بود دوست داشتم با نگار همزاد پنداری کنم و پایان باز داشت که خیلی فوق العاده بود چون باعث شد بعد از خوندن رمان بهش فکر کنم ولی غلط املایی داشت و بعضی از شخصیت ها معلوم نشد چه اتفاقی افتاد مثل برادر شیلا و چرا شیلا حامله بود و در مورد نگار پسری که این همه از خودگذشتگی میکنه براحتی گذشت و احساسش مشخص نبود ولی خیلی باحال بود بعضی جاها به آدم شوک میداد و متفاوت بود فکر میکنم در آخر داستان آرش یک تصور بود به هر حال از نویسنده ممنونم و امیدوارم جواب ما رو بدن ……


همیسا 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۰۷:۵۰

سلام عزیزم همینجوری هم از صفحه اصلیه سایت میتونی کتاب دان کنی ولی اگه بخوای بری تو انجمن باید عضو بشی.البته امیدوارم درست گفته باشم


maryam 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۵۴

Man khundamesh, ghalat ziyad dasht, gong bud, hey ehsasi mishodo yoho shok midad, kholase heyfe vaghti ke gozashtam az 12,5 ta 2,45 ke khundamesh! !!!!


chrysalis 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۴۴

maryam  :
Man khundamesh, ghalat ziyad dasht, gong bud, hey ehsasi mishodo yoho shok midad, kholase heyfe vaghti ke gozashtam az 12,5 ta 2,45 ke khundamesh! !!!!

سلام عزیزم .. من نمیدونم وقتی خط اول داستان و تم کلی اش شما رو نمیگیره خب چه اصرایه که میخونی و بعد میایی اینقدر تند و تیز ….!!!!!!!!۱
انصاف بد نیست ها ….
خودت داری میگی اینقد ساعت پاش وقت گذاشتم خب ….
مجبور نبودی عزیزکم .. کسی چاقو نذاشته بود زیر گلوت که … گذاشته بود؟


chrysalis 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۴۶

الهه  :
سلام این رمان خیلی جالب بود دوست داشتم با نگار همزاد پنداری کنم و پایان باز داشت که خیلی فوق العاده بود چون باعث شد بعد از خوندن رمان بهش فکر کنم ولی غلط املایی داشت و بعضی از شخصیت ها معلوم نشد چه اتفاقی افتاد مثل برادر شیلا و چرا شیلا حامله بود و در مورد نگار پسری که این همه از خودگذشتگی میکنه براحتی گذشت و احساسش مشخص نبود ولی خیلی باحال بود بعضی جاها به آدم شوک میداد و متفاوت بود فکر میکنم در آخر داستان آرش یک تصور بود به هر حال از نویسنده ممنونم و امیدوارم جواب ما رو بدن ……

سلام دوست خوبم .. مرسی از محبتت .. بعد از اینهمه آدمی که تشنه به خونم بودن یکم آروم شدم نظرت رو خوندم
والا به پیر به پیغبر من تا همین لحظه از وجود چنین جایی برای نظرات بی اطلاع بودم دوستم بهم خبر داد!!!
ببخشید … از همگی عذر میخوام …
(ساره)


chrysalis 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۴۸

نیلوفر  :
میتونم بگم مزخرفترین کتابی بود که خوند واقعا خیال پردازی محض….
حتی ارزش یکبار خوندن رو هم نداره

منم فقط میتونم بگم ممنونم ..
امیدوارم بعدا با یک کتاب دیگه بتونم نظرت رو تغییر بدم
ولی یه سوال .. به نظرت اگر یکی به خودت درباره کاری که زحمت کشیدی براش بگه چه حالی پیدا میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(ساره)


chrysalis 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۳

solijoon  :
(سلام بچه ها )….بر خلاف نظرات شما من از این رمان خوشم اومد به نظرم خیلی ماهرانه از قبل به بعد می رفت وهمینطور بر می گشت بازی با کلماتشم عالی بود .شیلا انچنان مهم نبود که بیشتر موضوعش باز بشه آخه حسام دیگه اعتراف کرد و همه چی مشخص شد آخرم ارش نبود یه جوری خیال بود،روح بود که دیده بودش امیدوارم تونسته باشم کمک کرده باشم .ممنون از نویسندش

سلام مهربونم … واقعا زیر اینهمه هجمه دوستان خواننده میتونم بگم نظرت آرومم کرد …
وای که چه امشب شب بدی بود .. کاش همچنان در بی خبری از این قسمت می موندم …
دوستان عزیز یک نظر رو میشه به هزاران واژه متفاوت گفت …
اینکه مزخرف بود و چرت و ارزش وقت رو نداشت حکایت همون بشین و بفرما و بتمرگه !!!!!
واقعا از قشر کتاب خون بعیده اینجور نظرات… با این حال من ازتون ممنونم بخاطر حضورتون و عذرخواهم بخاطر وقتی که ازتون حروم شد!
====
دوست خوب و گلم دست تو رو میفشارم و روی ماهت رو میبسوم … مرسی به خاطر حضور گرمت و نظر آرامش بخشت


chrysalis 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۴

boloure abi  :
سلام خوب بودنحوه اینجورداستانای علمی وتخیلی رودوست دارم ادم مطمعن که یک فکر پشت رمانه نه فقط نوشتن من سوال داشتم هانی جون جواب میخوام لطفاچه طور توی قسمت تایپ کتاب اسمم بیاد بین اونایی که دارن کتاب دنبال میکنن مثل اسم خودت وبقیه ودیکه چه طور نقد بزارم یا مثبت منفی واینادیگه ممنون ازهرکی که زحمت میکشه واسه سایت

سام عزیزم .. ممنونم .. راستش الان اینقدر تو شوک پیامهایی هستم که خوندم که نمیدونم چی باید بگم .
برای سوالت باید بگم که باید عضو سایت بشی و بعد از قسمت راهنما همه اطلاعاتی که بخوایی میتونی پیدا کنی …
اگر نتونستی .. عضو که شدی کاربری خودم رو سرچ کن خودم راهنمایی ات میکنم.


chrysalis 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۷

رها  :
من خیلی از نویسنده این رمان ناراحتم لطفا اگه مسئولین امکانشو دارن به ایشون بگن
ایشون وقت گذاشتن رمان نوشتن ازشون ممنونیم ولی انقدر ارزش واسه خوانندهاشون قائل نیستن که بیان نظراتو بخونن یه جوابی به ماها بدن؟مگه این رمانو برای دیگران نوشتن؟ پس چرا نظرات براشون مهم نیس این همه ادم داریم میپرسیم اخرش چی شد هیچ کسی نیس جواب بده این درست نیس من خیلی وقته توی این سایت میام خیلی کتابا بودن که نویسندشون میومدن نظرات بچه هارو میخوندن چه نقد بوده چه تشکر خیلی پیش اومده جواب دادن ولی ایشون حتی حاضر نیستن جواب این همه ادمو بدن که اخر داستانشون چی شد هانی جون اگه شما فهمیدی لطفا به ما هم بگو عزیزم که این ارش و داداش شیلا چی شدن اخره داستان
با سپاس از زحماتتون

عزیز م به خدای بالاسر من اصلا از این جا و این نظرات اطلاعی نداشتم … به کی قسم بخورم باورتون بشه!!!!!
من تا این لحظه هیچ نظر و هیچ نقدی رو بی جواب نذاشتم .. شما اگر عضو سایت باشی و تو انجمن این کتاب رو خونده باشی و لینک نقد سری زده باشی متوجه منظورم میشی …
خانمم زود قضاوت کردن نتیجه اش میشه تهمت و تهمت هم گناه کبیره است!


chrysalis 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۰۰

tanin  :
کتاب قشنگی بود.ولی چند تا سوال داشتم که خواهش می کنم جواب بدبد
۱)ارش مرد یا زنده موند؟
۲)برادر شیلا کی بود؟
۳) تکلیف هوشنگ چی میشه

ممنونم …
با عرض معذرت بخاطر تاخیر.
۱: گذاشتم به انتخاب خود خواننده اما اگر به من باشه قبلا یک بار تو سیر قصه گفتم که چه اتفاقی برای اون کارکتر افتاد
۲: براردی در کار نبود … من میدونم این کارم خیلی ضعیف بود … باور کنین می دونم … اما شماها هم قبول کنین بعضی چیزها توضیح واضحات بود یا شاید هم اطناب!
۳:متوجه سوالتون نشدم .. یعنی چی تکلیفش چی میشه؟؟؟؟


chrysalis 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۰۱

مطهره  :
سلام.
نویسنده عزیز موضوع داستان خیلی جذاب و قشنگ بود ولی میتونستی خیلی بهتر و منسجم تر از این بنویسی خیلی قسمت های داستان بود که ناگهان وارد یه صحنه دیگه میشدی.
فکر میکنم اگه مفصل تر بود یعنی تکلیف حسام وزندگی هوشنگ ونگار و آرش و مشخص میکردی از بهترین داستان ها میشد.
در نهایت خسته نباشی

سلام عزیز دلم… باور کن خودم میدونم .. .اون دوره ای که این کتاب رو مینوشتم دوران بدی رو میگذروندم و یک سری اتفاق ها افتاد که ازش بیزار شدم وفقط میخواستم تمومش کنم اگر میدونستم چنین جایی هست در آینده هبچ وقت نمینوشتمش …
یا لااقل جور دیگه ای مینوشتمش …


chrysalis 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۰۳

behzad  :
salam.torokhoda harki akharesho fahmid bege .romane ghashangi bod faghat akharesh namafhom bod.akhresh dadashe shila ki bod az koja peidash shod?shila az ki bardar bod?

این پیام رو به نماینگی از باقی بچه ها انتخاب کردم .
اینو جوای میدم بقیه دیگه امیدوارم جوابشون رو بگیرن.
پایان رمان رو من کذاشتم به انتخاب شما .
این شمایین که باید ببینین دوست دارین آرش زنده باشه یا نه .
اما اگر میخوایین بدونین تو ذهن من چیه باید بگم تو ذهنم آرش مرده .. همونطور که تو سیر قصه گفتم


آندیا 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۰۳:۵۵

من خیلی خوشم اومد…………..
از این تیپ داستانا خوشم میاد……….
آخر که آرشو دید توهم زده بود نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟/


ش پ 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۰۹:۵۱

داستان قشنگی بود ، اما میتوانست با حوصله بهش شاخ و برگ بیشتری داد و جذابترش کرد. ساره خانم دست شما درد نکنه.


ری را 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۲۷

من واقعا نمی دونم چی باید بگم. دست همه اونایی که این کتابو خوندن درد نکنه. اما یه کم منصف باشین! یکی میاد، از تخیلش، از ذهنیتش، از توانایی هاش – حالا کم یا زیاد – میاد و داستان مینویسه. خواننده ها می خونن. کاری ندارم به اینکه قلم این کار ضعیف بود یا نه! اما می خوام فکر کنین کسی که میاد و این همه وقت می ذاره، ارزش یه تشکر خالی رو داره!! فقط یه کلمه ی تشکر!!! تنها کاریه که از دستتون بر میاد!!
سلیقه ی آدما متفاوته، آره! ممکنه من خوشم بیاد و شما خوشتون نیاد! اما حق توهین به هیچ کسو ندارین!! شماهایی که مثلا کتاب می خونین!!! آدم کتاب خون بادی بدونه فرهنگ حرف زدن چه جوریه!! ادعای فرهنگم نمیشه فقط الآن خیلی خیلی خیلی عصبانیم!!!
نویسنده ی بنده خدا اومده، زحمت کشیده و نوشته، یه چیزی هست به اسم نقد! خوشتون نیومد کتابشو نقد کنین!!! توهین دیگه چرا؟؟بعضی از دوستان اومدن، کتابو خوندن، خوششون نیومد و واقعا ممنون ازشون! اومدن و خیلی محترمانه کتابو نقد کردن!!! یه سری هم اومدن و خوندن و خوششون اومد، اونام لطف داشتن به کتاب. امیدواریم لذت برده باشن! یه سری سومی هم اومدن و خوندن و … من نمی فهمم توهین چرا؟ مگه همیشه دنیا باید به کام شما باشه؟ این خانوم این جوری تشخیص رداده! دوس داشته این جوری بنویسه!!!
من خودم این کتابو خوندم. از همین نویسنده کتابای قوی تری هم خوندم. از نویسنده های دیگه کتابای قوی تری هم خوندم. نباید توقع داشت که همه جلال آل احمد یا چه می دونم تکین حمزه لو باشن!! من به شخصه از این کتاب لذت بردم! موضوع داستان جالب بود، اطلاعات قضاییش قوی و درست بود، داستان با اینکه روند تلخی داشت اما تلخیش راحت هضم می شد. و مهم اینکه داستان یه پایان باز داشت!!! تا ته کتاب خلاقیتش با نویسنده بود، حالا ته کتاب خلاقیتش با شما!!! نویسنده باز گذاشته که هر کس اونجوری که می خواد برداشت کنه! یه کم هم شما خلاق باشین!!! بعد این همه کتاب خوندن نمی تونین ۲ خط از خودتون در بیارین؟؟؟ یه مثال دم دست که خودم هم دیدم میگم! فیلم “درباره ی الی”. فیلم یه پایان باز داشت اما زیباییش زیر سوال نمیره!! یه کم به مغزاتون فشار بیارین!!!
بعد هم اینکه نویسنده این مدت اصلا سایت نبوده!! گرفتار مشکلات شخصی خودش بوده که نتونسته اصلا به سایت سر بزنه!!! اینو گفتم واسه اونایی که می گن نویسنده به نظر خواننده ها توجه نمی کنه! دلیل نمی شه هر زمان شما تو سایت هستین نویسنده هم باشه!!!

نمی دونم! شاید بگین داره طرف داری می کنه! شاید حق با شما باشه! اما یه کم فکر کنین به کار بردن ” حیف وقتم” یا “داستان آبکی” برای یه کار که براش وقت و انرژی حداقل هزینه هاشه، انصافه؟؟؟
ماها حتی تو نوشتنمون هم غلط املایی داریم! وای به کسی که داره با کی بورد کار می کنه! نویسنده یه بار متن رو تو ذهنش مینویسه، یه بار تو ورد، یه بار دیگه کم و زیادش می کنه، دو بار ویرایشش می کنه، یه بار هم تو سایت که گذاشت می خونه!حالا می خوام شماها منصف باشین و بگین کسی که یه متنو نزدیک ۵ بار خونده، حواسش هست که غلط املایی بگیره؟ اون دیگه متنو حفظ شده. با چشم ازش می گذره!!! اینو باید از ویراستار سایت توقع داشت!! البته ویراستار سایت هم دستش درد نکنه، ویراستاری هم کار آسونی نیست!!! مواظب تک تک کلمات بودن!!! همیشه یه سری چیزا در می ره از دست آدم!
یاد بگیریم یه کم توقعمون رو بیاریم پایین!! یاد بگیرم ملت نوکر بابامون نیستن که باب میل ما بنویسن! یاد بگیریم که اون نویسنده، اون ویراستار واسه خودش شخصیت داره! یاد بگیریم اگه خودمونو کتاب خون می دونیم، شان یه کتاب خون رو حفظ کنیم! نه اینکه با بعضی الفاظ زحمت یه سری آدم رو زیر سوال ببریم!!!

من عضو سایتم، می بینم نویسنده ها چقدر بابت کتابایی که می نویسن زحمت می کشن!! قرار نیست همه ۱۰۰ باشن! اینو همه قبول داریم. قرار نیست همه بی نقص باشن!!! تاپیکای نقد هم برای همین ایجاد میشن! حالا اینکه شما عضو نیستین یا مایل نیستین عضو سایت بشین جای خودشو داره. اما واقعا ته بی انصافیه این برخورد با یه نویسنده!!!!


khatereh 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۰۰

salam.mamnoonam az romane khubet,man ke khosham umad faghat ghalat ziad dasht azizam,omidvaram karaye badit behtar shan


سحر 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۱۱

قشنگه من که دوس داشتم آرش زنده بود ولی به قول نویسنده عزیز توروند داستان آرش مرده پس هوشنگ خیلی راحت میتونه جای یه عشق قدیمی که ۵سال ازش گذشته رو تو دل دختری که تنهاستو بگیره شیلا هم مهم نبود ازکی بارداره چون تو این جور کارا وباندا همه چیز ممکنه برادری هم درکارنبود ازطرف اون باند واسه محکوم کردن حسام اومده بود


رها 
۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۳:۱۲

سلام نویسنده عزیزم
ممنونم که جوابمو دادید
اما من چون توی جو داستان قرار گرفته بودم و چندروز پشت سر هم اومدم ولی جوابی نگرفتم ناراحت شدم که چرا کسی نمیگه داستان اخرش چی شد واگرنه قصد توهین نداشتم الان که اومدید و جواب دادید ازتون سپاسگزارم ولی حق بدید که بدجور توی خماری اخر داستان مونده بودم که چی به چی شده/ از زحماتت ممنونم


naghmeh 
۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۱

به نظر من همین که داستانش متفاوت بود کلی هنره ..والا..الان بیشتر رمانا یه موضوع دارنو فقط اسم کاراکتر ها عوض میشه بازم والا!! دستت درد نکنه نویسنده ی عزیز که شما متفاوت فکر کردیو به رشته ی تحریر دراواردی


الیسا 
۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۱۴

سلام من م خیلی دوس داشتم آرش هیچیش نشده باشه و اون آخرش که آرش ودید خیلی باحال بود چون من دوس داشتم خوب تموم شه چونگارتودادگاه گفت به حسام که هردوگناه کاریم پس من دوس دارم آرش زنده باشه .


eli 
۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۲۰

salam vaghean ghashang tarin roomani bood ke ta hala khoondam.
sabke neveshtanetoon fogholade boood.
vaghean baedesh afsorde shodam.
vali manam ba soalay TANIN joon moafegham.
mishe j bedid?!


مینو 
۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۵۴

سلم کتاب یک کم تخیلی تخیلی بود فکر می کنم احتیاج یه ویراستار ی دارد


chrysalis 
۲۳ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۳۰

مممنون از همه دوستان و همه خوانندگان محترم.
فقط میتونم تشکر کنم .. هیچ حرف دیگه ای ندارم برای گفتن.
انتقادهای سازنده تون رو با جون و دل قبول دارم و با بی انصافهایی که بویی از فرهنگ نبردن و امدن تو یک جای فرهنگی اینجور صحبت میکنن کاری ندارم…
همگی موفق باشید.


chrysalis 
۲۳ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۴۲

ری را نازنینم دوست خوب و نویسنده محبوب من …
الان تو انی لحظه که برای بار سوم دارم متنی که نوشتی رو میخونم بازهم به خودم می بالم که چنبن دوستی تو انجمن دارم …
واقعا دارم میگم … کاش زودتر از اینها باهات آشنا میشدم .
تو یک فرشته ای …
یک دوست .. یک همکار .. یک خواهر…
یک همدم …
ممنونم … ممنونم .. اونقدر که با هیچ لغتی تو دنیا نمیتونم بیانش کنم

    ساحله 
    ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ۱۵:۴۶

    با سلام
    ابتدا در پاسخ به همه، با اینکه غلط املایی زیاد داشت ولی خیلی خوب تونسته بودید احساسات رو منتقل کنید و در کل خیلی خوب بود فقط پایانش خیلی مبهم بود کاش ادامه میدادید چون در صورت ادامه دادن میتونستید خیلی از ابهامات رو برطرف کنید و جزء یکی از بهترین کتابهای این سایت میشد. خواهش میکنم ادامه اش بدید. به نظرات منفی اهمیت ندید و ادامه رویای شنی را بنویسید. چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت! باز هم خواهش میکنم ادامه اش را بنویسید.



baranaam 
۲۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۸

سلام
من داستان رو هنوز نخوندم ولی با اطمینان میگم این دویت خوب و نویسنده عزیز برای نوشته هاش هدف داره و فقط به این فکر نمی کنه که چه جوری یه داستان وقتتون رو بگیره و بعد به خوشی تموم بشه .بعضی اوقات باید با چشم باز و نکته بین داستان رو بخونی و درس های مهم رو ازش بگیری.


sogi 
۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۰۰

chrysalis aziz ghasde tohin nadaram vali behtar az in mitonesi benevisi bebakhshi k enghad rok migam omidvaram narahat nashi romanet khili kar dasht kolan dastanesh khob bod vali khili az y matlab b matlab dg miparridi dastanesh man ghodrate takhayol va zehneto tahsin mikonam vali omivaram romane badito khili khili behtar va ghashan tar benivisi azizam movafagh bashi


۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۳:۱۴

تسلط بر داستان و گم نشدن توی زمان نشون از قدرت نویسنده داره
شوک اخر داستان جالب بود اما گاهی چنین شوکهایی مثل آب یخیه که لذت رو یهو از سر ادم میپرونه
اما در کل خیلی خوب بود


الهه 
۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۳۹

سلام ممنون از ساره جان ممنون که جوابمونو دادی منتظر کار های زیبای دیگرت هستم بعد از مدتها یک رمان خوندم که فقط عشق و عاشقی در اون دخیل نبود .


۲۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵

salam.be nevisandeye aziz ke javab mano dadi va payame mano entekhab kardi.doset daram


۲۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۸

سلام من تاحالااین کتابونخوندم داشتم نظرات شمادوستانومیخوندم تاببینم داستانش چطوریه وخیلی میخوام این داستانوبخونم درسته که رمانونخوندم ولی به نظرم خیلی قشنگه ولی هرچقدرمیخام دانلودش کنم نمیتونم میشه کسی کمکم کنه


hiva.h 
۲۹ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۵۴

نه واقعا من توش موندم…چطور دلتون میاد بیاین اینجوری در کمال نامردی بگین مزخرف بود و ارزش خوندن نداشت…حالا بر فرض داستانو دوست نداشتین…نمیتونین قشنگ و مودبانه نظرتونو بگین؟!به جای اینکه با نظرای سازنده قلم نویسنده رو تقویت کنین یهو میزنین شوقشو از ریشه کور میکنین؟!واقعا برای بعضیا باید بشدت تاسف خورد…
نویسنده عزیز من اول بخاطر شخصیت باحالی که داری بهت تبریک میگم…بعدم ازت تشکر میکنم بابت رمان خوبت…برای من که خیلی احساساتیم موضوعش یکم تلخ بود ولی کلا دوسش داشتم…بازم ممنون.


پریا 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۴

خیلی قشنگ و متفاوت شروع شد ولی آخرش چیشد؟؟؟؟چرا گنگ تموم شد ؟؟؟اصلا ج دادگاه چیشد خیلی قشنگ شروع شد ولی آخرش واقعا اعصاب خورد کن بود.بازم مرسی.


maryam 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۶

سلام نویسنده عزیز کتابت قشنگ بود و اخرشم خیلی معنی داشت کسایی میگن بی معنی بود که اشنایی زیادی با کتاب ندارن و نمیتونن زود بگیرن قضیه رو ….گلم کتابتو خیلی دوست دارم و واسه همه دوستام تعریف کردم اما خودتو بییشتر دوست دارم ممنون بابت کتابت

    maryam 
    ۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۸

    هر وقت جوابمو دادی من راضیم بای گلم



روژان 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۴۰

سلام
من کتابتو خوندم و خیلی خوشم اومد همه ی مسائل درست و زیبا بیان شده بود.
واقا بابت وقتی که روی این کتاب گذاشتی ممنونم
با اینکه کتابای خیلی زیادی خوندم ولی کتاب تو جزو کتابای بود که تا تموم نکردم نتونستم از سرش بلند شم
فقط اگه می شه درباره ی آخره داستان یکم بیشتر توضیح بده.
البته اینجوری هم بد تموم نشد مثل کتاب غوغای همیشه تموم شد حالا همه تو کف کتابت می مونن :) )
مثل من که هنوز تو کف کتاب تو و غوغای همیشه هستم که /اخرش چی می شه.
یه خواهشی دارم اینکه اگه می تونی داستانت رو ادامه بده تو یه کتاب دیگه چون موضوعت فوق الاده است هم جنایی و هم احساسی
بازم ممنون


آرزو 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۵۷

داستان بسیار جالبی بود ومن خیلی ازموضوع آن خوشم آمد ازنویسنده این داستان تشکر میکنم و برایش آرزو موفقیت دارم


zahra t 
۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۳

سلام
به نظر من خیلی داستان قشنگی داشت . خیلی متفاوت بود . به نظر من ارزش خوندن رو داشت . خیلی وقتا پیش اومده رمانی رو تموم کنم و برم سراغ بعدی ولی در مورد این رمان دوست داشتم کمی بیشتر بهش فکر کنم . اینکه چنین پایانی داشت خیلی برام جالب بود . نثر قشنگی داشت . من خیلی ازش خوشم اومد . درسته که اخر داستان میتونست واضح تر جریان رو بیان کنه ولی به نظرم خلاقیت قشنگی بود . از نویسنده ممنونم و به دلیل اینکه دغدغه اش رو با چنین زیبا در داستان بیان کرده تحسینش میکنم .


۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۲۰

به نظر من که خوب بود موضوعش متفاوت بود پیشنهاد میکنم بخونین فقط من اخزش زو نفهمیدم


zahra 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۷

به نظره منم داستانش متفاوت بود و جالب فقط یک سوتی خیلی گنده داشت اینکه:نگار خودشو نگار رهنما معرفی میکنه ولی بعدش فامیلش میشه شریفی!!!!!!!!!!!!


۰۲ شهریور ۱۳۹۱ ۰۹:۳۹

nakhondam vali az on ja ke roman haye digatono khondam motmaenam inam alie


sonia 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۵۶

دوست دارم آرش زنده باشه.کاش شخصیت هوشنگ تو داستان نبود.با تشکر از شما نویسنده ی عزیز.رمانت از اون کتاباست که ذهنمو درگیر میکنه و با یه بار خوندن از یاد نمیره.مرسی


۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۵۵

خیلی قشنگ بود یکی از نقات به نظر من قوت داستان این بود که بیشتر از اینکه عاشقانه باشه پلیسی بود و عشق هم در کنارش خیلی جالب بود.ولی من نفهمیدم آخرش چی شد؟ آرش زنده بود یعنی؟ پس تکلیف هوشنگ این وسط چی میشه.این از اون رماناست که بقیه رو به عهده خواننده میزاره من دوست داشتم.


samira14 
۱۱ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۴۹

به نظر من رمان فوق العاده ای بود و موضوع کاملا جدید و جذابی داشت. ولی می خواستم به این نویسنده عزیز یه پیشنهاد بدم. به نظر من اگه کتاب جلد دوم داشته باشه واقعا محشر می شه. می تونه نشون بده که ارش زنده است و یکی از رئیسای این گروه خطرناکه و حتی هوشنگم یکی از نفوذیاست. به نظرم اینطوری داستان خیلی خیلی جالب می شه و روند داستان به کلی تغییر می کنه و هم اینکه پایان داستانم می تونه شوکه کننده باشه و حسام تنها کسی باشه که واقعا عاشق نگار بوده و اصلا به طور کامل داستان یه سیری طی کنه که هیچکس انتظار نداشته باشه.البته شایدم این پیشنهاد من زیادی تخیلی باشه!!! در هر صورت بازم از نویسنده عزیز ممنونم.


mah 
۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۰۹

bad nabod vali omidvaram dar aiande behtar beshe


هدیه 
۱۱ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۱۹

تا به حال چنین رومانی ندیده بودم که پر ازغلط املایی باشه واقعا خیلی بده !باید واژه ها رو حدس بزنیم!!


دیانا 
۰۹ آذر ۱۳۹۱ ۱۱:۵۳

سلام نویسنده گرامی از داستانت ممنونم امیدوارم این داستان جلد دومی هم داشته باشه.با تشکر


۰۷ دی ۱۳۹۱ ۲۲:۵۱

ساره ء عزیز در ابتدا باید بگم خسته نباشید سوژهءداستانی شما خوب بود اما روال داستان شما به اندازهء کافی منسجم نبود. چند نکته ای که به نظر من به اندازه ءکافی بهشون پرداخته نشد ابتدا: در مورد آرش شخصی تنها که به گذشته اش ونوع شخصیتش اشاره نشد ! بیشترین اشاره به چشمای سبز ارش بود و فعالیتهای هنری وشغلیش. که به نظر من آرش با توجه به اهمیتش در زندگی نگار خیلی سریع کنار گذاشته شد! در واقع داستانهای جنایی و معمایی جای مانور بیشتری میطلبه تا شتابزده وسرسر ی توسط نویسنده پایان پیداکنه. درمورد تنها رفتن آرش به خواستگاریه نگار بدون خانواده که منجر به ترد شدن نگار از جانب پدرش شد توضیحی داده نشد! . وهمچنین ناپدید شدن آرش بدون هیچگونه سرنخی قابل قبول بود .اما بعد از آشکار شدن واقعیت و اعترافات حسام در مورد قربانیان . شما نویسندهء نازنین بد نبود در مورد سرنوشت جسد قربانیان هم توضیحی به اعترافات حسام اضافه میکردید تا کمی از اغراق امیز بودن داستان کاسته بشه! با توجه به اینکه داستان شما تمی جنایی و پلیسی داره. و به احتمال فراوان چون خواستید پایان داستان به خواننده واگذار کنید کمی سرسری گذشتید! ومعمولا عملکرد شما بیشتر با روایت تصویری سنخیت داره که بیننده با شواهد های موجود در صحنه به نتیجه میرسه تقریبا همسو باخالق اثر مثل فیلم درباره ء الی! من برداشتم در مورد صحنه ء اخر تجسم یک رویا بود که میتونستید کمی بال وپر بدید وزیباتر اثر تو نو به پایان ببرید. در مورد شیلا و بارداریش و تهدید شدن احتمالیش توسط اعضای باند توضیحات ناقص بود و در ادمه اشاره ای به ولی دم که همون برادر حقیقی یا دروغین شیلا بود نشد! مورد دیگه: با توجه به بیماری نگار و وضعیت جسمی ضعیفش حرفهء وکالت چندان متناسب به نظر نمی رسید البته غیر ممکن هم نبود! با تشکر وبه امید خواندن اثری زیباتر ومنسجم تر از شما در ایندهء نزدیک.


صحرا71 
۲۲ دی ۱۳۹۱ ۱۷:۱۰

رمان قشنگی بود.ممنون که وقت گذاشتید…پایان واقعی هم داشت…فقط اخرش ارش زنده بود؟؟؟؟


yasamin6520 
۲۵ دی ۱۳۹۱ ۰۱:۴۲

آخرش حالم رو گرفت. میشد بیشتر بهش پرداخت


mojan kucholo 
۲۶ دی ۱۳۹۱ ۲۲:۳۴

واقعا قشنگ بود


Mahtab 
۰۱ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۱۵

به نظرم عالی بود واقعا به نویسنده ی خلاقش خسته نباشید میگم.. و ضمنا اینکه اخرش ادم رو به فکر وا میداره نه تنها بد نبود که خیلی هم زیباترش میکرد..عالی بود بازم ممنون با آرزوی موفقیت برای ساره ی عزیز


۱۲ بهمن ۱۳۹۱ ۰۱:۲۹

اگه میشه کتاب مقدس قران رابرای دانلود در سایت بزارید خیلی ممنون میشوم از شما خواهران گرامی و با کرامت انسانی


صدف جون از تهران 
۲۰ بهمن ۱۳۹۱ ۲۰:۰۹

وااااااااااااااااااااااااااییییییی دارم دیوونه میشم…. آخه یعنی چی؟ چرا انقدر بی سر و ته؟ آخه نویسنده ی عزیز، دوست گرامی! واسه چی آدمو تو خماری میذاری؟ مگه آرش نمرده بود؟ پس توی دادگاه چیکار میکرد؟؟؟؟ اگه حسام میگه کیارش آرشو کشته،‌پس جنازه ی آرش چی شده؟ الان آرش کجاست؟ کی راست میگه کی دروغ؟ اگه آرش زنده اس پس حسام چی می گفت؟ تکلیف هوشنگ چیه؟ اگه هم مرده قبرش کجاست؟ پس اونی که نگار توی دادگاه دید کی بود؟ توروخدااااااااااااا رمان رویای شنی دوم رو بنویس! دورت بگردم نویسنده جون! نذار دیوونه بشم!


ساحله 
۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ۱۵:۵۴

کتاب فوق العاده ای بود. مهم نیست بقیه چی میگن مهم تلاش و جدیت شماست. مطمئن باشید اگر ادامه آن را بنویسید و ابهامات را برطرف کنید نظر خوانندگان ظظاهربین هم تغییر میکند. به نظر من که کتابهای بسیاری در تمام طول زندگیم خوندم، و اکثر اقوام و بستگانم به نوعی نویسنده هستند، خیلی خوب بود ولی هنوز جای کار داشت میشه ادامه اش را بنویسید مثل رمان یک بار نگاهم کن که در همین سایت نوشته شد و نویسنده ادامه اش را بعدا نوشت ، شما هم میتوانید با نوشتن ادامه این اثر با رفقع ابهامات از ای اثر یک اثر جاودانه بسازید. خواهش میکنم رویم را زمین نگذارید و ادامه اش را بنویسید.


ساحله 
۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ۱۶:۰۳

امیدوارم اشتباهای تایپی باعث نشه فکر کنید چیزی از نویسندگی نمیدونم. دو هفته است میخوام برای این اثر نظر بدم چون درگیر کارای سمینارم هستم وقت نداشتم و ندارم . آخر انقدر این رمان تاثیر گذار بود نتونستم جلوی خودم را بگیرم و در وقت بسایر محدودی بسیار باعجله این نظرات را گذاشتم چون با عجله بود اشتباه تایپی زیاد داشت.
باز هم به خاطر اینکه مثل بقیه سراغ سوژه های تکراری و آبکی نرفتید بهتون تبریک میگم.
همچنین باز هم از اینکه مثل بقیه شئونات را زیر پا نگذاشتید و حرمت واژه ها و روابط را در نوشته هاتون حفظ کردید، بهتون تبریک میگم و از طرف همه خوانندگان متشکرم.


ساحله 
۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ۱۶:۰۸

صدف جون از تهران  :
وااااااااااااااااااااااااااییییییی دارم دیوونه میشم…. آخه یعنی چی؟ چرا انقدر بی سر و ته؟ آخه نویسنده ی عزیز، دوست گرامی! واسه چی آدمو تو خماری میذاری؟ مگه آرش نمرده بود؟ پس توی دادگاه چیکار میکرد؟؟؟؟ اگه حسام میگه کیارش آرشو کشته،‌پس جنازه ی آرش چی شده؟ الان آرش کجاست؟ کی راست میگه کی دروغ؟ اگه آرش زنده اس پس حسام چی می گفت؟ تکلیف هوشنگ چیه؟ اگه هم مرده قبرش کجاست؟ پس اونی که نگار توی دادگاه دید کی بود؟ توروخدااااااااااااا رمان رویای شنی دوم رو بنویس! دورت بگردم نویسنده جون! نذار دیوونه بشم!

متشکرم که بر تمام نظرات من صحه گذاشتید . منم منظورم از ابهامات همینا بود که کلی خواهش کردم ادامه اش را بنویسید. لطفا خیالمون رو راحت کنید و قول بدید ادامه اش را مینویسید. من همش فکرم درگیر این کتاب شماست ولی چون ابهامات زیادی داره و تهش هیچی معلوم نیست اعصابم خرد شد دیگه سراغش نرفتم که مثل بفیه کتابا دوبار و چندباره بخونمش.به قول این خانم محترم ” توروخدااااااااااااا رمان رویای شنی دوم رو بنویس! دورت بگردم نویسنده جون! نذار دیوونه بشم”


chrysalis 
۱۱ فروردین ۱۳۹۲ ۲۲:۲۸

سلام به همه بچه هایی که این کتاب رو خوندن و نسبت به اون نظر لطفی داشتن .
خب مثل اینکه پایان کتاب برای خیلی ها سوال بوده و من متاسفانه الان متوجه اینهمه سوال و ابهام شدم .
خب اونایی که تو سایت بودن و اومدن و سوال کردن من تا جاییکه می تونستم جوابشون رو دادم .
بچه ها این رمان یک رمان نبود .. بیشتر یک جود دلنوشته بود که میخواستم توش خودم روخالی کنم.
درمورد ارش : اینو واگذار کردم به مخاطب … هرکس به فراخور سلیقه ای که داشته باشه میتونه تصور کنه که آرش زنده است یا مرده …
حسام قطعا مجازات میشه .. اخه این سوال خیلی واضح و روشنه … معلومه که مجازات میشه …
البته راستش رو بخوائین من همه این جوابها رو تو رمان همه زنهای من ۲ جواب دادم و اونجا نگار یک شخصیت فرعیه و بعد از دو سال زندگیش رو بیان میکنم .
اگر دوست دارین میتونین اونجا ببینین چی شده .
اونجا نگار باهوشنگ ازدواج کرده و ارش هم ….
خودتون بخونین و ببینین .
بازهم ممنون از همه اونایی که خوندن و نسبت به من و کتاب محبت داشتن
ساره

درباره جلد دوم کتاب ..
نمیدونم بچه ها .. نمیتونم قول بدم …
ولی به خاطر روی ماه شماها هم که شده چشم قول میدم سعیم رو بکنم.
عاشق همتونم و دست همتون رو میبوسم


۱۷ فروردین ۱۳۹۲ ۱۹:۰۰

سلام.رنان عالی بود ولی اخرش معلوم نشد چی شد نخسه دوم نداره
لطفا جواب بدبد


ملی 
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۰:۳۱

من خیلی برای آرش گریه کردم و میکنم لطفا جلد دوم هم بنویسید و بگید آرش زندس


renney 
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۲:۱۴

اول ممنون از نویسنده عزیز. بعدم اینکه اینجا دو تا نکته وجود داره یک اینکه آرش مرده و در آخر فقط ذهن شیلاست که اونو میبینه دوم هم اینکه آرش زندس و همه ما مخاطبا منتظر جلد دوم این کتاب هستیم……………………..


نام

ايميل

سايت

لطفا نظرات مرتبط با موضوع رو ارسال کنید ، از ارسال نظرات نامرتبط خودداری کنید ، در صورت مشاهده ی نطر نامرتبط کلیه ی نظرات شخص نظر دهنده پاک و دسترسیشان به سایت بسته می شود . برای درخواست کتاب و ارسال شعر و ... می توانید از انجمن استفاده کنید .

اشتراک گذاری

Bala tarin Donbaleh  Cloob Delicious Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other Stumbleupon

اشتراک ایمیلی

شما هم به جمع 50000 نفری نودهشتیا بپیوندید.

با وارد کردن آدرس ایمیل تان در کادر زیر آخرین کتابها را در ایمیل تان تحویل بگیرید :

لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید .


محبوب کنید :  اشتراک از طریق فیس بوک  اشتراک از طریق فید کتابها
رادیوی اینترنتی سور سخن شماره 4 – ویژه نوروز
کتابهای توصیه شده توسط کاربران

اشتراک از طریق فید کتابها || تالار گفتمان

 Powered by WordPress - Designed by WebAlfa