تبلیغات

                                

موضوعات
بایگانی

رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : پدر خوب

رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده :~sun daughter~  کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۴٫۴۴ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۳۳۶

رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

دختری هم نسل من و تو …
در مسیر زندگی یکنواختش حرکت میکنه … منتظر یک حادثه ی عجیب الوقوع نیست اما از یکنواختی خسته شده … روی پای خودشه … مستقله … عقاید محکمی داره … پای عقایدش می ایسته … و در این راه سعی میکنه تا به خیلی ها بفهمونه یک دختر، یک زن، یک بانو ،یک خانم … میتونه تنهایی نجابت و شرافتشو حفظ کنه …
باور هاشو به شدت باور داره … و کم کم در گذر زمان طعم عشقی ناخوانده رو تجربه میکنه که اصلا منتظرش نیست … !!!.

 

رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : PDF

رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا پسورد : www.98ia.com

رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا منبع : wWw.98iA.Com

رمان ایرانی و عاشقانه پدر خوب | ~sun daughter~ خورشید کاربر انجمن نودهشتیا با تشکر از خورشید عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .

 


بعد از کلیک بر روی دانلود کتاب ،10 ثانیه صبر کنید و روی که در بالا و وسط صفحه قرار دارد ، کلیک کنید تا به صفحه دانلود منتقل شوید.


دسته : رمان ایرانی ، رمان و داستان ، نوشته کاربران سایت
در صورتیکه توی دانلود و باز کردن کتابها مشکلی دارید ، اینجا رو بخونید .
برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید

امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.

جوایز : در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.

در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.

بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.

مانتو تابستانه گیلدا

مانتو تابستانه طرح گیلدا دوخته شده از بهترین پارچه نخی که مناسب ترین پوشش برای فصل تابستان است. در طراحی این مانتو از نقش های بسیار زیبای آجر چینی استفاده شده که زیبایی این پوشش را دو چندان می کند.

از مزایای این محصول به همراه داشتن یک سنجاق سینه زیبا در طرح مانتو می باشد که طراحی آن کاملا بر اساس نقوش مانتو صورت گرفته است.

این محصول در دو رنگ (قرمز و مشکی) و همچنین (سبز و مشکی) عرضه شده است

(لطفا در هنگام ثبت سفارش در قسمت پیغام رنگ مورد نظر خود را ذکر نمایید)

mahta 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۰۳

alieeeeeee


,,,,,,,,,,khuy 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۰۳

بد نبود


مهگل 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۰۴

رمان های sun daughter همیشه قشنگ بوده امیدوارم اینم مثل اونا باشه میخونم بهتون میگم

    ۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۳۶

    میشه یکی هم به من کمک کنه؟
    هرکار میکنم دان نمیشه!
    خسته شدم دیگه
    توضیحات هم که همش الکیه!

      ج 
      ۱۰ آذر ۱۳۹۱ ۱۹:۰۱

      نرم افزار دانلود منجر نصب کن. بعد روی گزینه دانلود کتاب راست کلیک کن بعد گزینه download whit IDM کلیک کن راحت دانلود میشه. اینقدر هم هی دردسر نداری.




مهسا 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۰۷

بد نبود


"rasta" 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۰۷

شک نکنید که یکی از بهترینای این سایته ،حتما بخونیدش ، فوق العادست …
ممکنه تا حدودی چهاچوبش تکراری باشه ، ولی انقدر خوب نوشته شده که این اصلا به چشم نمی یاد …


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۰

bekhonid nazar bedin.ag qashangee maham bekhoonim


A.T 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۲

منم میرم بخونم
فعلا


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۲

man hanuz nakhundam bayad jaleb bashe


sheyda 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۵

khub bood


پرنا 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۱۹

قالب داستان تکراریه ولی خورشید بقدری این داستان رو قشنگ نوشته که از خوندنش لذت میبرید به نظر من هم یکی از بهترینهای این سایته


atoosa 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۸

be nazare man aali bood
man aslan saligheye bachehaye 98ia ro nemifahmam
romanaye abaki mesle eshgh chize digaristo migin vay ajab chize toopi bood vali in roman be in ghahangi k az ye shakhsiate mamooli ghahreman sakhte ro migin bad nabood????????
nemidoonam valla
inamye jooreshe


mediya 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۸

یکی از بهترین داستان هایه سایت.عالیهههه .بخونید حتمااا


eshton 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴

خوبه موضوش جالبه


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۱

من هیچوقت الکی از کتابی تعریف نمی کنم
من این کتابو موقع تایپ خوندم اولین کتابیه که از صبحتهای دختره با خودش حسابی اشک ریختم
واقعا کتاب زیباییه حتما حتما بخونید


gandom 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۱

fogholadast hatman bekhonin….


aram 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۷

به شدت عالیه واقعا خوب!حقیقی !رون!جذاب!به هیچ عنوان آبکی نیست
حین تایپ که میخوندمش انرژی میگرفتم ازش!
یکی از ۵داستان های عالیه سایت!!نمیدونم دیگه چه شکلی احساسم نسبت به این کتاب بگم!از دستش ندید
سانی جون دستت طلا


soha 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۹

خیلیییییییییییییییییییییییی با حاله


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۰

درگیری دختره با خودش سر دوست داشتن یا نداشتن رو خیلی دوست داشتم
در مورد یه دختره فقیره که میره خونه یه آدم پولدار کار کنه!
موضوش تکراریه ولی فوق العاده زیباست
درگیریهای دختره با خودش واقعا دلچسبه
فقط کاش آخرش رو انقدر زود سر هم بندی نمی کرد
عاشقانش بیشتر می شد


desert girl 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۴۵

مخصوص موبالشو هم بذارین لطفا


hani_m 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۱

قشنگ و روون
توصیه میشه!!


مریم 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۸

من این کتابو موقع تایپ خوندم!عاااااااااااالیه


سمانه 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۰

این رمان عالیه تو نوشته های این نویسنده این رو بیشتر از همه دوست داشتم اینقدر زیبا و با احساس مینوشت که بارها پیش اومد بعضی از پست هاش رو چند بار میخوندم توصیه میکنم حتما بخونیدش…


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۰۱

بهتون پیشنهاد میکنم بخونید


الهام 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۱۲

قشنگه ممنون


دختر مسافر 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۱۴

همه چیش قشنگه جز آخرش که مشخصه سر وتهشو فقط یه جوری جمع کرده و شخصیت اهورا که کاملا زائده


wenela 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۱۴

من عاشق این کتاب و این نویسنده ام
واقعا داستا ن زیبایی بود با بیان قشنگ سانی
مرسی


frost 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۱

قالبش تکراریه ولی حرف های جدیدی برای گفتن داره
مطمئنم از خوندنش لذت می برید.
مرسی از سانی جون برای رمان قشنگش


sarina 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۳

عالی تر از خوبه!!!!!!!!! دست مریزاد خورشید


ARAM88 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۶

بچه ها من وقتی داشت تایپ میشد خوندم.خیلییییییییییییییییییییی قشنگه.کتابهای خورشید یکی از یکی قشنگ تره


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۶

من خوندمش خیلی قشنگه
اصلا کتابای دختر خورشید معرکست


مینا 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۳۰

منم این رمان رو زمانی که داشت تایپ می شد ، خوندم .
فوق العاده قشنگه . حتماٌ بخونید .


ژیلا 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۳۱

نوشته های خورشید ، برای من همیشه پر از لطفه … خورشید نگاه خوب و ریزی به اطرافش داره … کوچیکترین چیزی از نظرش دور نمیمونه … این هنر رو هر کسی نداره که بتونه جزئیات رو با تمام جزئیاتش ببینه … تی تی و شخصیت تی تی رو دوست داشتم … دختر خود ساخته ای که روی پای خودش می ایسته و دنیا رو از دریچه چشم خودش میبینه … سالمه و سعی میکنه تحت هر شرایطی سالم بمونه … راحته و این راحتیشو با هر تیپی حفظ میکنه … عقاید تی تی ، خیلی محترمه ، حتی اگه با عقاید خیلی ها جور نباشه … حرف و پیام خورشید رو تو این داستان ، بشدت دوست دارم … رمانی که خیلی حرف داشت ، از یه دختر نوزده ساله … توصیه میکنم حرفهای خورشید رو بشنوید و پیامهاشو توی این داستان ، کشف کنین …


... 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۳۱

بسیار زیباست قلم خورشید حرف نداره حتما بخونیدش


mona 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۳۹

منم رمانو خوندم.به نظرم با اینکه موضوعش کمی تکراری بود اما با دیدی جدید به این موضوع نگاه کرده بود که من واقعا جذبش شدم.ازش ممنونم.

راستی چرا نمیشه رفت تو تالارگفتمان؟؟ سیستم من مشکل داره یا سایت مشکل پیدا کرده؟


مریم پائیزی 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۱

کتابش خیلی خوبه و به نظر من یکی از بهترین نوشته های خورشید و جای داره اینجا ازشون بابت کتابهای زیبایی که وقت میذارند و برای ما می نویسند تشکر کنم.


tannaz 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۲

man dar kOl asheqe rOmanaye SUN DAUGHTERam, Omidvaram inam me3 baqieye rOmanash ali bashe, k alabate mOtmaenam hast!


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۳

خیلی قشنگه نخونید از دستتون رفته


بهنوش 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۵

خوب داستان که تکراری…. همه چیز از اول تا آخر مشخصه….. جلد که اصلا به داستان نمی خوره….
نقطه قوت فقط بیانه…. که اونم خیلی تاثیر گذار نیست…. بعضی جاها واقعا کلیشه ست ….
نظر شخصی من اینه که به جای ارائه کتاب های زیاد دنبال سوژه ها جدید باشیم….

نوتریکا و راننده سرویس واقعا جدید بودند…. ولی اخیرا کارهای سانی هم تکراری شده….


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۶

من قبلا توی سایت تانیمه اشو خوندم
خیلی خوب نوشته شده
حتما بخونیدش…وگرنه خوب چیزی از دستتون میره


behi 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۷

قشنگ بود


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۰

horaaaaa emtehanam t shod,faghat chera vase mobail nemizarid khaste shodam in ghadr sabr kardam!!!!!!!!!!!!!!!!!!


zahra 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۱

خیلی قشنگه…….. فقط زود تمومش کرد…. یهویی… :(


یغما22 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۲

قشنگه دست نویسندش مرسی


سعیده 70 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۲

قشنگ بود . ارزش خوندن رو داشت
فقط آخرش خیلی سرسع همه چیز تموم شده یه کمی میشه گفت آخرش سرهم بندی شده تا زود تموم بشه
ولی قشنگه حتما بخونیدش


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۵

این رمان رو موفقی که تایپ میشد خوندم….خیلی قشنگه بچه ها حتما بخونید….
رمان های سان داتر واقعا قشنگن.شاید سوژه تکراری باشه ولی قلم سانی خیلی قشنگه و تا آخر داستانو نخوندید نمیتونید ولش کنید.
رمان های سانی به شدت توصیه میشن!به خصوص پدر خوب!
مرسی سانی جون به خاطر رمان هایی که مینویسی….

#منم نمیتونم برم تو فروم………..:-؟ چرا؟؟


negahe asemani 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۵

عالی بود.با محتوایی خوب و نثر قوی.مثل بقیه کتابهای خورشید عزیز.متشکرم و خسته نباشید


دلارام 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۰۰

این کتاب نشون میده زاویه دید توی هر داستان چه قدر مهمه…هر چند به نظرم موضوع هم زیاد تکراری نیست و تکرار رو میشه به موضوع همخونه نسبت داد اما روایت سان داتر از موضوع و زمزمه ها و درگیری های دختر به قدری زیبا توصیف شده که میشه کتاب رو جزو موفق ترین رمان های کاربران و حتی خود سان داتر دونست …اشاره به جملاتی که رسالت رمان بودن رو در برداره از نکته های خیلی خیلی مهمه این کتابه…
پارسوا و پارسواهایی که اطرافمون هستن و خیلی عادی ازشون میگذریم…
به شدت توصیه میشه و به نویسنده خلاق داستان هم تبریک میگم


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۰۱

داستانای سانی همیشه زیبا و جذاب و روونه


فراز 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۰۳

عالی بود . خودساختگی دختره رو دوست داشتم بحث هاشون در مورد حجاب و خوب و بد عالی بود. یکی از بهترینهای خوشید جونه.


nafas75 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۰۴

سلامممممم
من هنوز وقت نکردم این رمان را بخونم اما مطمئنم عالیه یک کار زیبا از خورشید جونم ایشون نویسنده بسیار عالی هستند چون مثل همه رمان ها از شخصیت داستانش اسطوره نمیسازه و این نکته خیلی مهمیه


moddrn girl 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۱۵

من این رومان رو در حین تایپ خوندم……….خورشید خیلی قلم خوبی داره ………ولی من توی همه ی رومان هاش خلا احساسی دارم اما کار های مشترکت با سامان حرف نداره………
خسته نباشی………


hoda_f1 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۱۵

عالی بود…خورشید ریسک کرده بود و برای اولین بار بود که با قالب اول شخص ازش رمان میخوندم ولی خیلی خوب از کار درش اورده بود و طبق معمول نوشته هاش،روان و جذاب نوشته بود….
نمیگم بهترین های خورشید بود چون به نظرم همه هستی من و زندگی غیر مشترک از بهترین هاش بود ولی بسیار بسیار خوب بود….


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۱۶

من مرورگرمم عوض کردم…ولییییییییییییییییییی نمیشه که نمیشه….معلوم نیست دوباره این سایت چه بلایی سرش اومده……


negar 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۲۷

romanay khorshido dost daram omidvaram inam mese baghiash ghashang bashe


سحر 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۲۹

فوق العادس!حتمابخونیدش!یه نظر من بعد من تو او دیگری… بهترین رمان خورشید!
این دخترمعرکس!:دی


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۳

سلام منم نمیتونم وارد انجمن بشم من صفحه مرور گرم رو روی تایپ کتاب سیو کرده بودم از یک ساعت پیش هرچه قدر میخواستم وارد اینترنت بشم صفحه بسته میشد بعد که بلنکش کردم صفحه اینترنت اکسپورولر باز شد ولی دسترسی به انجمن ندارم


sibsorkhhava 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۴

man doosesh dashtam bekhoonid ghashange


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۵

دوستان فقط شما نیستید که اطلاع دارید که سایت باز نمیشه .
خب من و بقیه هم میدونیم که سایت مشکل داره .
در حال بررسیه و به زودی مشکل بر طرف میشه .
پس لطفا منتظر بمانید .


لیلی 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۴۰

سحر  :
فوق العادس!حتمابخونیدش!یه نظر من بعد من تو او دیگری… بهترین رمان خورشید!
این دخترمعرکس!:دی

من هم همین نظرو دارم. بعد از من تو او دیگری که در حال تایپه ، این بهترین رمانشه. مخصوصا از جایی که تی تی عاشق می شه و همه ی درگیری هاش با خودش.


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۴۴

داستان خیلی خوبیه…موضوعش جدیده…من که خیلی دوست داشتم!!!!!!!


ملینا 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۴

خدا پدر کسی رو که این صفحه دانلود رو اینطوری کرد ….
اخه چی بگم چرا اینطوری کردین چهار ساعته دارم دانلود میکنم هی از نصفه قطع میشه
به نظر کاربرا هم که اهمیت نمی دین فقط کار خودتونو میکنید

    honey_x 
    ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰

    وقتی سیستم شما مشکل داره چه ربطی به ما داره؟؟؟
    واقعا که!!!!! جای تشکرتونِ دیگه!!
    بعضی وقتا آدم میمونه جواب امثال شما آدمای فهیمو چی بده!!؟!!



mahi 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۵

slm,fekr konamkheyli khub bashe.chon baqiyeye dastanaye in nevisande kheyli ghashang budan.
ye soal:chi juri mishe ketabaye darhale typo khund?

    honey_x 
    ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۲

    در تالار گفتمان میتونید بخوونید!



koki 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۵۸

کتاب فوق العاده ای است حتما بخونید محشره فقط آخرش یه کم مبهم تموم شده


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰۵

ملینا  :خدا پدر کسی رو که این صفحه دانلود رو اینطوری کرد ….اخه چی بگم چرا اینطوری کردین چهار ساعته دارم دانلود میکنم هی از نصفه قطع میشهبه نظر کاربرا هم که اهمیت نمی دین فقط کار خودتونو میکنید

اخه دانلود کردن به این راحتی چرا انقدغر میزنین…فرقی با قبل نکرده که فقط باید یه ۱۰ ثانیه صبر کنین…البته شاید مشکل شما یه چیز دیگه باشه که دان نمیشه یا وسطش قطع میشه…..


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۱۰

خیلی خوب بود از خوندنش لذت بردم .دستت نویسنده عزیزش درد نکنه مثل همیشه عالی بود.


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۱۳

عالی بود مرسی


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۶

بازم که من دیر رسیدم
ولی خوب بود حتما بخونید


shadab 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۴

عالیه


yalda 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۹

honey_xسایت مشکلش چیه چرا باز نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    honey_x 
    ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۱۲

    انجمن مشکلی نداره الان؟!! حل شده! یکبار هیستوری مرورگرتونو پاک کنید بعد وارد بشید!



nina 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۸

wow alieeeeeeeeeeeee bekhonidesh.


sepide 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۸

رمان های خورشید جان همشون قشنگه.این هم یکی دیگه از کارای عالیش بود. به نظر من زیبا بود.توصیه میکنم حتما بخونیدش.پشیمون نمیشید.


نسرین 3 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۱۲

رمانش خیلی عالیه توصیه میکنم بخونیدش.


الی 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۲۳

با احترام
از اون رمانایی بود که اگه نخونیم اصلا هیچی رو از دست نمیدی!!!


~sun daughter~ 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۳۶

یک دنیا سپاس از نظرات دوستان …
واقعا دنیا دنیا از همتون ممنونم.
درمورد انتهاش کاملا حق وبه شما میدم … ولی خوب در طول داستان سعی کردم چیزهایی اضافه کنم تا خیلی تکراری نباشه …
دوستانی ک با دانلود مشکل دارن من خودم دوباره دانلود کردم با همون طریقی که گفته شده و هیچ مشکلی نیست.
انجمن هم خدا رو شکر درست شده با سپاس از زحمات مدیر انجمن.
بعضی از نظرات هم نه به معلومات وتجربیات ادم اضافه میکنه نه چیزی کم میکنه.
بهرحال از همگی سپاس گزارم …
در توجیه پایان بندی قصه هم اگر کمی جزییات بیشتری ب خرج میدادم میشد جز قصه های کش دار… ولی تمام تلاشمو کردم… مرسی ممنون.


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۴۵

کتاب خیلی قشنگی بود من در حال تایپ خوندم ، عالیه حتما بخونید.
مرسی از نویسنده عزیز


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۲

با این که کتاب و داشتم ولی رفتم دانلود کردم مشکلی نداره.
شما میگید مشکل داره
من که سر در نمیارم تازه الان دیگه حتی کتابا پسوردم نمیخواد؟؟؟


sasa75 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۵

عالی بود عاشقشم دست خورشید درد نکنه


سمانه 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۸

رمان خیلی قشنگیه خسته نباشید


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۸

من خودم یکی از طرفدارای خورشیدم
خیلی زیبا می نویسه
اما خب این رمانش به نظرم زیاد جالب نیومد
به هر جهت ممنون خورشید جون


مریم 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۵۵

خیلی زیباست توصیه میشود خوانده شود!!


hadis 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۷

کتاب خیلی قشنگی بو تازه تمامش کردم واقعا منو جذب خودش کرد.از نویسندش تشکر میکنم و خسته نباشید بهش میگم


hadis 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۱۳

بچه خواستم بگم وقتی کتابی مثل همخونه خوندید تورو خدا هی نگید تکراری تکراری درست ولی با ۲موضوع کاملا متفاوت و میدونمو مطمینم که شما خودتون لدت میبرید من به شخصه عاشق این جو رمانام و اگر ۱۰۰۰۰بار هم این موضوع همخونگی و کل کل و داشته باشه با جونو دل میخونم


مرجانی 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۰

من قبلا خوندم فوق العاده است.خیلی نثر روان و قابل لمس.عاشق کارای تی تی شدم


آرمهیتی 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۵

قشنگه.بخونیدش!


aynaz69 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۳۳

کتاب فوق العاده ایه از دستش ندید


اعظم 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۴۱

عالی بود!!یکی از بهترین هاست!!!سانی همیشه طوری به جزییات اطرافش توصیف می کنه که آدم لذت میبره!! فقط ای کاش پایانش تلخ می بود!!!میدونم که خود سانی هم اینجوری دوست داشته ولی به احترام کاربرا که پایان خوش بیشتر می پسندن این شکلی شدش!!!
راستی اونایی که این کتاب میخان به دیگران توصیه کنن یادشون نره اون قلب پایین دانلود بزنن!!!!!!!!


faez خانم 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۵۱

sun عزیز سلام .نوشته هات خیلی به دل میشینه .شخصیت تی تی خیلی خوب بود محکم شاد و با ایمان چیزی که معمولا کمتر توی شخصیت رمانها پیدا میشه . سرگشته گیش واز خود گذشتگیش وقتی پونه گم شد رو دوست داشتم .این که پاک بمونی سخته مرسی از تی تی که پاک موند و خیلی بزرگانه و مسئولانه با پونه برخورد میکرد دلم برای دلتنگیهاش گرفت .کاش اینقدر تنها نبود.تنهایی تجربه خوبی نیست .اما چند جا رو شاید شتابزده نوشته بودی موضوع مهمونی یا رابطه استاد با تی تی یا برخورد پارسوآ توی مهمونی و رعنا و…..ودیگه اینکه شاید بهتر بود بحثهایی که با اهورا میکرد رو جوری عنوان میکردی که شعار گونه نباشه اما بازم ممنون به خاطر لحظه های خوبی که با تو و پدر خوبت داشتم


به امید او 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۰۱

بدک نبود


minoo 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۱

دلم می خواد بخونمش ولی متاسفانه نمی تونم دانلودش کنم
میشه یکی منو راهنمایی کنه ؟
یا حداقل یی به آدرس ایمیلم بفرسته:(
الان دقیقا ۱ ساعت دارم سعی می کنم ولی نمیشه تا ۹۰۵ دان میشه بعد یهو میپره:(
چه کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    honey_x 
    ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۲۷

    دوستان توجه کنید.. برای رفع این مشکلتون بهترین راه نصب دانلود منیجر هست..



hiva.h 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۳

با ایییین همههههه تعریف خییییلییییی دوست دارم بخونمش…ولی وقتی تو کامپیوتر نمیتونم… چجوری؟؟؟ :-(
خوااااااهشششش میکنم واسه موبایلشو زود زود بذارین!تورو خداااااا….!!!


ملیکا 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۳

زیاد جالب نبود. از این نویسنه بیشتر انتظار می رفت.


bahar 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۳

romane khubiye
man hamishe aghayede in nevisandaro naghd kardam
vali inbar ketabe khubi az ab daroomad
neshun dad harfaee k rage besh mizanan ta hadi gheyre manteghiye
movafagh bashi khorshid jan


فریبا 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۸

مث همیشه عالی بود من آن لاین خوندم و واقعا لذت بردم مرسی سان داتر


باران 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۳

عالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود………… معرکــــــــــــــــــــــــــه بود
توصیفاش کاملا طبیعی بود جوری که میشد حس کرد
ممنون عزیزم


سحر 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۵

واقعا تو دانلود مشکل داریم ۲۰بارامتحان کردم تانصفه هاش میره یهووووووووو قطع میشه یکی به داد ما برسه آخه مشکل از کجاست مرورگرمون هم که موزیلاس پس مشکل چیه؟ لطفا یکی راهنمایی کنه


هانیه 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۵

خیلی عالی و قشنگه مرسی.

    مهگل 
    ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۵۸

    عزیزم ۱۰صبح رو سایت بود عسل جون چرا اینجوری شده سرعت به طرز وحشتناکی پایینه من با ۵۱۲ دان میکنم نوشته ۶۳ دقیقه کمک…



mitra 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۰۷

من زمان تایپ کتاب خوندمش .یعنی کتاب فوق العاده ای …عاشقش شدم
با اینکه خوندمش بازم دانلودش کردم که برا خودم داشته باشم !!!


serina139 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۳

چرا کند دانلود میشه مشکل داره لینکش ؟ منم مشکل دوستان رو دارم خیلی کند دانلود میشه و نصفه میمونه کسی نیست جواب بده؟

    honey_x 
    ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۲۵

    دوست عزیز چند بار گفتم برنامه دانلود منیجر رو سیستمتون نصب کنید تا مشکل حل بشه! توجه کنید لطفا!



kamelia 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۳۲

بچه ها عالیهههههههههههههههههههههههههههه
یکی از بهترین کارهای خورشید
واقعا ازش سپاس گذارم


نسیم 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۴۲

وای عالیههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
من موقع تایپ خوندم موضوعش جدیده
من وقتی خوندمش عاشق شخصیت مردش شدم حتما بخونید اگه نخونید تمام عمرتون بر فناست
ایول سانی جون گل کاشته با این کتاب دمش گرم عاشق خودتت و کتابت و قلمتم
خیلی می خوامت


فرنوش 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۵۳

من خودم عاشق کارای خورشیدم به خصوص نوتریکاش ولی به نظرم این کتاب به زیباییه کتابای قبلیش نبود ولی بازم ممنون


feedback 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۱۱

من هم این رمان رو خوندم. خوشحالم چنین نویسنده خوش ذوق و هنرمندی رو داریم. به وجودش و داستاناش افتخار میکنم. امیدوارم همیشه موفق باشه


نازنین جونم 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۴۱

بچه ها حرف نداره به جرات میتونم بهتون بگم بهترین کتاب خورشید
مثل تمام کتاباش عالیه


گلایل 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۱۴

قشنگه.


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۷

سلام.واقعآ کارای خورشیدجون عالین.من یه سوال داشتم کمکم کنید.من یه رمان نوشتم با ورد هم تای÷ش کردم.حالا میخوام بذارمش توی سایت.چیکار کنم؟چطوری ثبت نام کنم.کمکم میکنید؟؟؟


شیما 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۸

honey_x عزیز یه خسته نباشید بزرگ برای شما ها که حتی نظرات اینجا رو هم با حوصله جواب میدید.


nasim 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۹

من تو انجمن خوندمش ! فوق العاده س ، حرف نداره :*


~sun daughter~ 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۱

وارد تالار بشید ثبت نام وبزنید مراحل ثبت نام واضحه … اونجا هم بیاید به یوزر من بیشتر راهنماییتون میکنم.یا راهنمای سایت و مطالعه کنید.
———————————————————–
ممنون از دوستان گل برای نظراتشون .
راجع به جلد هم … خوب اون تصویریه بوسه روی یقه ی یه مرده… و اگر به زاویه دید اون مرده نگاه کنیم اصلا متوجه اون بوسه و علاقه نیست.
مرسی از نظرات دوستان.


fatem 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۷

عالیه سانی شاید موضوعاش تکراری باشه اما اینقدر قشنگ و روون می نویسه که تکراری بودنش حس نمی شه …. اصلن از دستش ندین….
مرسی سانی


parisa 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۳۲

خیلی قشنگه


باران 64 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۴۴

خوب بود


حسنا 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۴۶

خورشید جان! عاااااااااااااااالی بود. محشر بود . من هیچوقت اینطوری نظر نیمدم. ولی ازت ممنونم. با این که فردا ساعت ۸ صبح امتحان دارم و تقریبا نخوندم بیدار موندم و این رمان رو خوندم البته این کارم کاملا احمقانه بود اما خوب داستان جذابی بود.
امیدورام همیشه موفق باشی.


صبا 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۱۵

رمان خیلی خوبی بود واقعا ارزش خوندن رو داره


faaarrriba 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۲۱

داستان قشنگیه منم خوندمش درحین تایپ خیلی رومانتیک واحساسی نیست درگیری تی تی با خودش قشنگه
اخرش هم خوب تمام شد خود من هم در موقعیتش قرار گرفتم با این تفاوت که باهم همکاریم و اون خانواده شو دوست داره ولی این وسط من …..


۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۱۱

واقعا کار خورشید حرف نداره
یکی از بهترین رمانای سایته
با اینکه موضوع تکراریو سیندرلاییه اما داستان زیبا نوشته شده و ادم و جذب میکنه
فقط عکس رو جلد به داستان ربطی نداره


نیکا 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۹

ممنونم از سانی عزیز بخاطر این داستان زیباش. با این که در حین تایپ خونده بودمش اما بازم دانلودش کردم وخوندمش.
خسته نباشی عزیز دل. کتابت با وجود داستان تکراریش اما حرفای زیادی برای گفتن داشت لابلاش و من واقعا لذت بردم


برین 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۷

عالی بووودددد خورشیدجان مثل همیشه


بیتابرفی 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۷

وااااقعااا رمان عالییییی اصلا توی طول داستان محور اصلی این نیس که بره توی خونه ی کسی کار کنه و بعد هم عاشقش بشه!!!!
بنظر من محور اصلی طرز و طریقه ی زندگی کردن تی تی اونم تنهاست و اینکه چطور پایبند اعتقاداتش هست!!!!
سانی جووون عاشششقتم همیشه!!!


tasnim 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۶

رمان خوبی بود ممنون


پاییزه 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸

واقعا عالی بود
در حال تایپش رو خوندم توصیه میکنم حتما بخونید
شاید موضوعش یکمی تکراری باشه ولی این قلم سانی ه که متفاوته


tannaz 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۵۰

khoOndamesh, aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii…iiiii boOd.
hata age shabih b hamkhoOne boOd k b nazaram ziadam naboOd, oOn qadr qashang neveshte shOde boOd k adam he3 tekrari bOodan besh das bede


نیایش 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸

بچه هااااااااااا رمانش قشنگه بخونیدشششششششششش


ارغوان 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۲

خورشید جون خسته نباشی مثل همیشه نا….اااااب ب ب .مشخص بود بعد از جریاناتی که سر رمان زندگی غیر مشترک پیش اومده بود و برای یکسری عزیزان سر مسئله حجاب و چادر و … سوئ تفاهم پیش اومده بود توی این داستان یه جورایی از دلشون در اورده بودی ممنون.


۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۱۳

رمانش لیاقت چند بار خوندنو داره… مونولوگ و دیالوگای قشنگی داره… حرف زدن و درد دلای تی تی با خودش خیلی خوندنیه…تو فصل امتحانا خیلی می چسبه:-D


aida 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۳۲

من آخرشو نفهمیییییییییدم!!!!!!!!!!!!!!!!!


رزا 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۳۷

عالی بود واقعا.کتابای این نویسنده همش عالیه


مهدیس 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۰۷

عالیه!!!!!!!!!!!!۱حرف نداشت


parisa.n 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۱۹

قشنگ بودمرسی


shabnam 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۲۵

من که خوشم اومد.خیلی قشنگ بود من از نوشته های sun daughter فقط راننده سرویسو خوندم با این.


۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۰۰

رمان جالبی بود من همیشه قلم خورشید جونو دوست داشتم درسته موضوع تکراری بود اما حرفای جدید توش زیاد بود که اطراف ما زیادو ما راحت از کنارش می گذریم


فندق کوچولو 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۱۲

سلام.خوب بود ممنون.بخونید جالبه


nazy 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۲۲

عاااااااااااااااااااااااااااااا لی بود مثل دیگر نوشته های خورشید عزیز.۱۰۰% توصیه میکنم بخوانید …..واقعا ارزش وقت گذاشتن را دارد……


nazy 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵

عاااااااااااااااااااااااالی بود از خواندنش واقعا لذت بردم


روناک 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۱

داستانشو خوندین بارها ، قلم نویسنده خوبه ازکارای تینا هم خوشتون میاد اما آخرشو انگار نویسنده حوصله نداشته یه جوری سرهم بندی کرده میتونست خیلی بهتر تموم شه زدوستای تینا هم معلوم نشد چی سرشون اومد حالا این به کنار اون پسره صدا خوبه عاقبت اونم معلوم نبود


sona 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۸

عالی بو عالی…………..


aylar 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۳۸

خیلی قشنگه محشره حتما بخونید


صدف 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۱۰

من اینو موقعی که داشت تایپ میشد خوندم،واقعا به دلم نشست…


shahrzad 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۰۸

رمان خوبی بود…


Mahsa 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۰۹

بچه ها قشنگه از دستش ندید.


۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۸

خیییییییییییلی عالی بود مرسی
مثل همیشه قشنگ و روان!


zahra.gol 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۴۰

in roman ma arekasssssssssssssss
alyeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
behtarin romani ke man
khondam
ghalamesh
tak tak jomelatesh
por az ehsase


۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۰۸

خیلیییییییییییییییییی باحال بوود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
انگاری یه نویسنده ی حرفه ایی نوشته!
البته ماشا اللههههههههههههههه
و ممنون از خورشید جووووووون


hamidimani 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۹

khoob bood arzeshe khondano dasht


۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۸

سلام
واقعا خوب بود، حتما بخونیدش :دی


maral 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۵۹

وااااااای محشر بود خیلی خیلی خوب بود
آخه خورشید جون نمیگی وسط خرداد کتاب به این قشنگی میزاری رو سایت مردم از درس و زندگی میفتن!!!!!!!!
خیلی قشنگ بود ممنون از اینکه جنبه اجتماعیه کتابات همیشه محشره و به نحوه بسیار خوبی با اصل داستان و حتی ماجراهای عاشقانه اش عجین شده!!!


geologist 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۰۸

واقعا باید به نویسنده با این قلم خوبش احسنت گفت همه رمانهاش عالی بودن ..

پیشنهاد میکنم که خورشید حتما رمانهاشو چاپ کنه خیلی بهتر از خیلی از نویسنده ها یی که کتابهاشون چاپ شده مینویسه …

خدا قوت خورشید خانم


ronak vojii 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۳۱

خورشید همیشه ریسک تکرار و به جون میخره اما به خاطر قلم متفاوتش این تکرار حس نمیشه … عالیه بخونین و لذت ببرین


angel 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۴۳

خورشید جون کارت حرف نداشت قلمت تکه گلم


kiana_x 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۸

enghad tarif kardan k delam mikhad hamin alan bekhunam


galadril 
۲۶ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۴۵

عالی بود تا ۷ صبح منو میخکوب کرد نمی تونستم ولش کنم،ولی کاش آخرش یکم بیشتر عشقولانه می شد،این جملشم خیلیییییییییییی به دلم نشست(دلم برای مستراح خونمون تنگ شده بود)،از درگیری های ذهنیشم خیلی خوشم اومد


الهه 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۱

عالی بود عاشقتم خورشید جونم


nonash 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۲۶

مرسی سانی


zeinab gh 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۳۲

waaaaaaaaaaaaaaaaaaay man zakhme bastar gereftam…az sare jam tekoon nakhordam..man mikhkoobe in roman shodam…koliiiiiiiiiiiiiii mer30 babate in romane khoob kheili vaght roomane ghashang nakhoonde boodam..:))))))))


مینا 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۴۹

به نظر من که خیلی قشنگ بود. متفاوت با رمانای قبلی خورشید. تو قبلیا داستان معمولا از دید پسر روایت میشد ولی اینجا برعکسه. وجه مشترکش با کتابای قبلی اسمای عجیب پسراست!
ولی احساس میکنم برای تموم کردنش یکم عجله شده.


پروانه 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۳۹

داستان قشنگی بود با قلم زیبا نوشته شده بود. محتوای تکراری اما چارچوب و قالب بیان محکم و عالی بود. ….تنها مشکاش پایان بسیار بدش بود که از این نویسنده بعید بود…


مهرآفرین 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۸

واقعا زیبا بود . قلم خورشید حرف نداره.داستانش هم خیلی قشنگ بود
من که خیلی لذت برم .توصیه میکنم بخونید


wodi 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۹

ketabe ghashangi bod ama nevisandeye nazaninesh dige ziyadi mikhast dokhtaraye chadoriro pak va masom neshon bede ,inesh asab khord kon bod akhe nejabat be chadori bodano… nist ke ,ama lezat bordam mersi


۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۹

خورشیدجون خسته نباشید واقعا عالی بود سبک نوشتننت رو دوست داشتم امیدوارم موفق باشی


gita 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۰۴

ممنون قالب داستان تکراری بود ولی متنش خیلی روون و خوب بود


notrika 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۳۴

Khorshidi tebghe mamul allllliiiii bud shadidan tosie mikonam bekhunidesh


eliiii 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۵۶

خوب بود من عاشق تیکه هایی بودم که با خدا حرف میزد ولی یه جاهایی زیادی داستان کش میومد ولی در کل بد نبود به یه بار خوند می ارزه


night 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۴۷

salam ba tamame talashamo kardam vali file baz nemishe va eshkal dare mamnoon misham komak konid

    honey_x 
    ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۲۸

    کار خاصی نمی خواد دوست عزیز! اگه فایل رو تا انتها دانلود کرده باشید و برنامه ی win rar یا ۷zip فرقی نداره رو سیستمتون نصب باشه کتابها براحتی باز میشن!
    اگرم درست دانلود نکردید یک برنامه مدیریت دانلود رو سیستمتون نصب کنید تا مشکلتون برطرف بشه!



sudi 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۵۱

رمان بسیار زیبایی بود. خورشید خانوم دستت درد نکنه بالاخره ماها(چادریا) رو دریافتی. من دلم میخواد برات پیام خصوصی بدم اما نمیشه چون زیاد با سایت آشنایی ندارم.
خیلی گلی و هر روز کارات بهتر میشه.


سارا جونم 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۰۴

قشنگ بود منم نوشته های خورشید رو دوس دارم البته اول قلم زیباشو کتاب خوبی بود


sheida 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۴۹

خیلی قشنگ نوشته شده بود .. خیلی خیلی بهتر از این رمانای آبکی و تکراری که غیر قابله لمسن ! نوشته های خورشید حرفه ای و متفاوتن ..!


sana 
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۳۵

khorshid jan salam man ashegh ghalametam vaghan zibast age beshe to facebook baray khodet ye pag baz kon ta betoonim bahat rahat tar ertebat bargharar konim


htn 
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۴۲

خیلللللللللللللللللللللللللی عالی بود کتابای این نویسنده همیشه خوبن مرسی خورشید جون


xxx 
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۲

مرسی بدک نبود


فاطمه 
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۱

قشنگ بود ولی مثه بقیه کتابای خورشید عزیز عالی نبود……
آخرش بر عکس بقیه کتاباش خیلی معلوم بود چی میشه…
مرسییییییییییییی


shakiba 
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۲۲

خیلییییییییی قشنگ بود! من کلا نوشته های این خانوم خورشیدو خیلی دوست دارم انگار داره با تمام وجودش مینویسه. اونقدر روون و دلنشین که حتی اگه همه ی کتاباشم مثل هم باشن بازم ادم خسته نمیشه. البته تا حالا هیچ کدوم از کتابایی که من ازش خوندم مثل هم نبوده. خوش به حال کسی که خورشیدو میشناسه و دیدتش! اخه خیلی دوست دارم که نویسنده های محبوبمو ببینم و باهاشون رابطه داشته باشم! دوست دارم بدونم منشا همه ی این نوشته های قشنگ و تاثیر گذار چه شکلیه چه جوریه. به قول خودش یه تفسیرایی ازش تو ذهنم کردم که نگو…!!


۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۲۸

به نظره من خیلی از این تعریف های اغراق امیز بخاطره خوده خورشیده نه کتاباش و گرنه این کتاب زیاد تاپ نبود معمولی بود!!!!
قلمت جذاب نیس
کلماتت پخته نیستن
این تعریف های عجیبو غریب بیشتر جلویه پیشرفتتو میگیره عزیزم
مطمئنم جا باسه بهتر بودن داری
تعجب میکنم این جمله ی “واییییییی منو تا صب میخکوب کرد” باسه چیه؟؟!!!
این کتاب کتابه خوبی بود ولی نه تا این حد


۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۳۶

من دیشبم این کامنتارو گذاشته بودم ولی حذفش کردین
نه بی احترامی بود نه هیچیزه دیگه
اگه حذف بشه مطمئن میشم شما فقط نظراته خوبو قراره بزارید وبه مخاطبتون احترام نمیزارید
این یه انتقاد بود و نظره من!!!
البته به نظره من یه واقعیت بود ولی یه عده نمیخوان قبول کنن که زیادی تو تعریف ها اغراق میکنن
شما که بچه ۱۵ ساله نیستین که تحت تاثیر نویسنده قرار بگیرید و نظر بدید
به قلم و محتوا توجه کنید نه نویسنده ی مورد علاقتون!!!!

    honey_x 
    ۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۱۲

    شما الان دارین راجع به داستان نظر میدید دیگه؟!!! نویسنده هارو باهم مقایسه نکنید!! هرکس سبک خودشو داره! فقط در مورد همین داستان نظر بدید!! تکرار نکنید!



mahta 
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۳۱

کتاب خوبی بود مخصوصاً این که تی تی یه پری رو نبود که همه محو جمالش بشن! ولی خورشید خانم اسامی خیلی ملموس نیست انگار آدمای یه جای خیلی دورن!


miti 
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۴۵

دوسش داشتم با اینکه موضوعش تقریبا تکراری بود و از اولش می شد حدس زد آخرش چیه ولی باز هم خوندنش رو پیشنهاد می کنم


nafas 
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۰۱

افتضااااااااااااااااااح
خورشید خانم شما واسه من غین یه بت میمونین و همیشه ستایشگر رماناتونم ولی این رمان ….
رک بگم حیف وقتی که واسش گذاشتین


درنا 
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۳۷

کتاب قشنگی بود ولی خیلی از قسمت هاش خسته کننده بود
ممنون


۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۵۶

من که خیلی خوشم اومد خیلی عالی بود ولی جاهایی رو که با اهورا حرف میزد زیاد دوست نداشتم چون بیش از حد کلیشه ای و فلسفی بودند پس اون تیکه هارو نخوندم و رد کردم.در کل عااالیه.و این خیلی جالبه که اسم من تارا ت. هستش و همه صدام میکنن تی تی .ولی مامان من اصالتا شمالیه.


۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۰۲

البته من کاملا بی طرفم و تاحالا کتابای خورشید رو نخونده بودم. اگر هم می خواستم تحت تاثیر کامنت های مثبت یا اسم نویسنده قرار بگیرم از کتاب همخونه که همه میگفتن قشنگه انتقاد نمیکردم.


niloo 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۴۲

romantic nabood amma khob bood…


لیلا 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۳۰

قشنگ بود..مرسی خورشید..من همیشه رماناتو دوس دارم..و سبکتو …خسته نباشی..


عشق رمان 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵

عالی بود حتما بخونید.


مروارید 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۰۹:۵۹

به نظر من که خیلی عالی بود قالب تکراریشم اصلا به چشم نمیامد
من به نویسنده گلش خسته نباشید میگم


Neda 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۸

ووووووووووووووووووووووووووواااااااااااااااااایییییییییییییییییییی محشر بودمعرکه بود حرف نداشت،یکی از بهترین رمانهایی بود که تا حالا خوندم،اصلا تکراری نبود،وای چه عشقه پاکی داشتن،این اولین رمانی بود که دختره اینقدر پاک و با ایمان بود،واقعا لذت بردم و کلی اشک ریختم،یه دنیا ممنون،دیگه نمیدونم چی بگم ،خورشید جون مرسی عزیزم،قلمت طلاست


ش پ 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۴

داستان بسیار جذاب و زیبایی بود . من هم موقع تایپ خوندمش هم وقتی تمام شد . اصلا هم تکراری نبود . خیلی پر احساس و زیبا بود . دست خورشید خانم درد نکنه که مارا مهمان یکی دیگه از داستانهای قشنگش کرد.


foroogh 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۲

قشنگ بود. گرچه واقعی نبود اما لوس نبود و زیبا نوشته بود.


sara 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۰

من وقتی داشت تایپ می شد خوندمش. خیلی دوسش دارم. حتما بخونید.مرسی از خورشید جون بابت زحماتش.


پروشات 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۰۰

کل داستان خوب بود .فقط اخرش هر چند واقعی بود ولی ادمو رو سر دوراهی میذاشت یعنی نمیدونستی خوشحال باشی یا غمگین.حس کوچیک شدن بهت نسبت به شخص اول داستان دست میداد. حس میکردم خوشحال نشدم. یعنی شاید باید موقعیت دختره بهتر میشد اخرش.(ولی میگم ها واقعن همین جوریه عین واقعیت رو به تصویر کشیده بود ).

ممنون


lmnop 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۱۱

ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ.
ﻋﺰﻳﺰ ﺩﺳﺘﺖ ﻃﻼsun daughter


ریحانه 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۳۶

قشنگ بود .مثل بقیه کتابای این نویسنده


۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۰۶

عالی بود شخصیت تینا واقعا عالی و پخته بود


STAR99 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۵۶

من خوندمش به پای کتاب های قبلیه خورشید جان نمیرسید اما زیبا بود.


hago0oshi 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۵۷

mahshaaaaaare!!
koliiiiiiiiiii me30!


STAR99 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۵۸

سلام دوستان به پای کتاب های قبلی خورشید جان نمیرسید اما زیبا بود.


STAR99 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۵۹

خوب بود.


STAR99 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۰

خوب بود


sama 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۴۴

مرسی عزیزم مثل همیشه عالی بود


افسانه29 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۲۵

شمایید که میاید از یه نویسنده بیست ساله در حد یه نویسنده سی چهل ساله انتقاد میکنید،ولله هه تو نوزده بیست سالگی در عرض یه سال شیش هفتا رمان نوشتن(اونم نه رمانهای بچه گونه ی لوسه ،بچه مدرسه ایها)خودش یه شاهکاره.موضوع تکراریه؟یکی به من بگه بین رمانهای شیش هفت سال اخیر موضوع نو و تازه کجاست؟همه بلا استثناء تکراریه.کلا اسم نویسنده رو بخونی صفحه اخره کتابو فهمیدی،مهم اینکه یه موضوعه تکراری چقدر جذاب وگیرا وپر کشش بیان بشه.این کتاب بین صدها نمونه بازاری وسایتیش قطعا بهترینه.پختگی داره ،زندگی داره،بالندگی داره،پس رمانی که لا اقل این سه تا فاکتورو داره قطعا بد نیست.من چقدر افسوس میخورم که این همه استعداد پشت یه اسمه مستعار (بدون نام فامیلی)بدون هیچ ادعایی داره عین اب زلال توی جویبار میره.من اگه جای مادرت بودم ودوتا از کتاباتو میخوندم کاری میکردم که دیگه هیچ کتابی رو توی سایت نزاری،از اون ورم میرفتم دنباله یه ناشر وکل این کتابارو باسه چاپ میدادم،تو این جامعه ای که بدترین کتابو که سالی یه بارم تجدید چاپ نمیشه،اونم با تیراژهای مسخره ی ۲۰۰۰ خدای شاهکار میدونن وسریع جو نویسنده رو میگیره که مارگارت میچله(قابل توجه اون نویسنده ای که از هندی نویسی خسته شده و کتابه هزارو دویست صفحه ایه تاسف بارشو با این جمله کلیشه ای توجیه میکنه،)گمنام موندن امثال تو حیفه.ولی من هنوز موندم تو چه طور در عرض یه سال هفتا رمان نوشتی.فکرشو بکن کلی پول میتونستی پارو کنی ،اونم رمانهای تو که دیگه کمه کم هر کدومش قابلیت سالی چند بارتجدید چاپو دارن.حیف که من جای مامان تو وبابا فرهادت نیستم .وگرنه نمیزاشتم این استعداد همین جور پشت اسم سان داتر هدر بره.


lmnop 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۹

به نظر من انقدر مکالمات تی تی با خودش قشنگ و با مزه بود که همه ی ضعفها رو تحت الشعاع قرار میداد.الحق که ذهن خلاقی داره این sun daughter
من از نویسنده ممنونم -هم بخاطر داستان سرگرم کنندش- هم بخاطر اخلاقها و اراده محکم شخصیت اول داستانش که فرهنگ سازی میکنه بین جوونها.


مهر.آئین 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰۱

عالیه. فوق العاده است. واقعا قلم توانای نویسنده احسنت داره.منکه عاشق این نوع نگارشم. خیلی دوست داشتنیه. ممنون و خسته نباشی.


mariam 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۵۶

چون امتحان داشتم نتونستم زودتر بخونم ونظر بدم بااینکه دیره ولی ببخشید
کتاب خوبی بود
ولی چون در این کتاب به اعتقادات دینی از جمله حجاب(که متأسفانه در جامعه ی اسلامی ما بسیار کم رنگ شده و انگار هرکی بی حجاب تر باشه باکلاس تره)وهمچنین نماز(که اعتقاد وعمل به آن هم بین نسل جوان ما زیاد وجود نداره)توجه شده از نقاط مثبت این کتاب به شمار می رود
چیزی که اکثر نویسنده های این سایت نسبت به آن توجه ندارند ما مسلمان هستیم و آثاری هم که یک مسلمان از خود به جامی گذارد باید با آثار یک غیر مسلمان تفاوت داشته باشد هدف این سایت تنها سرگرم شدن و پرکردن وقتهای آزاد کسانی که به اینجا می آیند نیست مسلما هدف فرهنگیی هم به دنبال آن هست دین هم جزء مهمی از فرهنگ ماست پس چه بهتر که آن را با آثار خود همراه کنیم
چون این سایت از همه رده های سنی خواننده دارد بخصوص زیر۲۰ سال شخصیت های معتقد داستان ها میتوانند الگوهای خوبی برای آنها باشند
بازهم ببخشید که نظرم طولانی شد ولی از بس در کتابها تنها به نام خدا وصدا کردن او در موقع سختیها اکتفا شده بود خواستم بگم که مسلمانی تنها به این دو مورد ختم نمیشود
باز هم از نویسنده تشکر ویژه دارم

    عاطفه 
    ۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۳۴

    کاملا موافقم کاش یه خورده بیشتر به حجاب واعتقاداتمون
    داخل رمانها توجه بشه.



مروارید 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۲۳

قشنگ بود
یه خسته نباشید به نویسنده گلش


.... 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۴

قشنگ بود .


zahra 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۵۵

به جرات میگم بهترین نویسنده ی این سایت خورشیده.

می خواستم یه خسته نباشید به نویسنده بگم و یه انتقاده کوچیکم بکنم. من همه ی کتاباتونو خوندم یه ایرادی که من تقریبا تو همش دیدم اخره داستانه که یجورایی عجله ای تموم میشه و اینکه من خودم به شخصه از نوعه نوشتنت بیشتر از موضو هات خوشم میاد! ولی به هر حال کتاباتو دوس دارم چون از بقیه کاربرا بهتر مینویسی.


niku 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۱۴

عالیه…………..


taran 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۵۹

vagan merC khorshid jan
hame romanat aalian vali khodemoonim notrika ye chi Dge bood


~azita~ 
۳۱ خرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۶

خورشید جان عالی بود ممنون از اینکه کتابهایت را در اختیار ما هم میذاری بدون هیچ ادعایی


keynaz 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۰۵

jaleb nabod khosham nayomad be kasi pishnahad nemikonam


۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۱۹

خورشید جان ممنون


Samareh 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۱۹

نویسنده عزیز که خیلی‌ به مارک آل استار و دیزل و… علاقه داری، خسته نباشی‌…
نقد: جالبه که کسی‌ که توی ایران چادر سرش می‌کنه و خیلی‌ اعتقادات داره چقد راحت با عیسا موسی بگو بخند می‌کنه قهقه میزانه جوک تعریف می‌کنه~ با فریبرز میره آبگوشت خوری و میره خونه یه اقای مجرد که کاملا با متفاوت با این خانوم چادری کار می‌کنه توی همون ۲روز اول هم عاشق دلباخته می‌شه!!!!!!!!!!!!!!
و جالب‌تر اینک که فیسبوک یه چیز خیلی‌ خیلی‌ عجیبیه!!!!!!!!! یعنی‌ جیزه~ واقعا واسه کسی‌ از خانواده پرند با اون سبک خانواده و رفت آمد به کانادا و مشروب خوری و دیدن دوست دخترهأی باباش……….. فیسبوک باید عجیب باشه؟؟؟؟؟ حتا واسه پدرش میگه :من توی اون سنّ نمیریم فیسبوک!!!!!!!!!! خیلی‌ عجیب واقعا~ دختری که اینقدر راحت دوست پسرشو جای بابای پسره میاره خونه از خرید ……. خجالت میکش؟؟؟؟
یکم بیشتر به ریز کاری دقت کن !باز هم خسته نباشی‌ نویسنده عزیز و انتقاد پذیر. اصولا نقد موثره پس باید گفت که نوشته شما تضاد ، اغراق، زیاد داشت!
موفق تر باشی‌.


بهاره 
۰۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۱۳

قشنگ بود حتما بخونین


Mana 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۱

خوب بود بینک بود و نکته ی خوری که داشت این بود که وقتی میخوندی و مطمین بودی ک اخری بهم مورست اما یهو ۳۰ ص اخر ادم شک میکنه.دست نویسندش درد نکنه


jam 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۲۰

سلام و خسته نباشید .کتاب خیلی قشنگی بود من به شخصه رمان زیاد میخونم واز این رمان خیلی خوشم اومد نسبت به نویسنده اش.منظورم حرفه ای نبودن نویسنده است.برای این میگم رمان خوبی بود که خبری از زیبایی افسانه ای شخصیت دختر داستان نیست.یه دختر مستقل و باراده رو نشون میده که با اعتقادات ونوع صحبتش دیگان رو جذب میکنه نه با چشمای انچنانی و لبای زیبا.کتاب بعضی جاهاش ضعف داشت ولی در حدی نبود که داستانو خراب کنه………بازم از نویسنده این رمان تشکر میکنم که تمیز نوشته بود نه رویایی


۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۵۶

سلاااااااااااااااام به همه دختر و پسرای کتاب خون.
منم این کتاب وخوندم واقعا عالیه حتی از عالیم اونطرف تر اغراق نمیکنم چون موضوع داستان و قلم رون و گیرای نویسنده جدا که لیاقت این همه تعریف رو داره از خیلی جهات که یکیش شباهتش به واقعیت و اغراق نکردن اون تو رمانه .اینکه خواننده وقتی اونو میخونه و در همین حین اونو تو ذهنش به تصویر میکشه و خودش رو غرق در داستان میکنه و میتونه به خواننده این باور رو القا کنه که کاملا واقعیه و شاید کسی در همین نزدیکی این فراز و نشیب ها رو با تمام وجود لمس کرده باشه و شاید و شاید ماجرایی این چونین زمانی هم زندگی تو رو دست خوش تغییرات بکنه.همین به واقعیت نزدیک بودن اون و اینکه از زبان یک دختر کاملا عادیه از همه لحاظ جذابیت داستان رو برای خواننده بیشتر و بیشتر میکنه


soma 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۰۴

خیلی قشنگه.به خوندنش می ارزه


erfan 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۲۲

ghashang bood mamnon az nevisandash vali man nemidoonam maanie esme tinaro az kodom farhange loghate daghooni dar ovorde boodan … akhe tina asan soofal nemishe … dafe bad deghat konin … tnx


فاطمه 
۰۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۱۶

مثل همه کتابای خورشید جووون فوق العاده بود. دوسش داشتم خیلیییییییییییییییییییییییی


۰۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۲:۳۳

نوشته های خورشید جون همیشه زیباست… هم زیبا…. هم جذاب….
با وجود اینکه موضوع داستان تکراری بود اما نگارش داستان اونقدر جالب بود که نا خوداگاه منو جذب کرد …..
من واقعا شیفته ی شخصیت تی تی شدم… جدا از شخصیت های داستان و موضوع جالب کتاب چیزی که بیشتر منو تحت تاثیر قرار داد طرز برخورد تی تی با دختر پار سوا بود .
از این جهت که کاملا نوسنده ی عزیز در مورد مطالب مختلف اطلاعات دارن[ مثلا طرز برخورد با یک نوجوان و در برابر کار اشتباهش و جلب اعتمادش]و خوشم میاد همین طور سر هم بندی چیزی نمی نویسن.
با تشکر


یاسمن 
۰۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۲۳

سلام
خوشید جان من به شخصه داستانوتو خیلی دوست دارم ولی مراقب باش هر چی تعرف و تمجید ها بیشتر بشه باید و باید کار شما بهتر بشه نه اینکه داستانات تعدادشون زیاد بشه نه عزیز باید کیفیتشون بره بالا امیدوارم که بازم از شما داستان های بهتر و قوی تری رو ببینیم
موفق باشی عزیزم


mehraboon 
۰۴ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۵۶

سلام خورشید خانوم
داستانت موضوع جالبی داشت ولی بعضی جاهاش ضعیف بود موضوعش رو و بعضی جاهاش رو دوست داشتم ولی قلمت زیاد قوی نبود


negin 
۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۰۶

khorshid jan na be in ketabet na be ketab hamsaye manet. har2sh ham ali ham motefavet. vaghean behet tabrik migam . mamnooooooooooooooooooooooooooooooooon


شقایق 
۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۱۶

خورشیدجون تو این رمان خیلی خوب یه سری عقایدو باورا رو بیان کرده بود.شخصیت پردازی تی تی هم فوق العاده بود.اینکه این همه به جزئیات زندگی توجه میکردبه نظرم خیلی جالبه!
من بعدازخوندن این رمان سعی کردم مثل تینابه همه ی جزئیات وریزه میزه های دوروبرم توجه کنم…
نثرشم خسته کننده نبود.کلا حرف داشت واسه گفتن.حتی قسمتای عاشقانشم با بقیه ی رمانا فرق داشت.اینکه حس عاشقی فقط توی بوسه واین چیزاخلاصه نمیشه.
من بقیه ی کتابای خورشیدخانمم خوندم.اونام در حد خودشون خوب بودن.امیدوارم یه روز رماناش به چاپ برسه.


soozan 
۰۵ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۸

ghashan bood.mrc az nevisandash


BEHNOOSH 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۰۲:۳۵

بسیار عالی‌ و روان. ممنون.


آندیا 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۰۳:۵۴

یه مقدار فکر کردم دیدم شبیه فیلم عاشقه.نیست؟ تازه اونجا به حانیه توسلی میگفتن گوگو اینجا به تینا میگن تی تی. و اینکه تو عاشق نوذری بچه داشت اینجا هم پارسوا بچه داشت.اینطور نیست؟به نظر من که خیلی شبیهش بود.


۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۵۹

الی بود اگه میشه چندتا رمان قشنگ معرفی کنید ممنون میشم


ملینا 
۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۱

خورشید عزیز دستت طلا زحمت کشیدی عزیزم خیلی قشنگ بود من که حال کردم


hiva.h 
۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۲۵

ای خدااااااااااا…….اخه من به کی بگم؟؟؟؟؟؟!!!!!بابا یعنی اننننققققددددرررر سخته jar هم بزارین؟؟؟؟؟!!!!خواهش میکنم ازتون…خواااااهشششش!!!


لیلاتبریزی 
۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۳۶

واقعا عالی بود مرسییییییییییییییییییییییی


setareh 
۰۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۱۹

خواهش میکنم برای گوشی هم بذارید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تروخدا


mahtab 
۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۱۴

ghaaaaaaashang boooooooooooooooooooooooood!!!


خانم معلم 
۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۱

معرکه بود
مثل همیشه……….


گیلبرت 
۰۹ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۲۲

قشنگ بود مرسی.


۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۷

این کتاب فوق العاده بود، موضوع جالبی داشت و پیام داستان هم عالی بود.
حتما دانلود کنید.


ریحانه 
۱۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۴۷

خورشید جون خسته نباشی زیبا بود ولی اهورا چی شد راستی با این عشق وسیع تی تی و پارسوا تهش یکم ساده بود اونجایی که تی تی رفت سر خونه زندگیش از پرندم حرفی زده نشد به خاطر برگشت تی تی حداقل لحضه ورودش کلا خوشحالی اخرش اب و تاب نداشت اینم اینا که اینقدر ارزوی به هم رسیدن داشتن


فریال 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۲۱

خوب بود ارزش خوندنو داره امه یه خورده آخرش بی مزه تموم شد و اینکه تی تی خیلی با خودش درگیر بود


niara 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۱۱

یکی از فوق العاده ترین کتابهایی که تابحال خوندم….عالی بود مرسی نویسنده عزیز دستتون درد نکنه واقعا….البته اگه دنبال کتاب سراسر عاشقانه هستید توصیه نمیشه ولی واقعا عالییییییییییییییییییییییییییییییییهههههههههههههه


haniye 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۳۸

arzeshe khundano vaghean dasht…ghashange


haniye 
۱۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۳۷

الان که کامنتا رو خوندم به نظرم اومد اگه اینو نگم میترکم!:) روی صحبتم با اونائیه که میگن آخرش معلوم بود چی میشه. همه ی ما تجربه ی خوندن چندین کتاب عاشقانه رو حد اقل داریم… همه ی کتابای عاشقونه در هر حال به دو حالت ختم میشن…بهتره بگم هر عشقی در هر حال یا به دست صاحبش میرسه و پذیرفته میشه یا نمیشه….رمان جنایی نیست که انتظار دارین نویسنده جوری بنویسه که نفهمین آخرش چی میشه!!! البته اینم قبول دارم که معیار نویسنده ی خوب و کتاب خوب واسه هر آدمی متفاوته اما به نظر شخص من مهم هنر داستان پردازیه که در عین اهمیت فوق العاده کم یابه. اینکه داستانت یه قالب داشته باشه که تا آخر داستان از دستت در نیاد! اینکه کشش داستانی و طرز انتخاب کلماتت جوری باشه که خواننده فکر کنه با تی تی از سر کوچه شون رد شده و کاج و تیر چراغ برقو دیده….فکر کنه کنار تی تی توی اتوبوس نشسته و باهاش از صدای اهورا لذت برده….اینکه بعد از بیرون اومدن از خونه ی پارسوآ قبل از خوندن حرفای تیتی با خودش یه تصور دیگه ای از حسش داشته باشی و حرفاش بهت بفهمونه که نه میشه قهرمان متفاوت داستان متفاوت هم احساس کنه! متأسفانه ما انقدر به مقصد فکر میکنیم که یادمون میره کلی از لذت توی مسیریه که توش حرکت میکنیم.


سانا 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۰۹:۴۲

تو دنیایی که ۹۰ درصد رمان خون ها و رمان نویس ها دنبال رمان عشق و عاشقی اند این کتاب ها یه معجزه است


M@30 
۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۴۵

راستش من تنها کتابی که ازین سابت خوندم همین بود…اتفاقا تشویقم کرد تا هرازگاهی کتابای اینجارو چک کنم چون دوست ندارم وقتمو صرف کتابهای عاشقانه ی صرف و بی محتوا بکنم ولی این کتاب حرفی داشت برای گفتن! همین که مثل اون دختر زیاده همین که زندگیش ملموس بود قشنگش می کرد…ولی یه نقدی که به نظر من میشه بهش کرد اینه که خب توقع دخترانی که در واقعیت تو شرایط اون دارن زندگی میکنن رو شدیدا بالا می بره!
و قشنگ ترین و خنده دار ترین جا هم قسمت پایانیش بود و حرفهایی که از زبون دختره گفته میشد…گفتم خنده دار چون حرفهای همه ی دختراست….حتی یه لحظه گریمم انداخت….کلا کتاب خوبی بود دوسش داشتم…کاش کتاب های خاص اینجا رو تو یه بخش ویژه میذاشتید که دیگه الکی نریم سراغ کتابهایی که تکراری هستن!


۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۵۳

کتاب خیییییییلی قشنگیه من خیلی میدوستمش خورشید جان خسته نباشید


هنگامه 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۹:۵۴

خورشید جون به قدری قلمت زیبا بود که دو بار این رمان و خوندم واقعا عاشق شخصیتت شدم خسته نباشی عزیزم دوستت دارم


taraneh 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۷

واقعا خیلی قشنگ بود ممنون


هما 
۱۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰

همین الان تمومش کردم بدم نیومد زیاد خوشمم نیومد


۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۵۵

سلام.منم یه سالی میشه که تو این سایت رفت و اومد دارم!
امروز دلم میخواست منم نظرمو بگم. نظرات بقیه رو خوندم متوجه شدم خورشید ۱۹ ساله شه و اینقد خوب نوشته کلی تو دلم ذوقشو کردم.
داستانش خیلیم تکراری نبود! چیزایی که بهمون یاداوری میکرد شاید قبلا گفته شده ولی بنظرم تاثیرگذارتر بود.من خودم ۲۷ سالمه ومامانه یه دختر ۶ساله م.خورشید خوب تی تی رو تصویر کرده.نمیگم همه دخترا۲۲-۲۳ ساله اینجوری باشن.ولی میگه میشه دخترامون تو ۲۳ سالگیم بزرگتر فکرکنن-رفتار کن و…جزییاتشم خوب گفته.مثلا اونجا که ۱پریسا رو برا بار دوم میبینه و احترامی که براش میزاره درحالی که یادمون هست که زن داداشش باهاش رابطه خوبی نداشته!یا وقتی برمیگرده اصفهان و رابطه ش رو با زن باباش میبینیم ومیدونیم یه جورایی قراره خودشم زن بابا بشه-تو اتاق پرند عکس مادرش رو مرتب میزاره سر میز ودیوار و…از اون ور زن باباش که نمیخواد بره سرخاک مادرش منطقی رفتار میکنه.و خیلی چیزای دیگه.عزیزم رمانت عالی عالی بود ولی میتونی از اینم بهترتر باشه.بازم مرسی


raziyeh 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۷

ایرادی نمیشد بهش گرفت.دمت هات


adeleh 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۱۱

مرصی عزیزم .سبک نوشتنت عالی بود


۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۳۸

عالی بود من خیلی دوسش داشتم ممنونم sun duaghter عزیز.


پرند 
۱۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۳۵

خیلی قشنگه.جالبیش واسه من این بود که منم اسمم پرنده سوم راهنماییم و سال سوم دبستانم جهشی خوندم .سنم نسبتا لرای نظردهی به این رمان خیلی کمه ولی به نظرم ابن داستان بیشتر بعد روانشناسی داشت.


زیبا 
۱۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۷

فقط میتونم بگم فوق العااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااده بود


ضحی 
۱۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۰۶

salam.khoob bood.merseee


سما 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


sanaz.p 
۲۲ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۳۵

موضوعش جالب بود. من خیلی خوشم اومد


negin jooon 
۲۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۱۴

خیلیییییییییییییییی باحال بود. ایول بابا


paeezan 
۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۱۵

ممنون خورشید جان لذت بردم
امیدوارم همیشه موفق باشی


۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۰۱

سلام من عضوسایتم نمیدومنم چجوری داستانام بذارم توسایت ؟من از داستاناشماخوشم میاد بااینکه سن کمی دارم دوست دارم شماداستانام بخونین نظربدین میشه راهنماییم کنین چ شکلی داستانام بذارم توسایت؟ یه دنیاممنون


haniifall 
۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۳۶

من این کاب رو وقتی تایپ میشد خوندم خیلللللللللی بیست بود مث همه کارای خورشید جون


haniifall 
۲۴ تیر ۱۳۹۱ ۱۶:۵۳

فقط یه سوال اهورا اخوان شخصیت واقعیه ؟ راستش من خیلی دنبالش گشتم !!! چون فکر میکنم یه بار اسمشو تو رادیو جوان شنیدم اگه هست حتما بهم بگین گناه دارم
کتابم خیلی خوبه و از همه مهمتر آبکی نیست و یه حرفی واس گفتن داره


Erica 
۲۵ تیر ۱۳۹۱ ۰۲:۵۱

اگه بخوام یه رمان رو با رمان اریکا هم رده بدونم همینه واقعا لذت بردم…. ممنون دختر خورشید همیشه رمانات خوب بوده اما این بینظیره!


hanie 
۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۴۷

Kheyli aali bood mamnoon


۲۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۴۷

man hanu nakhundam ama delam ab shod enghad tarif kardin ,vali khoda vakili manam ba in vaziyate jadid sakhtame danlowd konam ba gushim migiram mirizam tu camputer mikhunam…..vali az zahamate hamatun merc


Erica 
۲۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۱۹

خیلی باحاله همین الان تمومش کردم ولی دوس دارم دوباره بخونمش!!!!!


Erica 
۲۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۴:۲۲

البته خوزشید جون یه کار سوتی هم دارن که اونم به نوبه خودش خوندنیه! بخونیدش هری پاتر یادتون میره…!


asemoon 
۲۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۳۶

جالب بود شخصیت تی تی واقعا جذاب بود حس میکنم باهاش زندگی کردم خیلی لذت بردم ممنون


tara 
۲۹ تیر ۱۳۹۱ ۰۱:۵۵

merciiiiiiiiiiiii va khaste nabashid ketabe ghashangi bood vali bedo0ne iradam nabood vaali akharesh kheill chert tamam shood midonest ghashangtar tamam kone


پریا 
۲۹ تیر ۱۳۹۱ ۰۷:۴۰

فقط میتونم بگم عالی بود واقعآ غالی بود


فائزه جونم 
۲۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۰:۵۳

سلام خورشید جان ممنون عالی بود ولی بحث درباره حجاب خسته کننده بود منم خوم محجبه هستم نظر اهورا راجع حجاب طوری بود که انگار غریبه اس از مریخ اومده اون حاج اقا که حدیث میگفت دلم میخواست خفش کنم انقدر حرص خوردم که نگو جان من تو کتاب بعدی بفنع زنا حدیث بگومن زیاد شنیدم البته اینا رو نمیکنن


سیب 
۳۰ تیر ۱۳۹۱ ۰۲:۵۳

bad nabooood amma ali ham nabood


۳۰ تیر ۱۳۹۱ ۰۳:۵۰

رمان خوبی بود..واقعی تربود ..یه جوری حقیقت تلخی بود مخصوصا ک دختره اخرهای رمان باخودش داش صحبت میکردازاینده حرف میزد..جالب بود فکرنمیکردم خانم خورشید اینمدلی هم بنویسن پخته تربودنوشتشون ..جالب بود ک خیلی احساسی نبود وواقعیات هم دیده شده بود توکتاب
ممنون ازسایت ونویسنده خوبتون ک خیلی خوب نوشتن این رمان روورمانهای دیگشون هم همچنین..


nafis 
۳۱ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۴۲

خورشید جون من همه کتاباتو خوندم قلمت حرف نداره. این کتابتم قسمتایی که شخصیت با خودش درگیری داشت خیلی جالب و حدید بود و دیگه اینکه حجاب داشت و ازش دفاع می کرد خیلی جالب بود. یکی دیگه از مواردی که توی کتابات دوست دارم اسم های خاص شخصیاتشه.
امیدوارم روز به روز پیشرفت کنی.


۳۱ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۲۸

فوق العاده بود ممنون از نویسنده


Ati 
۰۲ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۳۰

سلام رمان خیلی قشنگ وپخته ای بود. من با نظر مریم جان کاملا موافقم درسته خودم خیلی مذهبی و محجبه نیستم ولی اینکه شخصیت داستان مذهبی بود خیلی خوب بود چون مطابق با جامعه ما بود بنابراین ملموس تر بود.شخصیت تی تی عالی بود یک فرد موفق که در مقابل پسرها مغرور بود به این میگن زن, خوشمان آمد. عالی بود. راستی حال کردم که آخرش که پارسوآ ازش خواستگاری کرد گفت نه و سریع نپرید بغل پسره.


۰۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۲۱

ye jory bood…gashang bod ama na kheili asheghaneh!!!vali bekhonid…man in vasat ashege parand shodam…kasi nemi done koja bayad peydash konm?tashakor


~Mer~ 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۵۴

اولین تجربه من با خورشید….
مونولوگ های به یادماندنی تی تی با خودش جزو بهترین ها بود


Ati 
۰۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۸

سلام
رمان خیلی قشنگ وپخته ای بود. من با نظر مریم جان کاملا موافقم درسته خودم
خیلی مذهبی و محجبه نیستم ولی اینکه شخصیت داستان مذهبی بود خیلی خوب بود
چون مطابق با جامعه ما بود بنابراین ملموس تر بود.شخصیت تی تی عالی بود یک
فرد موفق که در مقابل پسرها مغرور بود به این میگن زن, خوشمان آمد. عالی
بود. راستی حال کردم که آخرش که پارسوآ ازش خواستگاری کرد گفت نه و سریع
نپرید بغل پسره.


لی لی 
۰۶ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۱۹

سلام من الان دان کردم
قلم این عزیز رو دوست دارم موضوعاتش هم خوبه
با آرزوی موفقیت و بهروزی


maedeh angel 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۱۷

خیلی قشنگ بود.
ممنون


hedie 
۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۴۶

khob bod


۰۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۰۰

عالی بود مرسی


۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۲۱

از کتابایی که طرفدار سنت ایرانی پوشش ایرانی رفتار یه زن ایرانی و ایرانی بودنه فوق العاده خوشم میاد. کتاب باز باران نوشته ی مریم رضایی هم همین طوره که تو دوجلده. رمان زیبایی بود خورشید خانم. جای تشکر داشت که بگم مث بعضی رمانا مخ خالی کن نبود و دختره حد خودشو میدونست.


عسل 
۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۴۹

خیلی قشنگ بود. احساسات دختره واقعا زیبا نوشته شده بود مخصوصا اونجا ک از خونه ی مرده اومد بیرون و ذهنش درگیر بود…


فرزانه ی بلا!! 
۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۲۳

faez خانم  :
sun عزیز سلام .نوشته هات خیلی به دل میشینه .شخصیت تی تی خیلی خوب بود محکم شاد و با ایمان چیزی که معمولا کمتر توی شخصیت رمانها پیدا میشه . سرگشته گیش واز خود گذشتگیش وقتی پونه گم شد رو دوست داشتم .این که پاک بمونی سخته مرسی از تی تی که پاک موند و خیلی بزرگانه و مسئولانه با پونه برخورد میکرد دلم برای دلتنگیهاش گرفت .کاش اینقدر تنها نبود.تنهایی تجربه خوبی نیست .اما چند جا رو شاید شتابزده نوشته بودی موضوع مهمونی یا رابطه استاد با تی تی یا برخورد پارسوآ توی مهمونی و رعنا و…..ودیگه اینکه شاید بهتر بود بحثهایی که با اهورا میکرد رو جوری عنوان میکردی که شعار گونه نباشه اما بازم ممنون به خاطر لحظه های خوبی که با تو و پدر خوبت داشتم

عزیزم اون پرند بود نه پونه!!


nafas 
۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۴۴

salam man hanoz nakhondamesh har moghe khondam migam omidvaram khob bashe


فمنیست 
۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۷

یعنی چی دختره حد خودشو می دونست؟؟؟؟ چرا همیشه فقط دخترا باید حد خودشونو بدونن و خودشونو کنترل کنن؟؟؟؟ همونطور که پسرا به سکس نیاز دارن دخترا هم. این یک نیاز کاملا” طبیعیه که اگر براورده نشه کم کم تبدیل به عقده میشه. دخترای عزیز راحت زندگیتونو بکنین و حد خودتونو ندونید لطفا”.


فمنیست 
۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۸

من به حجاب اعتقادی ندارم. هر کس با من موافقه دستش بالا.


مریم 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴

حجاب باعث میشه من احساس امنیت وشخصیت کنم…یه نه بزرگه به تموم کسانی که بخوان منومث یه وسیله واسه خوش گذرونی نگاه کنن…وقبی مزه شوبچشی دیگه نمیذاریش کنار…حالاهرکی بامن موافقه دستش بالا.


شادی 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۵۶

ممنون از خورشید خانوم برای داستان و قلم زیباش ،در کل این رمان را دوست داشتم ،فقط یکی دوانتقاد کوچک دارم ،اول اینکه بعضی قسمتها از داستان تیتی بیش از حد خود درگیر میشد و این کلنجار رفتن ها خواننده را خسته میکنه ،دوم اینکه اصلا رفتارهای مهندس در روز آخر که تیتی در خانه اش بود رو درک نکردم ،اگر پارسوا تیتی رو دوست داشت چرا مثل یک خدمتکار با او رفتار کرد و اینکه چرا در مورد ازدواج با لعیا صحبت کرد ؟


مهم نیست 
۲۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۳۴

من هنوز دانلود نکردم ولی
از نویسندش معلومه کتاب به درد بخوریه


یه نفر 
۲۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۱۷

کتاب بدی نیس!
فمنیست جان!منم به حجاب اعتقادی ندارم ولی راجع به حد خودمونو ندونیم باهات مخالفم.
دخترا نباید خیلی راحت خودشونو بندازن دست این پسرای گرگ.اگه پسری با دختری قبل از ازدواج رابطه جن.سی داشته باشه مطمئن باش که هوسی بیش نیست.


neda 
۲۷ مرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۴۰

از نظر من قهرمان این داستان از لحاظ شخصیت اشکال زیاد داشت . به رفتار و تفکرش در مورد پدرش دقت کنید خیلی بی ادب و گستاخ هم چنین نسبت به زن پدر و برادر . نویسنده این داستان دقت نکرده که تی تی بیش از حد در موارد شخصی این پدر و دختر دخالت میکنه و به همه درس میده در صورتی که خودش سرشار از اشتباهه. از نظر این نویسنده پوشش ظاهری از یک زن فرشته میسازه؛ به نظر من این نویسنده باید یه سر به کشور های دگه بزنه و ببینه همون هائی که پوشش ندارن چطور با دیگران رفتار انسانی دارن و برای همه احترام قائلن. شما به عنوان کسی که میتونه روی مردم تاثیر بذاه خواهش میکنم به جوانها احترام و شخصیت آموزش بدین


nazanin 
۲۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۱۰

چه عجب یه رمانی پیدا شد که دخترای با حیا و با حجاب توش باشن


فمنیست 
۲۷ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۱۸

مریم جان شما برهنه هم باشی تا خودت نخوای کسی نمیتونه بهت به عنوان یک وسیله برای خوشگذرانی نگاه کنه.


۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۱۷

سلام خورشید جان
قشنگ بود اما احساس کردم خیلی به حاشیه پرداخته شده بود …
تی تی همش با خودش حرف میزد واسه همین یکم رو اعصابم بود … ولی در کل خوب بود …
موفق باشی


سی ـمآ 
۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۱

احساس مـیــ ـــ ـ کنمـ کتاب خوبی باشهـ!!

برم بخونمــش:-)

ممنـون از سایت خوبتــون:-)حــرف ندارهـ ـــــــ ـ ــــ


سی ـمآ 
۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۵

فمینیست بانـو

اون کـنترل غریزه ای کـه دخـترا دارن توپســرا خیــلی کمـهــ ــــ ـ

اینو یادت باشه که پسـرا از لحاظ جنسی خیلی ضعیفن!!!

پس حـرمت دخـتر بودن بـه عفاف و پاکدامنیشـه!!


سی ـمآ 
۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۷

سع ـی کن همیشـه حفظش کنـیـ ــــــــ ـ ــ ـــ


Awsome 
۳۰ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۱۸

نویسنده دستت درد نکنه ولی داستانش خشک بود اصلا هیجان نداشت


aylar-76 
۳۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۳۱

معرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررکه بود
اما برای بار هزارم اگر کسی نوتریکا رو نخونده حتما بخونه نوتی یه چیز دیگه است
زندگی غیر مشترک هم فراموش نشه
مرسی سانی جون


gilda 
۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۴۴

OooooOoooops aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii boooooooooooooooooooooooooooood<3


نسیم 
۰۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۲۴

عالیییییییییییی یود
خیلی خوشم اومد
ممنون دستت درد نکنه
منتظر رمانای بعدیت هستیم
:)


RANA. 
۰۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۵۲

بعضی چیزاش جالب و جدید بود مث شخصیت تی تی و یه پدر ۱۶ .یا ۱۷ ساله و بعضی چیزاش تکرارییییییی مث عشق دختر خدمتکار پسر جذاب و پولدار


الهه 
۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۷:۳۴

خیلی زیبا بود


۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۵۶

می خوام یه نظر کلی بدم:(هم به نویسنده هم به سایت)
اولین کتابی که خوشم اومد تمنای وجودم بود یه جورایی از کارای دختره خوشم میومد دومین کتابی که از تیپ دختره خوشم اومد کتاب دختر فوتبالیست بود….یعنی خیلی با این دو تا کتابی که کاربرا نوشتن حال کردم…
تو این چند وقته کتابی به قشنگیه پدر خوب نخونده بودم…به جرعت عالی ترینه سایت میشه گفت!
قبول دارم نقطه ضعف هایی داره ولی خیلی چیزایه قشنگی از کتاب یاد گرفتم،همون طور که کتاب واسه سرگرمیه باید ی کمی هم ازش چیز میز یاد بگیریم که خدایی تو این کتاب خیلی چیزای قشنگی یاد گرفتم(بیان نویسنده عالی بود…)
ولی کاش تی تی کمتر با خودش حرف میزد،حرفاش خیلی خسته کننده بود بعضی وقتا چند صفحه میزدم جلو(خیلی زیاد توهمی بود!!!)
شخصیت پارسوآ هم خیلی گنگ بود،یعنی یه جورایی اصلا شخصیت اصلیش معلوم نبود…خلاصه اینکه یه جور دو رویی بود!(زیاد جالب نبود شخصیتش)
آخرشم اصلا دوست نداشتم…کاش یه جور دیگه به هم میرسیدن! :|
صحبت هایی اهورا و تی تی رو خیلی دوست داشتم”تو رستوران!!”
خیلی مرسی خورشید جون بیانت حرف نداشت!

دوستان نویسنده ی دیگه جانه من ایقد آبکی ننویسید….یکم یاد بگیرید از خورشید جون!!
“اینم بگم اصولا واسه کتابا نظر نمیدم من موقع ای نظر میدم که واقعا از یه کتاب خوشم اومده باشه و جایه تفسیر داشته باشه!!!”

کلهم مرسی سایت!


۰۴ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۵۸

در ضمن دوستانی هم که میگن تکراریه موضوع، اصلنم اینطور نیست کملا رمان متفاوتیه!….


nana 
۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۴۳

nemidunam chi begaamm….2khtare aslan haraktesh zarifo 2khtarune nabu…yani chi ba mosht zad ru piaz???ah ah shakhsiatesho dus nadashtam


nana 
۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۴۵

mitunam begam shakhsiatesh eftezah bud…..kasi k chador saresh mikone behesh nega nemikonan???ki gofte toharjuri bepushi marda baz hamunjur k dust daran tasavoret mikonan….kule ru chador melli…vay fajee bud in ye tikash


nana 
۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۴۶

femenist kamelan bahat movafegham…2khtar khanumaye aziz in tarze fekraye daghuno bezarif kenar rahat bashin


honey_2014 
۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۳۲

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bud azizam


nana 
۰۸ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۳۱

۲khtare kheili ommol bud…khosham nayumad ahhhh


مریم 
۰۸ شهریور ۱۳۹۱ ۰۲:۳۰

مرسی دوست داشتم!


keymia 
۰۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۸:۴۴

خیلی ناز بود . درسته مثه همه ی رمان ها بود . الهه ناز و دوهزار جور رمان دیگه . . . .
ولی با این وجود من عاشق رمان های اینجوریم . میدونم کلیشه ای و آبکیه ولی من عاشقشم . از شخصیت همه هم خوشم اومد . پارسوآ و تی تی و پرند و هما و پریسا و اهورا که دیگه عالی بود . فقط از طاها و پدر تی تی بدم اومد. خیلی !


۰۹ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۴۲

خوب بود ولی کارای دیگه خورشیدجون بهترتر بود.بازم ممنون


jennifer 
۱۰ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۰۰

moteasefane mesle hame romanaye irooni faghat baes mishe ye hafte afsordegio sardargomi be soragheton biad.dar kol bad nabod


mohadese 
۱۵ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۳۲

من تازه همه هستی منو خوندم خیلی خوب بود ولی از دیشب تاحالا دارم واسه مانی گریه میکنم


رز نارنجی 
۲۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۱۶

سلام نمی دونم چند وقته هر چی در مورد رمانا نظر میدم حذف میشه. کاملاً هم در مورد رمان نظر میدم نه چیز دیگه(چون قبلاً در انجمن مطرح کردم و جواب دیگه ای گرفتم)!! نقل قولامم که میگه: در لیست انتظار برای تایید!!!! دیگه نمی دونم چی بگم؟؟؟


یاسی 
۰۱ مهر ۱۳۹۱ ۱۲:۵۸

منکهخییییلیییییی کیف کردم ایده یجالبی بود هم اینکه راه به راه نمیگفت من کمرم فلانه وبهمان لباس تو تنم خوب واستاد هم خودش خیلی خوشگل نبود هم زن بابا شد هم اولش دختره عاشق شد خواهرم منو بخاطر این قلم اخر سرزنش میکنه ولی من عاشق داستانهاییم که اول دختره عاشق میشه و حتی یکم کم محلی میبینه خورشید خانوم همیشه بدرخشی ایشالا…..


مرسا 
۰۳ مهر ۱۳۹۱ ۰۸:۴۴

رمان خوبی بود پیشنهاد میکنم بخونید مرسی خورشید عزیز


ماندانا 
۱۲ مهر ۱۳۹۱ ۰۰:۳۵

خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوزش دارم عاشقتم خورشید جون


ارژنگ 
۲۰ مهر ۱۳۹۱ ۲۱:۵۰

نویسنده ی محترم . قلم فوق العاده ای دارید کاملا واقعی و قابل باور .بسیار زیبا بود . موفق باشید . ارژنگ ادیب.


۲۲ مهر ۱۳۹۱ ۱۶:۰۰

vayyyyyyyyyyyyyyyyy ashegetam . bimazehaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa


نیکی 
۱۲ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۵۷

داستانش قشنگ بود اما از بس خشک بود واینکه دختره زیاد با خودش حرف میزد حوصلمو سر برد و دیگه نخوندمش و اینو بگم که کی گفته چادر فقط برای اینه که بتونه آدمو محفوظ کنه به نظره من تا خودت نخوای هیچکس بهت نگاه نمیکنه (البته تجاوز به یه دختر بحثش جداست)اینو به خاطره این میگم که من خودم چادری هستم و وقتی دیدم نظره نویسنده اینجوریه یعنی چادر و به این منظور میبینه بهم بر خورد و بیشتر به این دلیل نخوندم نویسنده ی گل قبل از این که میخوای در این مورد بنویسی قبلش یه تحقیق بکن….


sun daughter 
۲۱ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۱۴

نیکی جان چون تحقیق کردم نوشتم.
بعدشم که همه که مثل شما فکر نمیکنن عزیزم.:-)


raha 
۲۱ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۵۹

خوب بود.
حداقل دختر فوق العاده نبود. کارای خورشید رو دوست دارم.
ممنون از کارهای زیبات مثل روزان دیروزم و…
در مورد حجاب هم درست گفته بودی. به قول یکی…
کافیست جواب سلامی را بدهی تا دندان ها برابت تیز شوند. ایران امروز من گربه نیست؛ گرگ است ….!!!


soha 
۲۲ آبان ۱۳۹۱ ۲۳:۱۹

khorshid jan mec


مدیا 
۲۴ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۲۳

عالیییییییییییییییی بود


رها 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۱۶

مرسی عالی بود
به رابطه ی دختر وپدر به طور متفاوتی نگاه شده بود واینکه پارسوآ ی ۲۹ ساله یه دختره ۱۳ ساله داشته باشه منو به وجد می آورد وکلی از طرز برخورداشون خندیدم در کل قسمت پدر دختریش محشر بود


zakiye 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۰:۱۵

خیلی خوب بود من ک حال کردم.حتما بخونیدش
مر۳۰


maryam 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۲۳

میخونم امیدوارم که خوب باشه


دلآرا 
۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۱۱:۱۶

رمان خیلی قشنگی بود،نمردیم و خوندیم که یه بار دختره قشنگ نیست،دست نویسنده درد نکنه


سمیرا 
۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۵۵

با اینکه موضوعش تکراری بود ولی روی شخصیت تی تی خیلی خوب کار شده بود و من از محکم بودنش خیلی خوشم اومد . ولی زیاد تو تصورات خودش می رفت و به نظرم کمی باعث خسته شدن مخاطب میشد.با دوستان موافقم که روی انتهای داستان هم می شد بیشتر کار کرد.
از نویسنده محترم تشکر می کنم من قلمش خیلی دوست دارم.


hani 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۳

bahal bud shakhsiyate dastan ye 2khtare chadorie ke mamulan kam be in shakhsiyata tavajoh mishe vali baz ye zendegiye royayi ke ye pesare poldar asheghesh mishe ,chera tu hichkodom az dastana 2ta zoj ke asheghe haman va beham miresan az khunevadehaye mamuli nistan , yani gheshre motevasete jamee layeghe hamchin eshghaie nistan ?????


سارا+ 
۰۲ آذر ۱۳۹۱ ۱۶:۵۶

واااااااااااااا اصلا انتظار نداشتم که این کتاب جز بهترین های سایت بره فقط میتونم بگم خوب بود اونم نه برای من برای اون هایی که از این قبیل کتابا رو دوست دارن من اصولا کتابایی رو که عشق در مرحله ی دوم قرار میگیره خوشم نمیاد اینم از این قبیل کتابا بود من کتاب زندگی غیر مشترک خورشید و خیلی دوست داشتم ولی اینو اصصصصصصصصصصصصلا کسایی هم که دنبال کتاب عاشقانه در مرحله ی اول میگردن پیشنهاد میکنم اینو نخونند چون کتاب نقص زیاد داشت که از خورید بعد بود


saye6 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۵

عالی بود…
به جرعت میتونم بگم یه رمان پخته بود..
زندگی عادی شخصیت های عادی و یه روال جذاب که صحبت های تی تی جذابیتشو کامل میکرد..
نوشته های خورشید همیشه پخته و پر محتواست..


parvane 
۰۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۲۱

عزیزم من کتابات و خوندم و خیلی هم زیبا بود اینم زیبا بود اما
اصل داستان از روی یک فیلم خارجی هستش که ایران و هندم به تقلید اون ساختن
منتظر کتاب های بعدیت با خلاقیت بیشتر هستم عزیزم
در کل کتاب و خوندم و توصیه میکنم بقیه هم بخونن


زهرا 
۰۴ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۰۶

سلام عزیزم موضوع داستانت رو دوست دارم . علی رقم اینکه با نظر چندتا از خواننده ها موافق هستم. مثلا تی تی چادری هست ولی با پسرها راحت که عرض کنم خیلی راحت برخورد می کنه و …
ولی خوب موضوع عالی هست می‌تونستی بیشتر روش کار کنی حرف‌ها و واگویه های تی تی با خودش برخوردهاش با دختر ۱۳ ساله و خیلی چیزهای دیگه میگه که تی تی دختری که متاسفانه کمتر ما تو این نسل می‌بینیم . رفتارهای پارسوا خیلی خوب به تصویر کشیدیش آنجایی که عاشق میشه ، آنجایی که میخواد از حریم دخترش دفاع کنه و در عین تنهایی معنوی ، تکرار می‌کنم تنهایی معنوی (چیزی که من برداشت کردم) روی به تی تی می‌آره ، پاکی اون رو می‌بینه و براش لذتهای جسمانی که می‌تونست با خیلی دخترهای پولدار و غیره داشته باشه رو کنار می‌ذاره تا روحش حداقل تو چند ساعتی که توی خونه هست به آرامش برسه .
عزیزم خوب نوشتی بازهم می‌گم از نظر ادبی کمی ضعیف بود ولی فراز و فرود داستانت رو خیلی دوست دارم. موفق باشی


sanam 
۰۶ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۷

خورشید عزیز خسته نباشی. شما یکی از بهترین نویسنده های این سایت هستی


محبوبه 
۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۲۰:۲۲

سلام خسته نباشید. خورشید جان جدا از خوندن رمانت لذت بردم . افکار واگویه ها و استقلال تی تی جذاب بود برعکس بعضی نوشته ها که فقط زوم میکنن روی معاشقه و رد و بدل شدن حرف های عاشقانه توی نوشته ی تو میشد فکر اندیشه و شعور یک دختر مستقل و معتقد رو دید . دست مریزاد منتظر نوشته های بعدیت هستم


نبات 
۰۹ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۴۸

مرسی از گذاشتن این رمان


azar68 
۱۰ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۳

خورشید جان کارهات واقعا عالی هستن این داستان واقعا بینظیره کاش کتابهاتو چاپ میکردی


forough 
۱۰ آذر ۱۳۹۱ ۱۹:۴۰

قلم نویسنده عااااالیه
من کتابو تابستون خوندم
ولی دوست داشتم نسخه اندروید هم داشت
حیفه کتاب به این خوبیه


mahbod 
۱۱ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۱۹

salam. kheily top bod


۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۴۱

من دوستش داشتم قشنگه


negar 
۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۱:۱۷

الان ثابت شد حتی از یک موضوع تکراری هم میشه یک رمان جذاب در آورد! تبریک به نویسنده به خاطر قلم گیرا !


سمیه 
۱۹ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۳۰

خورشید جونم عااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود. واقعا بهت تبریک میگم بابت این قلم گیرات . من رمان زیاد خوندم. بدون شک یکی از بهترین رمانهایی که خوندم پدر خوب بود. به امید موفقیت در زندگی تون.


مرضیه 
۲۲ آذر ۱۳۹۱ ۱۶:۲۱

سلام به همه ی نودوهشتیا من تازه دارم دانلودش می کنم امیدوارم قشنگ باشه و ارزش خوندن رو داشته باشه چون من امسال نهایی ام وباید مثل خر بخونم ولی نمی دونم چرا هر وقت میام تو سایت باید حتما یه رمان دانلود کنم در ضمن خورشید جون چرا ادامه ی نوتریکا رو نمی نویسی ؟


۲۳ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۴۸

سلام. از نویسنده ی عزیز ممنونم که برای این کتاب وقت گذاشت اما نمیدونم چرا اصلا جذبم نکردو به دلم ننشست. احساس میکنم این همه تعریفی که ازش شنیدم کاذب بوده. انشاالله کارای بعدی بهتر باشن


فروغ 
۲۹ آذر ۱۳۹۱ ۲۰:۰۲

خورشید عزیز برای بار چندمه این کتابو میخونم و از نگارش فوق العاده اش لذت میبرم
خیلی دوست دارم بدونم نویسنده ی این کتاب تو چه رده ی سنی بوده که با همچین قلم کتاب رو نوشته
اگه کتاب چاپ میشد شاید یکی از پر فروش ترین ها بود
منتظر جوابت میمونم


یکی 
۱۰ دی ۱۳۹۱ ۱۶:۵۵

رمان زیبایی بود جالبیش هم در اینه که مثل رمانهای دیگه که حتما یک سفر شمال می رن و توی مراسمهاشون دخترها حتما بی حجاب بیرون می آمدند نبود در هر صورت ممنونم زحمت کشیدید.


mahnaZ 
۱۲ دی ۱۳۹۱ ۱۵:۰۹

داستان جالبی داشت از اراده تیتی خوشم اومد


Asal 
۱۴ دی ۱۳۹۱ ۲۰:۰۴

ﻣﻦ ﺍﻵﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ۶ ﺳﺎﻟﯽ ﻫﺴﺖ ﺭﻣﺎﻧﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﯾﺘﻮ ﻣﯿﺨﻮﻧﻢ .ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﺭﻣﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ .ﺍﯾﻦ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺭﻣﺎﻧﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﻣﯿﺸﺪﻥ .ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺑﻪ ﺩﯾﺮ ﺳﺮ ﻣﯿﺰﺩﻡ .ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺑﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻤ ﺑﺬﺍﺭﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻣﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﯾﮑﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺎﺩﺭ ﺻﻮﺑﺖ ﮐﻨﻪ .ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺣﺎﻟﺖ ﻫﻤﺨﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﻫﻡ ﺩﺭﺍﻭﻣﺪ .ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺎﻥ ﺑﻬﺎﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺸﻪ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﺵ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺑﺸﻪ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺧﻼﻗﻦ .ﺑﺎ تشکر


ترنم 
۱۶ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۱۶

قشنگ بود حرف نداشت


tara 
۱۷ دی ۱۳۹۱ ۰۱:۲۱

ketabe ghashanigiye arzesh dare vali ye khurde do0 az aghll nist ye pedare 29 sale o.O mitones az in behtar bashe mamnon daste nevisande dard nakone montazere karaye baditon hastim


sanaz 
۱۷ دی ۱۳۹۱ ۲۰:۱۵

رمان خوب و پرمحتواییه
منطقی و با احساس
متشکرم از نویسنده اش


aylar-76 
۱۷ دی ۱۳۹۱ ۲۱:۳۷

عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی
محشر بهتر ازاین نمیشه


SunDaughter☼ 
۱۸ دی ۱۳۹۱ ۲۰:۱۶

سلام من متولد ۷۱ هستم:)


مریم 
۲۰ دی ۱۳۹۱ ۰۰:۵۲

sun daughter عزیز میشه اسم بقیه رمان هاتون و بگید.
ممنون بابت این نوشتار و احساس زیبای شما.


beheshte 
۲۰ دی ۱۳۹۱ ۱۰:۳۴

واقعا عالی بود:اعتقادات تی تی رو خیلی زیبا به تصویر کشیده:شخصیت خیلی جالبی ساخته ممنون از نویسنده عزیز


ترنم 
۲۲ دی ۱۳۹۱ ۲۲:۳۹

سلام عرض تشکروخسته نباشید به نویسنده داستان واقعاعالی بود حتماتوصیه میکنم بخونیدش


سپیده 
۲۳ دی ۱۳۹۱ ۱۰:۳۹

فوق العاده بود


darya 
۲۳ دی ۱۳۹۱ ۱۲:۴۵

خیلییییییییییییییی عالی بوود حداقل شخصیت دختر داستان زیبایی خیره کننده یا ثروت رویایی نداشت


mmmmm 
۲۶ دی ۱۳۹۱ ۲۲:۵۲

واقعا عالی بود من که خیلی دوست داشتم توصیه میکنم بخونیدش


mahi 
۲۷ دی ۱۳۹۱ ۱۲:۰۸

ممنون خسته نباشی خورشیدجان.
تو که انقد اولشو خوب نوشتی چرا آخرش همه چی رو سرهم کردی جمع بشه؟
یه جوری بود آدم از همون اولش میفهمید ته ش چی میشه!!!!
شخصیت پارسوا رو دوست نداشتم زیادی ماست بود.روی هم رفته داستان بدی نبود موفق باشی عزیزم


shamim 
۲۷ دی ۱۳۹۱ ۱۲:۴۲

خیلی قشنگ بود من که واقعا لذت بردم


joojoo 
۲۷ دی ۱۳۹۱ ۲۱:۰۸

i didnt like it sorry


negar 
۲۸ دی ۱۳۹۱ ۱۱:۳۸

khob bod


سارا 
۲۸ دی ۱۳۹۱ ۱۶:۴۵

نخوندمش!


bita 
۲۹ دی ۱۳۹۱ ۱۷:۵۸

خوشحالم که بعد از نبض تپنده دوباره داستانیرو خوندم که هنر نویسنده مثل نور پیدا بود.مرسی عزیزم میدونم هر روز قلمی که میزنی بهتر از قبل خواهد نوشت.موفق باشی


$(-)@M!M 
۳۰ دی ۱۳۹۱ ۰۱:۲۳

Kheyli ghashang bud va taghriban motefavet.az shakhsiato tikehaye 2khtare khosham umad


شیلا جون 
۰۱ بهمن ۱۳۹۱ ۰۸:۲۴

سلام
باید بگم توی بیشتر داستانهایی که از نوشته های کاربرانه شید اولین داستانی بود که انقد زیبا نوشته شده بود.
با احساس و یه حس عاشقانه زیر پوستی توش نمایان بود. من که واقعا کیف کردم. همه شخصیت ها جا افتاده نوشته شده بود و هیچی ابکی نبود. با تشکر از شما


تینا 
۰۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱۶:۰۶

aslan nakhunin k eftzah bud


Shima 
۰۶ بهمن ۱۳۹۱ ۰۶:۴۰

نمیدونم چرا با این یکی کتابتون خیلی حال نکردم ، خسته نباشین


رها 
۱۱ بهمن ۱۳۹۱ ۱۱:۴۸

خوب بود. فقط من نفهمیدم این اهورا تو داستان چه نقشی داشت! کاش اونم عاشق دختره میشد بعد با پدر داستان برای بدست آوردن دختره تلاش میکردن این طوری بهتر نمیشد؟


۱۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱۱:۳۷

چرا بعضی از کتاباتون رو به برنامه موبایل تبدیل نمی کنین؟


rocio 
۱۴ بهمن ۱۳۹۱ ۱۹:۳۰

مرسی خورشید جون من کتاباتو خیلی دوست دارم!اینم مثل بقیه خوب بود.نمیگم عالی چون نمیخوام تعریف الکی بکنم اما مطمئنم اگه همین طور ادامه بدی و سعی کنی نوع نوشته هات با بقیه بیشتر متفاوت باشه حتما یه روز به درجه عالی میرسی.
موفق باشی


arti 
۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ۲۲:۱۹

اصلا کتاب قشنگی نبود


سحر 
۱۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۳:۰۰

عالی بود….ولی آخرش و دوست نداشتم.در کل کارای خورشید حرف ندارن


۲۰ بهمن ۱۳۹۱ ۱۵:۱۹

عالی عالی عالی بود.بهترین کار خورشید و سایت ۹۸ایا.
تبریک میگم به خاطر همچین دست قلمی و داستان عالی ای که با انتی عشق قابل مقایسه نیست


Sara fenghele 
۲۲ بهمن ۱۳۹۱ ۲۰:۳۹

کتاب قشنگیه با این که موضوع تکراری ولی روند داستان واتفاقات والبته عقاید تی تی جالبه. با این که موقع تایپ خوندمش دوست دارم دوباره وبا دقت بخونمش


زینب 
۲۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱۴:۵۰

یکی ازبهترینایی بودکه خوندم.قسمتهایی که تی تی باخودش حرف میزدوخیلی دوست داشتم.این که حجاب و…توش رعایت میشدداستانوباورپذیرترمیکردومن انتظارداشتم اهوراهم عاشق تی تی بشه امااینطوری نشدکه بهترشد!!!.درکل خورشیدجون کتاباتوخیلی دوست دارم.


rosa0098 
۲۵ بهمن ۱۳۹۱ ۲۳:۰۵

faez خانم  :
sun عزیز سلام .نوشته هات خیلی به دل میشینه .شخصیت تی تی خیلی خوب بود محکم شاد و با ایمان چیزی که معمولا کمتر توی شخصیت رمانها پیدا میشه . سرگشته گیش واز خود گذشتگیش وقتی پونه گم شد رو دوست داشتم .این که پاک بمونی سخته مرسی از تی تی که پاک موند و خیلی بزرگانه و مسئولانه با پونه برخورد میکرد دلم برای دلتنگیهاش گرفت .کاش اینقدر تنها نبود.تنهایی تجربه خوبی نیست .اما چند جا رو شاید شتابزده نوشته بودی موضوع مهمونی یا رابطه استاد با تی تی یا برخورد پارسوآ توی مهمونی و رعنا و…..ودیگه اینکه شاید بهتر بود بحثهایی که با اهورا میکرد رو جوری عنوان میکردی که شعار گونه نباشه اما بازم ممنون به خاطر لحظه های خوبی که با تو و پدر خوبت داشتم

تحلیلت خیلی خوب و کامل بود فائز جان …علاوه بر این من با ته داستان هم خیلی مشکل داشتم آخرشو نتونسته با روال کل داستان یکدست کنه…انگار یجورایی آخرای داستان رو بدون فکر و فقط برای اینکه تموم کرده باشه نوشته ولی درکل داستان رو دوست داشتم و کاملا تونستم شخصیت داستان رو درک کنم…ممنون از دختر خورشید من خیلی رماناشو دوست داررم..مخصوصا نوتریکا و من تو او دیگری و مرد کوچکشو..عالی بودن امید وارم همیشه اینقدر خوب بنویسی.


ارام 
۲۷ بهمن ۱۳۹۱ ۱۳:۱۱

واقعا قلم زیبایی داری و رمان های با احساس و متفاوتی مینویسین


هفت مقدس... 
۰۶ اسفند ۱۳۹۱ ۱۷:۳۹

فوق العاده بود. به دور از کلیشه های رمان های امروزی …


yasamin 
۰۶ اسفند ۱۳۹۱ ۲۱:۳۸

noskhe mobaileshoooooooooooooooooooooooooooooo mikhaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaammmmmm
man nakhundaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam


۱۱ اسفند ۱۳۹۱ ۰۲:۰۴

سلام نویسنده جوان
کارت خوب بود وجای بهترشدن داره!!
راستش شوکه شدم وقتی فهمیدم ۱۹سالته!!قلم توانایی داری وهمچنین ذهن خلاق
وسطای داستانم..اونجایی ک اهورا باتی تی بحث میکنه تورستوران.ممنون ک مثل بعضی از نویسنده ها ننوشتی”خوشبختانه خانواده راحتی بودیم”کارت خوبه
دلایل تی تی برا حجاب قشنگه!من نمیتونم اسمم رو بذارم مذهبی ولی سعی میکنم مذهبی باشم واز نظر من دلایلش ستودنیه والبته شما صددرصد بهتر میتونستی کارکنی
فقط ی مسئله:نوشته بودی ک اهورا میگه حضرت زهرا(ع)چادرسرش نمیکرد
بله درسته چادر ب شکل ماسر نمیکردن ولی اونا حجابی خفن تر از ماایرانی ها داشتن!!لفظ چادر مختص ایران وتاریخ ایرانه والا اعراب جلباب استغاده میکنن ک ی شال خیلی بلند بوده که سرمیکردن البته درزمان آغازبعثت والاهمیطور ک الان میبینید خلاوه بر شال هایی ک چند دور دور سرشون میچرخه چادر بلندی هم سرمیکنن که زیر پاشون بیوفته وخب تو عربستان هم روبند میزنن!!لفظ چادر برا فرهنگ ایرانه وحجاب از زمان هخامنشینیان بوده(جهت اطلاع اونایی ک حجابو قبول ندارن)
بازم ممنون از قلمت …امیدوارم تو مدارج بالاتر ببینیمت
راستی چطور میتونم با این نویسنده محبوب صحبت کنم؟؟


armina501 
۱۱ اسفند ۱۳۹۱ ۱۲:۰۷

خورشید جون …. خوندمش …. عالی بود …. پر از احساسات واقعی … شاید من اینطور فکر می کنم ولی من کاملا تینا رو درک میکردم …. مرسی از اینکه لوس نبود و احساسات و داستان با یه روند منطقی و عالی پیش رفته بود و اما در مورد پارسوآ که انقدر زود پدر شده …. مطمئن باش اگه یه کی رو که تو ۱۶ سالگی پدر شده بود نمی شناختم باورم نمیشد …. عیبی ندیدم …. مرسی از وقتی که گذاشتی . زحمتی که کشیدی …. با آروزی شادی و موفقیتت :*

    Alireza 
    ۰۹ فروردین ۱۳۹۲ ۰۴:۳۱

    پدر من تو ۱۶ سالگی پدر شده :دی اینم واسه اینکه یه سند زنده یعنی من خودم گفتم بابام کی پدر شده :دی



مریم 
۱۳ اسفند ۱۳۹۱ ۱۰:۳۲

فوق العاده بود


۱۵ اسفند ۱۳۹۱ ۲۳:۱۴

خوب بود اما جالب نبود


۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ۲۲:۴۸

خورشید جون دمت گرم خیلی خوب بود مرسسسسسسسسسسسسی


sana 
۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ۰۷:۵۶

من تازه دانلودش کردم و نخوندمش! ولی به نوشته های خورشید خانم اعتماد دارم . چشم بسته میگم قشنگه! خورشید جون کارت درسته. خودتو از طرف من محکم بغل کن.


اناهیتا 
۲۹ اسفند ۱۳۹۱ ۱۳:۴۸

شخصیت اول داستانش به نظر من بهترین شخصیت اول داستانی بود که تا حالا خوندم.تی تی خیلی خوب و عالی با عقاید خیلی محکمی بود. فکراش و حرفایی که با خودش داشت هم خیلی قشنگ بود من معمولا حوصله ام سر میره از این که افکار شخصیت اول داستان یا توصیفاتشو بخونم ولی توی این رمان از خوندنشون لذت می بردم. واقعا و با تمام وجودم از خوندن این رمان لذت بردم. مرسی خانووم نویسنده(خورشید جون)


sana 
۳۰ اسفند ۱۳۹۱ ۰۵:۰۶

خوب این نظر منه بعد خوندن رمان یادم باشه دفعه بعد نظرمو وقتی کتاب رو خوندم بذارم! در کل با این که یه دختر خانم رو تی تی صدا بزنن اصلن حال نمیکردم اسمش بدجوری رو مخم بود! و اینکه ذهنش زیادی وراج بود و بعضی وقتا ادم رو کلافه میکرد جوری که با حرص تشر میزدم اه بسه دیگه چقدر حرف میزنی!بد نبود درکل ولی اگه بخوام صادقانه نظرمو بگم نسبت به بقیه نوشته های خورشید جون سطحش پایین تر بود. یعنی چون نوشته خورشید بود و سطح توقع من زیاد فکر میکردم باید خیلی عالی باشه! به هر حال خورشید جون من بد جوری خاطرتو میخوام و هر رمانی رو که اسم تو کنارش باشه بی معطلی دانلود میکنم. سال نو همه مبارک.


علی 
۰۴ فروردین ۱۳۹۲ ۰۲:۵۳

جزو متفاوت ترین رمان هایی بود که خوندم،خوبه :-)


۰۶ فروردین ۱۳۹۲ ۰۰:۵۷

salam ghashang bood mamni


۱۶ فروردین ۱۳۹۲ ۲۲:۰۱

با سلام من هنوز این رمان رو نخوندم ولی بنظر من بین نویسنده های این سایت شما بهترین هستین و قصه هاتون ارزش خوندن رو داره امید وارم نوشته هاتون روز به روز بهتر بشه……


mahbobe 
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۲:۱۱

کتاب خوبی بود و لی بعضی جاهاش زیادی شعار گونه بود ولی به قول دوستمون متفاوت بود


HANI 
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۰۰:۳۹

واقعا عالی بود


سبا 
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۷:۱۱

رمان خوبی بود من با کارای خورشید جون آشنا نیستم ولی این رمان قلم خوبی داشت شخصیت اول داستان خوب بود بعضی وقتا لجمو در میاورد ولی در کل خوب بود


ترنم75 
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۸:۵۱

عاااالیه…خیلی خوبه..عاشقشم…
.
.

راستی سایت مشکل پیداکرده؟؟؟هرکاری میکنم بازنمیشه!!!


aban 
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۵:۰۷

واقعا خسته نباشید کارتون عالیه از وقتی با این سایت اشنا شدم روز و شب و فراموش کردم تمام تفریحم شده کتاب خوندن اخرشییییین مرسی


فازی 
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۶:۵۲

کتاب بدی نیست .ولی اصلا جز کتاب های خوب این سایت نیست.


*niloo* 
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۰۹:۳۳

سلام
ممنون بابت قلم زیبا و با احساستون
رمان فوق العاده زیبا و قشنگی بود فقط من یک چیزی رو توش نمیتونم باور کنم

دختری که اون قدر مقید حروم وحلاله و نمازش براش مهمه چه جوری میتونه در کنار مردی زندگی کنه که نماز نمیخونه و اعتقادش به حروم وحلال کمه …..
چون اخر داستان به این نکته اشاره ای نکرید گفتم و فقط گفتی اعتقادات پارسوآ به حرام وحلال کم بود

ولی در کل خیلی جالب ومفید بود

ممنون


پری 
۱۱ خرداد ۱۳۹۲ ۱۱:۴۸

خوب بود.با نمک بود


مریم 
۱۳ خرداد ۱۳۹۲ ۱۸:۲۱

سلام مرسی ازت این رمان یه جورایی تموم توقعات منو از یه رمان به طور کامل برآورده کرد من این رمان رو دوست داشتم بخاطر سادگی یه دختر و شخصیتش و ندونم کاری های پارسوا و خام بودن یه دختر ۱۳ ۱۴ ساله خیلی عالی بود متشکرم ازت این رمان رو دوست داشتم


hana 
۱۴ خرداد ۱۳۹۲ ۱۳:۲۹

سلام، رمان قشنگی بود . به نظرم جای کار زیاد داشت . روی بعضی از مسائل مانور زیادی داده شد ولی روی بعضی ها نه ! شخصیت اصلی داستان زیاد با خودش درگیر بود . یا این حال دارای یه سری خصوصیاتی بود ، که خیلی خوشم اومد. مثلا رو اعتقادات خودش ثابت قدم بود . ولی یه جای داستان به نظرم یه کم مسخره بود، اونجایی که پارسوآ مهمون داشت و کباب هم که اومده بود و خیلی راحت سهمیه غذای تی تی رو گرفت و رفت ؟ انگار نه انگار ! با این حال خیلی ممنون بابت نوشتن این رمان .


mehr@sa 
۱۷ خرداد ۱۳۹۲ ۲۲:۲۲

کتاب خوبی بود ممنون از نویسنده خوب این کتاب.ولی تعداد زیادی از صفحات رو میشه حذف کرد…


طناز 
۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ۰۵:۱۲

بد نبود کاش اینقد با خودش حرف نمیزد که کتاب خسته کننده شه


shiva 
۱۹ خرداد ۱۳۹۲ ۱۲:۵۴

خیلی با این کتاب حال کردم واقعاااااااااا زیبا بود با موضوعی نسبتا جدید…
صحبت های اهورا و تی تی رو توی رستوران واقعا دوس داشتم…
ممنون از نویسنده ی گلش…


sarina 
۲۰ خرداد ۱۳۹۲ ۲۳:۱۲

عالی بود میتونم بگم معرکه بود فکر نمیکردم توی این سایت نویسنده ای هم باشه که جنبه ی دینی کارو در نظر گرفته باشه بهترین رمانی که بود خوندم باید بهشون بگم آفرین


ayda 
۲۱ خرداد ۱۳۹۲ ۱۲:۲۳

با سلام این کتابم که تکراری بود!از اولش معلوم بود که آخرش چی میشد!در ضمن کسی که ادعای نجیب بودن و با حیا بودن داره پا نمیشه براحتی بره پارتی ویا اینکه با یه پسر غریبه خیلی راحت قرار بذارره!
واقعا دیگه موضوع کتاباتون تکراری شده تو همه کتابا دخترا فقط عاشق پسرای پولدار میشن یعنی عشق بخاطر پول بوجود میاد؟اما عشق در کنار سادگی زیباست.


نسیم 
۲۷ خرداد ۱۳۹۲ ۰۰:۲۶

عالی بود خصوصابیان وشخصیت
ازاین که رومسائل دینی واخلاقی کارکردی خیلی ممنون
فقط کاش پرندهم سربه راه می شد


مونا 
۲۸ خرداد ۱۳۹۲ ۱۶:۲۸

آخی!خیلی قشنگ بود!


نام

ايميل

سايت

لطفا نظرات مرتبط با موضوع رو ارسال کنید ، از ارسال نظرات نامرتبط خودداری کنید ، در صورت مشاهده ی نطر نامرتبط کلیه ی نظرات شخص نظر دهنده پاک و دسترسیشان به سایت بسته می شود . برای درخواست کتاب و ارسال شعر و ... می توانید از انجمن استفاده کنید .

اشتراک گذاری

Bala tarin Donbaleh  Cloob Delicious Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other Stumbleupon

اشتراک ایمیلی

شما هم به جمع 50000 نفری نودهشتیا بپیوندید.

با وارد کردن آدرس ایمیل تان در کادر زیر آخرین کتابها را در ایمیل تان تحویل بگیرید :

لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید .


محبوب کنید :  اشتراک از طریق فیس بوک  اشتراک از طریق فید کتابها
رادیوی اینترنتی سور سخن شماره 4 – ویژه نوروز
کتابهای توصیه شده توسط کاربران

اشتراک از طریق فید کتابها || تالار گفتمان

 Powered by WordPress - Designed by WebAlfa