موضوعات
بایگانی

رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : بمون کنارم

رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : gisoye shab گ.شب  کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۲٫۳۹ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۱۸۸

رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

داستان دریاره دختری به اسم شمیم هستش که پس از فوت مادر و پدرش بنا به گفته ی دوست باباش بعد یک سال میاد با همین خونواده ی دوست پدرش زندگی می کنه..
خونواده ی دوست پدرش یک پسر به اسم ارمیا و یک دختر به اسم المیرا دارن..
ورود شمیم به زندگی این خانواده ارمیا را ناراحت می کنه..و از اونجا ارمیا درصدد به وجود اوردن ناراحتی برای شمیم هستش..
و سعی می کنه همه جا خوردش کنه…
از قضا شمیم از پدر خونواده می خواد که بره سرکار..و با اصرار های فراون از پدر ارمیا ،پدر ارمیا شرکتی رو برای شمیم در نظر میگیره که رئیس اون شرکت کسی نیست جز ارمیا..و از اونجاست که زندگیه شمیم عوض میشه…….

 

رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : PDF

رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا پسورد : www.98ia.com

رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا منبع : wWw.98iA.Com

رمان ایرانی و عاشقانه بمون کنارم | گ.شب کاربر انجمن نودهشتیا با تشکر از گ.شب  عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .

 


بعد از کلیک بر روی دانلود کتاب ،10 ثانیه صبر کنید و روی که در بالا و وسط صفحه قرار دارد ، کلیک کنید تا به صفحه دانلود منتقل شوید.


دسته : رمان ایرانی ، رمان و داستان ، نوشته کاربران سایت
در صورتیکه توی دانلود و باز کردن کتابها مشکلی دارید ، اینجا رو بخونید .
برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید

امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.

جوایز : در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.

در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.

بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.

۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۱۶

khub bud khosham umad

    راحیل 
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۰۳

    من که خییییییییییییییییییییییییییلی دوسش داشتم .به نظرم هررمانی یه ضعف وخوبی داره خب اینم بااین که ضعیف بود ولی داستانش باحال جلو رفته بود.ممنون بابت رمانت .



۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۲۶

از اون داستان هاست که زمین و اسمون رو به هم میدوزن تا یه دختر و پسر جوان بلاخره یه جوری کنار هم بیان و عشقولانه در کنن . به یه بار خوندنش می ارزه . میترسم خوب ته و توشو در بیارم نظرم رو مثل قبلی ها حذف کنن .
خوبه دانلودش کنید بخونیدش

    هدیه 
    ۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۲۴

    ولی ازنظز من عاااااااااااااااااالییییییییییییی…عاشششششششششششششششقششممممممممم….ممنون



نازنین 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۳۹

اینو بخونید قشنگه..!!


مریم 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۵۸

رمانهای عشق در چهار دیواری- ارباب- توسکا- قرار نبود- کسی می آید- عشق و آتش-دنیا پس از دنیا- طراوت بهار- در حسرت آغوش تو- دیوار شیشه ای- بادیگارد- راننده سرویس- زندگی غیر مشترک- شفق- ترنم زندگی- نیما- زندگی غیر مشترک- وام ازدواج—- محشرن.

    راحیل 
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۷

    بمون کنارمم دست کمی از اینا نداشت .فقط کافیه یه کم دقت کنین می فهمین گیسو چه پیامایی تو این رمان داشت .



۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۲۶

سلام من تازه با این سایت اشنا شدم خیلی خوبه اما زندگی من مث یه رمانه دوست دارم یکی کمک کنه که بتونم رمانش کنم


raha 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۲۷

رمان قشنگی….بخونین…ممنون از نوسنده عزیز…


۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۴۰

شیما جان قشنگه باید خودتو توی کتاب بازی بدی که قشنگ بودنشو حس کنی


homa 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۴

سلام میشه زودتر رمان جدیدها رو مخصوص موبایلشم بذارید بابا تابستون تموم شد هنوز رمان جدیدهارو نذاشتید شاید یکی نتونه با کامپیوتر بخونه خوب باید دلش اب شه
خواهشا زززززززززودتر


Azina 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۳

کتاب نوشتن کار خبلی سختیه. حالا که داریم این سختیو به جون می خریم، بیان یک کم متفاوت تر فکر کنیم که داستان قشنگ تری داشته باشیم….


باران 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۲

با تشکر از نویسنده کتاب
ولی متاسفانه من خوشم نیومد


۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۲

قشنگه…مرسی از نویسنده..


۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۵

من خوندمش .عالیه حتما بخونیدش


PARISA.N 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۳

خیلی قشنگ بود ولی ی ترکیبی از همخونه__همسایه ی من___قرارنبود بود.درکل قشنگ بود.ممون ازنویسنده بابت قلمش


سانجانا 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۰۱

منم خوندم قشنگه به خوندنش می ارزه


۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۲۰

خوندم میگم به نظر قشنگ میاد


هدی 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۱۱

خیلی مبتدیانه بود یه جورایی تلفیقی از چند رمان بود هیچ ابتکار و خلاقیتی توش به کار نرفته بود حتی کل کلای بین شخصیتا به شدت بی مزه بود ارزش خوندن نداره


pingo0o 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۲۲

خیلی ضعیف بود !!!!!!!!!!!!خیلی بهتر و قشنگ تر می شد بیان شه .حالمو گرفت !!!!!!!!!!!!!!!!!


عسل 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۴۴

ازخلاصش خوشم اومد دارم دانلودش میکنم امیدوارم جالب باشه.
راستی سایتتون خیلی عالیه متشکرم.


تنها 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۰

ادمین جونم سلام مثل همیشه گل کاشتی از نویسنده هم ممنون کتاب جذابی بود مر۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


marjan 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۴

بد نیست خیلی شبیه همسایه من هستش ولی یه بار خوندنش می ارزه

    nastaran 
    ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۲

    vali man hich shebahati nemibinam.ali bud .



گ.شب 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۳۶

سلام …ممنون ازاین که رمانمو خوندین ونظراتتونو گفتین …خب هرکسی یه سلیقه ای داره…ممکنه یکی خوشش بیاد یکی نه …اما این که بعضی بچه ها می گن شبیه همسایه ی من وبقیه رماناست …باید بگم من بعد ازاین که این کتاب رو تموم کردم …همسایه من وقرار نبود رو خوندم ..به هرحال اگه شبیهشه من کپی نکردم …عذرمی خوام که شاید شبیه یکی دیگه نوشتم ولی واقعا من سعی کردم کپی نکنم !!!!

    baran98 
    ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۲۹

    کتاب خوبی بود از زحمتت ممنون.


    برق خورشید 
    ۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۴۱

    گ. شب عزیز دستت درد نکنه بابت داستانت هیچ ناراحت نباش که میگن تکراریه هر کی ندونه نوشتن چقدر انرژی، خلاقیت و و قت آزاد بدون دغدغه میخواد من که میدونم پس خیلی زحمت کشیدی و اینکه قلم به دست گرفتی قابل تقدیره .به امید موفقیت روز افزونت.



ارغوان 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۰۴

رمان خوبی بود با اینکه تا حدودی تکراری بود ولی من شخصا از این تیپ داستانا خوشم میاد وسریع دانلود میکنم به نویسنده هم خسته نباشید میگم. فقط اگه نظرات خود را داخل پرانتز وارد داستان نمیکردید بهتر میشد


رامانا 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۱

مرسی ماه بانو فکر کنم می شناسمت واقعا مرسی از نود وهشتیا در بدترین روزهای زندگیم نودوهشتیا با این رماناش منو سرگرم کرد


navazesh23 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۹

mercccccccc…. dusesh midaram…try it


مهگل 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۷

من خوندمش قشنگه راجع به این که میگید کپیه هم باید بگم مگه چقدر موضوع عاشقانه عامه پسند هست ؟؟؟بالاخره تهش همشون شبیه هم میشن


shadab 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۹

ای بدک نبود


۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۲۱

سلام بابا یکی به من بگه چه جوری دانلود کنم ؟

    مهگل 
    ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۳

    ایها الناس دیگه چجوری بگم؟؟؟بابا جان رد تبلیغ رو که زدی یه نوار کوچیک بالای صفحه میاد روش کلیک کن گزینه ی دانلود رو انتخاب کن بعد ۱۰ثانیه دوباره رد کن لینک دانلود میاد بالا



۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۵

به نظر من قشنگ بود


baran 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۸

be nazare man ali bod.az dastesh nadin


mama maryam 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۰

خوب بود


۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۶

امیدوارم قشنگ باشه ممنونم از گ.شب عزیز .


گرگ بلا 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۲۰

اول شخصه ؟ بچه ها کسایی که رمان مینویسن اول شخص بنویسید با حال تره


یلدا 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۲۹

این رمانا آبروی هر چی شرکت مرکته بردن


golchin 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۴۲

kheyli ham khob bod daset dard nakone gisoye shab
asal ham shabihe romanaye dg nabod


گ.شب 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۵۶

ارغوان  :رمان خوبی بود با اینکه تا حدودی تکراری بود ولی من شخصا از این تیپ داستانا خوشم میاد وسریع دانلود میکنم به نویسنده هم خسته نباشید میگم. فقط اگه نظرات خود را داخل پرانتز وارد داستان نمیکردید بهتر میشد

عزیزم جملات توی پرانتز حرفای خود شمیم بود که با اول شخص بیان شده بود…برعکس کل رمان که سوم شخصه …درواقع یه نوع تنوع توش ایجاد کردم که هر دوتا گوینده رو داشته باشه…امیدوارم راضی باشین ….


sogand 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۲

عکس جلدش مهراد هیدنه :) ))

به نظر من رمانش می تونست بهتر از این باشه ولی بازم مرسی


زهرا 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۵

سلام اول از همه از نویسنده کتاب تشکر می کنم چون می دونم نوشتن کتاب خیلی سخته و درسته ک هر کی سلیقه ای داره ولی ب نظرم من این کتاب اصلا خواننده رو جذب نمی کرد . کل کل دختر و پسر موضوعی هست ک خیلی ها دوست دارند و وقتی می فهمند کتابی اینگونه است ب سراغش می رن ولی من ب شخه اصلا از کل کل های این کتاب خوشم نیومد .
چند صفحه اول رو ک خوندم و دیدم جذب نمیشم کمی جلوتر رفتم ولی باز هم اتفاقی نیوفتاد و در عرض ی ربع کل کتاب رو همین جوری خوندم و تازه همه داستان رو هم فهیدم !!!!!!!!!!!!!!
و ی نکته دیگه اینکه ب نظر من نثر خوبی نداشت الته شاید ب خاطر تایپ ش بوده ولی خیلی جاها آدم نمی فهمید ک الان کدوم شخصیت داره صحبت می کنه
همه اینها نظرات شخصی من بود و باهم از نویسنده کتاب تشکر می کنم و امدوارم روز ب روز آثارش بهتر از قبل بشه


مهسا صاتخی 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۲۰

خیلی باحال بود شبیه قرار نبود بود


solijoon 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۵

مرسی از نویسندش امیدوارم کارای بهترو قوی تری از ایشون بخونم بازم ممنون از قلمش


hadis 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۱

خیلی قشنگ بود


hilarity 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۴

قشنگ بود اما خوب کجا میگن برای کار طرف حتما باید متاهل باشه؟!!!!


گ.شب 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۱

hilarity  :قشنگ بود اما خوب کجا میگن برای کار طرف حتما باید متاهل باشه؟!!!!

ممنون که نظرتو گفتی …خب من به شخصه تو یه شرکت همچنین شرایطی رو دیده بودم که نوشتم …وگرنه به هیچ عنوان مطرحش نمی کردم …


گ.شب 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۴

زهرا  :سلام اول از همه از نویسنده کتاب تشکر می کنم چون می دونم نوشتن کتاب خیلی سخته و درسته ک هر کی سلیقه ای داره ولی ب نظرم من این کتاب اصلا خواننده رو جذب نمی کرد . کل کل دختر و پسر موضوعی هست ک خیلی ها دوست دارند و وقتی می فهمند کتابی اینگونه است ب سراغش می رن ولی من ب شخه اصلا از کل کل های این کتاب خوشم نیومد .چند صفحه اول رو ک خوندم و دیدم جذب نمیشم کمی جلوتر رفتم ولی باز هم اتفاقی نیوفتاد و در عرض ی ربع کل کتاب رو همین جوری خوندم و تازه همه داستان رو هم فهیدم !!!!!!!!!!!!!!و ی نکته دیگه اینکه ب نظر من نثر خوبی نداشت الته شاید ب خاطر تایپ ش بوده ولی خیلی جاها آدم نمی فهمید ک الان کدوم شخصیت داره صحبت می کنههمه اینها نظرات شخصی من بود و باهم از نویسنده کتاب تشکر می کنم و امدوارم روز ب روز آثارش بهتر از قبل بشه

نظراتت عالیه عزیزم …با همشون موافقم اما این که من چرا اینجوری نوشتم چون کارای قبلیم کل کل وشوخی وطنزی که توی این رمان بود رو نداشت …به شخصه رمان طنز رو دوست دارم …شاید نتونستم اون جور که باید کل کل وطنز بنویسم اما خب حالت جدی رو هم نمی خواستم …به هرحال کار دومم بود امیدوارم کار اولم که به زودی میاد وکارای بعدی راضی ترتون کنه …ازهمتون بابت نظرات ممنون


سمیرا 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۷

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییه ….گیسو جونم مرسی …


sera 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۰۹

به نظر من قلم نوشتنش اصلا وب نبود خیلب بچه سال بود . و هرکی میگه مثل قرار نبود اصلا این طور نبود


۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۰۰

ممنون رمان خوبی بود …البته به رمانای باحال دیگتون نمیرسید ولی درکل خوب بود


شادی 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۳۶

سلام . ضمن تشکر از نویسنده محترم . به نظرم رمان و شخصیتهای رمان عجولانه خلق شده بودند . شخصیت پردازی قابل تاملی رو نداشتن .جامعه ای تو رمان نبود . فقط دو شخصیت خام و بی ارزو . شاید بد نباشه اگه فکر کنیم بعد از خوندن این رمان چی واسه خواننده می مونه . هر رمانی نقاط ضعفی داره ولی در نهایت می تونه یه خاطره واسه خواننده بذاره – شاید یه حس ،‌یه حسرت ،‌یه تصمیم ، یه ارزو ، حتی یه کینه، یه صحنه جدید حالا تلخ یا شیرین -ولی راستش رمان شما واسه من بالشخصه هیچ کدوم رو نداشت.وقتی تموم شد خوشحال شدم . تنها حسم به رمان همین بود . به هر حال ممنون بابت زحمتتون

    گ.شب 
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۵

    اکی موافقم .ولی من خیلی چیزا رو یا بهتر بگم خیلی حسارو برای فهمیدن گذاشته بودم .درسته خیلی جاها مسخره بازی بود اما جدی هم زیاد داشت اول اینکه وقتی پایبند عشقتی تا آخرشو میری …این درمورد شمیم بود که بااین که هیچ کس رو نداشت اما هیچ وقت خدا واعتماد به اونو ازدست نمی داد…یکی دیگه این که آدما می تونن روهم تاثیر بذارن …مثل زندگی پاک شمیم که تونست ارمیا رو به آدمی دیگه تبدیل کنه …ویکی اینکه هرچی پدرو مادر برای بچه ها می خوان شاید خیلی بهتر ازخواسته های زود گذر بچه هاست …شاید اینا پیامای کتاب من یا حسایی که شما نفهمیدین بود…



silvana 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۱

سلام مرسی از نویسنده تقریبا تلفیقی از تمام داستانای مورد علاقه ی من بود پیشنهاد میکنم حتما بخونید


*گیتی* 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۴۵

اول از نویسندش تشکر میکنم.
قشنگ بود بچه ها بخونین.
با اینکه یه کم سطحش پایین بود ولی داستان جالبی بود.نویسنده میتونس بیشتر روش کار کنه…ولی در کل خوب بود می ارزید.
خستته نباشی.


مهگل 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۷

کتاب قشنه گیسو جون میشه بپرسم ارمیا معنیش چیه؟؟؟چون معنیشو پیدا نکردم بازم خسته نباشی

    گ.شب 
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۸

    فک می کنم وقتی اسم رو تو یه کتاب پیدا کردم معنیش پاک وبی آلایش بود…

      گ.شب 
      ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۵۰

      اسم یکی از پیامبرا هم ارمیا بوده….




شیرین 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۰

سلام به نظر من اصلا کتاب و خوب و جذابی نبود داستانش سطحی و روی شخصیتا هم خوب کار نشده بود بگو مگو های دو شخصیت اصلی بی مزه و نابجا و در مواردی غیرواقعی به نظر می رسید و نمی تونستی باهاشون ارتباط برقرار کنی مثلا اون قسمتی که شمیم برای اولین بار رفت دفتر کار آرمیا من که از این قسمت به بعد دیگه نخوندمش
به هر حال دست نویسندش درد نکنه امیدوارم کارای بعدیش بهتر باشه


anoshia 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۱۷

khob bod vali mese erika o …bood
vali khaste nabashi


مینا 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۶

سلام به همه دوستان گل . راستیتش اول من کتاب و خوندم الان می خوام نظرمو بگم در کل رمان بدی نبود فقط نویسندش عین من عجله ای بود .زیربنای خوبی داشت ونسبتا حرفی واسه گفتن که میشه ورای عشق زمینی چیزای دیگه ای هم دید میشه اروم شد با توکل اینا خیلی خوبه خیلی ارامشبخش اما عزیز گلم خیلی خود تموم کردی جاهایی که باید کارمیشد وبایه جمله تموم کردی وجاهایی رو که اصلا نیاز نبود کشش داری به ننظرمن این رمان نباید تو این چند صفحه تموم میشد اگه یکم بیشتر روش کارمی کردی یه چیز بی نظیر میشد شخصیت شمیم خوب تعریف نشده بود البته ببخشید مثل شخصیت المیرا اون که اصلا ادم نمی تونه بفهمه چه جور ادمیه با چه منطقی یکم شخصیت پردازیت ضعیف بود البته اینم بگم داستانت جاهای قوت زیادی داشت اینکه شمیم هیچ وقت توکلشو از دست نداد خیلی زیبا بود یکم بیشتر رو کارات زمان بزارو فکر کن قلمت فوق العاده بود من که هرروز صبح باید برم سرکارمجبود شدم تا ۲نصف شب ببشینم تمومش کنم .
خیلی دوستون دارم

    گ.شب 
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۴

    انتقاداتتون مثل همیشه عالیه …سعی می کنم اگه خواستم یه روز چاپش کنم تمام انتقادای شما نودو هشتیارو به کارببرم وبهترش کنم …چاکرتونیم دربس….



۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۲

رمان خوبی بود فقط کاش بیشتر روش کار میکرد اون موقع دیگه عالی میشد
آخرش خیلی انگار عجله داشت


nasi 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۸

خیلی عالی بود ممنون از نویسنده


farnaz 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۴۶

رمان قشنگیه ترکیبیه از رمان هایی که من دوستشون دارم


مروارید 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۹

رمان خیلی قشنگی بود ولی یه انتقاد کوچولو داشت اولش خیلی ابتدایی بود ولی از نصفهاش واقعا عالی شد آخرشم خیلی زود تموم شد ولی کلا خیلی ناز بود


۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۷

بد نبود


فرنوش 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۲۶

منکه خییییلیییی خوشم اومد مرسی


ZiZi 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۰۸

قشنگ بود.
دوسش دارم.


۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۶

واقعیت اینه خیلی ها دوست دارن اخر داستان همیشه خوب تموم شه ولی به نظر من ادم باید همه جور رمان رو بخونه , من خودم همه جور رمان رو خوندم و خوشم اومده حتی اگه ضعف های خودش رو داشته باشه, ولی در کل رمان قشنگیه حتما ببخونید ممنون از نویسنده بابت نوشتن این کتاب قشنگ.


shaghayegh 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۳

من حدودا بیش از ۱۵۰ تا رمان ایرانی خوندم و بیشتر موضوعات تکراریه……..اما این کتابو خیلی دوس داشتم چون شخصیت ارمیا شبیه کسیه که دوسش دارم (منظورم شوخ طبعیشه) دیشب تا صبح بیدار موندم و این کتابو خوندم……گیسو جون ازت ممنونم ……..امیدوارم کتابای بعدیت فوق العاده باشن…..


zeinab gh 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۰۲:۰۸

خیلی قشنگ بود ممنونم از نویسنده ی خوبه این کتاب…


r-madrid 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۵۵

من خودم به شخصه از این رمان خوشم اومد! چون موضوعش خیلی تکراری نبود (بر خلاف نظر بعضیا که میگن تکراری بود!!) و شخصیت های داستان هم خیلی آرمانی نبودن!!شبیه خیلی از ما و اتفاقایی که میتونه واسه خودمونم بیفته!!
فقط به نظرم مشکلی که داشت این بود که نویسنده باید ۱ جاهایی رو بیشتر پر و بال میداد که متاسفانه این طور نبود و ۱ جاهایی هم برعکس!!
ممنون گیسو جان…موفق باشی


صدف 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۰۸

ازنظرمن که فووووووووووووووووووووووووووووووق العاده بود.خیلی قشنگ بود.ممنون از نویسنده ی عزیز.یه رمان کاملا به یاد ماندنی بود.
من به شخصه از رمان هایی که دو طرف به هم می رسن,خوشم میادکه این رمان هم همین طور بود.


صدف 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۲۷

راستی اسم ترانه آخر رمان رو کسی میدونه ومیدونید از کیه؟؟؟؟؟

    گ.شب 
    ۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۰۳

    آره عزیزم من خودم می دونم ..آهنگشو محمد مهدی حامیان ومرتضی پاشایی می خونن …آهنگش فوق العاده قشنگه …



صدف 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۳۸

راسی گیسو جان اینکه این رمان حالت چند بعدی داشت(یعنی اینکه احساسات همه مطرح بود)واقعا خوشم اومد.


میم. 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۰۵

به نظر منم با وجودی که موضوع رو دوس داشتم و همچنین شیوه کل کل کردن در طول داستان برام جالبه اما خیلی عجولانه نوشته شده واقعا با زمان و حوصله بیشتر کار خیلی بهتری می شد. گیسو جان امیدوارم که کارهای بعدیتو با حوصله بیشتری بنویسی.


۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۲۹

عالی بود


A.T 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۱

منم خیییییییییییلیییییییییییییی خوشم اومد
رمان جالبی بود


زهرا 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۱

بعد از مدت ها یه رمان باحال خوندیم دست نویسنده درد نکنه


yas 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۲۹

خیلی رمان جالبی بود، حرفاش تکراری نبود کلن خیلی واقعی بود ،مرسی:)


fatemeh 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۵۴

رمان خیلی قشنگی بود دست نویسندش درد نکنه عالی بود.


zeinab 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۴۷

رمانش خیلی قشنگ بود.ولی به نظر من اتفاقات توش یهویی بود


لیلا 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۲۴

خیلییییییی قشنگ بود منکه خیلی خوشم اومد


۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۳۸

رمان خوبی بود


۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۴۹

ازاین سایت واقعا ممنون امیدوارم با قدرت ادامه بدید


شالیزه 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۰۶

سلام
فکر می کنم خیلی شبیه همخونه بود ولی خیلی بهتر از همخونه نوشته شده..


tanya 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۲۹

kheyli ziba bood mamnon


پریسا 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۳۹

سلام خیلی جالب و زیبا بود من این تیپ رمانا رو خیلی دوست دارم
فقط این رو نتونستم درک کنم که دختری ک چادر میپوشه و حجاب میگیره و نماز میخونه و اینقدر پایبنده چطوری تو اولین مهمونی برا حالگیری با ارمیا تو اون مهمونی ک خودش از وارد شدن میترسید با اون لباس میرقصه این با شخصیتش خیلی متناقضه

    گ.شب 
    ۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۹

    ممنون بابت نظرت عزیزم …خب اونجایی که شمیم این کارو کرد فقط به خاطر ارمیا بود…میشه گفت یه ریسک واسه بدست آوردن شوهرش فقط واسه خودش …یعنی این ریسک رو کرد که ارمیا با دخترای دیگه به قولی گرم نگیره …حاضر بود خودش تو اون مهمونی باشه وبا ارمیا برقصه اما ارمیا طرف دخترای دیگه نه …البته اینو هم نوشته بودم که شمیم لباسش کاملا باحجاب بود…خب برا هرکسی حالا با اون باور ها وبه قولی ایمانش ممکنه این اتفاق بیفته …امیدوارم قانع شده باشی

      پریسا 
      ۰۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۳۹

      سلام بازم بابت رمان قشنگت ممنون تصمیم دارم ی بار دیگه بخونمش
      از اینم که وقت میذاری و جواب سوالا را میدی تشکر میکنم
      ممنون میشم اینم بگی ک ارمیا رو شمیم تعصب داره ولی اون شب تو مهمونی کاری عکس غیرت میکنه
      رمانت پیام های خوبی داشت مهمترینش اینه ک ی آدم اگه تموم خلافا رو هم انجام بده راه برگشت همیشه وجود داره و این چیزیه ک ماها هنوز خودمون قبول نداریم و خیلی وقتا ی آدمو با ی خلاف کوچیک طرد میکنیم و باعث میشیم اون به کارش ادامه بده و اصلا هم خودمون را در بدبخت شدن طرف مقصر نمیدونیم پیام دیگه رمانت این بود که آدما میتونن رو هم خیلی تاثیر داشته باشن مثل شمیم ک زندگی و منش ارمیا را از این رو به آن رو کرد
      ازت ممنونم منتظر رمانهای بعدیت هستم گیسو جان موفق باشی التماس دعا

        گ.شب 
        ۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۱۵

        درسته ارمیا رو شمیم تعصب داشت اما بیشتر وقتی عاشقش شد…یعنی اونشب به خاطر لجبازی وتنهایی شمیم گذاشت همراه خودش بیاد …فقط خودش …که اونم همه جا همراهش باشه .بابت وقت گذاشتنت …..مرسی خانومی …





صدف 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۲۶

یه پیشنهاد عای.بیاید برداشت هامونواز رمان بگیم تانویسنده ببینه به هدفش از نوشتن رمان رسیده یا نه.این هم برا خودمون خوبه وهم به پیشرفت نویسنده کمک می کنه.


sadafabi 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۴

سلام باز هم یک رمان تکراری و تلفیقی از رمانهای دیگه ……..

    ساحل * 
    ۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۱۵

    دوست عزیز رمان تکراری باشه یا نه مهم نیست مهم اینه که چه جور نوشته بشه وخواننده رو جذب کنه.توی بیشتر رمانای ایرانی موضوع ها همه تکراریه بهتره دیدتو گسترده تر کنی موضوع قلم وهدف نویسنده اس نه تکراری بودن .



مریم 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۱۹

بد نبود ولی بهتر ازاینم میشد…ممنون ازنویسنده


sara mahtab 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۱۵

دوستان عزیز من راهنمای دانلودو خوندم ولی دانلود نمی شه…………..


shabil 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۰۸

نویسنده عزیز دستت درد نکنه
امیدوارم موفق باشی
ولی خیلی خوشم نمیاد کسی بیاد نوشته اش رو توجیه کنه
باید تو کتاب ثابت میکردی عزیزم

    گ.شب 
    ۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۴۶

    عزیزم من کتابمو توجیح نکردم من جواب تموم سوالای بچه هارو دادم …اونا از من سوال کردن یا مثلا توی کتاب دلیل یه قسمت رو نمی فهمیدن من توضیح دادم نه این که اتقاداتتونو بخوام تو جیح کنم نه …من گفتم این انتقاداتو خیلی خیلی قبول دارم هرکتابی بالاخره ضعف خودشو داره درضمن هر رمانی رو که تو این سایت نگاه کنی بیشتر نویسنده ها تو قسمت نظرات جواب بچه ها رو دادن فکر نمی کنم مشکلی باشه وگرنه نمی ذاشتن خود نویسنده ها کامنت بزارن !!!!!

      پریسا 
      ۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۰۸

      اتفاقا من خوشم میاد ک جواب سوال و ابهامای خواننده ها را خود نویسنده میده چون خودش بیش از هر کسی بر نوشته اش واقفه و اصلا اسمش توجیه کتاب و نقایص (ک در این رمان کمه)نیست بازم مرسی




toto 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۱۸

عااااااااااااااااااااااااااااالییییییییییییییییییییییییییی
خیلی با حال بود ایول


shadi 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۳۱

خوب بود بد نبود یعنی عالی هم نبود بیشتر تکراری بود.
کاملا مثل رمان همخونه بود.

    گ.شب 
    ۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۴۵

    این کجاش شبیه همخونه بود؟؟؟ درسته موضوعی شبیهش بود ولی این کجا همخونه کجاااااااااااااااااا!!!!!!!!! یه کم قدرت تشخیصاتونو بالا ببرین توروخدا…شخصیتا واتفاقا …حرف زدنا کاملا با همخونه فرق داشت …



best g!rl...SH 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۲۲

خیلی خیلی قشنگ بود ممنون حتما بخونید


۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۲۷

خیلیخیلی خیلی قشنگ بود …


toto 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۵۲

تبلیغ رو که زدی یه نوار کوچیک بالای صفحه میاد روش کلیک کن گزینه ی دانلود رو انتخاب کن بعد ۱۰ثانیه دوباره رد کن لینک دانلود میاد بالا


maryam// 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۰۹:۴۹

ببخشید اما من نتونستم بیشتر از ۲۰ صفحه بخونم.توقع من از رمان چیز دیگه ایه که متاسفانه… یه چیزی …هنوز هیچی نشده این دوتا چطور انقد پسرخاله شدن که هر حرفی به دهنشون میاد بار هم میکنن؟اصلا منطقی نبود.فکر میکنم یه تقلید کورکورانه از یه سری رمانهای دیگه بود.بدون هیچ پرداخت درستی.با اینحال ممنونم.


نازی 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۵۹

قلم نویسنده نامفهوم بود.رمان های عاشقانه اگه به زبون اول شخص نوشته بشه خیلی بهتره این راوی خیلی اضافی بود


ساناز 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۱۶

رمان خوبی بود، ولی میشه بپرسم چطور میشه که دختره چادریه بعد با بلوز آستین سه ربع و چسب میره پارتی مختلط؟؟؟!!!!!!!!!!

    گ.شب 
    ۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۲۱

    من توضیح دادم .خب اونجایی که شمیم این کارو کرد فقط به خاطر ارمیا بود…میشه گفت یه ریسک واسه بدست آوردن شوهرش فقط واسه خودش …یعنی این ریسک رو کرد که ارمیا با دخترای دیگه به قولی گرم نگیره …حاضر بود خودش تو اون مهمونی باشه وبا ارمیا برقصه اما ارمیا طرف دخترای دیگه نه …البته اینو هم نوشته بودم که شمیم لباسش کاملا باحجاب بود…خب برا هرکسی حالا با اون باور ها وبه قولی ایمانش ممکنه این اتفاق بیفته …



raha 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۰۳

ghashang bud


۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۴۶

سلام با تشکر از سایت خوب شما من ویندوزم رو عوض کردم قبلا xpبود اما الان ۷هست حالا وقتی که رمان دانلود میکنم باز نمیکنه خواهش میکنم راهنمایی کنید تا بتونم این رمان رو بخونم.


mehri 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۲۷

قشنگ بود مرسی


۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۳۷

واقعاقشنگ بود!!خوب بوددیگه زیادزجرندادمون!!


aida 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۲۴

خوب بود مرسی زحمت کشیدین البته من میدونم که همه ی رمان ها شبیه هم هستن تقریبا ولی میدونم که خیلی زحمت کشیدین مرسی بازم دوباره کتاب مینویسید ؟

    گ.شب 
    ۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۱۶

    مرسی ماچاکریم ….!
    آره عزیزم رمان اولم “روزهای بی کسی “به زودی دانلودش میاد رو سایت …رمان سومم “پرستار من ” که امیدوارم تابستونی تموم شه …



sarina_jo0o0on 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۹

اول از همه باید از نویسنده ی خوب این کتاب تشکر ویژه کنم.
واقعا کتابشو دوس داشتم چون زیادی کشش نداده بود وپایان زیبایی هم داشت در کل کتاب خوبی بود ومن خیلی خوشم اومد.امیدوارم کتابایی از این قبیل کتابا بیش تر توی سایت گذاشته بشه.


۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۰۰

خوب بود


فرزانه 
۰۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۳:۰۱

مرسی ولی یه چیزی اصلا توصیف مکان نداشت فقط توش حرف زدن


هفتادیا 
۰۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۱۴

قشنگه ارزش خوندن داره ،من دوسش داشتم.


۰۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۳۲

سلام رمان خیلی قشنگی بود به خصوص کل کلاش .عالی بود مرسی از نویسنده .من ۲بار خوندمش


۰۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۴۳

چرا بعضی ها انقدر به لباسو چیزهای دیگه گیر میدن .این داستانه خاطره واقعی که نیست پس اصل داستان رو دریابید نه لباسا . گ.شب مرسی از رمانت عالی بود

    پریسا 
    ۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۱۷

    سلام مبینا جون ، واقعی بودن یا نبودن داستان اهمیت نداره اونی که مهمه اینه ک ما میخایم این داستان رو تصور کنیم و ازش درس بگیریم نه اینکه برا گذران وقت بخونیم و ازش سرسری رد شیم پس اگه به لباس گیر میدیم یا چیزای دیگه برا اینه که داستان برامون باور پذیر تر بشه ،خوش باشی عزیزم



soha 
۰۴ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۴۷

salam .roomane ghashangi bood .faghat kopie hamkhone bood .vali man bazam doosesh dashtam
……………!

    گ.شب 
    ۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۲۶

    سلام مرسی که وقت گذاشتی وخوندی …ممنون نظرتو هم گفتی اما من فک می کنم از نظر موضوعی کپی هم خونه بود وگرنه کاراشون یا کل کل وحرفاشون یا همون شخصیتها و کل زندگیشون زمین تا آسمون با همخونه فرق داشت من هر کاری کردم تا هیچ رمانی کپی نکنم !!!!


    hiva.h 
    ۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۱۵

    من واقعا نمیفهمم…چه معنی داره هی چپ میرین راست میاین میگین کپی همخونه…ای بابا بیخیال دیگه…اگه اینجوریه که یدفعه بگین همه نویسنده ها بار و بندیلشونو ببندن اصلا ننویسن دیگه که مبادا شبیه همخونه بشه… واااالااا!اخه من نظرای هر رمانی رو که میخونم از هر ۵۰ کامنت حداقل ۳۰ تاشون میگن شبیه همخونه و همسایه من و…است.
    بس کنید این حرفارو و برای کار هر نویسنده ارزش قاءل باشید…
    گیسو جان رمانت خوب بود و مطمءنم کارای بعدیت بهتر هم میشه…پس منتظرشون هستم.
    ببخشید اگه زیاد حرفیدم!

      گ.شب 
      ۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۲۳

      مرسی خانومی حرف دلمو زدی …من قصدم کپی نبوده ….




باران 
۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۱۹

سلام میشه نسخه موبایلی رماناتون هم بزارید من نمی تونم فایل PDF بخونم یعنی امکانش و ندارم تو رو خدا موبایلشو هم بزارید مرسی

    honey_x 
    ۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۱۲

    دوست عزیز همه ی کتابایی که نسخه pdf اش گذاشته شده موبایلشم گذاشته میشه بمرور.. مطمئن باشید..



۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۲۶

mozoe jalebi dare ama va3 mobilesho chera nemizarin khaheshan bezarid


عارفه 
۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۳۷

من به صورت zipدانلودکردم ولیwordpadمیاره چیکارکنم؟

    honey_x 
    ۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۴۴

    اول چک کن حتما نرم افزار pdf خوان و winzip یا winrar رو سیستمتون نصب باشه.. اگر نباشه با برنامه های جانبی باز میکنه که قابل خووندن هم نیست!
    برنامه های مورد نیازتونو از اینجا دان کنید: http://www.98ia.com/program

      hiva.h 
      ۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۰۹:۴۴

      هانی جون من از همین ادرس فایلی که برای pdf بود رو دان کردم اما بازم با word باز میکنه…چی کار کنمممم؟؟؟؟مخصوص موبایل که نمیزارین حداقل راهنمایی کنید pdf بخونم!!

        honey_x 
        ۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۰۸

        بزودی این سری جدید کتاب ها، موبایلاشون گذاشته میشه! شما برنامه های لازم رو دانلود کنید تا بتونید بصورت pdf مطالعه کنید! برای دانلودشون هم به آدرس زیر مراجعه کنید توضیح داده شده: http://www.98ia.com/program





shahrzad 
۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۵

با همخونه شروع شد این موضوع ولی خوب هر کدوم ویژگی خودشونو داره نوع عشق هر کدوم فرق می کنه
ولی جالبه که این حالت زندگی های اجباری و انواعش طرفدار پیدا کرده
من که می شه گفت خوشم اومده ولی خوب یکمم یادتون بیارید که دختر پسرای ایرانی چه جورین. مثلا توی قرار نبود: امکان نداره یه همچین پسری رو پیدا کنی که انقدر خوب با این درخواست برخورد کنه یا بقیشون بتونن حد خودشونو نگه دارن. این کتاب رو هم هنوز تموم نکردم. بعدا نظرمو میگم
به هر حال رمان یعنی تخیل پس واسه همین دوسش داریم
حداقل بذارید تو رمان پسرای ایده آل ببینیم


samin 
۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۲۲

khob bood romanaye hamsayeye man va savar bar bale sarneve6to bekhoonin behtarin romanaye saytan


سانی 
۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۷

موضوعش که چنگی به دل نمیزنه.خواهشن یه کم تنوع به خرج بدین!


ملیکا 
۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۵۰

خیلی غیر واقعی و تکراری بود حیف وقت


mina dana 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۲۷

خیلی بد حرف میزدن باهم اصلا حرکت خوبی نیست که رواج میدیم.همش فحش بود.بعدم واقعا تکراری بود


elahe.ph 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۳۰

bache ha alie hatman bekhoonid kheyli ghashange bad bedelam neshast kheyli doosesh dashtam migam khaheshan ketabaye ghashangi mesle ino moarefi konid be gheyr az gharar naboodo ham saye man ke ketabaye ghashangi boodan va ghean be emailam befrestin :)


بهناز 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۵۳

سلام . ممنون از نویسنده عزیز .هر چند که داستان تکراری بود ولی جذاب بود مخصوصا شخصیت دختر کتاب ..که بر عکس بقیه کتابها اصلا غرور بیخودی نداشت و تونست با صبرش به نتیجه برسه…به نظر من بخونید ..قشنگ بود.


BEHNOOSH 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۰۲:۳۱

داستان قشنگ مثل تمام کتابهای مشابه، تنها چیزی که منو ناراحت میکنه ترویج سیلی‌ زدن به زنِ که جدیداً در تمام رمانها تکرار میشه. در این داستان که دیگه افتضاح تر از همه بود چون بعد از‌ها سیلی‌ که نوش جان میکرد نه تنها از خودش دفاع نمیکرد بلکه ازخهی هم میکرد. واقعا در این مورد متاسفم. ممنون بابت زحماتتون.


۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۰۳:۴۱

سلام ممنون از نویسنده داستان خوبی بود


۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۱۴

وااااااااااااااااایییییییی عالیییییییییییییی بود خیلی خیلی خوب بود دستت درد نکنه گیسو جون.


SARA 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۱

چرا الان بیشتر رمان ها شبیه همخونست؟؟؟؟ بازم دست نویسندش درد نکنه خوب بود


samane 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۱۲

رمان خوبی بود ارزش یه بار خوندنو داشت
ممنون


samane 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۱۳

رمان خوبی بود ارزش یه بار خوندنو داشت
دست نویشندش درد نکنه


baroon bahari 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۴

نمی گم بده بالاخره نویسندش زحمت کشیده دستش درد نکنه هرکس سلیقه ای دارهولی شخصیت ارمیا رواصلادوست نداشتنم کلا شخصیتنداشت!


baroon bahari 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۳۴

نمی گم بده بالاخره نویسندش زحمت کشیده دستش درد نکنه هرکس سلیقه ای داره ولی شخصیت ارمیا رواصلادوست نداشتنم کلا شخصیت نداشت!


سامان 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۳۵

خوب بود نویسنده زحمت زیادی کشیده بود ولی یکم از حالت سطحی در می اومد خیلی خیلی بهتر بود
دوباره میگم نویسنده زحمت کشیده بود اما نظر من اینه .tank you


meli 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۱۳

آخرش خوب تموم میشه؟


پریسا 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۲۳

فقط میدونم که هنوز اشکام سرازیرن.

    گ.شب 
    ۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۲۷

    چرااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟ یعنی انقد غیر قابل تحمل بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟



بهاره 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۴۵

اصلا قشنگ نبود.شمیم زیادی آویزون بود کلا شخصیتایه جالبی نداشتن


mahnaz 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۵۸

man hamin alan romano tamom kardam va manam ba nazar bahare joon moafegham shakhsiyatay dastan kheyli mozakhraf bodanokhtare ke aslan nobar bod


shahrzad 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۵۸

گیسو جان خیلی سطحی بود،انگار تو نوشتن عجله داشتی.
بیشتر تلاش کن

    گ.شب 
    ۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۲۱

    ممنون از نظرات همه …موافقم یه ضعفایی داشت …امید وارم رمانای دیگم بهتر شه …بابت وقتی که همتون گذاشتین ممنون…



Qazal 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۱۸

بسیار زیبا بوووووووووووووووووووووووووووووووود…


۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۱۸

سلاااااااااااااااااام به همگی
من نمیدونم واقعا شماها از چیه این رمان خوشتون اومده از نظر موضوع خوب بود اما چون نثرش خیلی خیلی ضعیف و عامی بود هنوز شروع نکرده پاکش کردم . شوخیا و عصبانی شدنا و تیکه هایی که بهم مینداختن و… همه و همه خیلی لوس بود و منه مخاطب رو اصلا جذب نکرد . امیدوارم کارهای بعدیش خیلی بهتر باشه و مخاطب رو راغب کنه که کتاب رو تا انتها با هیجانی که از خواندن اون داستان درش بوجود میاد.ادامه بده.
در اخر بخاطر زحمتی که برای تایپ این کتاب کشیده بهش خسته نباشید میگم و برای کارهای بعدیش ارزوی موفقیت میکنم


نازنین 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۱۹

چقد این شمیم آویزون بود!!! حالمو بهم زد واقعا…
اگه هیچ رمانی رو کره زمین نبود میتونید اینو بخونید!!!!!!!!! نویسنده خیلی بچه بود

    پریسا 
    ۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۳۴

    نازنین خانم باید بهتون بگم ک عشق و دوست داشتن را به معنای حقیقی درک نکردین و یا اصلا تا بحال تجربه عاشق شدن نداشتین وگرنه شمیم رو آویزون ارمیا نمیدیدی بلکه ی عاشق میدیدی ک حاضره هر تحقیر و کوچیک شدن رو تحمل کنه و دم نزنه که عشقش رو حداقل در کنارش داشته باشه و بتونه شاد ببینتش حتی اگه مال اون نباشه دل پیش کس دیگه ای باشه . در ضمن صراحت بیان خوبه و هر کس حق داره نظر شخصی خودشو بگه ولی تخریب کتاب و اهانت به نویسنده اصلا عمل درستی نیست میتونستی بگی من خوشم نیومد نه اینکه کتاب و نویسندشو زیر سوال ببری عزیزم



۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۴۶

خیلی قشنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ بودددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد


سارا 
۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۷

دوسششششش داشتم. اوایلش نه ولی هر چی جلو مرفت بیشتر. از اینکه برعکس بعضی کتابا پسره تخس نبود با اینکه عاشقم نبود خوشم امد.


mahya he 
۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۳۰

salam mishe begin man chikar konam hamash to zip miad man nemidonam chejori bazesh konam


البان 
۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۱۹

کپی از رمان هم سایه بود خوشم نیامد خیلی بچگانه بود

    گ.شب 
    ۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۴۹

    دوست عزیز من این رمانو سال ۹۰ می نوشتم یعنی اگه تاریخشو با تاریخ همسایه من نگاه کنی می فهمی دوتاش تقریبا همزمان تمام شده…درحالی که من همسایه من رو امسال خوندم …اگه بچگانه بود نظرتون مورد احترام اما من همسایه من رو اصلا نخونده بودم ….



ღღصدفღღ 
۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۵۸

گیسو جان چطور میشه تو این سایت عضو شد؟؟

    گ.شب 
    ۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۱۰

    فک می کنم اون قسمت که نوشته “شماهم به مابپویندید” سمت چپ صفحه اصلی سایت باید ایملتو بدی بعد عضو شی عزیزم…



ازاده 
۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۵۸

سلام بهتون خسته نباشید میگم فقط یه سوال داشتم ،شعر های (اگه بری از این خونه تو دلم کسی نمیمونه … و هر جوری بگی میشم فقط پیشم بمون …)ترانه اند ؟میشه بگید کی اونها رو خونده؟ممنون

    گ.شب 
    ۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۳۰

    سلام عزیزم …آره اون شعرا هردوتاش ترانه هستن ..(.اگه بری از این خونه تو )…از مرتضی پاشایی ومحمد مهدی حامیان …اون یکی “هرجوری بگی میشم ” اونم از مرتضی پاشایی و محمد زنگنه هس…



Ya30 
۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵

salam,aliiiiiiiiii booood…………………………………………………..azatoon mamnoonam


آرزو 
۰۸ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۰۶

عزیزم خیلی ممنون بابت نوشتن این داستان جالب بود . من عاشق شخصیت ارمیا شدم


aaraah 
۰۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۱۰

گیسو جان خیلی زیبا مینویسی طنز کارات بیشتر کن امیدوارم در اینده ای نزدیک کتاب هایت را بتوانی چاپ کنی


گ.شب 
۰۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۲۶

باید برنامشو رو کامپیوترت نصب داشته باشی …بعد بازش که کنی پسورد می خواد :www.98ia.com اینم پسوردشه


melika 
۰۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۲۷

خوشم نیومد! شخصیت پردازی خیلی ضعیف، قصه تکراری، داستانش هم جالب نبود.


اویستا 
۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۴۰

با حال بود من که خوشم امد ارزش خوندن رو داره .


۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۳۲

بچه ها ایا توجه کردید بعضی از ما خیلی تند انتقاد میکنیم.؟این کاملا طبیعی هست که هیچ کار وهنری نمیتونه نظر همه را صددرصد جلب کنه.حتی شاهکارهای دنیای هنر هم انتقادکننده هایی دارند و داشتند.پس دلیلی نداره با جملاتی ناعادلانه مانند مزخرف بود بچگانه بود و…زحمتی را که نویسنده و…را میکشه نادیده بگیریم.گیسو جون داستانت را دوست داشتم اول به دلیل اینکه زیاد طولانی نبود.دوم پایان داستانت را پسندیدم هول هولکی تمام نشد.اینکه تو به سوال دوستان جواب میدی توجه تو را به نظر خواننده ها را میرسونه واین خیلی خوبه.ولی چرا در داستان تو وحتی چند تا از دوستان خوندم وقتی دختر داستان بیماری ماهانه میشد به او جگر یا کباب میدهند.در صورتی که من از دکتری شنیدم به علت از دست دادن خون نباید به او جگر بدهند و بعد از اتمام دوره به او ان را میدهند تا جایگزین شود.اینهم یک سوال پزشکی.موفق وشاد باشی

    گ.شب 
    ۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۰۲

    مرسی عزیزم ….تو لطف داری …بالاخره هرکس یه سلیقه ای داره دیگه …باید انتقاد پذیر باشیم …من که ناراحت بشمم زود فراموش می کنم چون باید به فکر بهتر شدن رمانام باشم …نه این که همه کارامو خوب ببینم …یعنی سعی می کنم از انتقادات خوب استفاده کنم …اون قسمت هم که از جگر گفتم طبق اصول یا اطراف خودم بود …ممکنه ازنظر پزشکی درست نباشه ولی تو رمانم می گیم عین بعضی از مردم این چیزارو قبول دارن و از نظر پزشکی فک نمی کنن…همه که اطلاعات پزشکیشون کافی نیس…یکی مثل خود من!!!!



nour 
۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۰۵:۳۰

با سلام .مرسی از نویسنده ….خوب بود من خوشم امد ….کلا داستانهای عاشقانه اینجوری خیلی روحیه ادمو عوض میکنه ….در کل ارزش خوندن رو داره


pegah 
۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴

shakhsiate ermia ye zare asab khord kon bud albate hey ke be entehae roman nazdik mishod behtar mishod vali avalash ziadi gostakh bud


pegah 
۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۰۶

mozush be nazare man aslan tekrari nabud. kollan khosha umad makhsusan akharash


parisa 
۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۴۲

هم ترش بود هم شیرین هم تلخ و هم شور… در کل خیلی خوب بود خوشم اومد مرسی و خسته نباشید…


fateme 
۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۴۵

واقعا دستت درست گیسو جون خیلی خوب توصیف کرده بودی مثلا وقتی ارمیا یا اون پسری که تو مهمونی به شمیم نزدیک میشن یا بوسش میکرد و همش عالی بود ممنون بازم اگه رمان نوشتی بهمون معرفی کن


نیکی 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۲۶

وای بچه ها حتما بخونیدش محشره.مرسی


عاطفه 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۳۷

سلام و خسته نباشیدخدمت نویسنده عزیز
ممنون و متشکر بخاطر داستان زیباتون واقعا لذت بردم فقط یه نکته ی کوچیک،احساس میکنم این سیلی های داستان بیش از حد بوده و مقداری بیجا استفاده شده میتونست بجاش یه فریاد یا بی محلی و قهر باشه نه اینکه همه با هم اونم به ناحق،شخصیت ارمیا خودساخته و مهربون و بنا به هنرمند بودنش لطیف بود همین طور غیرتی ولی خیلی رفتارهای مواخده کننده ش شدید بود
بازم ممنون


فرشته 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴

عالی بود من که خیلی خوشم اومد پیشنهاد میکنم حتما یکبار بخونین پشیمون نمیشین


Samareh 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۲۶

آخه هم سایه من چه ربطی‌ به این رمان داشت؟؟؟؟؟؟؟ اونا کجا به اجبار با علاقه یطرفه ازدواج کردن؟؟؟
۱۰۰% متفاوتن باهم توی سوژه نگارش حسّ حال داستان……..
خسته نباشی‌ نویسنده ولی‌ یکی‌ از اشکالات این سیلی‌ زدنها بود!!!! چادری بودن: عطر زدن ، آرایشگاه رفتن و برگشتن با اون سرو شکل در صورتی که طرف چادری….~ و اینکه خیلی‌ با توهین و تیکّه‌های بچگانه باهم حرف میزدن.
در هر صورت خسته نباشی‌ خانوم نویسنده انتقاد پذیر:)

    پریسا 
    ۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۵۰

    مگه چادری ها دل ندارند که برند آرایشگاه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کی گفته چادریا عطر نمیزنن و نباید آرایش کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عجیبه واقعا



eli 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۰۱

salam azizam. mamnoon babate neveshtehaye zibat. ishalla karhaye bishtari azat bebinim.man az dastanet kheili khosham omad.vali availe dastan ghalamet tori bod ke mokhatabaro jazb nemikard.vali harchi ke be akhare dastan nazdik mishodim behtar mishod.tori ke vaghean man az mozoe neveshtat lezat bordam.omidvaram movafagh bashi.


Rozina 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۱۲

داستان قشنگی بود( با وجود ضعف هایی که داشت) ….وبیشترین بخش قشنگشم لج بازی های توی داستان بود… . دست نویسنده گل درد نکنه.


teodor 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۲۰

عالییییی بود… به بقیه هم توصیه میکنم بخونیدش….


مهر.آئین 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۱۶

ممنون از نویسنده.
ولی فکر میکنم این نویسنده عزیز بهتر از اینها میتونه بنویسه. خیلی سطحی بود.
امیدوارم در کارهای آتی موفق تر باشی.


nani 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۳۶

خیلی ضعیف بود،چرا فکر میکنین اگه این همه فحش و ناسزا یا لات و لوت بازی تو کتاباتون باشه کتاب جذاب میشه؟ این همه بد دهنی و این همه فحش تو کتاب اصلا قشنگ نبود،تو تمام صحبتها محال بود یه فحش نبینی ،‌تمام متن کتابو با فحش جلو برده خیلی کتاب سطحی و خامی بود.


مینو کثیری 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۲۱

خیلـــــــــــی دوستش داشتم
درست تو روزایی که داشتم دیوونه میشدم منو از کلافگی نجان داد
دوبار خوندمش

مرسی گیــــــــــــــسو جــــــــــــــان
فوق العاده بود


NAZI 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۴۴

MAHSHAR BUD MAN TA AKHARESHO BEDUNE VAGHFE KHUNDAM HATMAN DAN KONID O BEKHUNID
HATTTTMAN


خانم فسقلی 
۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۰۵:۳۲

بد نبود


roya 
۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۴۳

بد نبوذ. اصلا شخصیتاش بی شخصیت بودن. دختره که معلوم نبود چشه خودشو داشت واسه پسره می کشت پسره ام که دیگه هیچیییییی پروپرو. خودش هر غلطی می کرد بعد یقه دختررو می گرفت دختم معذرت می خواست آدم حالش بد می شد از دختره و پسره.
ولی بازم دست نویسنده درد نکنه


شمیم 
۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۰۴

مرسی گ.شب عالی بود


bahar 
۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۰۴

kheili in ketab bikhod bud avalan nevisnde nabayad nanar bede tush darzemn baraye raftan be mogheiate dige bayadn **** bezari ta khnande gij nashe
aslan hayejan nadasht farazo nashibe ketabi takhasosi nabud batashakar


۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۲

رمان جالبی بود


negar 
۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۱۹

dastane jalebi bod


mahsa 
۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۳۰

من اان دارم رمانو دانلود میکنم نظر همتونو خوندم
زیاد سخت نگیرین رمان یه داستان خیالیه
پس بذارین تو واقعیت که پسر وب نیست
پس بذارین حداقل تو رمان پسر ایده ال
داشته باشیم


mahsa 
۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۳۶

راستی بچه ها من نمیدونم
چرا دختروپسر همه ی رمان ها
تو یه خونه دارن زندگی میکنن؟
این موضوع زیاد واقعی نیست
پس یه موضوع ملموس تر دیگه رو پیدا کنید(نویسنده های محترم)


eli s_t 
۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۴۰

hala nemishood bejaye akse mehrad hidden ye pesar dige roo jelde ketab bashe???
chera oon??
merc

    گ.شب 
    ۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۳۵

    دوست عزیز من چندتا جلد برا این رمان در نظر گرفتم اما به دلایلی نشد …وفقط این اکی شد …خب چون مهراد هیدن خوانندس فکرکردم به شخصیت داستان نزدیکه ..براهمین گذاشتم دیه …عیب داره از نظرتون ؟؟؟ به جون خودم به جون خودتون اگه می دونستم جلدشو هم دوس ندارین محال بود بذارم …!

      eli s_t 
      ۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۱۶

      na man az jeldetoon khoosham oomad hidden ham kheyli doost daram . bram jaleb bood
      mercccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccc
      khaste nabashinnnnnnn




دنیا 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۵

قشنگ بود خوشم اومد……


atefeh 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۰۰

سلام داستانتو دوست دارم.اما اگر کلاس داستان نویسی بری خیلی تو بهتر

نوشتن کمک میکندموفق باشید


soha 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۰۲

ali bood


uho 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۳۱

سلام فوق العاده تکراری بود. در هنگام نوشتن فکر کنید نه این که از روی نوشته دیگران بنویسد.
به نظر خود شما در جامعه ما این داستان قابل رخ دادن است؟
چرا این شخصیت ها بی ادبانه با یکدیگر صحبت می کنند؟

    گ.شب 
    ۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۹:۴۰

    ببین دوست خوب شاید موضوع رو می گیم شبیه رمانای همخونه ای دیگه اس یا تکراریه ولی اینکه از روی رمانای دیگه بنویسیم نمیشه گفت …چون بالاخره طرز نوشتن هریکی یه فرقی با دیگری داره …داستان چیزی رویایی نداشت که تو جامعه رخ نده وبگیم قابل رخ دادن نیس …خب طبیعیع تو کشور ما الان دختر پسرا اینجوری باهم حرف نزن ببخشیدا می ترکن …چه عیبی داره مثل خودشون بنویسیم به زبون خودشون ؟؟؟هستن همه جوره هستن مطمئن باشین بدتر ازایناهم هست !!!



گ.شب 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۳

رد تبلیغ رو که زدی یه نوار کوچیک بالای صفحه میاد روش کلیک کن گزینه ی دانلود رو انتخاب کن بعد ۱۰ثانیه دوباره رد کن لینک دانلود میاد بالا…لازمه چندبار رد تبلیغ رو بزنی وامتحان کنی . یه نوار کوچولو میاد بالا صفحه …روش کیلک راست کن وگزینه downlod fileرو بزن …


kchi kurd 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۰۳

خییییییییییییییییییییییییییییلی قشنگه من که خوشم اومد
مرسیییییییییییییییییییییییییییی عزیزم محشر بود


sor0ur 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۶

داستان قشنگی بود
مرسی از نویسنده عزیز!


نازنین 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۷

آفرین گیسو جان باریککککککککککک….خوشحال میشم به ایمیلم پیام بدی وبام دوست شی نفس….

    گ.شب 
    ۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۵۱

    مرسی عزیزم …من که ایمیلتو ندارم خانومی !!!! خودت می تونی بهم پیام خصوصی بدی.



هیوا 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۰۷

خیلی قشنگههه حتمااا بخونیدددد


فری 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۳۹

داستان خوبی بود.
اگر چه به نظرم شمیم زیادی خودشو کوچک میکرد ولی خب بازم قشنگ بود.ولی بازم میگم شمیم یه چیزیش میشد…ولی اینکه همه اون وسط مانکن و چشم ابی و اینا نبودن و زندگیشون و البته خودشون عادی بود خیلی خوب بود.
گیسو جون واقعا دستت درد نکنه.به هر حال از معدود نویسنده هایی هستی که واقعا دوست دارم بازم ازشون کتاب بخونم.
بعدشم اصلا شبیه همسایه من نبود نمیدونم چرا میگین مثل همسایه منه؟؟؟؟؟؟!


مژگان 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۱۹

عالیییییییییییییییییی بود داستان قشنگی داشت ولی بعضی جاها آدم واقعا نمی فهمید کی داره صحبت می کنه


هما 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۴۵

تو رو خدا…. آخه یه ذره معنا قاطی داستان بشه به خدا راه دوری نمیره! این چی بود اینقدر دیالوگها ضعیف… وقایع مصنوعی…..دیگه توضیح ندم واستون. میدونم نظرم حذف میشه. اگاه یه درصد حذف نشد بگم بچه ها وقتتون و تلف نکنید. جاش برید دروغ شیرین رو بخونید به مراتب قوی تره. به نظر من این کتاب یه بار خوندنشم زیادیه.


nastaran 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۰۲:۵۲

romane ghashangie miarze adam downloadesh kone mamnunam az nevisandash :D


هیوا 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۰۳:۳۸

ولی خدایی بعضی مواقع ارمیا حرص درار می شداا


NOOSHIN 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۳۸

ME HANOOZ KETAB RO NAKHOONDAM DARAM DOWNLOADESH MIKONAM CHON NAZARA MABNI BAR KHOOB BOODAN ZIYADE MIKHAM BEKHOONAMESH…


good girl 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۰۱

واقعا رمان خوبی بود ارزش یه بار خوندنو داره من که عاشق این جور رمانام


bahar jo0on 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۰۵

vay man kheyli az in ro0man kho06am o0o0o0o0omad
6abihe ham kho0ne bo0d ama jaleb bo0od
MER30 AZIZAM


بهار 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۵۰

موضوع وحال و هوای کتاب کاملا مشابه کتاب همخونه است.تیکه پرونی ها وصمیمیت اشخاص داستان مصنوعی وغیر قابل باوره.به هر صورت لازمه صمیمیت ارتباط وشناخته.اما در اینجا خیلی سریع وبی مقدمه آغاز شد.


۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۴۸

واقعا عالی بود یکی از بهترین رمانایی بود که تا حالا خونده بودم مرسی از نویسنده خوبش


roz 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۳۹

سلام دوست عزیز.من تمام رومانهای سایت شما رو خوندم.سایت عالی دارین ولی گاهی به ماها که از پرنیان استفاده میکنیم کم لطفی میکنین. تو رو خدا به فکر ما هم باشید و pdf & jar با هم بزارین تا ما هم راحت رمانهارو بخونیم انقدر چشم انتظار پرنیان نشیم.با تشکر.


۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۲۴

قشنگ بود، من از رمانای طولانی خوشم نمیاد ولی گیسو جون میتونستی با آب و تاب دادن این رمان کلی صفحه بهش اضافه کنی و همه رو کلی چشم انتظار بذاری.


A.T 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۶

ب نظر من بدجور قشنگه


نگین 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۱۸

همش طنز بود و شخصیت ها همدیگه رو مسخره میکردن همه چی یهویی اتفاق می افتاد –حیف وقت

    گ.شب 
    ۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۲۵

    خانومی تو این ۲۰۰ وخورده ای نظر خیلیا اشاره کردن رمان پراز مسخره بازیه یاهمون طنزه …من از قصد طنز نوشتم چون از رمانایی که اشک آدمو در میاره یه کم بدم میاد …عشق رو هم که توش تا حدودی گذاشتم شما می تونستی نظرارو بخونی ووقتتو تلف نکنی !!!!!!!!!!!!!



۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۱۴

ghashang booooooood


۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۴۰

man nemitunam donlowd konam kheili delam mikhad bekhunam to ro khoda rahnamai konid…merc


۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۲۸

romanet ali bod mamnon


sadegh 
۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۰۶

رماناتون خیلی قشنگه ازت ممنونم که این رمانهرو در اختیار ماقرار دادی


رهــا بانو 
۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۱۵

موضوع داستان خوب بود.
اما شاید بهتر بود توصیف چهره ها بهتر و بیشتر بشه.مثلا خود شمیم!من خودم فقط میتونستم یه صورت صاف،سفید و گرد با چشمایی مشکی رو تصور کنم!!
اگه توصیف چهره ها و لباس های شخصیت ها بیشتر بود داستان باورپذیر تر می شد
+یه قسمتی از داستان دو بار تکرار شده بود!!!
+شاید بهتر بود فصل بندی می کردی
+رابطه شمیم و ارمیا دقیقا معلوم نبود!مدام تغییر داشتن!!
+داستان خیلی پرش داشت.{که باعث میشد باورپذیری داستان کم بشه}
+دوست داشتم داستان از زبان شمیم باشه که بیشتر بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم
+شمیم خیلی زود و غیر منتظره عاشق ارمیا شد!!یه مقداری عجیب بود واسم!
+بهتر بود شخصیت ها رو بیشتر پرورش بدی و یه ذره از دیالوگ ها کمتر کنی
+شخصیت شمیم زیادی کوچیک می شد!هر کی از راه می رسید بهش سیلی می زد!من خودم دوست داشتم بعضی وقتا حال ارمیا رو حـســابی جا بیاره
عاشق بودنش به منزله ی این نیست که مدام غرورشو له کنن.نه؟؟؟
+بعضی از دیالوگ ها کمی بچه گانه بودند.
در آخر باید بگم مرسی از زحماتت و خوشحالم که انتقاد پذیری :)
منتظر جوابت هستم :)

    گ.شب 
    ۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۲۷

    از انتقادای فووووووووق العادت ممنون …ببین همشو قبول دارم انکارم نمی کنم که این عیب هارو نداشت اما دلیل بعضی هاشو می گم :
    خب قسمتایی که من کم توصیف کردم یکی به خاطر کم حوصله بودن خودم یکی ام به خاطر بچه ها…می دونی خیلیا از توصیفای زیاد ومخ زدن متنفرن یا اصلا نمی خونن …من خودم با توصیف زیاد مخالفم ..درسته داستانو واقعا بالا می بره اما دوست داشتم خلاصه اما درعین حال به اندازه توصیف داشته باشم …فقط تواین رمانمم این طوره …رمانای دیگم خب فرق داره …یعنی خواستم همه چیز رو تجربه کنم …دیگه اینکه شخصیت ارمیا رو جوری می خواستم نشون بدم که گستاخی شو نشون بده نه مهربونی …خب فکرمی کنم همین جوری هم بود…یعنی دوست نداشتم مثل پسرای رمانای دیگه عاشق پیشه ومهربون ورویایی باشه …دلم می خواست فرق داشته باشه حتی با گستاخیاش…دوم شمیم زود عاشق شد چون من معتقدم عشق همه جوره ممکنه به وجود بیاد …یعنی این قسمتم دوست داشتم دختره با همه دخترای رمانا که کم کم وبا نازو افاده عاشق میشن فرق داشته باشه …اون پرشهای داستانم که گفتی چون من میون قسمتا ستاره **** گذاشته بودم پرش داشت اما تو pdfستاره ها حذف شدن وبرای خواننده مشکل شد!!! ازاین بایت شرمنده …فصل بندی رو تو یه رمان دیگم کار کردم دوست داشتم تواشن رمان ستاره میون قسمتا باشه …دلیل خورد شدن شمیم همون گستاخی ارمیا بود یا همون غرور بی جاش که اونو کوچیک می کرد…دلیل سوم شخص بودن رمان به خاطر بازم تجربه کردن این نوع نگارش ازطرف خودم بود که کار نکرده بودم …دیالوگارو مخصوصا مسخره می نوشتم یا مثلا ممکن بود اضافی باشن اینو قبول دارم ..تو چاپ حتما ویرایش میکنم …بابت نظرات ممنون عزیزم …

      رهــا بانو 
      ۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۵

      مرسی که به نظرات احترام میذاری و بهشون جواب می دی :)
      تو خواستی تجربه کنی…این حق هر نویسنده ایه. :)
      دوست دارم رمانای دیگتم بخونم.میشه اسماشونو بگی؟؟؟

        گ.شب 
        ۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۱

        مرسی بابت توجهت عزیزم …اوووم رمان اولم “روزهای بی کسی ”
        رمان سومم “پرستار من ”
        چهارمی هم توراهه …





hasti 
۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۵۷

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bud man k kheili 2sesh dashtam.bekhunidesh hatman..bahale


mina 
۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۲۶

چر ناقصه؟


mina 
۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۲۷

فقط تا صفحه ۱۵۱میاد از ۱۸۸صفحه


sanaz 
۱۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۵۸

salam .ali bud man behtar az in ketab nadidam . merc


caroll 
۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۸

az romanetun khosham umad vali kolan tamam in romano kheili khialie ehsass mikonam har kasi arezu hasho roman mikoneh kheili ghjashang bud vali gheir manteghi


sajede 
۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۶

اخرش خوب تموم میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟ تو رو خدا میشه بگید ؟ من اگه رمانی بخونم اخرش بد تموم بشه خیلی اعصابم خورد میشه ولی خیلی دوست دارم اینو بخونم


ندا 
۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۲۵

سلام به نظر من محتوای کتابت مث همخونه بود یه ازدواج نخواستان پسره و آخرش عاشق شدنش خب تفاوتایی هم داشت اما خب سرسری به نظر من کتاب گیرایی نبود هیچ وقت هیچ سعی دوباره ای مث اولین بار نمیشه همخونه نوشته شد خونده شد طرفدار پیدا کرد تموم شد رفت قرار نیست حالا از رو اون یه عده کپی کنن که آخرش بازم هیچی…زحت کشیدی اما تو تقلید هیچی نیست…یه ایده نو خیلی بهتر از یه ایده دست و دومه خود نوشته ها هم به نظر من جالب نبودن…
امیدوارم این صراحت لهجه ناراحتتون نکنه.

    گ.شب 
    ۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۳۸

    با نظرت موافقم …ولی من خودم می دونستم موضوش تکراریه یا تقلیده اما بازم نوشتم چون دوس داشتم …ریسک تکراری بودن رو هم به جون می خرم حتی اگه بد بنویسم یا به قول شما کپی ! …من تجربه کردن رو به هرچیزی ترجیح می دم !!!
    شمام می تونستی نظرارو بخونی و رمان رو نخونی چون تکراری بودنشو تونظرات بچه ها گفتن .به هرحال بابت گذاشتن وقتت ممنون .



sahar 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹

bad nist ama kheili irad dasht shokhashon bazi jahash bi maze bod yani na ke bimaze kheili alaki bod malom bod mikhasti zod az sare khodt bazesh koni ykmam namortab bod


reihaneh 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۳۷

مو ضوعش تکراری بود


گ.شب 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۶

آره عزیزم خوب تمام میشه .اما بگم موضوش تکرایه اگه همخونه ای دوست ندرای همین اول یگم نخون .


عادله 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۲۱

وایییییییییییی که خیلی قشنگه حتما بخونیدش!!!!!!!
(مرسی قلم )


hasti 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۵۰

salam misha rahnemaiim konid? man vaghti tabligh skipp ra rad mikonam minvisa bargozary vali harchi sabr mikonam hichi nemiad misha lotf konid begid baiad chi kar konam?

    گ.شب 
    ۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۰۹:۵۴

    اگه برنامه شو دارین که چندبار امتحان کنید ورد تبلیغ رو بزنید تا بارگزاری بیاد بعدش خودش صفحه سیو بازمی شه اگه برنامه شو ندارین شما برنامه های لازم رو دانلود کنید تا بتونید بصورت pdf مطالعه کنید! برای دانلودشون هم به آدرس زیر مراجعه کنید توضیح داده شده: http://www.98ia.com/program



hasti 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۵۲

che barnamaie?


nastaran 
۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۳۸

vase mobilam bezarin in romano . mer30


zizigulu 
۱۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۳۰

akhesh belakhare khundamesh merc gisu jun kheili khub bud andazeye muhaye saram roman khundam in ye chiz dg bud miduni koja gol kashti?esmaye characterat tekrari nabud in kheili be adam lezat mide mordam az bas maryam didam tu romana


sajede 
۱۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۲

من خوندمش عالی بود چون اخرش خوب تموم شد من همخونه رو نخوندم اما به نظر من ارزش داشت رمان اگه تکراری هم باشه اگه اخرش خوب تموم بشه مشکل نداره چون ادم وقتی ۵۰۰…۶۰۰ صفحه میخونه و وقت میذاره اگه اخرش هم بد تموم بشه که دیگه ….


Sana 
۱۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۱۹

عالی بود ممنون از نویسنده.


nafas 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۴۰

عالی بود. از شخصیت دوتاشون خوشم اومد.توپ بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


به رنگ عشق 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۱۸

داستان کاملأ جذبم کرد.واقعأ عالی بود.بازم بنویس…


معصومه 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۰۶:۵۷

خوبه قشنگه


Ati 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۴۶

سلام رمان قشنگی بود و دست نویسنده اش درد نکنه. ولی من یه انتقاد داشتم چرا نویسنده ها میخوان تو رماناشون اینقدر حماقت یک دختر یا یک پسرو نشون بدن بهتر نیست منطقی فکر کنیم, یک پسر وقتی خیانت عشقش و پس زدنش رودر این حد میبینه سعی میکنه علاقش رو سرکوب کنه نه اینکه غرورش رو له کنه و التماس کنه, دختر هم همچنین


رها 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۴۳

سلام گ .شب ممنون ازکتاب زیبات . یه سوال دارم چرا برای دانلود بعضی کتابها وقتی لینک دانلود رو می زنیم به سایت سارینا ویژن میره لطفا بهم بگید باید چیکارکنم.

    گ.شب 
    ۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۵

    ببین عزیزم این جوابارو باید مدیرا بهت بدن …اون سایتی که شما می گی بالاش رد تبلیغ داره که باید چند بار روش کلیک کنی وامتحان کنی تا بتونی دان کنی …اگه رد تبلیغ موثرنبود می تونی روی نوار بالا صفحه کلیک راست کنی وگزینه دانلود فایل رو بزنی اونوقت مشکلت حل میشه امیدوارم کمکم موثر باشه



روژآن 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۴۶

میشه بگید چه برنامه ای


ღღاریحاღღ 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۵۳

سلام به نویسنده ی عزیز…فووووووووووووووووووووووق العاده بود.البته من این رمانو دقیقا همون روز که گذاشتید برا دانلودخوندم..توروخدا زودتر نسخه ی موبایلشم بذارید


yasi 
۲۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۲۹

ای بدک نبود


Mohade3 
۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۲۴

من این سبک رمانارو دوس دارم و خوشحالم از این که تونستم دانلودش کنم.مرسی عزیزم………..


Mohade3 
۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۳۲

من این سبک رمانارو دوس دارم و خوشحالم از این که تونستم دانلودش کنم.مرسی عزیزم……….. حیف که زود تموم شد……


عادله 
۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۱۱

رمان جالبی بود حتما بخونیدش


kimia 
۲۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۳۶

kh ketabe khobie.hatman bekhonid.nila jon ketabat alian.asheghe ketabatam.alllllllllllllllliiiiiiiiiiiiieeeeeeeeeeeeeeeee


negin jooon 
۲۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۰۸

اول از همه سلام میکنم به گیسو جون و تشکر بابت کتاب زیباش من واقعا عاشق کتاب هایی هستم که اولش با هم لج و لجبازی دارن بعدش عاشق میشن من شخصیت آرمیا رو دوست داشتم ولی اشکالی که میتونم ازش بگیرم اینه که خیلی خودشو جلو شمیم به خاطر عشق قبلیش کوچیک کرد که از نظر من غرور پسر در همه حال باید حفظ بشه ولی بازم میگم که عاشق این کتاب شدم. ادامه بده


۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۲۰

به نظر من خیلی عالی بود وارزش خوندن روحتی برای یکبارداشت ازنویسنده تشکر میکنم وخسته نباشید میگم ولی واقعا منم هنگام خوندن متوجه شدم که ترکیبی از کتاب های همخونه.همسایه ی من وقرارنبود راباهم داشت ولی در هرحال من از چهارتاکتابم خوشم اومد حتما بخونیدش خیلی قشنگه.

    گ.شب 
    ۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۸:۳۰

    خانومی من به بچه های دیگه گفتم به شماهم می گم موقعی که من این کتاب رو می نوشتم فقط همخونه رو خونده بودم …همسایه ی من رو همین یک ماه پیش تمام کردم وتاریخ پایان قرار نبود با پایان رمان من تقریبا یکی هست .باهم تمام شدن!!!!!!!!!!



مروارید 
۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۷

خسته نباشی گیسو جون…
این رمان خیلی منو جذب نکرد…به نظرم اگر اول شخص نوشته می شد جذاب تر می شد…

    گ.شب 
    ۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۵۳

    مرسی عزیزم …می دونم بچه ها بیشتر شخص اول رو دوس دارم ولی من اینو شخص سوم نوشتم چون تا حالا کار نکرده بودم …به هرحال بابت اینکه نپسندید شرمنده



۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۳۷

salam.man ketabe asheghaane ashegham bash ro mikham ama nemidunam chera nis.nemitunam danlowd konam.mishe be adrese imailam befrestid.mamnun misham.


F.S.R 
۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۴۶

چقدر خوبه که نویسنده انقدر به نظرات اهمیت میده………
ممنون گ.شب عزیز…………تو خیلی خوبی


فهیمه 
۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۴۸

چقدر خوبه که نویسنده به نظرات اهمیت میده…………..
ممنون گ.شب عزیز…..توخیلی خوبی مثل کتابات


۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۵۹

عالیه عاشقشم


فریال 
۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۰۳

خوب بود شاید یه نقص های داشت اما میشد چشم پوشی کزد
این که دختره معتقد بود خیلی خوب بود وجایی تو داستان که گفته میشدعقد المیرا جدا بود واقعا به نظر من خیلی با فرهنگ ما سازگاری داشت چون من فکر میکنم عمدتا این طوری عروسی هامون باشه نه این تفکر که رو بیشتر رمان ها غالبه که دختره و پسرهاصلا محرم ونامحرم سرشون نمیشه….باید واقعیت های جامعه در نظر گرفته بشه


پارلا 
۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۱۵

خیلییییییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود
حتما بخونید.
با تشکر فراوان از نویسندش.
very very good
tanks a lot


مژده 
۲۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۰۶

ببخشید که بعداز گرفتن این همه نظر مثبت میگم بهت رمانت در سطح خیلی پایینی قرار داره میشه بگی چند سالته؟

    گ.شب 
    ۲۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۰۲

    خواهش می کنم خانومی هرکسی یه نظری داره خب نظر شمام قابل احترامه قبول دارم سطحش پایینه .من ۱۹ سالمه عزیزم



ساناز 
۲۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۰۹

خیلی سریع پیش رفت !اماخوب بود…


spi 
۲۸ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۳۵

عالی بود . من مردم از بس گریه کردم


mahtab khanoum 
۲۸ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۱۲

حتما بخونیدش
خیلی قشنگه


مریم 
۲۹ تیر ۱۳۹۱ ۰۹:۵۱

خیلی بد بود.


a.t 
۲۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۸

زیبا بود


horiye 
۲۹ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۴۷

honey aziz mankhaste shodam inghad ramze oboramo zadam.torkhoda komak.har chi ramze oboramo miznm eror mide


۳۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۲۸

فک کنم دوساله دارم ازین سایت استفاده میکنم ولی هیچوقت نظر ندادم همه رماناش عالیه اینم دارم دانلود میکنم احتمالا خوب باشه واقعا ممنون از۹۸ia


پریا 
۳۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۲۶

من این رمان را دوبار خودم.به نظرم اینکه موضوعش متفاوت بود خیلی جالب بود.واینکه مثل اکثرداستان ها تاحدود زیادی(به جز قسمت توصیف پارتی ها که اونم پارتی هست ونمیشه کاریش کرد)با فرهنگ اسلامی ما جور بود.هراحساسی بین شخصیت های نقش اول داستان بود همش با فرهنگ ایرانی اسلامی ما جور درمیومد.چون بین زن وشوهر بود نه بین دوتا نامحرم.من از داستان هایی که دختروپسرای ایرانی را بی بند وبارنشون بده اونم در حدی که توی داستان ذکر بشه که مثلا دختره،خوبه ولی خیلی راحت با پسر دوست بشه ولی حالا چون خوبه حریم خودشو رعایت بکنه واقعا متنفرم.ولی این داستان همچین مشکلایی را نداشت.ولی قسمت ضعیفش جایی بود که داستان از یه پارت به پارت دیگه میرفت ومکان داستان مثلا از خونه به پارک تغییر میکرد ولی بدون هیچ ستاره ای وسط نوشته ها.ویا جداسازی.واین وظیفه ی خواننده بود که خودش حدس بزنه!!!در کل من که خوشم اومد از موضوعش. ممنونم.


یگانه 
۳۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۱۶

سلام هنوز نخوندمش امیدوارم قشنگ باشه


mahsa 
۳۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۱۰

به کسایی که از لجولج بازی دختروپسر باهم خوششون میاد توصیه میکنم این رمان و حتما بخونن واقعا حرف نداررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررره عااااااااااااااااااااااااااللللللللللللللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییییییی بود


الناز 
۳۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۱۰

بدک نبود ولی راستش زیاد شخصیته پسر رو دوس نداشتم در کل مرسی از نویسندش


۳۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۲۸

daste nevisande dard nakone ………….aliiiiiii bod


۳۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۲۹

kheyli bahal bod dame nevisande garm


زهره 
۳۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۵۳

kheili ghashang bod dar kol man azash khosham omad vali ye seri zafa dasht……………nemidonam chera bazi jaha be jaye inke began dir shode migiftam doram shod??? in nahve harf zadan mohavere ya amiane nist balke male adamaye bisavade. bazi dialogaro ke mikhondi mirafti to hes bad yeho ye harfaye birabt mididi bad taze motevajeh mishodi 2 roz bad shode faslaye mokhtalef joda nashode bood. bazam mamnoon vaghti khondam hes nakardam vaghtam talaf shode


اطلسی 
۳۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۵۶

kheili ghashang bod dar kol man azash khosham omad vali ye seri zafa dasht……………nemidonam chera bazi jaha be jaye inke began dir shode migoftan doram shod??? in nahve harf zadan mohavere ya amiane nist balke male adamaye bisavade. bazi dialogaro ke mikhondi mirafti to hes bad yeho ye harfaye birabt mididi bad taze motevajeh mishodi 2 roz bad shode faslaye mokhtalef joda nashode bood. bazam mamnoon vaghti khondam hes nakardam vaghtam talaf shode


nahal 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۶

خیلی قشنگ بود واقعا از نویسنده اش ممنونم خیلی متفاوت بود گریه داشت خنده داشت واقعا مرسییی نمیدونم چه جوری ابرازکنم خیلی خوشم اومد


abbas 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۷

سلام.این یکی ار بهترین کتابهایی بود که تا حالا خوندم.شما هم بخونید.عالییییییییییییه.


sedona 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۹

سلام. من خوندم . بد نبود .


۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۳۳

سلام. من خوندم . اون قدر که بقیه تعریف می کنند نیست. در کل بد نبود.


مهرسا 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۴۵

دانلود نمیشه!!!!!


۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۷

kheli khub budesh man vaghean khosham umad.mamnun


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۳۴

وای عالی بود خیلی جزاب بود
نویسنده اش ممنون از این کار زیبات


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۱

نویسنده قلم خوبی داشت ولی باید بیشتر روی نوشته هاش کار کنه

قدرت تخلیت خوب بود……..

امیدوارم بعدا بهتر بشی


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۳

نویسنده قلم خوبی داشت ولی باید بیشتر روی نوشته هاش کار کنه

قدرت تخلیت خوب بود……..

امیدوارم بعدا بهتر بشی
من دوسش داشتم


elmira 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۴

خیلی قشنگ بود عالی بود گیسو جان منکه خوشم اومد به بقیه هم میگم بخونن


خشم پشه 
۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۲۵

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عالی بود .خیلی قشنگ بود.ممنون


sana 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۱۱

از قشنگ ترین رمانایی بود که خوندم ولی کاش اینقدر شمیم خودشو واسه ارمیا کوچیک نمیکرد …. سر این خیلی حرصم گرفت !!! ولی در کل خیلی قشنگ بود ؛ ممنون از نویسنده ی خوبش !


سپیده 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۶

خیلی قشنگ بود.ممنون


sajede 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۳۹

من کتابتونو بیشتر از ۱۰۰ بار خوندم ولی یک جا شو نمیفهمم اونجا که ارمیا میگه ارزوی من از دستم رفت یعنی چی ؟ مگه شمیمو دوست نداشت ؟خوب بهش رسید!!

    گ.شب 
    ۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۷

    مرسی گلم …خب ببین اون قسمت توحرم امام رضا بودن یادته ؟؟؟ آرزوی ارمیا شمیم بود اما داشت ازدواج می کرد دیه .می خواست با امید ازدواج کنه براهمین ارمیا این جمله رو گفت …!



sajede 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۷

فهمیدم مهم اینه که اخرش شمیمو ارمیا بهم رسیدن


fifi 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۵

mamnoon az neveshteye alit


گ.شب 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۰۱

آره گلم درسته …مهم رسیدنشون بود دیه.


پارلا 
۰۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۶

خیلیییییییییییییییییییی عالیییییییییییییییی بووووووووووووووووووووود
من عاشق شخصیت شمیم شدم چون مثل خودمه خیلی دل نازک


مهناز 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۲۱

افتضاح بود ، فقط همینو میتونم بگم ، البته خسته نباشه نویسنده


۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۱۱

خیییییییییییییییییییلی قشنگ بود.
مرسی گلم…


شهره 
۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۰

سلام
تشکر میکنم از نویسنده به خاطر زحمتی که کشیده، ولی به نظرم رمانش پر از ایراد بود، آدمو خیلی جذب نمیکرد، تقریبا بچه گونه بود، به نظرم بیشتر به هم بی احترامی میکردن تا کل کل،شمیم خیلی خودشو کوچیک میکرد،آرمیا خیلی راحت به خودش اجازه میداد دست رو شمیم بلند کنه و شمیم هم خیلی راحت اونو میبخشد و چیزی نمیگفت،تازه یه چیزه دیگه هم برام جای سوال داشت، چه جوری شمیم چادری بود ولی تو مهمونی های قاطی لباس باز میپوشید؟؟؟؟؟ در کل خیلی برام جالب نبود
با تشکر

    گ.شب 
    ۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۴

    سلام ..ممنون بابت نظرت.عیب وایراد داشتنشومی دونم دوست خوبم .ولی این که بچه گونه بود رو نمی تونم قبول کنم .چون جاییش رو نمی بینم که واسه بچه ها نوشته باشم وواقعی نباشه.هرکدوم ازاتفاقا می تونه بین دوتا آدم بیفته.تموم کل کل ها ویا همون بی احترامی هایی که شما می گی من با یه نفر تجربه کردم وتقریبا همونارو نوشتم پس می تونه وجوداشته باشه …درضمن وضعیت حرف زدن بین جوونای امروزی خیلی خراب ترازاین هاس که من نوشتم .پس بهتره امروزی بنویسیم نه کتابی وغیرملموس. شمیم ازسیلی های ارمیا ناراحت میشد اما به خاطرعشقی به اون داشت اونو می بخشید بهتره اینو ازیه دید دیگه نگاه کنین .بخشش وعشق واقعی شمیم .لباس پوشیدن شمیم بازنبووووووود اون لباسش کاملا باحجاب بود منتها بلوز وشلوار..خب تو مهمونی قاطی توهرشرایطی هرکسی ممکنه براحفظ شوهرش اون ریسک رو بکنه..درضمن کی گفته همه چادری ها تومهمونیها هم باحجابن ؟ !!!!!!!!!



۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۰۹

سلام گیسو خانم.بابت زحماتت یه دنیا ممنون هم توش درسای زیادی بود هم باعث سرگرمی میشد با این که کلی کار داشتم با خوندن چند صفحه از این رمان میخکوب کام شدم و تا اخرش خوندمش… به امید روزای بهتر و قشنگتر نوشتنت..


۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۵

سلام.کتاب قشنگی بود .حتما بخونید شخصیت شمیمو دوست دارم مرسی که یه دختره جیگرو عاشقو وفادارو چادری نشون دادی و مرسی که جز به جز چهره ی دخترو تشریح نکردی و اغراق نکردی .


نازنین خانم 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۶

سلام.کتاب قشنگی بود .حتما بخونید مرسی که یه دختره جیگرو عاشقو وفادارو چادری نشون دادی


۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۰۸

man asheghe in romanam harf nadare.


maedeh angel 
۱۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۱

man tahala chand bar in romano khoondam.
kheyli ghashange


آرزو 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۳۳

خیلیییییییییییییییییییییی خوب بود.
شمیم هم مثل من خیلی دل نازک بود عاشقش شدم.


شیما 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۰۸

رمان بدی نبود من از اخرش خیلی خوشم اومد فقط این خیلی بد بود که هر کی از راه میرسید یکی میزد تو گوش دختره


کیانا 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۳۰

رمانت خیلی قشنگ بود من که عاشقش شدم مرسی از زحمتات :*
فقط یه سوال داشتم دلیل خاصی داشت که عکس مهراد هیدنو برای جلد کتاب انتخاب کردی؟البته من از همین طریق با رمانت اشنا شدم چون از یکی از دوستام شنیدم که یه رمان اومده که عکس جلدش مهراده منم سریع اومدمو دانلودش کردم چون عاشقه مهرادم فقط این سوال برام پیش اومد که چرا عکس اونو گذاشتی ممنون میشم جواب بدی.بازم مرسی.

    ~Gisoyeshab~. 
    ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۳۳

    مرسی گلم ..خب من به چندتا ازبچه ها تو همین صفحه گفتم الانم به شما میگم ..دلیل خاصی نداشت..ولی چون چندتا جلد درنظر گرفته بودم واسه این کتاب توی آخرین لحظه این عکس اکی شد ..ولی به نظرم چون ارمیا خواننده بود عکس جلد با موضوع رمان تطابق پیدا کرد…من توکل نوشتم قیافه ارمیا رو مهراد تصور کردم !!!!!!!



۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۲۰

به نظر من کتابای رمان سلیقه ایی این کتاب از نظر من بد نبود درسته اولاش زیاد کشش نداره ولی رفته رفته بهتر میشه…ممنون از نویسندش…بعدشم بچه ها بهتر اینقدر انتقاد نکنین مگه نویسندش چقدر تجربه داره که اینطور میگین…..


simin 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۵

romane khubi bud,manke kheili khosham umad va bedune moghayese,b nazare man jaleb bud,az zohr ta shab hamasho khundam ,taze b dustamam dadam unam khund,manke az ghalametun kheili khosham umad,baz ham bezarid az karhaye khodetun…bazam mamnun


زکیه 
۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۷

چرا پس من هرکار میکنم نمیتونم دانلود کنم؟ لطفا راهنماییم کنید


arash 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۴

حرف نداشت عالییییییییییی


۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۰۵

عالیییییییییییییییییییییییییییههههههههههههههه عاشقشم


vala 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۰۸

قشنگ بود


کیانا 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۱۰

~Gisoyeshab~.  :
مرسی گلم ..خب من به چندتا ازبچه ها تو همین صفحه گفتم الانم به شما میگم ..دلیل خاصی نداشت..ولی چون چندتا جلد درنظر گرفته بودم واسه این کتاب توی آخرین لحظه این عکس اکی شد ..ولی به نظرم چون ارمیا خواننده بود عکس جلد با موضوع رمان تطابق پیدا کرد…من توکل نوشتم قیافه ارمیا رو مهراد تصور کردم !!!!!!!

اول از همه مرسی که جوابمو دادی…..
اره اتفاقا منم تو همه ی مدتی که این رمانو میخوندم ارمیا رو مهراد تصور میکردم!!!
من عاشق طرز نوشتنت شدم با اینکه خیلی اهل کتاب خوندن نیستم ولی نمیتونستم از این رمان دل بکنم….خیلی دوست دارم بقیه ی نوشته هاتم بخونم.فقط نمیدونم چرا نمیتونستم شمیم و یه ادم چادری تصور بکنم….
در هر صورت برای بار چندم به
خاطر رمان قشنگت مرسی.

    ~Gisoyeshab~ 
    ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۳۲

    خواهش می کنم دوست عزیز…
    ممنون ..تولطف داری ..خیلی خوشحالم که قلممو دوس داشتی ..خییییییییییییییییییلییییییا ازقلمم خوششون نمی اومد…اما تو امید دادی!
    رمان های دیگه ام هم : روزهای بی کسی (که کار اولمه ویه کم ضعیف تره به نظرم )
    رمان سومم “پرستارمن ” که تقریبا تمومه …وخیلی طرفدار داره..چندتا هم گروهی کار کردم که ایشالله میا د رو صفحه اصلی بخونین …درمورد چادری بودن شمیم چون می خواستم دختر متفاوتی باشه حجابشو کامل کردم تا با پاکی ونجابتش ارمیا رو عاشق کنه ..وگرنه ارمیا دورش پر بود ازدخترای به درد نخور…زنش واون کسی که باید عاشقش میشد حتی با روژان هم باید متفاوت میشد! امیدوارم قانع شده باشی گلم .ممنون بابت نظرای خوبت.

      کیانا 
      ۰۲ شهریور ۱۳۹۱ ۰۳:۱۲

      ~Gisoyeshab~  :
      خواهش می کنم دوست عزیز…
      ممنون ..تولطف داری ..خیلی خوشحالم که قلممو دوس داشتی ..خییییییییییییییییییلییییییا ازقلمم خوششون نمی اومد…اما تو امید دادی!
      رمان های دیگه ام هم : روزهای بی کسی (که کار اولمه ویه کم ضعیف تره به نظرم )
      رمان سومم “پرستارمن ” که تقریبا تمومه …وخیلی طرفدار داره..چندتا هم گروهی کار کردم که ایشالله میا د رو صفحه اصلی بخونین …درمورد چادری بودن شمیم چون می خواستم دختر متفاوتی باشه حجابشو کامل کردم تا با پاکی ونجابتش ارمیا رو عاشق کنه ..وگرنه ارمیا دورش پر بود ازدخترای به درد نخور…زنش واون کسی که باید عاشقش میشد حتی با روژان هم باید متفاوت میشد! امیدوارم قانع شده باشی گلم .ممنون بابت نظرای خوبت.

      عزیزم من واقعا حقیقتو گفتم….مرسی که اسم رمانایه دیگتم گفتی حتـــــــما میرم میخونمشون.
      مرسی که برام توضیح دادی کاملا قانع شدم…..:*خواهش میکنم عزیزم تو و رمانت لایق این نظرا هستی نه نظر بعضیا که بعد این همه زحمت با اون حرفاشون همه ی شوقو ذوق ادمو از بین میبرن….لطفا بازم به کارت ادامه بده و از این رمانا که واقعا خیـــــــــلی قشنگن بنویس مرسییی!




اوا 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۳

من که خیلی خوشم امد عالییییییییییییی بود


maryam 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۲۳

ممنون خیلی قشنگ بود ………………………….


sahra 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۱۹

man ghablan ino khoondam vaghean aliiiiiiiiiii bood mamnoon


somi 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۴۷

Roman KhoObi BoOd Arzesh KhoOndan Dare Az Dastesh Nadin…


mehrshid 
۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۹

ali bood mese hamkhune bood


لیلا 
۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۱

مرسی قشنگ بود…
نمیدونم چرا بعضیا فقط دوس دارن انتقادکنن..
مرسی گ.ش عزیزم…


baran 
۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۹

رمان قشنگی بود


آوادیس 
۲۰ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۵۰

به نظر من موضوع داستان خیلی تکراری بود و لحن کتاب نه روان بود و نه جالب…بیشتر از ۳۰ صفحه نتونستم ادامه بدم.درسته که لحن طنزآمیز کتاب رو جذاب می کنه اما نباید از حالت طنز به شکل هجو و بی ادبانه تغییر پیدا کنه..امیدوارم این انتقاد های من نویسنده عزیز رو ناراحت نکنه و به هر حال از زحمتی که برای نوشتن کتاب نکشیده ممنونم.


آوادیس 
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۵

ببخشید…توی نظر قبلیم یه اشتباه تایپی داشتم خواستم اصلاحش کنم که سوءتفاهم نشه…منظورم زحمتی که برای نوشتن کتاب کشیده بود(نه زحمتی که نکشیده)!!


پری 
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۵:۰۲

دست نویسنده درد نکنه ولی ایکاش یکی پیدا بشه یه رمان خوب بنویسه والله این رمانا از داستانای رستم واسفندیار خیالی تر ادم عاقل سعی میکنه وقتش وحداقل واسه چیزی هدر کنه که یچیزی بدست بیاره این رمانا جز حصرت وای کاش چیزی نداره منم خودم یزمانی معتاد رمان بودم شکرخدا ترک کردم فقط تنها همین ومیگم وقتتون طلاست کتابهای علمی بخونید


۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۸

ghashang bood man doost dashtam mamnoon gisou jan


~Gisoyeshab~. 
۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۰۳

خوب تموم میشه گلم .


Mr.J 
۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۹

شما دخترا چقد لوسین اخه .حالم بد شد .


۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۸

ههههههههههههههههههههه!
چرا عکس HIDDEN رو عکس رومانه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۹

من اگه طرفم مث ارمیا باشه کنار میکشم اهل جنگیدن نیستم مث شمیم فقطگریه میکرم


۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۶

اقای mr.j
خفه شو لطفا ما دخترا لوسیم شما پسراچی هستین الله و اعلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


زیبا 
۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۳

سلام . من اولین باره می خوام داستاناتونو بخونم . باید بگم من هم می نویسم . چند بار قرارداد نشر رومان با ناشرا بستم اما به خاطر مشکلاتی و کمی بد شانسی هر دفعه قرارداد فسخ شد . نمیدونید چه حال بدی شدم . من عاشق نوشتنم . کامپوترم پر شده از فایل نوشته هام . البته نوشته های من واقعا رومانه ، کم حجم ترینش ۳۶۷ صفحه است . ناشرا ازشون خوششون می اومد اما ……. امان از درد بی پولی .

    ~Gisoyeshab~. 
    ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۰

    سلام ممنون که وقت می ذاری ورمانمو می خونی .خوشحالم که همکاریم منم تقریبا تا قسمتایی که تو گفتی پیش رفتم اما وقتی دیدم پولش خیییییییییییییییییییلیه .یعنی خیلی برا چاپ می گیرن کنار کشیدم وبه نود وهشتیا رو آوردم !
    موفق باشی دوستم .



maryam 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۴

ali bood mamnon


الی 
۲۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۱۰

خیلی قشنگ بود بخصوص اینکه بعضی جاها طنز هم بود…ولی این شمیم بدبخت چقدر سیلی خورد بابا یکی هم میزدی تو گوش ارمیا اون که بیشتر کتک لازم بود


۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۷

dastane ghashangi bud ama man ziadi hers khordam


زینب 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۴۷

سلام گیسوجان!کتاب خیلی قشنگی بود…من با این که خیلی خسته بودم شب تاصبح تمومش کردم…یه جاهاییش واقعا بغض میکردم واشکم درمیومد…بعدازخوندنشم یه حس عجیبی داشتم…من هم تاحالادوسه تا رمان نوشتم اما نصفه ونیمه رهاکردم…توخییییییلی خوبی که درمقابل بعضی نظرات واکنش بدی نشون نمیدی…کاش منوبه شاگردی قبول میکردی…اینکه تو دیالوگاشون از طنزوحرفای عامیانه و گوشه وکنایه استفاده کردی خیلی خوب بود.راستی چی شدکه این رمانو نوشتی؟؟؟میشه چندتاسوژه ی رمان نویسی بهم بدی؟؟؟راستی این کتابوچاپ کردی؟؟؟ببخشید پررویی میکنما…شما ایمیل عمومی دارید؟؟؟اگه دارید میشه آدرسشو بدید؟؟؟

    ~Gisoyeshab~ 
    ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۳

    سلام عزیزم .ببخشید من جوابتو نداده بودم .به نت دسترسی نداشتم .نظرتو امروز دیدم .از بابت تموم لطفات ممنون گلم .ما چاکر شماهم هستیم .شاگرد چیه شما استادین …رمان من دربرابر خیلی از رمانای بچه ها پوچه ولی خب واسه دل خودم نوشتم وگذاشتم .من وقتی یه پسری رو دقیقا عین ارمیا تو واقعیت با همون عشق وشکست دیدم تصمیم گرفتم زندگیشو بنویسم .البته با خیییییلی تغییرات .ولی ارمیا دقیقا همه کارها ورفتاراش وافعی بود واز یه شخصیت واقعی ساخته شده بود.تموم کل کل هاشونو خودم با یه نفر تجربه کرده بودم برا همین همه چیز رو قاطی کردم واین رمان کوچولو دراومد.هرچند بود ولی تجربه کردنشو خیلی دوس داشتم .من چاپش کرده بودم هیچ وقت توی سایت نمی ذاشتم .رمان زیاد دارم اما برا چاب هم مشکل زیاده !!!!!!!!!!می تونی بیای این قسمت وتو قسمت” تماسها “بهم ایمیل بدی .خوشحال می شم کمکت کنم گلم



زینب 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۴۸

میشه جواب منوبدید؟؟


fari 
۳۰ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۹

kheili gashang bod vali midoni kheili ro asab bod to oje matlab yeho kanal avaz mishod mishod bishtar tozih dad


فریبا 
۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۳۲

وای خواهش میکنم نظرمو بخونین.من واقعا از نویسنده ی این کتاب تشکر میکنم.چون عاشق کتابش شدم و خواهش میکنم که یه کتاب به عنوان ادامه ی اون بنویسه و قول میدم خودم اولین کسی باشم که دانلودش کنم.واقعا ممنونم

    ~Gisoyeshab~ 
    ۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۴۵

    دوست عزیز من به نظر شما احترام میذارم ولی به نظرم اگه ادامه ی این رمان رو بنویسم جذابیت رمان اول ازبین می ره .درضمن فک نمی کنم برای ادامش هیچ سوژه ی دیگه ای وجود داشته باشه .شرمندتون شدم ولی بانت وقت گذاشتن وخوندن ونظرتون ممنون.



۰۱ شهریور ۱۳۹۱ ۰۹:۴۴

داستانش مث همخونه بود ولی همخونه بهتر بود


پارمیداا 
۰۱ شهریور ۱۳۹۱ ۲۲:۵۱

نمیدونم نظر دادم یا نه ولی اگه دادم الان هم میدم .
خیلی خیلی خیلی خیلی قشنکه . من خودم حدود پنجشیش بار خوندمش .
از گیسوی عزیزم واقعا ممنونم .
قربون قلمت عزیزم


۰۲ شهریور ۱۳۹۱ ۰۹:۱۷

خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود دست نویسنده درد نکنه واقعا عالی بود


سوگل 
۰۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۰:۰۴

جالب بود و کمی شبیه همخونه


الی 
۰۳ شهریور ۱۳۹۱ ۰۶:۱۹

من قبلا واسه این کتاب نظر گذاشتم ولی یه بار دیگه خوندمش میخوام دوباره نظر بذارم
بعضی جاها از کلمه دور به جای دیر استفاده شده این دوتا کلمه زمین تا اسمون با هم فرق دارن مثلا به جای دیر شد نوشتید ..دور شد..


mahsa 
۰۳ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۰۶

عالی بود


mahsa 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۰۳:۳۵

سلام.مر۳۰خیلی عالی بود.


تندیس 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۱۵

دست گلتوون درد نکنه ازنویسنده ی گلشم ممنووونم:-*:-)


darya 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۱۸

خخخخخخخخخخخیلیییییییی قشنگه


الهام 
۰۵ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۰۵

امیدواذم جنبه نقد داشته باشین.کتاب فوق العاده ضعیفی بود ویه کپی بوداز همسایه.بااین تفاوت که مکالمات شمیم وارمیا بی ادبانه تر ودور ازواقعیت تر بود.


titi 
۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۱۵

مرسی

قشنگ بود……


titi 
۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۱۶

مرسی

قشنگ بود……

موفق باشید


elisa 
۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۴۹

عالی بود مرسی


میشا1 
۰۸ شهریور ۱۳۹۱ ۰۸:۴۷

سلام خوبییین خیلی کتاب باحالیه کل کل داره


leila 
۰۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۱۱

ممنون کتاب خوبی بود البته نثرش ضعیف بود در ضمن خیلی شبیه کتاب همخونه بود فکر یکن اگه سعی کنید میتونین بهتر وجدیدتر بنویسین.

    ~Gisoyeshab~. 
    ۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۱۶

    عزیزم من ریسک تکراری بودن رو به جون می خرم فقط برا این که اونی رو که خودم می خوام تجربه کنم .امادرمورد اینکه نثرش ضعیف بود یه توضیح دارم .نثرش ضعیف نبود دیالوگا وحرف های بین شخصیت ها ضعیف بود چون من توی قسمت هایی که راوی توضیح می داد کاملا کتابی ومودبانه نوشتم .درضمن اگه به شبیه بودن همخونه اس که جز رمان من خییییییییییییییییییییییییییلیا مث همخونه نوشتن .تکراری بودن مهم نیس طرز نوشتن وجذابیت رمان مهمه.ممنون از نظرات دوستی!



raha 
۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۰۹

عشق شمیم خیلی ناگهانی بود.
از قبل باید توضیح داده می شد.
آخه یه پسر ۲۳ ساله می شه هم خاننده باشه،هم رئیس شرکت باشه !!!!!!!!!!!!!
شما ها اینو کجا دیدید؟؟؟؟؟؟یکم منطقی بتشید.
ایمان آوردنش هم خیلی چیپ و مسخره بود.
در کل ای بدک نبود.
به امید داستان های پخته تر از شما نویسنه ی عزیز
خسته نباشید…

    ~Gisoyeshab~. 
    ۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۲۶

    مرسی از نظر وانتقاد شما خواننده ی عزیز..من درمورد عشق شمیم بگم خیلی ناگهانی بودنش کاملا طبیعیه چون من این عشق رو خودم به شخصه تجربه کردم والکی نبود…با یه نگاه ویه رفتار وحتی یه خنده هم میشه عاشق شد! به نظرم عشق غیر قابل پیش بینیه …اونم همیشه .
    در مورد ارمیا هم بگم که شرکت از خودش نبود واز پدرش بود…درمورد خواننده بودنش هم چرا که نه ! یعنی همه ی خواننده ها به نظرتون بالای ۲۳ سال سن دارن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    این چیز غیر واقعی نیس که شما شاخش کردی …هرکسی ممکنه توهرسنی به یه جایی برسه .ارمیا شرکتشو ازپدرش داشت وخوانندگیشو ازصداش!
    درضمن ارمیا ایمان نیورد ..همه ما ایمان داریم مسلمونیم منتها یکی کمتر یکی بیشتر .ارمیا ازاونایی بود که ایمانش به وسیله شمیم که عشقش می شد به خدا محکم تر شد ..درواقع این پیام روداشت که زن می تونه مرد زندگیشو هرجور بخواد بار بیاره …یه کم واقع بین باشین طرز نگرشتون به رمانها با نویسنده ها یه دنیا متفاوته !!!!



درسا 
۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۲۲

این قشنگ ترین رمانیه که خوندم عاشقشم


mari 
۱۱ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۲۵

با اینکه تکراری بود ولی زیبا بود


hanieh 
۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۰۸

مرسی عزیزم واقعا محشر بود من که هر چی می خونمش سیر نمیشم همه چیزش عالی بود ولی در کل به نظر من یه اشکال بزرگ داشت اونم تو تایپش بود که معلوم نبود دیالوگا بین کیا بود و کی چی میگه و اینکه بعضی قسمتا یهو پرش میکرد ولی عزیزم در کل تک بود منتظر بقیه ی کتابات هستم خیلی ممنون


fatemeh 72 
۱۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۰۹

این اولین رمانی بود که من از این سایت گرفتم واقعا خوشم اومد خیلی قشنگ بود .به نویسندش تبریک میگم


۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۰۳:۲۲

هنوز نخوندمش
ولی با اینهمه نظر که اینجاست
واکثرشونم راضین انگار
پس باید خوب باشه


fatemeh 
۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۲۰

حتما بخونیدش خیلی خیلی قشنگه من عاشق این عشق هایی هسنم که اینجوری به وجو میاد اگه کسی رمانی رو میشناسه که با این موضوعه لطفابگه بخونم بازم ممنون ازنویسنده اش


sogoli 
۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۴۹

ببخشید یه سوال؟عکسه مهراد هیدن چی میگه این وسط؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ~Gisoyeshab~. 
    ۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۳۱

    خب چرا اینجا نباشه ؟!!!!!!!!!!! به نظرتون عیبی داره ؟!!! من برا بچه ها تونظراته قبلی گفتم برا شما برای دفعه صدمین بار میگم .این جلد بعد چندتا جلد دیگه یهویی اکی شد .من قصدم این بود که ارمیا خوانندس ..خب هیدن هم خوانندس ..میشه ارتباط برقرار کرد نمیشه ؟؟؟ …من توی جلد خیلی از رمان ها دیدم که ازعکس افراد معروف استفاده می کنن…چیز شاقی نیس که شما انقد تعجب کردین !



۱۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۴۰

عالی بود ممنون از نویسنده ی این کتاب


۱۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۴۲

عالی بود ،من این کتاب را دوست داشتم ممنون از نویسنده ی این کتاب


۱۶ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۴۱

واقعا خیلی خوب بود من که خیلی احساساتی شدم چون واقعا معنی واقعی عشق بود.آخرشم که خوب تموم شد..


nastaran 
۱۷ شهریور ۱۳۹۱ ۲۰:۰۰

من ۱ ماه پیش این رمان رو خوندم ولی در طول این یک ماه چند بار دوباره رفتم خوندم.خیلی قشنگ بود.و نظر دوستان دراین مورد که از رو همخونه برداشته رو قبول ندارم جون از کجا معلوم همخونه از جای دیگه ای کپی نشده باشه.در ضمن کتاب هایی با این موضوع خیلی زیاد است.مثل زندگی غیر مشترک و وام ازدواج وبمون کنارم.اما هی گیردادین به این همخونه می گید اله بله.حتما توصیه می کنم بخونید خیلی قشنگه.


پانیذ 
۱۸ شهریور ۱۳۹۱ ۲۲:۰۴

از خوندنش لذت بردم از نویسنده ممنون ؛البته این گونه رمانها میان اساتید و دانشجوهای نخبه ادبیات فارسی جایی نداره متاسفانه و هیچ گونه ارزش ادبی نداره چون من نوجوونیم مینوشتم اما از وقتی وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شدم و فهمیدم نوشته های ما رو حساب نمیکنن ؛نوشتنم کور شد الان هم که کارشناسی ارشد دارم داستان نمینویسم ولی هنوز بهترین تفریحم خوندن رمانه؛امیدوارم استعداد کورشدم با تموم تو ذوق خوردنم برگرده چون خیلی آرامش بخشه


۱۹ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۲۴

واقعا کتاب زیبایی بود . ده بار هم بخونمش سیر نمی شم .
ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون


الی 
۱۹ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۵۵

از نویسنده بابت نگارش کتاب ممنون.
اما باید بگم اصلاجالب نبود به جرئت میتونم بگم نصف کتاب الهام گرفته از رمان همخونه (مثل غذا درست کردن ختره برا پسره -رفتن به اتاق پسره-موندن دختره تو شب تو خیابون و پیدا شدن پسره که البته نگارش اون کجا و این کجا یهویی پیداش شد و یهوییی هم به یه فصل دیگه پرش کرد-خواستگاری یکی از همکلاسی ها از دختره -رفتن پسره به مسافرت و برگشتن دختره به جای قبلی و دلتنگی برا پسره _ترسیدن دختره از صدای رعد و برق و پوشیدن تاب شلوارک و……..)
ایراد های این رمان از نظر من:
نوشته های توی پارانتز رو اعصاب بودن اصلا خوب نبود به ظرم اگه حذف میشدن خیلی بهتر بود.راستی کی رو سراغ دارین که تو ۲۰ سالگی ارشد بگیره نوشته شده بود تاقبل از ۱۸ سالگی دیپلم گرفتم دیگه کم کمش باید گرفتن لیسانس ۳ سال طول بکشه یا نه.
به نظر من اگه شمیم مانتویی بود خیلی با عقل جور در میومد تا چادر .آخه شما کدوم دختر چادری رو سراغ دارین که بره پارتی( حداقل تو همخونه یلدا رفت عروسی مختلط اما روسریشو برنداشت)حالا این و میپذیریم که به خاطر شوهرش رفته دیگه رقصیدنش چی بود یا گفتن اینکه امروز فقط به خاطر تو مینوشم خودش اداهای هرزه ها رو در میاره اما این حرکت تو بقیه بده و تو این خوب خب میتونست کارای دیگه ای بکنه تا لج دختره و در بیاره.
دختره بدون فکر حرف میزد بدش میزد زیر گریه که من شوخی کردم تو نگرفتیو…
از یه فصل پرت میشد به فصل دیگه بدو ن اینکه مطلب و برسونه
فضای خونه و چهره ی افراد و لباساشونو بهتر میتونست توضیح بده که متاسفانه این طوری نبود.

    ~Gisoyeshab~ 
    ۲۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۰۴

    خب درمورد نقدای خوبت ممنون خواننده عزیز.
    من نقداتو بعضی هاشو قبول دارم اما یعضی ها شو نه .اجازه می دی توضیح بدم که ؟ نمی خوام توجیه کنم فقط می خوام دلیلامو بگم .از نظر من شبیه همخونه بود ولی نه اونقدر که شما گفتین .خوب این انجمن پره از رمانای همخونه ای .شا تو تک تکش می تونین از این فضاهایی که گفتین از رمان همخونه الهام گرفته شده پیدا کنین .مثلا غذا درست کردن .مسلما تو همه ی رمانای همخونه ای دختره غذار و درست می کنه .تو واقعیت هم باشه پسره هرجور شده برا شکمش اون رو راضی می کنه که مسئولیت غذا به گردنش باشه .درمورد ترسیدن دختره ورعد وبرق هم باز م می گم از همخونه رفته نشده بود ازه اتقاف ها وحرفاشون خیلی هم متفاوت بود چون اگه نیمه شب این اتفاق ها برای دونفر نزدیک بهم بیفته ممکنه عشق بینشون استارت بخوره .البته اینا توی رماناست .توی همه ی رمانای همخونه ای می تونین از این صحنه های نیمه شب پیدا کنین .فقط رمان من نیس .من تکیه به این که دوس داشتم این صحنه هارو تو نوشتن تجربه کنم نوشتم . درمورد دانشگاه وخواستگاری همکلاسیش هم فقط قصدم این بود که شمیم بدون حمایت نباشه وخواننده فک نکنه محتاج ارمیاس! اصلا قصدم کپی از قسمت های همخونه نبود. درمورد قصل بندی نشدن وپرش قسمت ها هم چند بار همین جا به بچه ها گفتم .من توی انجمن که پست های رمان رو می ذاشتم همه ی قسمت ها با ستاره وجدا شده بودن ولی توی پی دی اف همه ستاره ها حذف شدن وکار رو برای خواننده مشکل کردن .درضمن من خودم به شخصه همچنین کسی رو می شناسم که قبل از ۱۸ سالگی دیپلم گرفته وتوی بیست سال داشته ارشدشو می گرفته کارشاقی نیس با تمره های خوب وگرفتن واحد زیاد تو دانشگاه امکان پذیره .
    شمیم چادری بود چون تموم دخترای دور وبرارمیا مانتویی وچه میدونم به در نخور بودن لازم بود برای حمایت عشق ارمیا یه دختر وارد داستان بشه که ازهمه لحاظ کامل باشه وارمیا رو تخت تاثیر قرار بده.اون مهمونی هیچ مشکلی نداشت از نظر من چون شمیم با ارمیا بود وارمیا امنیت زنشو تضمین کرده بود .شمیم هم گفته نشده بود که تو مهمونی با چادر میره !!! من به شخصه می شناسم چادری هایی که تو مهمونی خیلی بهتر از بقیه خودشونو نشون می دن .بهتره بااین دید نگاه کنین که نباید همیشه یه شخصیت رو تو داستان دور از واقعیت وهمه جوره عالی بنویسیم .بهتره از شخصیتای خود جامعمون بنویسیم تا طبیعی باشه .درضمن شمیم گفت فقط به خاطر تو می نوشم اما همه می دونن فقط برا حرس دیگری بود وهم خود شمیم هم ارمیا می دونستن که شمیم اینکاره نیس ولازم نبود خودشو همه جوره خوب نشون بده که مثلا دیگران کنف بشن !
    درمورد گریه هام یه توضیح بدم.گریه هاش زیاد بود قبول دارم ولی دست خودم نبود هرجاییشو برا احساسی کردن لازم می دونستم گریه شو دراوردم ولی کلا دقت کنین همه خانما همینن !راستی فضای خونه رو توضیح دادم اما کم .باس هاشون رو هم توضیح دادم بازم کم چون دلم می خواست خواننده خودش توی ذهن خودش هرجور که بیشتر دوس داره تصور کنه .این جوری رمان براش جذاب تر میشه تا اون چیزی که من می گفتم وممکن بود خواننده نپسنده ! بازم ازت ممنونم .



۱۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۵۹

سلام ،منم با نظر الی جون موافقم . در مجموع قشنگ بود ولی از اون قشنگتر سلیقه در انتخاب اهنگ ها بود مخصوصا اهنگای علی عبدوالمالکی.ممنون از نویسنده.


۱۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۲۴

عالیه من خیلی خوشم اومد ولی زود تموم شد
کل کل ها و تیکه کلاما عالی بودن عالی


۱۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۳۲

ولی به نظره من تو هم خونه پسره خیلی روانی بود من اصلا خوشم نمیومد
در کل واقعا از نویسنده این رمان تشکر میکنم خیلی عالی بود و باعث شد بخندم
بعدشم بابا استادا فقط چیزای فلسفی میخوان نباید ناامید شی


lily 
۲۰ شهریور ۱۳۹۱ ۰۲:۰۷

vaghan ali bood,sarshar az zendegio ehsas bood,ye romane kamelan zende bood.


سایه 
۲۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۱:۱۲

نکته ی ظریفش که به من خیلی حال داد این بود که ارمیا تا روزای آخر واسه ی روژان له له می زد و اینقدر لوس و بی جنبه نبود که تا دو روز با شمیم هم خونه شده عاشقش بشه و روژان رو بذاره در کوزه ! بعدم اینکه به نظرم ترور شخصیت روژان توی آخرای داستان کار جالبی نبود و اینکه اون نامزدیش رو با شهرام بهم زد به نظرم لازم نمی یومد . ارمیا و شمیم می تونستن بدون بدبخت شدن و تنها موندن اون هم با همدیگه خوشبخت بشن . اما یک نکته ی دیگه و اون هم اینکه عزیزای نویسنده ی من ! حالا درسته که اینجا هیچکی از شما توقع رمان حرفه ای نداره ، اما خواهشا شمام داستانا رو از سر باز نکنید! یه ذره اگه رمان ها رو از نظر کیفیت ادبی سطحش رو بالاتر ببرید باور کنید هم استعدادهای خودتون بیشتر شکوفا می شه هم مخاطب بیشتر از داستانتون کیف می کنه ! تو رو خدا روی رمانتون وقت بذارید ، دقیق فصل بندیش کنید ، جمله هاتون رو مناسب و گوشنواز کوک کنید ، چه میدونم ! خودتون بهتر می فهمید ! بازم ممنون

    ~Gisoyeshab~ 
    ۲۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۱:۳۸

    اول ممنون از انتقادا ونظرات خوبتون .دوم اینکه اگه من شخصیت روژان رو خوب جلوه می دادم ویا می گفتم نامزدی رو بهم نزده .ارمیا وقتی به سمت شمیم برمی گش خواننده تصور می کرد که ارمیا بعد از روژان شمیم رو انتخاب کرده .مسلما حالا که نوشتم روژان نامزدی رو بهم زده وارمیا ردش کرده خواننده به وضوح پی می بره که ارمیا واقعا شمیم رو میخواسته …! از این دید نگاه کنین بهتره .در مورد سطح نگارش هم می دونم که یه کم اوضاش خوب نبود اما فقط درمورد مکالمه ها این طوری بود.اونم چون من قبول دارم که با عجله نوشتم ! ولی درمورد فصل بندی و فاصله وستاره دار نبودن بین قسمت ها باید بگم چون من این رمان رو برای دفعه اول می ذاشتم توی انجمن متاسفاته نمی دونستم که آخر هرپست ستاره هاش حذف می شن و توی پی دی اف برای شما بدون ستاره میاد …چون کار اولم بود هرعیبی داشت ببخشین …



Tiger bleak 
۲۰ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۱۶

aval ye khaste nabashid be nevisandeye in roman,va bad bayad begam k kheyli top bod.avalesh asan az armiya khosham nemiyomad bad fahmidam shekast khorde.rasti chera to hame romana aval dokhtara asheq mishan o azab mikeshan?dg dare khaz mishe!!ama dar kol dastanesh qashang bod va man delam hal omad k rojhan kenef shod


۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۵۰

عااااااااااااااااااااااااااااااااالللللللللللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییییییییی بببببببببووووووووووووووود من تاحالا۶بار خوندمش خیلی بامزه بود راستی از المیرا بخاطر اسم خودم خیلی خوشم اومد دختر باحالی بود


hany 
۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۴۳

its verry nice…………….thanks alot


mahasa 
۲۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۰:۳۹

خیلی دوسش داشتم، ممنونم عزیزم


پری 
۲۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۴۶

به نظر من رمان قشنگی بود فداکاری رو نشون داده بود که وقتی ادم کسی رو دوس داشته باشه از ته دلش رازیه هرکاری بکنه شخصیت شمیم اینو نشون میداد ممنون از سایتتون


سمیه 
۲۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۲۵

شبیه رمان همخونه بود


۲۳ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۲۹

خیلیییییییییییییییییییییی توپ بودمن عاشقشمممممممم.


۲۴ شهریور ۱۳۹۱ ۲۲:۴۳

خیلی عالییییییییییییییییییی بود‍!!!!!!!!!!


saharZz 
۲۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۰۳

خیلللللی قشنگ بود.فقط بیچاره راه به راه از دست همه سیلی می خورد. ولی در کل زیبا بود با تشکر فراوان از نویسنده


امیر 
۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ۰۹:۲۲

چند تا سوال!!!!!!!!!
۱-چرا تو همه رمانا دخترا تو ۲۰ سالگی ۲۰۰ تا خواستگار دارن ؟
۲- تو محیط دانشگاه چرا پسرا دنبلا یه دختره اونم فقط یه دختره هستن؟
۳- چرا باید یه دختر بعد از مرگ مادر پدرش به خونه دوست پدرش بره؟مثلا رمان همخونه البته یه خورده موضوع فرق میکرد.به نظرم خیلی مسخره هست !!!!!!! ۴-دیگه اون زمون که اسم این پسر رو دختر هست تموم شده ولی اگه بودا جالب بود .
پنجمم اینکه به نظرم رمان ثمره انتظار خیلی خیلی قشنگ بود.


احسان 
۲۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۱:۲۰

سلام و خسته نباشید به گیسوی عزیز واسه رمان زیبایی که نوشته …
چندمین رمانه که از این سایت خوندم
خودم هم دستی به نوشتن و نقد دارم ولی داستان بمون کنارم رو با دید نقد نگاه نمیکنم بلکه به چشم داستانی که مفاهیم خوب و عمیقش بیشتر از ساختار و تکنیک کار خالقش قابل توجه بود .
نکات مثبتش زیاد بود که دیگه چون نمیخوام بصورت حرفه ای و منتقدانه وارد بحث بشم از گفتنشون چشم پوشی میکنم
همین اندازه ترجیح میدم از نویسنده بابت لحظات خوبی که با شخصیتهای کارش داشتم ازش تشکر کنم
خسته نباشید میگم به گردانندگان سایت


بارانه.ر 
۲۸ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۳۱

خلاصه اش رو که دیدم گفتم وای بازم یه رمان تکراری دیگه ولی تا ته خوندمش،شاید موضوعش به نظر تکرای بیاد ولی قشنگ نوشته شده،دوست داشتم،بعضی وقتا یه مروری هم میکنم.


yas 
۲۸ شهریور ۱۳۹۱ ۱۶:۰۹

ghashang bod mar30


ℳaℋsa 
۳۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۱:۴۳

خیلی رمان قشنگی بود ممنونم


گیسو 
۳۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹

نگارشتون عالی بود. ولی به نظرم، گریه های شمیم بیش از حد بود. یه جاهایی اصلاً گریه نیاز نداره و باید با جدیت با ارمیا برخورد میکرد. اینطوری داستان جذابتر میشد تا اینکه مدام به قول خودتون از سلاح خانما استفاده کنه و میون هق هقاش گم بشه.


ملیکا 
۳۱ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۰۲

خیلی خیلی خیلی قشنگ بود ممنون از نویسندش.


۳۱ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۴۴

romanet b nazare man effect dasht,dusesh dashtam:)…agr che zaief shoru karde budi.. vali mituni dar ayande ghalame khubi dashte bashi


eli 
۳۱ شهریور ۱۳۹۱ ۲۲:۱۵

kheyli doosesh dashtam… mamnoon az nevisande


کتی 
۰۱ مهر ۱۳۹۱ ۱۶:۲۵

نمیتونم بگم عالی بود چون نبود
در طول خوندن داستان مدام این تو ذهنم میومد که رونده داستان مثله فیلمایی بود که میزنیم جلو رو دور تند بره جلو
همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد و نثرش هم اصلا جالب نبود چون یهو وسط شوخی و کل کل میرفت تو یه بحث دیگه تایپشم خوب نبود و من واقعا خیلی جاها گیج میشدم که الان این وسط المیرا از کجا اومد؟ نگو موضوع عوض شده ولی هیچ چیزی برای جدایی موضوعات نبود
تنها رمانی بود که ۳ بار ولش کردمو دوباره برگشتم سرش
به امیده کارای بهتر
خسته نباشی نویسنده


۱۰ مهر ۱۳۹۱ ۲۱:۴۵

سلام……
ببخشید میشه اسم نویسنده ای رمان بگید؟؟؟
خیلی داستانش دوست دارم.میخواستم بدونم اسم نویسنده چی؟؟؟؟؟؟

    ~Gisoyeshab~ 
    ۱۱ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۴۹

    عزیزم من نویسنده ی کتابم واسمم گیسو…خوشحالم دوس داشتی .



yasaman 
۱۲ مهر ۱۳۹۱ ۱۰:۵۸

salam alyyyyyyyyy bud.digarun ro nemidunam ama man akharesh hamash dashtam ashk mirikhtam.shakhsiyate shamim fogholade bud…..ye soal?in etefagh vaghee bud yani vase fardi hamchin ettefaghi oftade ya vase nevisande?????????????

    ~Gisoyeshab~. 
    ۱۳ مهر ۱۳۹۱ ۱۰:۵۲

    نه عزیزم .این اتفاق واقعی واقعی نبود اما میشه گفت شخصیت ارمیا تا حدودی واقعی بود .من دوسال قبل ازیه نفر که دقیقا زندگی ارمیارو داشت قصه ی عشقشو شنیدم …بعد هم با دخل وتصرف توی قصه اش این رمان رو نوشتم .هم واقعیه هم خیالی …قاطی هم !
    اما شخصیت ارمیا ، شمیم، روژان کاملا واقعی ان که فقط توی رمان یه کم متفاوت ترشدن …وگرنه اصل داستان از زندگی یه نفره که داره تواین دنیا زندگی می کنه



tuska 
۱۳ مهر ۱۳۹۱ ۱۵:۲۶

kheyli roman ghashangiye my ke dusesh daram

dast nevidande dard nakone


niky 
۱۴ مهر ۱۳۹۱ ۲۰:۳۷

salam benazare man aliiiiiiiiiii bo0o0d khaili mamno0o0n g.shab …….vaghan romane jalebi bo0o0d ,,omidvaram haminjo0o0ri edame bediw romanhai dgairooham benevisi…….bazham ma
no0o0n az saite kho0o0beto0o0n


خاوردخت 
۱۶ مهر ۱۳۹۱ ۰۰:۲۸

خیلی قشنگ بود.احساسات توش قابل لمس بود و نکته ای به نظرم واقعا قابل توجه بود اینه که داستان از زبان اول شخص نبود ولی با این حال احساسات به خوبی قابل درک و لمس بود.مرسی گیسو جان از داستان قشنگت.خیلی قشنگ بود.


farzane 
۱۶ مهر ۱۳۹۱ ۲۰:۳۵

عالی اولین کتابی که من ازاینجا خوندم عالی ممنون


باران 
۱۸ مهر ۱۳۹۱ ۰۳:۲۷

خیلی عالی بود ارزش خوندن داشت.


raha 
۱۹ مهر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۹

felan ta safhe 100 khudam
vali tu in 100 safhe avalin bar vase ye romani geryam gereft
yani vase shamim
avalin romaniye k rum tasir gozashte
mamnun az nevisandash


الی 
۲۲ مهر ۱۳۹۱ ۲۱:۴۹

سرگرمی خوبی بود


ساحل 
۲۳ مهر ۱۳۹۱ ۱۸:۴۰

خیلی قشنگ بود


marvel 
۲۴ مهر ۱۳۹۱ ۲۱:۱۹

رمان احساسی و قشنگی بود


ساحل 
۲۷ مهر ۱۳۹۱ ۱۸:۱۴

خیلی قشنگ بود کتابیه که ۴بار خوندمش وعاشق ارمیا وشخصیتش هستم


raha 
۲۹ مهر ۱۳۹۱ ۱۴:۴۶

fagat ye moshkeli ke dasht in bud ke
malum nabud koja fasl tamum mishe
yedafe az tu mashin miraft tu khune ke dashtan bazi mikardan
vagarna romanesh harf nadasht
avalin romani bud k ta in had tahte tasiresh garar gereftam


sogand 
۳۰ مهر ۱۳۹۱ ۲۳:۴۲

سلام با تشکرازنویسنده
بعضی جاهاش نمی شد بفهمی ک کی داره میگه بعضی جاهاش خیلی زودتموم می شد ک باعث میشد گیج بشی ونفهمی چی شد در حالی ک هنوز میشد بیشتر کشش داد و جای صحبت هم داشت و از ی موضوع ب موضوع دیگه می پرید(ب قول رها فصل بندی نداشت)بعضی جاها بامنطق نمی خوند گاهی خیلی تخیلی و غیرواقعی میشد
من فکر میکنم روی شخصیتها خوب کارنشده
البته باید بگم بعضی جاهاش هم خوب بود و درکل داستان خوبی بود امیدوارم کارهای بعدیت بهتر باشه


مریم 
۰۴ آبان ۱۳۹۱ ۰۲:۴۱

salam.aliiiiii bod


مهسا 
۰۴ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۰۳

خیلی جالب بودولی ارمیاخیلی شمیم رواذیت کردبخاطردخترخاله جلفش.اخرشم مشخص بودجی میشه.درکل خوب بود.مررررررررررررررررررررسی دستون دردنکنه


حدیث1995 
۰۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۲۱

مرسییییییییییییییییی خیلی قشنگ بود دوسش داشتم زیاد سه بار کامل خوندمش و چندباریم جاهای قشنگشو
فقط کاش اخرشو کش میدادی و بیشتر عشقولانش میکردی اما بازم خیلی توپ بود

    محمد مهدی 
    ۰۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۳۲

    سلام دادش گلم اینکه کپی پیست کتاب همخونه بود به قلم مریم ریاحی داستان قشنگیه البته اینو بگم که اصلا عادت دخالت ندارم اینو واسه همه میگم همیشه سعی کنید لذت نوشتن رو از وجودتون بگیرید از زندگی دیگران الهام بگیرید و عشق رو به تصویر بکشید نه تقلید کنید و بعد منتظر نظر بشنید امیدوارم که ناراحت نشی و سعی کنی رمانی رو بنویسی که مال خودت باشه و بتونی ثبتش کنی.

      ~Gisoyeshab~ 
      ۰۹ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۲۹

      دوست عزیز.من به نظر شما احترام می ذارم .اما اینو هم خوبه بدونین همه ی کتابها ممکنه موضوع هاشون مثل هم باشه هم دلیل براین نمیشه که کسی کپی اون رمان رو نوشته .مثل همخونه هزارتا رمان دیگه نوشته شده پس باید بگیم همه ی نویسنده ها کپی کردن ؟! این یه بی انصافیه .چون یه نویسنده وقتی می بینه نیاز داره که موضوعی رو هرچند تکراری وازیه نویسنده دیگه بنویسه مجبوره که بنویسه وبه نظرم تجربه کردن هرچند با تکرار موضوعات دیگران خیلی دل چسبه .من خودم دوست داشتم این موضوع رو نه به تقلید بلکه ازروی تجربه کردن حالا هرچند با قلم بد بنویسم وموفق هم شدم .خداروشکر طرفدار زیادی هم پیدا کرد.اما خوبه دیدمونو درمورد نوشتن عوض کنیم .دوست عزیز موضوع تکراری بودن وتقلید نیس .موضوع نوشتن وتجربه به دست آوردنه !!!




yeki 
۰۹ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۲۵

خوب بود ولی یه جاهاییش غیرواقعی به نظر میاد مثلا کدوم خانواده ایرانی میره خواستگاری رسمی یه زن شوهردار حالا هرچقدرم شرایط دختره خاص باشه ولی در کل قشنگ بود


هدیه 
۱۲ آبان ۱۳۹۱ ۱۱:۰۷

خوندمش خیلی خوشم اومد گیسو جان دست گلت درد نکنه منتظر رومانهای بعدی ات هستم راستی آخرای داستان ارمیا واقعا دوست داشتنی شده بود…


shekoofeh 
۱۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۰۵

اولین کتابی بود که از این سایت می خوندم. و صحنه آخرش رو خیلی دوست داشتم


کتی 
۲۱ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۱۲

وای چقد شخصیتاش لوسو بی مزن
همون موقع ک ارمیا پاشو گذاشت جلو پای بچه انقد از شخصیتش بدم اومد ک دیگ نخوندم.
هم سایه منم رمانی بود ک توش شخصیت مردش رئیس شرکت بود،از نظر اخلاقی مشکل داشت،با دختره کل کل داشتن ولی انقد نویسنده قشنگ نوشته بود ک آدمو جذب میکرد
ولی لجبازیا و کل کلای این رمان خیلی لوس بود…
۲ تا خواهش دارم:
اولی از نویسنده های محترمه:تروخدا سن شخصیت دخترتونو ببرید بالای ۲۰،آخه کدوم دختری تو سن بلوغ قشنگه ک انقد عشق سینه چاک داشته باشه!!!
همه ی ما دانشگاه رفتیمو اون دورانو گذروندیم،کی گفته از ترم اول همه استادا و پسرا عاشق دخترا میشن!!!
خواهش دوومم از مدیر سایته:میشه یکمم از نویسنده های معروف رمان بزارین
بخدا دلمون پوسید…


~Gisoyeshab~. 
۲۱ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۳۰

دوست عزیز کتی خانوم …درسته رمان من این نقص هارو داشت اما شما داری با مقایسه یه رمان دیگه به من توهین می کنی ! که یعنی هیچی حالیم نیس! من موافقم که رمانم نقص زیادی داشت اما خوبه بدونین ما اومدیم تو این سایت یادبگیریم وتجربه کنیم …شمارو مجبور نکردن که ازرمانای ما کاربرا بخونین…اگه قبلشم نظراتو بخونین می فهمین رمان درچه حده …ما اگه می تونستیم بدون عیب وبدون نقص بنویسیم می رفتیم چاپشون می کردیم یه پولی ام به جیب می زدیم …درمورد توصیه هایی که کردین هم هیچ ربطی به رمان من نداشت …این جا نظرات رمان منه پس لطف کنین غیر ازنظربرای رمان چیزی دیگه نگین…ممنون .


نازنین 
۲۴ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۱۴

خیلی قشنگ بود عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود ممنون من که عاشق این رمان شدم


لاله 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۰۸:۳۵

خوب بود من که خوشم اومد


نازنین 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۱:۲۰

من پیشنهاد میکنم حتما بخونید خیلی قشنگه


nazi 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۰۰

ببخشید من عاشق این رمان شدم میخواستم بپرسم این رمان جلد دوم نداره که ادامه ی همین باشه؟

    ~Gisoyeshab~. 
    ۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۱۵

    چذا عزیزم .اتفاقا دارم جلد دو رو می نویسم .توی انجمنه…دوست داشتی بیا تالار گفتمان توی قسمت تایپ کتاب بقیشو دنبال کن.



nazi 
۰۵ آذر ۱۳۹۱ ۱۱:۵۹

ممنون خیلی خوشحال شدم فقط جلد دوم بعدا میاد رو صفحه برای دانلود


nazi 
۰۶ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۲۷

سلام گیسو جان جلد دوم رو پیدا کردم منتظر ادامش هستم رمان بمون کنارم یکی از بهترین رمانایی هست که خوندم واقعا اممنونم


۰۷ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۰۱

به جرعت میتونم بگم تا حالا چهار بار خوندمش!


شیرین 
۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۲۰:۵۱

سلام
رمان قشنگی بود شاید خیلی ها بگن شبیه همخونه بود
چرا دروغ موضوع ها یکی بود ولی خب همخونه کجا این کجا اخه مگه ما در ایران چند مدل عشق و عاشقی داریم که گیر میدین همهخونه همخونه میکنین
ولی خب چندتا نظر در مورد رمان بدم
۱٫اینکه درمورد شخیت های داستان زیاد توضیح داده نشده بود چون که من تازه وسطای رمان فهیدم شمیم چه جور دخترییه
۲٫شروعش یکم ضیعف بود ولی با این حال خوب بود
۳٫ پایانش هم خیلی محکم نبود خوب نبود
۴٫ ولی با این تفاسیر موضوع پردازی خود داستان عالی بود من که خوشم امد
۵٫من خودم شخصا بعضی اوقات داستان و از زبان راوی بیشتر ترجیح می دم ولی این داستان با این مدلش که فقط روی احساسات شمیم بود از نظرم باید از زبان او گفته می شد
۶٫این یکی واسه خودته گیسو جون لطفا اسمت یک جور همیشه روی رمانات بنویس
که اسمتو تو جستو جوگر میزنیم همه کتابان بیاد ممنون میشم
راستی یک سوال این کتاب جلد دوم داره؟
امیدوارم رمانای بیشتری ازت ببینم
فعلا


شیرین 
۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۲۱:۲۱

راستی یک چیز دیگه اگه جلد دوم داره اسمش چیه

    ~Gisoyeshab~ 
    ۱۲ آذر ۱۳۹۱ ۱۷:۱۳

    ممنون ازنظرو انتقادات خوبت دوست عزیز همشو قبول داشتم ومطمئن باش اگه یه روزی خواستم چاپش کنم ازنظراتت استفاده می کنم …جلد دومش هم اسمش بمون کنارم ۲



peggy 
۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۱۹

خوب بود من خوشم اومد ممنون


dina 
۰۹ آذر ۱۳۹۱ ۰۳:۴۷

salam vagheaaaaaaaaaaan khosham omad man asheghe in sapk romanam makhsosan eshghaie yek tarafe ke bad be ham miresan khoda ghovat dateton dard nakone


hanieh 
۰۹ آذر ۱۳۹۱ ۲۰:۳۵

khili ali bod khili dosesh dashtam eslan fek namikadam ye rozi pesare ashghe dokhtare beshe khiliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii ghashang bod hatman bekhoninesh


lavender 
۱۰ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۵۵

سلام.من تا عمر دارم معتقدم که این کتاب بهترین رمانی بود که خوندم. گیسوی شب سپاس گذارم.این کتاب دقیقا یه احساس پاک رو بیان کرده بود.ممنونم…..


سارا 
۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۰

کتابت خیلی قشنگ بود
راستی جلد دومش تو سایت هست اخه هر چی میگردم نیست

    ~Gisoyeshab~. 
    ۱۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۱:۵۴

    آره دوست عزیز هس اما توی قسمت تایپ کتاب توی انجمنه …اگه بگردین وسرچ کنین پیدامیشه



Elllllllllllllli 
۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۸:۴۷

من خیلی رمان از این سایت دانلود کردم ولی این از همشون قشنگ تر و جالب تر بود من تا حالا سه بار خوندمش واقعا دست نویسنده درد نکنه


سانی 
۱۶ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۵۴

پیداش کردم امیدوارم خوب باشه جلد دومش


maryam 
۱۷ آذر ۱۳۹۱ ۰۱:۱۰

فووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق العاده
قشنگ بود.خیلی دوسش دارم


~Gisoyeshab~. 
۱۷ آذر ۱۳۹۱ ۲۰:۰۲

اگه پیدا نکردین اطلاع بدین بهم حالا یا تو پروم یا با پیام خصوصی براتون لینکشو می فرستم .


۱۹ آذر ۱۳۹۱ ۱۶:۲۷

عاشقشمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم


nc 
۲۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۲۴

ای تاحالا رمانی به این قشنگی نخونده بودم واقعا فوق العاده بود خییییییییلی جیگر بود من خیلی رمان از اینجا خونده بودم این یه چیز دیگه بود


aisan 
۲۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۳۲

کتاب قشنگی بود ولی خیلی از قسمتا از کتاب همخونه تقلید شده بود


۲۵ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۴۶

خیلی قشنگه.مرسی از نویسنده عزیزش بابت نوشتن این کتاب.


نیلوفر ... 
۲۵ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۵۹

عالیییییییییییییی بود جدی میگم خیلی دوستش داشتم
به حدی اخرش گریه کردم که نگو و نپرس
فوق العاده بود
ازتون ممنونم
از نویسنده خیلی خیلی ممنونم
همین دیگهههه سپاس فراواان


۲۶ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۱۱

هرکسی ک با این کتاب مخالف بودن لطفا ساکت شن چون خودم فقط دیشب برا اینکه این کتابو تموم کنم تا ۴ صبح بیدار بودم و کلی گریه کردم داستانش واقعا فوق العاده بود الانم خیلی دپرس شدم ک تموم شد ولی ای کاش ی جوری ادامش میداد


۲۶ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۱۶

گیسو جون میتونی جلد دوم بمون کنارمو بنویسی کم کم دارم افسرده میشم بخدا خیلی داستانش قشنگ بود روانی شدم مثلا بنویس سرنوشت روژان آشغال چی شد و امید پس از وقتی ک شنید شمیم با ارمیا میمونه چی؟؟؟؟؟؟خیلی واسم عجیبه چ جوری نویسنده ها ب دهنشون میرسه ک مینویسنن من ت تابستون ۳ تا عاشقونه نوشتم دو تا ترسناک ی جاهاییش شبیه غزال بود چون غزالو ۷ بار خوندمو گریه کردم م مطمئنم ک بمون کنارمو خیلی میخونم چون دارم افسرده میشم ت رو خدا بنویس نظر منو آصفه دوستم اینه ک این نویسنده ها بهتر از نویسنده های کارکشته مینوسن


۲۶ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۱۸

بذار اصن کلش از همخونه تقلید شده راحت شدید ب شما چ مهم این بود ک داستان قشنگ بود هیی حرف میزنن انگار خودشون همخونه رو نوشتن شما باید دسته گیسو شبو ببوسید ک وقتشو گذاش نوشت انگار حکم اوباما رو دارن بیا برو گردن گیسو رو بزن!!!!!!!!!!!!!!!!!


۲۶ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۴۶

پریسا و گیسو عاشقتونم اینا ک درک نمیکنن بعضی چیزا رو من اصولا بگم با همه زود دوس میشم ولی از کسی ک بخوام بدم بیاد تا آخر عمر بدم میاد انگار اینا همخونه و بقیه رو نوشتن ک میگن تقلید تقلب یا ت داری توجیح میکنی گیسو اگ جواب انتقاد نده شما میگین انتقاد پذیر نی مغروره اگ جواب بده میگین توجیح میکنه بابا ی نفر باید پیدا شه ب ساز شماها برقصه!!!!!!!!!!!!!من اهل ترسناک بود اول ک بمون کنارمو خودنم عاشقش شدم باور کنین غزالو پارسال خوندم دیه ول کردم ولی بمون کنارم انقد قشنگ بود ک خود عشق درشو ب روی من وا کرد بعد از اون پریدختو خوندم گیسو جونم میشه جلد دوم بمون کنارمم بنویسی اینایی ک خوششون نیومد مجبور نیستن دانلود کنن ک بیاین فحش بدن چشمشون کور دانلود نمیکردن خلاصه رو ک خوندین قصدم بی ادبی ب شما نی ولی باور کنین من نویسنده اش نیستم با این ک خواننده ام وقتی نظراتو میخونم جوش میارم چ برسه نویسنده ک از عمر و وقتش گذاشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بد میگم؟؟؟؟؟؟؟؟هر چی میخواین فحش بدین بهم برام مهم نی خدا رو شکر ب اندازه ی شمیم ۲۴ متر زبون دارم ارمیا هم وجود نداره ک بخواد بچینتش ولی اصلا نمیخوام باهاتون بد شم خود تونو جای گیسو بذارین…گیسو بنویس جلد دومو


نیلوفر 
۲۷ آذر ۱۳۹۱ ۱۵:۲۸

نگار کلا هم دردیم منم تا ۶ صبح بیدار موندم خیلی خیلی نازه تاحالا رمان به این زیبایی نخونده بودم شایدم چون حالم شبیه دخترس
حیف نمی تونم زندگیمو بنویسم از بچگی نویسندگیم فوق افتضاح بود
ولی باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااز خیلی خیلی ممنون
نگار راس میگه ای کاس فصل ۲ ومی هم داش
تلاش کن بنویسی
خواهش

    ~Gisoyeshab~ 
    ۲۸ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۲۵

    نیلوفر ونگار …دوستای گلم ممنون که با کامنتای خوبتون بهم امید دادین ..انقدم که شما تعریف کردین خووووووووووووب نبود!!!!!!!!
    ولی در مورد جلد دوم من الان یک ماهه که دارم توی انجمن جلد دوم بمون کنارمو می نویسم وپست می دم …اگه دوس دارین بیایین قسمت تایپ کتاب وباهام همراه باشین …بازم ممنون ازدلگرمیتون …مخصوصا دفاع های نگار…آی حال کردماااااااااااااااااا



۲۷ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۱۳

نیلوفر عاشقتم بنویس تو رو خدا خواهش دارم میمیرم هنوز ت فکر دخترم


۲۷ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۱۵

مخصوصا ارمیا وقتی ب شمیم عشق میورزید شوخی میکرد.حرفهای شمیم ت پرانتز من واقعا بعضی جاها انقد خندیدم ک بابام گف نگار خره دوباره شفت شدی اخه سابقه ی شفت شدن دارم از بسم شوخم ولی گریه هم کردم


۲۷ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۳۵

واقعا خیلی کتاب قشنگیه من تا حلا بین رمان هایی که از این سایت خوندم این کتابو از همه بیشتر دوست داشتم.واقعا از نویسنده عزیزش بابت نوشتن این کتاب ممنونم.


سارا 
۲۸ آذر ۱۳۹۱ ۱۷:۱۶

salam bad nabood.vali akhe chera enghad shakhsiate in dokhtare shamimo baiad too ketab khoord mikardin??mitoonestin ba negah dashtane shakhsiate shamim dastano behtar konin.khoord kardane shamim naform bood yekam.

    ~Gisoyeshab~ 
    ۲۸ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۵۰

    درسته سارا جون ولی خورد شدن شمیم برای اثبات عشقش لازم بود چون این طوری ثایت نمی شد که واقعا برای ارمیا ازخود گذشتگی کرده …ما میگیم عشق یعنی ازخودگذشتگی !!! من می خواستم فقط همینو با خوردشدن شمیم نشون بدم …عشق که غرور نمیشناسه ! ولی برای جبرانش هم توی جلد ۲ دقیقا این کارو با ارمیا کردم …یعنی ارمیا ازخودگذشتگی وخوردشدنو تحمل می کنه………………



۲۹ آذر ۱۳۹۱ ۱۶:۰۷

چرا همه ی رمانا مثل همه؟
یه کوچولو خسته کننده بود اما فقط ارزش یه بار خوندن رو داشت…


می گل 
۰۱ دی ۱۳۹۱ ۱۶:۰۶

خیلی قشنگ بود اما یه نقد: توهین های ارمیا به شمیم خیلی زیاد و در برخی موارد نابخشودنی بود اما شمیم خیلی زود کوتاه میومد.


عسل 
۰۱ دی ۱۳۹۱ ۲۱:۳۳

من عاشقشم.ععععععععععععععععععععععععععععععاااااااااااااااااااا لللللللللللللللللییییییییییییییی بوووووووووووووووددددددددددددددددددددددددددددد


مریم 
۰۲ دی ۱۳۹۱ ۱۳:۳۵

به نظر من چرت بود. من که نصفه ولش کردم. اصلا خوندنش برام قابل تحمل نبود. خیلی ابتدایی و مسخره بود


Aralia 
۰۶ دی ۱۳۹۱ ۱۵:۲۸

ممنون گیسو جون رمانت خیلی قشنگ بود لذت بردم.مخصوصا از کل کل هایی که توش اتفاق میوفتاد.البته رمانت یکم کاستی داشت اما این دلیل بر بد بودنش نمیشه.بالاخره هر کتابی یه نقصی داره حتی اگه برای معروف ترین نویسنده باشه اما همین که این شهامت رو داشتی که بتونی یه رمان بنویسی و در معرض دید بزاری کلی ارزش داره.یه انتقادی هم دارم از دوستانی که میان نظر میذارن:این که میگید بچه گانه بود،مزخرف بود ،تکراری بود به نظرم بی انصافیه.وقتی این فرصت رو بهتون میدن که راجع به کتابی که خوندین نظر بزارین باید نقص هاش رو بگید تا نویسنده بتونه توی کارای بعدیش جبران کنه نه این که به نویسندش بد و بیراه بگین بالاخره هم وقت گذاشته هم زحمت کشیده.راستی گیسو جون این که وقت میزاری میای نظر بچه ها رو میخونی و بهشون پاسخ میدی خیلی عالیه.موفق باشی و خسته نباشی


سارا 
۱۶ دی ۱۳۹۱ ۱۱:۵۰

سلام من خیلی اهل خوندن رمان ایرانی نیستم اما دوستم باعث شد بخونم. این رمانم تازه خوندم نمی دونم چرا اما خیلی خوشم اومد و دوست دارم بازم بخونمش با این که ساده پیش میره اما جذابیت خواسی داره و منو شسفته خودش کرده. از نویسنده ام واقعا ممنونم این رمان باعث شد تا بیشتر رمان ایرانی بخونم. بازم میگم فوق العاده بود!


فاطمه 
۱۷ دی ۱۳۹۱ ۱۱:۰۱

من نمیتونم کتابو دانلود کنم,can not download the file because of time out!!چرا؟!


kimia 
۱۷ دی ۱۳۹۱ ۱۴:۴۷

kheyli ghashag bood


nadia 
۱۸ دی ۱۳۹۱ ۲۲:۱۵

خیلی خیلی خیلی عالی بود من عاشقش شدم واقعا ممنون


sara 
۲۰ دی ۱۳۹۱ ۲۲:۵۲

از نویسنده ممنون ولی خواهش می کنم سعی کنید داستانه تکراری ننویسین آخه این موضوع از ۲ تا کتاب خانوم مهناز صیدی گدفته شده و کارای ایشونم حرف نداره به خاطره همین یه خورده پدیرش این کتابا سخته…

    ۲۱ دی ۱۳۹۱ ۱۱:۳۲

    خیلی قشنگ بود هر کی نتوست بگیرتش بره رمان دوستان از اونجا به راحتی میتونین بردارین



۲۱ دی ۱۳۹۱ ۱۱:۳۵

فاطمه جان بهت توصیه می کنم وقتتو زیادی تلف نکن برو رمان دوستان از اونجا توی رمانا هست برش دار برای چی دانلودش کنی بردارش ببر تو ورد بریز بعدم سیوش کن من هر چی رمان میگیرم میبرم تو ورد بعدم سیو می کنم تا دلت بخواد من رمان دارم تازه توصیه می کنم رمان غزالم بخونین


رها6369 
۲۴ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۲۱

ای بابا چرا گیر میدید به اینا که کپیه اصلا کپی باشه حداقل بلدید که یه تشکر خشک وخالی کنیدکه وقت گذاشتن نوشتن. رمان خیلی قشنگی بود من که لذت بردم . دست مریزاد دمت گرم گ.شب عزیز. منتظر داستانای بعدیت هستم.


mina 
۳۰ دی ۱۳۹۱ ۰۲:۳۶

in dastan kheili shabihe zendegi gheire moshtarek bod , ama zendegi gheire moshtarek be nazare man kheili ghavitar neveshte shode bod kal kal haye 2 shakhsiyate asli dastan gira nabod va … be har hal mamnoon


parifam 
۰۶ بهمن ۱۳۹۱ ۰۱:۴۰

دست شما درد ننه.چرا زحمت کشیدید؟حالا که زحمت کشیدید چرا اینجوری اخه؟
میخام مثه بقیه ی بچه ها باز تکرار کنم .داستانش تکراری بود اما بعضیا مثه خودم این داستانا رو دوست داریم.منکرش نشید!
امانویسنده ی عزیز این رمان بیشتر شبیه یه رمان جنگی بود تا عاشقونه.
ما ها کل کل کردن تو رمان رو دوست داریم،درست!
اما فک کنم شما فک کردید که با اوردن این کلمات (خفه شو.ببیند فکتو.گمشو .میزنما و …) رمانتون زیبا تر میشه؟عایا؟
کاش رمان فصل بندی میشد.یه جاهایی مکالمه بی معنی میشد.
بازم دستت درست .خعلی ممنونم :)


helma 
۰۶ بهمن ۱۳۹۱ ۰۲:۴۵

خیلی خیلی خیلی خوب بود.داستانشم واقعا جالبو جدید بود.ماکه کلی حال کردیم .
ممنون گ.شب عزیز
مشتاقانه منتظز رمان های بغدیت هستیم……….


helma 
۰۶ بهمن ۱۳۹۱ ۰۲:۴۸

خیلی خیلی خیلی خوب بود.داستانشم واقعا جالبو جدید بود.ماکه کلی حال کردیم .اما یه ایرادم داشت که فصل بندی نشده بود.
ممنون گ.شب عزیز
مشتاقانه منتظز رمان های بعدیت هستیم……….


fatemeh 
۰۷ بهمن ۱۳۹۱ ۱۵:۵۸

slm,kheili ghashang bood vali akharesh zood tamoom shod,mamnoon…


fatemeh 
۰۷ بهمن ۱۳۹۱ ۱۶:۰۵

ali bood man in romano tabestoon khoondam,asheghesham


H.M.A 
۰۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۸:۴۷

خیــــــــــــــلی خیــــــــــــــــلی قشنگ بود!
مخصوصا چون از روی همخونه نوشته شده بود، شباهتش به خوبی رعایت شده بود و با اینکه داستان تکراری بود، اما احساس خستگی از خوندنش به وجود نمی اومد!


هدیه 
۱۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱۱:۲۶

قشنگ ترین رمان تو عمرم بود


هدیه 
۱۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱۱:۲۶

خیییییییییییییییلی قشنگه


negin 
۲۲ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۱۸

فقط دلم می خواست با تریلی از رو پسره رد شمممممممممممممممممم با این اخلاقه……..


۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۵۰

از نویسندش تشکر می کنم ولی من از رمانش خوشم نیومد رفتارهای دختره و پسره خیلی لوس و بچه گانه بود و از زندگی واقعی خیلی دور بود و اینکه رفتارها و حرفای این پسره اثلا مردونه نبود


~Gisoyeshab~. 
۲۴ بهمن ۱۳۹۱ ۱۹:۰۱

عزیزم رمان فعلا درحال تایپه وشما می تونین توی انجمن قسمت های جلددومشو دنبال کنین .نمی دونم دقیقا کی تموم میشه وپی دی افش میاد شرمنده !


۲۶ بهمن ۱۳۹۱ ۱۳:۴۴

عالییییییییییییییییی


الهه شرقی 
۲۸ بهمن ۱۳۹۱ ۱۷:۰۸

واییی عالیییییییییییییییییییییییییی بود من عاشق یک همچین سبک کتابهایی هستممممممممم از نویسنده کتاب واقعا به خاطر قلم زیباشون تشکر میکنم


سارا 
۲۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۸:۰۸

اصلا از طرز صحبت شخصیتای داستان با هم خوشم نیومد رفتاراشون هم خیلی بچه گانه است


همسر 
۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ۰۹:۵۱

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
واقعا باید با فکر بیشتر رمان ها نوشته بشن
چند تا رماه قاطی میکنیم یه مقدار هم مکاامه های دبیرستانی قاطیش میکنیم میشه کنارم بمون


titi 
۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ۱۶:۴۵

عالی حرف نداشت…
فقط اینکه آرمیا خیلی تند بود و مثل یه حیوون وحشی با شمیم برخورد می کرد و این در داستان به وضوح نشان داده می شه که شخصیت شمیم خورد شده است

باتشکر از نویسنده ی عزیز…


ریحانه 
۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ۰۳:۵۹

کاملا مشخصه که نویسنده تجربه ی زیادی در نوشتن داستان نداشتن برای نویسندگی باید قوه ی تخیل بسیار قوی داشت,بعضی مکالمه ها بین شخصیتهای داستان خیلی مصنوعی بود مخصوصا اونجایی که ارمیا با شمیم برای اولین بار بحثشون میشه و به شمیم میگه توی این خونه سرباری ولی بعدش توی حیاط حرفهایی که با هم رد و بدل میکنن اصلا قابل باور نیست فقط هم فحش میدن به نظر من اصلا جذابیتی نداشت ولی باز هم ممنون از نویسنده ی محترم که وقت گذاشتن و این داستان رو نوشتند…..


خانوم کوچولو 
۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ۱۷:۳۶

عالی بود…


شهر غم 
۰۷ فروردین ۱۳۹۲ ۱۸:۳۸

خوب بود.ممنون از نویسنده.
ولی جای کار بیشتر داشت.
بضی از صحنه هاش خیلی زود جلو رفته بود.


یگانه 
۱۱ فروردین ۱۳۹۲ ۱۱:۱۷

گیسو جون نسخه موبایل نداره؟!
خواهش میکنم جواب بدینا!

    honey_x 
    ۱۷ فروردین ۱۳۹۲ ۰۹:۵۶

    هنوز فایلش ساخته نشده! بزودی برای دانلود قرار می گیره.



حانیه 
۱۲ فروردین ۱۳۹۲ ۲۰:۳۹

به نظرم بهتر بود از اول خصوصیات افراد رو میگفتی تا تصویر سازی ای که توی ذهنمون میکنیم از وسط داستان نخواد تغییر کنه مثلا اینکه دختره چادری بود از وسطاش گفته شد بود مگه شمیم چادری نبود که توی پارتی رفت و احتمالا اونجا دیگه بی حجاب بود؟!!یه جاهای داستان گیج میشدم یهو یه بحث بین دو نفر تموم میشد و یه بحث دو نفر دیگه شروع میشد در ضمن بعضی جاها از حرف زدن ارمیا اصلا این حس در من به وجود نمی یومد که پسره!!!از این که به شمیم میگفت گوگولی هم خوشم نیومد..شاید بهتر بود یه کم بهتر به بعضی چیزا پرداخته بشه…مرسی رمان خوبی بود ولی بیشتر کار میخواست


حانیه 
۱۲ فروردین ۱۳۹۲ ۲۱:۱۱

گیسو جان توضیحاتتو درباره ی اینکه شمیم با اینکه چادریه توی مهمونی میرقصه رو خوندم ولی اصلا توجیح نشدم.توی داستان یه جوری نشون دادی که شمیم دختر معتقدی هست کسی که معتقد هست حتی اگر چادری هم نباشه توی مهمونی نمیرقصه یالباس بد نمیپوشه که نیاز به تذکر باشه(منظورم مهمونی مختلطه)
قبول کن که این اشتباهه نه اینکه بخوای توجیه کنی امیدوارم توی رمانای بعدیت به این موضوع های هر چند کوچیک توجه کنی..منتظر رمانای بهتری ازت هستم هر چند این رمان هم بد نبود

    ~Gisoyeshab~ 
    ۱۶ فروردین ۱۳۹۲ ۲۱:۰۳

    مرسی ازنظراتت دوست خوب….راستش من هنوزم دلیل برای توجیهت دارم اما اینوهم قبول دارم که اشتباه زیاد داشتم چون گفتی توجیه نکنم اکی چیزی نمی گم …شاید توی جلد دو به همین اشتباه ها بهتر پرداخته باشم …!



ayda 
۲۱ فروردین ۱۳۹۲ ۱۰:۴۰

معمولی بود . نویسنده ها خواهشن دنبال داستان های جدید و فابریک با شن.رمان های ایرانی چرا climax ندارن.ممنون از زحمات همه و نویسنده


مهشید خانوم 
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۳:۴۰

تکراریه تو ذهن نمیمونه


نوشین 
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۰۲:۲۶

دست نویسنده درد نکنه ، اما من اصلاً خوشم نیومد ،جذب کننده نبود


۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۸:۰۵

دمت گرم خیلی باحال بود خوشم اومد من دو سه بار دیگه هم خوندمش


selina63 
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۹:۵۳

ارزش خوندن نداره. نخونید.


۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۸:۱۶

عکس مــــهـــــــــــــراد هیـــــــــــدن چی میگه اینجا؟ o.O


آیناز 
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۰:۵۹

جلد اولشو خوندم قشنگه ولی با این جلد دوم یعنی دهن سرویس کردیا با این پست گذاشتنت خواهر من یا بنویس یا ننویس چرا عذاب میدی اخه دهه


نام

ايميل

سايت

لطفا نظرات مرتبط با موضوع رو ارسال کنید ، از ارسال نظرات نامرتبط خودداری کنید ، در صورت مشاهده ی نطر نامرتبط کلیه ی نظرات شخص نظر دهنده پاک و دسترسیشان به سایت بسته می شود . برای درخواست کتاب و ارسال شعر و ... می توانید از انجمن استفاده کنید .

اشتراک گذاری

Bala tarin Donbaleh  Cloob Delicious Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other Stumbleupon

اشتراک ایمیلی

شما هم به جمع 50000 نفری نودهشتیا بپیوندید.

با وارد کردن آدرس ایمیل تان در کادر زیر آخرین کتابها را در ایمیل تان تحویل بگیرید :

لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید .


محبوب کنید :  اشتراک از طریق فیس بوک  اشتراک از طریق فید کتابها
رادیوی اینترنتی سور سخن شماره 4 – ویژه نوروز
کتابهای توصیه شده توسط کاربران

اشتراک از طریق فید کتابها || تالار گفتمان

 Powered by WordPress - Designed by WebAlfa