موضوعات
بایگانی

رمان ایرانی و عاشقانه وقتی او آمد | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : وقتی او آمد

رمان ایرانی و عاشقانه وقتی او آمد | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : mehrsa_m کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه وقتی او آمد | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۲٫۲۷  مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه وقتی او آمد | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۲۱۱

رمان ایرانی و عاشقانه وقتی او آمد | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : PDF

رمان ایرانی و عاشقانه وقتی او آمد | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا پسورد : www.98ia.com

رمان ایرانی و عاشقانه وقتی او آمد | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا منبع : wWw.98iA.Com

رمان ایرانی و عاشقانه وقتی او آمد | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا با تشکر از mehrsa_m عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .

رمان ایرانی و عاشقانه وقتی او آمد | mehrsa m کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

شمیم با دلی شکسته از بی رحمی و سنگدلی اطرافیان خونه ی خالشو ترک میکنه.. خونه ای که بعد از مرگ پدر و مادرش سرپناه خستگیاش بوده.. اما با علاقه پسرخاله اش به او و سرکوفت های خاله اش ناگزیر از ترک اونجا میشه.. اما دست تقدیر او را به سوی خانه خانوم بزرگ می کشونه جایی که سرنوشت شمیم رقم می خوره..


بعد از کلیک بر روی دانلود کتاب ،10 ثانیه صبر کنید و روی که در بالا و وسط صفحه قرار دارد ، کلیک کنید تا به صفحه دانلود منتقل شوید.


دسته : رمان ایرانی ، رمان و داستان ، نوشته کاربران سایت
در صورتیکه توی دانلود و باز کردن کتابها مشکلی دارید ، اینجا رو بخونید .
برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید

امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.

جوایز : در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.

در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.

بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.

anital 
۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۰:۰۳

فکر می کنم قشنگ باشه… کارهای مهرسا همیشه خوبه…. دستت درد نکنه مهرسا جون


یغما 
۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۰:۰۸

خیلی کتاب قشنگیه.
من خیلی دوسش داشتم.
مرسی.
خسته نباشید.


۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۰:۱۳

کتاب قشنگیه من خوندمش…
دست مهرساجون درد نکنه…


تیام 
۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۰:۱۴

به نظرم کتاب جالبی بود.ارزش خوندن داشت.


nina 
۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۰:۱۵

من خوندمش….خیلی قشنگه…ممنون از زحماتتون…خسته نباشید.


azda 
۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۰:۳۴

بخونینش ارزشش رو داره!


۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۱:۰۲

عالییییییییییی


فرزانه 
۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۱:۰۵

قشنگ بود.بخونیدش


سرای 
۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۱:۰۵

رمان قشنگی بود.من این رمان رو خیلی وقت پیش خوندم اون موقع که در حال تایپ بود .ارزش خوندن داره و داستان قشنگی هم داره ولی در مقایسه با کارهای تاپ این سایت یه کوچولو خیلی کم ضعیفه البته در نوع خودش خوب وزیباست. مرسی


الیا 
۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۲۸

من از نوشتهای مهرسا خوشم میاد انشا.الله اینم مثل باقی باشه
تعریفا و نظرا که خوبه
مهرسا جون مرسی خسته نباشی


هانیه 
۲۳ دی ۱۳۹۰ ۲۳:۱۴

خیلی قشنگ بود مرسی.


sara 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۰۰:۱۲

be nobeye khodesh ghashang bod


sogand 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۰۱:۰۳

سلام دوستان من قبلا خواندمش عالیهههههههههههه.حتما بخونید.کار های مهرسا حرف نداره .مهرسا جونم چی شد پس کار جدید؟من مشتاقانه منتظره کارهای زیبات هستم عزیزم.همیشه موفق باشی گلم.


Tak8003 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۰۱:۰۶

خوب با اجازتون من این رمانو خوندم و هم کف کردم وهم کیــــــف خداییش طرز نوشتنش تکبوس کشه!!!!!
من نویسنده این رمانو در زمره چهار نویسنده برتر این سایت میذارم(کاملن شخصیه!!!) و این از اون رماناست که مطمئنم یه بار دیگه تحریک میشم تا بخونمش!!! ولی یکی از دلیلای خوب بودن این داستان اینه که اول شخصه و من عاشق داستانای اول شخصم(اینم کاملن شخصیه!!!!)
ولی به قول شاعر من از اونا نیستم که جلو رو بکنم تعریف زود به زود و پشت سر بگم ته دیگش سوخته بود!!!
در این که این داستان ورژن جدید داستان همخونه است هیچ شکی نیست!!! ولی این کجا و اون کجا به قول شاعر این یکی شیر است اندر بادیه …!!!!!
واین داستان خیلی رویایی بود یعنی خیلی خیلی رویایی بود به عبارتی خدای رویا بود!! ولی یه رویای شیرین!!! راستش من یه ذره تو عقل این خانوم بزرگه مشکوکم یعنی یه ذره که نه!! بسیار فراتر از یه ذره!! آخه کدوم آدم عاقلی یه دختر خیابونی رو میبره خونه؟؟؟؟؟ حالا بهش کمک کنه ولی نه دیگه اینقد صمیــــــــــمیــــــــــــــــــی!!!!! وکدوم آدم عاقلی دوتا پسر و دختر تنها میذاره تو یه خــــــــــــــــــــونه؟؟؟؟؟؟؟ پس وقتی میگم داستانه رویاییه و خانوم بزرگ بی عقل دروغ نگفتم!!!!! و مثل تمام داستانا دختره عاشق یه پسر میشه که اتفاقا پسره هم عاشق این دختره است ولی این وسط یه دختری هست که آویزون پسره است ولی شما که دیگه ارادت دارین باید خودتونو وفق بدین چون اعتراض کشــــــــــــــــــــــــــــک است
ولی اینا هیچ کدوم از ارزشای این داستان کم نمیکنه و همچنان در زمره اون چار تا نویسنده خواهند بود(جون شما کاملن شخصیه یه وقت ناراحت نشینا!!!!!!)
در آخر به کسی پیشنهاد نمیکنم بخونه چون نظر هرکس منحصر به فرد میباشد یعنی شاید شما خوشتون نیاد(که اینم به خودتون مربوطه!!)
الان ساعت یک میباشد …….اینجا نودهشتیاست!!!!!!!!
بوس بوس تکبوس


darya 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۰۱:۱۴

خیلییی قشنگگ بوود


۲۴ دی ۱۳۹۰ ۰۴:۲۸

بچه ها من خوندمش کتاب قشنگیه حتما بخونیدش


nafas 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۰:۵۸

خوب بود مرسی


رها2 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۲:۰۰

کتاب قشنگیه حتما بخونین


doorin 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۳:۲۱

قشنگ بود. مرسی


سحر 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۴:۱۷

بد نبود عالیم نبود چون اخرش قابل پیش بینی بود وهیچ هدف خاصی رو دنبال نمیکرد


مونا 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۵:۲۵

تموم شد خیلی خیلی ناز بود بازم مرسی مهرسای عزیز.


آرام 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۵:۳۲

یعنی چی همه یاد گرفتن میگن….شبیه هم خونه بود!!!
پس می خواین شبیه چی باشه؟….
در کل چند جور میشه عاشق شد البته تو رمانای ایرانی!….
یا عشق فامیلی
یا عشق هم خونه ای!!!!!!!!!!!!!!!!!
یا عشق دوست برادر یا مشتقات همین!
یا عشق همسایه ای!
غیر از اینا نیست!
پس اینقدر گیر ندین دیگه……دیگه انتظار چیو دارین؟


نفس 75 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۶:۰۴

بد نبود


ساهی 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۶:۰۹

این کار مهرسا در مقایسه با موژان من ضعیف تر بود. پرداخت خوبی از گذشته شمیم نداشت. حضور اون تو خونه مادر شادمهر یجورایی غیر قابل باور می اومد.کلا ماجراها وروابط این رمان پیچیدگی نداشت وپیش وپاافتاده بود.اما از حق که نگذریم مثل بقیه رمانهایی که دختر وپسر همخونه گی رو تجربه میکنن جالب وهیجان انگیز بود(شیطونه میگه بد نیست یه بارم شده از این تجربه ها داشته باشیم)


mehrsa_m 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۰۱

سلام دوستای خوبم . اول بابت نظراتتون خیلی ممنونم . نظرات شما باعث میشه کارای بعدی قوی تر بشه . دوم اینکه من وقتی او آمد و قبل از مُوژان من نوشتمش . میدونم خیلی ایراد داره . و یه جورایی من بی تجربه بودم . ولی کارای بعدیم و سعی میکنم بهتر از این دو تا بنویسم . خوشحال میشم وقتی نقداتون و میبینم . حالا چه منفی چه مثبت برای من ارزش داره و به خاطرش ازتون ممنونم .


niki 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۱۵

zibaaaa bud mamnun mehrsaaa jan


آیلار 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۱۵

چرا همیشه نظر منو حذف میکنید؟ خیلی نامردی آدمین

    honey_x 
    ۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۳۸

    چونکه اینجا چت روم نیست!! فقط راجع به همین کتابم میشه نظر داد!! خوب و بدش فرقی نمیکنه ! بهتر توجه کنید تا نظرتونم حذف نشه!



yalda 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۵۴

مهرسا جون کارت خیلی خوب بود ولی این شخصیت شمیم کاملا تعطیل بود پسره لخت تو حموم دیدتش نه خجالتی نه حیایی !شبشم باهاش میره گردش انگار نه انگار !تازه روز بعدشم وقتی مهرشاد میاد دنبال شال می گرده!ولی در کل خیلی باحال بود!


°•ღ بـــامـــزی ღ•° 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۸:۱۰

بسیــــــــار قشنگ می باشد… دوستش داشتم…


mehrsa_m 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۸:۳۴

آیلار  :
باشه اینم نظر درباره کتاب:من با دیدن این همه تعریف از رمان از دوستم خواستم برام ایمیل کرد فکر کردم دیگه حتما شاهکار قرنه!
اما کتابی لوس و کاملا دروغی بود واقعا شوکه شدم
خوب اینم نظر بس بود یا بازهم از محاسن فوق العاده اش بگمhoney_x جان؟

وای نظرت فوق العاده بود دوست من !
من میدونم که رمانم ضعفهایی داشت ولی انتظار دارم کسی که انقدر رمان میخونه و مطمئنا یه شخصیت فرهنگی محسوب میشه نظراتش و یکم مودبانه تر بیان کنه .
ممنون از وقتی که گذاشتی دوست من ولی کاش یکم برای وقت و انرژی که روی این رمان گذاشتم ارزش بیشتری قائل میشدی . بازم از نظرت ممنون !

    نازی 69 
    ۰۳ بهمن ۱۳۹۰ ۱۵:۰۰

    مههههههههههههههرسا جان از ایلاز جان ناراحت نشو چون ارزش کار شماها رو نمیدونه من با اینکه هنوز نتونستم کتابهای تو رو بخونم ولی ارزش کارت رو میدونم ….من هم تا حالا چند تا رمان بلند ۵۰۰ صفحه ای نوشتم وبردم برای چاپ گفتن ما دیگه رو رمان کار نمیکنیم اگه خودت پول چاپ میدی بیا چاپ کن …ولی با این حال دلم نیومده بگذارم توی سایت گفتم شاید یه روزی خودم چاپشون کردم .پس بچه ارزش کار اونهایی که کتابهاشون رو میذارن توی سایت رو بدونین….اینقدر هم ایرادهای الکی نگیرین….


    نازی 69 
    ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ ۰۰:۱۵

    من ارزش کار شما نویسنده های اینجارو خوب میدونم چون من هم چند تا رمان البته قبل از اینکه با این سایت اشنا بشم نوشتم ولی دلم نیومده اینجا بزارمش چون دوست دارم یه رروز چاپشون کنم پس بهتره انتقاد های منتقی داشته باشین نه بی ادبانه ……به هر حال ار این همه سخاوت ممنون ….ولی یه خورده تنوع به کار ببرین تو داستان هاتون عالی میشه شیوه ی نوشتاریتون هم عالیه


    ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۰:۵۱

    mehrsa-mعزیزمنکرتلاشت واسه رمان زیبات نیستم ولی من یه رمان درحدموژان من وهمیشه یکی هست ازت توقع داشتم اونابااین رمان اصلاقابل مقایسه نیستن.مشکل اساسیشم اعتمادغیرقابل قبول خانوم بزرگ به یه دختره که اونونمیشناسه وبعدقراردادنش کنارپسرش.امابابت وقت گذاشتن واسه نوشتن رمانت بهت خسته نباشیدمیگم



mehrsa_m 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۸:۳۶

yalda  :
مهرسا جون کارت خیلی خوب بود ولی این شخصیت شمیم کاملا تعطیل بود پسره لخت تو حموم دیدتش نه خجالتی نه حیایی !شبشم باهاش میره گردش انگار نه انگار !تازه روز بعدشم وقتی مهرشاد میاد دنبال شال می گرده!ولی در کل خیلی باحال بود!

آره خوب این و قبول دارم دوست خوبم . ولی خوب نمیشد با اینکه یه بار شادمهر توی حموم دیدش دیگه حجاب و تعطیل کنه ! اونم یه جورایی تخیلی میشد . ولی خوب انتقادت به جا هستش دوست جون . ممنون از وقتی که براش گذاشتی


"لعیا" 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۹:۰۶

قبول دارم موضوعش تکراری بود….ولی با اینکه موضوعش تکراری بود اما نویسنده به طرزی خیلی زیبا اونو جذاب کرده….و این خودش موضوع مهمیه که نمیشه نادیده گرفت


---- 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۱۹:۳۹

چراتوهمه ی رمانادخترپسرخوشگلوپولدارن


narin2 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۲۰:۱۵

ممنون خیلی کتاب خوبی بود.


آیلار 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۲۰:۲۷

لطفا کتاب شلر رو بذارید
مهرسا جان من عصبانی بودم نقد اشتباهی کردم رمان شما خوب ولی غیر واقعی بود من دوست داشتم(نظر شخصی خودم) شمیم کمی متفاوت تر از شخصیت دختر های احساساتی رمان ها باشد با این حال در جمع کتاب خوبی بود!


شیما 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۲۰:۳۸

خوب بود


گیتی 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۲۱:۲۴

قشنگ بود.بخونید.گرچه یه کم تکراری بود ولی جالب بود.پشیمون نمی شید.


۲۴ دی ۱۳۹۰ ۲۱:۳۷

کتاب خوبی بود


katerina petrova 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۰۱

سلام
مث موژان من نبود ولی خب خوب بود!!!!
همیشه کارای اول یه نویسنده بی نقص و خوب نیست.توقع ندارین که نویسنده ها مادرزادی مث شکسپیر بنویسن…..بجای نقدهای توهین آمیز طوری نقد کنید که آثارش توی رمان های بعد مشخص باشه…..نقدها باید به بهتر شدن کمک کنه نه به ضربه زدن به شخصیت نویسنده!!!


۲۴ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۳۲

بچه ها ما هیچ وقت از نویسنده ها تشکر نمیکنیما !!! حالا اگه رمانشون بدهم باشه بلاخره روش وقت گذاشتن!!!………به افتخار همه ی نویسنده ها…هووووووووووورااا

    mehrsa_m 
    ۲۴ دی ۱۳۹۰ ۲۳:۲۶

    katerina petrova عزیز ممنون از نظرت خوشحالم که هنوزم دوستایی هستن که نویسنده هارو درک میکنن .
    مری و مونای عزیزم . من از شما دو تا دوست خوبمم ممنونم که وقت گذاشتین برای رمانم .
    g!rl عزیز کار خانوم بزرگ و خودم واقعا قبول دارم که یکم شاید نامعقول بود ولی خوب تنها چاره بود به نظر خودم . بازم ممنون از وقتی که برای وقتی او آمد گذاشتی دوست خوبم .



مونا 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۴۰

آره واقعا من از همشون ممنونم…


G!rl 
۲۴ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۴۹

چقدر خوبه که بچه ها نقد میکنن و mehrsa عزیز هم جواب میده…..مرسی رمان قشنگی بود..تو مایه های خلوت نشین عشق و…..در ضمن یکی از بچه ها نظر داده بود که دختره با یه نگاه عاشق شد و پسره به روی مبارک نیوورد..(مگه غیر از اینه دوست عزیز؟؟! دخترا همشون اینطورین!!پسرا هم که همشون مغرورن!!!شما جور دیگه ای دیدین؟) حالا مگه بده؟؟!! خانم مریم ریاحی جرقه رو زده!!انقدر نگین مثل همخونه بوده فلان بوده ،بده بوده،تکراری بوده….. کار شخصیت خانوم بزرگ هم یه مقدار ،دور از واقعیت بود، شما خودتونو بذارید جای خانوم بزرگ..همچین کاری رو میکردید؟!…در مورد گذشته شمیم هم خیلی کم نوشته شده بود…اگه نویسنده ی دیگه ای بود حد اقل تا نصفشو در مورد گذشته شمیم مینوشت که من اصلا همچین رمانهایی دوست ندارم…در کل عالی بود،خسته نباشی مهرسا جون…


romina 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۰۰:۲۴

سلام کتاب قشنگی بود مرسی مرسی مرسی.یه سوال کسی کتاب “عروس۱۸ساله”با کتاب”خانه دلبستگی ها”رو نداره برام میل کنه؟اگر کسی این کتابارو داره ممنون میشو برام میلش کنه ((romina_r1996@yahoo.com))


khatoon khabha 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۰۴:۳۰

به نظر من دیگه واقعا تکراریه همه پسرا ۳۰ سالن همشون به طرز شگفت اوری جذاب و واردن اگه یه کم دور و ورمون و نگاه کنیم شاید اینقدر رویایی ننویسم دخترای با سن کم میرن تو هپروت یادشون میره زندگی واقعی یه چیز دیگس باید با مردای عادی که شاید اونقدر خوشتیپ نباشن مبادی اذاب نباشن شاعر و احساساتی نباشن زندگی کنن و عاشقشون باشن کتابای موندگار به خاطر وافعی بودن و روال طبعیشون احساسات رو درگیر میکنن وتا ابد تو یاد میمونن i

    مونا 
    ۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۱۳

    به نظر من رمان باید جوری باشه که مارو حداقل چند ساعت از بدبختیای زندگیمون دور کنه،پس لازمه که کمی دور از واقعیت باشه به نظر من که خیلی زیبا بود.



sm 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۰۴:۴۹

من اصلا خوشم نیومد. خیلی از واقعیت دور بود


پریسا 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۰۶:۱۷

چرا بعضی وقت ها سایت این جوری میشه اصلا نمیشه توی این صفحه هم اومد میگه با با شماره های ما کانکت بشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


م 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۰۷:۵۲

سلام بچه ها میشه بگید چطوری دانلود کنم؟آخه هرکاری میکنم دانلود نمیشه. مرسی.
راستی هیچی مثل همخونه نمیشه یه جورایی مثل داستان زندگیه خودمه


shadi 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۰۸:۵۳

من این رمان رو نخوندم ولی واقعا ازمهرسای عزیز خوشم میاد که اومده جواب نظرات رو داده کاش بقیه ن.یسنده ها هم اینجوری بودن

    mehrsa_m 
    ۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۰:۲۴

    شادی عزیز امیدوارم وقتی خوندی از رمان خوشت بیاد . بالاخره رمانیه که نوشتم و باید جوابگوی نقد بچه ها باشم دوست خوبم .



m_w 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۰۹:۴۹

ghashang boood bekhoonineshhhhhhhhhhhh


mehrsa_m 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۰:۲۰

khatoon khabha  :
به نظر من دیگه واقعا تکراریه همه پسرا ۳۰ سالن همشون به طرز شگفت اوری جذاب و واردن اگه یه کم دور و ورمون و نگاه کنیم شاید اینقدر رویایی ننویسم دخترای با سن کم میرن تو هپروت یادشون میره زندگی واقعی یه چیز دیگس باید با مردای عادی که شاید اونقدر خوشتیپ نباشن مبادی اذاب نباشن شاعر و احساساتی نباشن زندگی کنن و عاشقشون باشن کتابای موندگار به خاطر وافعی بودن و روال طبعیشون احساسات رو درگیر میکنن وتا ابد تو یاد میمونن i

به نظر خودم مردایی مثل شادمهر وجود دارن و زیادم دور از انتظار نیست . نمیگم همه ی مردا به همین اندازه میتونن ایده آل باشن ولی من دور و اطرافم خیلی از مردا رو دیدم که انقدر رویایی عاشق میشن و انقدر رویایی هم ابراز عشق میکنن . شاید یه جاهاییش واقعی نباشه و زیادی رویا پردازی شده باشه ولی به نظر خودم امثال شادمهر هستن . چرا انرژی منفی بدیم ؟ چرا باید قبول کنیم که همه ی مردا سرد و خشک و بی عاطفه هستن ؟ یعنی شما اعتقاد دارین که مردا عاشق نمیشن ؟
ما کم مرد خوشتیپ داریم ؟ کم مرد جذاب و مبادی آداب داریم ؟ نمیدونم . فکر میکنم این جور مردا وجود دارن و زیاد شخصیت دور از ذهنی نساختم برای افراد توی رمان .
بازم از وقتی که گذاشتی ممنون دوست من .

    samareh 
    ۲۰ اسفند ۱۳۹۰ ۱۲:۴۳

    mehrsa_m  :

    khatoon khabha  :
    به نظر من دیگه واقعا تکراریه همه پسرا ۳۰ سالن همشون به طرز شگفت اوری جذاب و واردن اگه یه کم دور و ورمون و نگاه کنیم شاید اینقدر رویایی ننویسم دخترای با سن کم میرن تو هپروت یادشون میره زندگی واقعی یه چیز دیگس باید با مردای عادی که شاید اونقدر خوشتیپ نباشن مبادی اذاب نباشن شاعر و احساساتی نباشن زندگی کنن و عاشقشون باشن کتابای موندگار به خاطر وافعی بودن و روال طبعیشون احساسات رو درگیر میکنن وتا ابد تو یاد میمونن i

    به نظر خودم مردایی مثل شادمهر وجود دارن و زیادم دور از انتظار نیست . نمیگم همه ی مردا به همین اندازه میتونن ایده آل باشن ولی من دور و اطرافم خیلی از مردا رو دیدم که انقدر رویایی عاشق میشن و انقدر رویایی هم ابراز عشق میکنن . شاید یه جاهاییش واقعی نباشه و زیادی رویا پردازی شده باشه ولی به نظر خودم امثال شادمهر هستن . چرا انرژی منفی بدیم ؟ چرا باید قبول کنیم که همه ی مردا سرد و خشک و بی عاطفه هستن ؟ یعنی شما اعتقاد دارین که مردا عاشق نمیشن ؟
    ما کم مرد خوشتیپ داریم ؟ کم مرد جذاب و مبادی آداب داریم ؟ نمیدونم . فکر میکنم این جور مردا وجود دارن و زیاد شخصیت دور از ذهنی نساختم برای افراد توی رمان .
    بازم از وقتی که گذاشتی ممنون دوست من .

    مهرسا جان من خودم اول موژان من خوندم بد اینو، هر دتاشم عالی‌ بود عزیزم، با اینکه به قول خودت تازه کاری خیلی‌ خیلی‌ بهتر از نویسنده‌هایی‌ که کتاب چاپ می‌کنن به قیمت فلان کلی‌ هم ادعا دارن، داستان نوشته بودی…
    در مورد ، خانوم بزرگ بگم که بودن آدمهایی که توی بدترین شرایط خدا بهتر از خانوم بزرگ براشون فرستاده پس عجیب نیس بعدشم اگه بخواد کلا به واقعیت زندگی‌ نزدیک باشه و یکم رویایی نباشه که اسمش نمیذارن رمان میذارن مقاله‌ مستند … منتظر کارهای بعدی هستیم عزیزم. کلی‌ حالو هوای مارو این‌ور دنیا عوض میکنی‌ با کتابای قشنگت ! در ضمن جیگر اون رادمهر& شادمهر…………



S_HOOT 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۰:۳۲

سلام،من هنوز نخوندم ولی همه میگن مثل همخونست،این مهم نیست که موضوع چیه مهم اینه که چطوری اونو بنویسن،من خودم کتابای با موضوع تکراری زیاد خوندم معمولأهم اولاش میفهمم تهش چی میشه ولی قلم متفاوت نویسنده باعث میشه بخونمش.


atna 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۰:۳۳

سلام به مهرسای عزیز،من هنوز کتابو نخوندم اما بخاطر سابقه خوبت تو موژان من و البته روی ماه خودت میخونم میام نظرمو میگم.
مرسی از وقتی که برا اینجا میذاری عزیزم

    mehrsa_m 
    ۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۲:۵۸

    منتظر نظرت هستم دوست خوبم . ممنون از لطفت



۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۰:۴۸

ممنون مهرسا جون کتابو خوندم خوب بود البته ضعف هایی هم داشت ولی بازم خوب بود من خوشم اومد خسته نباشی


قاصدک 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۳۸

به نظر منم قشنگ بود . به نظر شما رمان چیه؟ خوب چرا همش میگین تکراریه .من که واقعا تشکر میکنم ولی اونهایی که انتقاد میکنند اگه بلد هستن خودشون رمان بنویسن بعد قضاوت کنند راجع به رمان دیگران


mahya 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۵۰

kheili ghashang bod mersi


۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۲:۰۶

با سلام خدمت ۹۸ ها
مرسی مهرسا جان از رمانت با اینکه موضوع تقریبا تکراری داشت وای با قلم خوب تو و فن بیان عالیت این تکراری بودن از بین رفت ولی اگه ناراحت نشی باید بگم که افت محسوسی نسبت به موژان من داشتی نمی دونم شاید اونو بعد از این رمان نوشستی ولی موژان من از نظر شخصی خودم عضو ۱۰ کتاب برتر کاربر بود
با این حال خسته نباشی منتظر رمان های بعدیتون هسیم
موفق باشی دمست کوچیک شما HESAM

    mehrsa_m 
    ۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۲:۵۷

    سلام حسام جان . مرسی از اینکه رمان و خوندی . راستش من گفتم که وقتی او آمد کار اولم بود و بعد از اون مُوژان من و نوشتم . یه جورایی منطقیه که وقتی او آمد ضعیف تر باشه . البته توی رمانای بعدی سعی میکنم ضعفهایی هم که توی مُوژان من داشتم و هم جبران کنم .
    بازم ممنون از لطفت دوست خوبم



مهرنوش 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۲:۰۷

man ba win rar baz mikonam vali eror mide!baz nemishe!


مهرنوش 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۲:۲۷

باز نمیشه هر کاری می کنم!چند بار هم دانلود کردم ولی درست نمیشه


مریم 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۳:۳۵

چرا باز نمیشه؟


۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۳:۵۶

نخوندمش ولی امیدوارم ارزش این وقت گذاشتن رو داشته باشه
شماهم این همه بهونه نگیرید


me_ned 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۴:۱۱

سلام
رمان جالبی بود ولی با یک کم ابهام!!!!!!!!!!!!!
یک کم این شخصیت خانم بزرگ برام قابل هضم نبود.
آخه خدایی تو این دوره و زمونه کسی یه دخترو می بره خونه اش و ازش نگهداریو این حرفا ……………………….
ولی داستانش اول شخص بود اینو خوب اومده بود.
ولی واقعا خیالی بود نه تو واقعیت


شیما 75 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۴:۲۵

قشنگه . آخرشم قشنگ تموم میشه ولی زیادی رویایی و خیالی بود


blackrose_m 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۴:۴۳

—-  :
چراتوهمه ی رمانادخترپسرخوشگلوپولدارن

خب اگه تو رمان دختره زشت و گدای سر چهارراه باشه و پسره بی قواره باشه و نون شب نداشته باشه بخوره کی رغبت داره بره رمان بخونه؟؟!!


۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۴۲

خیلی خوب بود ارزششو داره بخونیدش


گلایل 
۲۵ دی ۱۳۹۰ ۱۹:۳۵

موضوعش تکراری بود.
شخصیت ها و چارچوب داستان مخصوصاً شروع آن روبایی و غیرواقعی بود.
ولی قلم نویسنده گیرا بود.
ممنونم.


yalda_baroni 
۲۶ دی ۱۳۹۰ ۰۰:۱۰

ممنون از نویسنده اش کتابش قشنگ بود در ضمن بعضی مواقع بد نیست از این زندگی جداشیم و تو رویا بریم چون واقعیت چه بخوایم چه نخوایم همیشه باهامون هست در ضمن فکر نمیکنم بشه داستانی از کره ماه یا مریخ نوشت همه یه زندگی دارن یا عاشق میشن ازدواج میکنن یا یه حس معمولی یا از سر اجبار و… پس اینکه انتظار رمان متفاوت نباشید چون این زندگیه اوناییم که واقعیتو میخوان تو زندگی خودشون باشن بهتره تا کتاب یادتون نره اکثر این کتاا با قوه تخیله هرچند شاید در یه جا ومکان و زمانی که ما ندونیم اتفاق افتاده


۲۶ دی ۱۳۹۰ ۰۹:۵۱

سلام معلومه که خیلی برای کارت وقت گذاشتی ممنون من که خوشم اوامد ولی ایکاش موضوعش تکراری نبود با این حال دست مریزاد خسته نباشی


ستایش 
۲۶ دی ۱۳۹۰ ۱۲:۱۵

جالب بود دستتون درد نکنه


atna 
۲۶ دی ۱۳۹۰ ۱۲:۳۷

سلام بچه ها من کتابو خوندم نمیگم عالی بود و بهترین کتاب عمرم
ولی واقعا بعضی ها بی انصافی میکنن که میگن موضوع تکراریه،آخه مگه ما چند درصدمون قصه ی عاشقی خیلی خاص شنیدم دور و اطرافتونو نگاه کنید اکثر آدما قصه های عاشقی تکراری دارند به نظرم مهمتر از baseداستان نوع نوشتار نویسنده و برخوردش با یه موضوع تکراریه منم اعتقاد دارم موژان من بهتر کار شده بود که البته مهرسای عزیز دلیلشو زودتر نوشتن این کتاب عنوان کردن
ولی نمیشه از زیبایی این کتابم گذشت.به نظر من که خیلی زیبا و دلنشین بیان شده بود و البته خوب درمورد خانوم بزرگ کمی غیر عادی ولی من آدمی دقیقا با سرنوشت و شخصیت مشابه شادمهر میشناسم پس زیاد دور از ذهن نیستن این پرسونالها.
ما دخترام که همه خوشگلیم دیگه!(درجواب غیر ملموس بودن شخصیتهای دختر و پسر رمان)
این کتابو توصیه میکنم.
مهرسای عزیز مجدد خسته نباشد و آرزوی موفقیت تو بقیه ی کارات


mehrsa_m 
۲۶ دی ۱۳۹۰ ۱۳:۳۸

از همه ی دوستای خوبم مجددا تشکر میکنم . من اگه شماهارو نداشتم اصلا جرات نوشتن و به خودم نمیدادم . مرسی که بهم انرژی میدین تا بازم بنویسم . واقعا صمیمانه از این همه محبتتون ممنونم .


عسلی من 
۲۶ دی ۱۳۹۰ ۱۵:۲۲

وای چقدر خوبه که نویسنده این رمان به نظرات خواننده ها اهمیت میده پس منم میخونم وبعد میام نظر میدم بااینکه فردا یکی از امتحانات پایان ترمم هستش ولی دانلودش میکنم اما نه اینکه همشو همین امروزبخونم


۲۶ دی ۱۳۹۰ ۱۸:۱۴

salam roman faryad biseda ro koja metonam download konam????


khatoon khabha 
۲۶ دی ۱۳۹۰ ۲۱:۰۵

عزیزم من انرژی منفی ندادم فقط حرفم اینه غشق همیشه هست بین تمام ادما با هر نوع قیافه تو هر سطحی از زندگی که بهتر برای ملموس بودن بودن و درگیرکردن احساس واقعی تر نوشت بازم از زحماتت ممنون


atna 
۲۶ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۲۰

پ.ن
نظر مزخرف پاک شد میسی.


۲۷ دی ۱۳۹۰ ۱۳:۰۰

سلام
وقتی من می خواستم کتابو دانلود کنم به نظرات دوستان نگاهی انداختم، البته کمی بیش از اندازه سرسری و دانلود کتابو انجام دادم. اما شاید لازم باشه بعد از این با دقت بیشتری نظراتی که بیشتر از خوب بود و قشنگ بود و از از این حرفا که معلوم نیست روی چه اصلی نوشته شده رو بخونم.
قطعا وقتی آدم کتابی رو میخونه، وقتشو برای اون کتاب می ذاره و دلش میخواد آخرش یه چیزی ازش یاد بگیره. آیا به نظر خانم نویسنده محترم کتاب خوندن فقط برای گذران وقته یا قراره خواننده به هدف نویسنده پی ببره؟
آیا هدف نویسنده اینه که از فردا دخترا به هر دلیلی از خونه فرار کنن و منتظر چنین وقایعی باشن؟!
آیا اغلب نویسنده ها گمان میکنن که هیچ چیزی بالاتر از این نیست که یه دختر و پسر به هم برسن بدون هیچ گونه تفاهمی، وجه اشتراکی، هیچی هیچی به جز عشق؟
اگه اینطور باشه که دخترای کم سن و سال یا کم تجربه چنین حرفایی رو باور کنن و زندگیشونو بر اساس این چیزا بگذارن و عاقبت این مسائل هم برای همه روشنه، فکر نمیکنین نویسنده های کتابایی از این دست در پیش اومدن اون عاقبتها مسئول هستند؟
شما که چنین دست قویی دارین و امکان نوشتن و چاپ براتون فراهم تره چقدر خوبه از این امکان استفاده بهینه ببرین و حداقل خودتون هدف قابل قبولی بجز فروش برای وقتی که خودتون می ذارین تعریف کنین…
منتظر آثار قوی تر، واقعی تر و هدف دار تر از شما هستم….
موفق باشین!

    mehrsa_m 
    ۲۷ دی ۱۳۹۰ ۱۸:۱۲

    سلام دوست خوبم . اول باید تشکر کنم که وقت گذاشتی برای رمان . دوم باید بگم که من این رمان و به چاپ نرسوندم و بعد از نوشتنش به صورت رایگان توی سایت ۹۸ یا قرارش دادم . پس برای من نوشتن این کتاب سودی نداشته . ولی من این رمان و نوشتم چون عاشق نوشتنم . یه عده گفتن موضوع رویاییه یه عده گفتن تکراریه . یه عده گفتن شخصیتا حرصشون و در آورده . خوب من همه ی این انتقادات و وارد میدونم به کارم . اصلا با همین نقدها هستش که کار روز به روز قوی تر میشه . ولی در مورد حرف شما باید بگم که عزیزم من رمان نوشتم . یه رمان عاشقانه . من رمان سبک رئالیسم که ننوشتم عزیزم . اگه بخوام رنال بنویسم باید خیلی دردا رو بگم و سر تا سرش میشه اندوه و نا امیدی . اونوقت خود شما اون کتاب و میخونی ؟ جامعه ی ما کم درد داره‌ ؟ مردم ما کم نا امیدن ؟ بهتر نیست اگه یکی یه رمان و انتخاب میکنه با خوندنش حتی شده چند ساعت از دردای دور و اطرافش دور بشه ؟ فکر نکنم کسی تو این دوره انقدر سطحی نگر باشه که از روی یه رمان دست به فرار بزنه ! اگه شمیم فرار کرد به خاطر فشارایی بود که از کودکی روش بود . به نظرتون وقتش نبود که یکم خدا باهاش مهربون باشه ؟! من نمیگم سر تاسر توی رمانم واقعیت و نوشتم ولی میخوام بگم که زیادم رویایی ننوشتم . من خودم امثال شادمهر و دیدم . و دیدم که بعضی ها بعد از کلی سختی بالاخره به یه زندگی آروم میرسن .
    من خوشحالم که شما کتابم و خوندین . ولی کاش یکم منصفانه تر قضاوت کنی دوست خوبم . من یه کتابی رو نوشتم و رایگان تو سایت گذاشتم یکی میخونه خوشش میاد یکی هم بدش میاد . ولی مهم اینه که دوستانه تر نظراتمون و بیان کنیم . سلیقه ها یکی نیست و احتمالش خیلی کمه که همه از یه رمان خوششون بیاد . پس من درک میکنم حرفت و ولی شما که دوست داری چیزی یاد بگیری بهتره بری کتابای موفقیت یا کتابای روانشناسی رو بخونی . کتابای رمان که برای یادگیری نیست .
    بازم ممنون از تو دوست خوبم که نظرت و گفتی



mari 
۲۷ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۰۶

فک نمیکنی قضیه رو زیاد لوسش کردی؟ خب انواع کتابا هس ک هر کدئم ی هدفی دارن اینم ک از اسمش ملومه رمانه و به سلیقه ادمایی مث تو جور نی ب جای اینک سعی کنی سبک کتابارو عوض کنی کتابای رو ک انتخواب میکنی عوض کن….


مسعود 
۲۷ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۱۵

با سلام خدمت دوستان و نویسنده محترم

من در جواب آقای و یا خانم z بگویم اگر شخصی با خواندن کتاب مهرسا از خانه فرار کرد و یا خود را هم خانه شخصی نمود با استناد به نوشته مهرسا چنین کرد بگویم بهترین جا برای او تیمارستان است چرا که عزیز دل میگبند رماااااان یعنی کتاب عشقی تخیلی با کمی واقعیت که نویسنده با خلاقیت خود چاشنی داستان میکند شما چرا ؟

در ایران مگر چند جور اسب سفید گیر میاد و چند تا قلعه است که ما پسرها بریم و شاهزاده رو نجات بدیم اینجا ایران است و رسم و روسومات خود را دارد پس بهتر است به نویسنده روحیه بدیم تا کارهای خود را بهتر انجام دهد نه او را بعد از این همه زحمت و وقت صرف کردن در ایران که باید ۲۸ ساعت بجای ۲۴ ساعت داشته باشیم این چنین کم لطفی کنیم

من از تمام عزیزان معذرت میخواهم و برای این مطلب مرا ببخشید نظر شخصی است

    mehrsa_m 
    ۲۷ دی ۱۳۹۰ ۱۸:۱۵

    ممنون از لطفتون آقا مسعود یه جورایی حرف من و زدین



۲۷ دی ۱۳۹۰ ۲۱:۳۵

سلام دوستان خوبم من امروز عضو شدم و از رمانهای خوب سایت هم تشکر می کنم


ayda 
۲۸ دی ۱۳۹۰ ۱۲:۰۱

دقیقا مثل زندگی من بود حتی اتفاقاش چه جالب


۲۸ دی ۱۳۹۰ ۱۳:۳۹

خوشحالم از اینکه نظرات خوانندگان آثار براتون مهمه، از اینکه گفتم برای فروش منظور بدی نداشتم و ضمنا نمیدونستم که اثر شما رایگان در سایت گذاشه شده ولی من با این نظر شما موافق نیستم که رمان برای یادگیری نیست. هر چیزی توی این دنیا برای یادگیری ماست که با اون مواجه میشیم. قطعا ما نمی تونیم به اندازه همه افراد تجربه کسب کنیم اما می تونیم با خودندن سرگذشت اونا به این هدف برسیم. شاید بگین این در مورد کتابای تاریخی صدق می کنه، ولی من معتقدم که رمان هم پهلو به پهلوی کتابای تاریخی می زنه. درسته که تاریخ واقعیت صرفه، و رمان تخیل اما رمانی تأثیر گذاره که خواننده بتونه اونو یک واقعیت خیالی فرض کنه و حتی بتونه خودشو به جای قهرمان اون داستان بذاره. اینجاست که حتی نوشتن یک رمان عشقی و خیالی هم حتما نیاز به تحقیق و تفکر زیاد داره. اینجاست که چنین رمانی ارزش خوندن پیدا می کنه و ممکنه با خوندن بارها و بارهای اون بازم خواننده عطش خوندن دوباره اونو داشته باشه.
ضمنا بازم من تأکید میکنم که نویسنده قلم قویی داره و من دلم می خواد نوشته های دیگه ایشونو بخونم و مطمئنم که حتما رمان های بعدی که ایشون نوشته اند خیلی قوی تر و بهتره …
اگه شما مایل باشین من پیشنهاد می دم که خوانندگانی که رمان رو فقط برای وقت گذرانی صرف نمی خونند اونو با اجازه شما مورد نقد قرار بدن و نقاط قوت و ضعف اون را بیان کنن. مطمئنا این پیشنهاد برای خراب کردن کار شما نیست بلکه به نظر من باعث اوج گرفتن خواهد شد.
در ضمن این نظرات من شخصیه و اگه موجب ناراحتی هر کسی میشه من قبلا پوزش می خوام.

    mehrsa_m 
    ۲۸ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۴۹

    نظرات دوستای خوبم خیلی برام مهم و قابل احترامه . خوب من به شما پیشنهاد میکنم رمانی رو که بعد از این رمان نوشتم و بخونین . اسمش مُوژان من هست و برای دانلود توی سایت هست . به نظر خودم اون کار چون دومین کار بود نسبتا قوی تر بود . البته از نظر خودم . در ضمن من خوشحال میشم که همه ی بچه ها رمانم و نقد کنن و به شدت استقبال میکنم .
    خوشحال میشم شما با این نگاه دقیقتون اون رمانم رو هم بخونین تا نظرتون و بدونم . بازم ممنون .



۲۸ دی ۱۳۹۰ ۱۴:۲۵

man ke kheyli khosham omad mamnoon


سمانه 
۲۸ دی ۱۳۹۰ ۱۶:۳۹

کتاب خیلی زیبایی بود………من دوست داشتم.
فقط یکم غیر واقعی نبود انجا که تو حموم دیدش؟؟؟؟؟؟؟؟//

    mehrsa_m 
    ۲۸ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۵۰

    دقیقا چی غیر واقعی بود ؟ برخورد شمیم ؟ یا شادمهر ؟‌ یا کلا تو حموم دیدنش ؟
    خوب متوجه نشدم دوست خوبم . اگه میشه واضح تر بگو که کامل توضیح بدم در موردش



هستی 
۲۸ دی ۱۳۹۰ ۱۸:۵۳

خیلی جالب بود محتواتش در کل غرور خیلی جاها خوبه ولی خیلی جاها بد ضربه میزنه بدجور پس خداکنه ما به موقع ازش استفاده کنیم مثل شمیم رفتارش خوب بود معقول و منطقی من خوشم اومد


۲۸ دی ۱۳۹۰ ۲۱:۴۸

lotfan yeki bege vase danlod roman too mobayl bayad chikar konam?


zahra 
۲۹ دی ۱۳۹۰ ۰۰:۱۱

مثل همیشه زیبا بود مهراسا جون واقعا بت تبریک میگم من تا صبح بیدار موندم تا رمانتو تموم کنم :)


تکبوس 
۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۰۰

خوب این داستان نکات آموزنده بسیاری داشت که میشد با اندکی دقت استخراجش کرد از جمله:
۱.وقتی دختره از خونه فرار کرد گرفتار یه عالمه مرد هوسباز شد پس نتیجه میگیریم هیچ وقت احساسی تصمیم نگیریم سعی کنیم قبل از انجام یک کار به عواقبش فکر کنیم
۲. وقتی دختره از خونه فرار کرد متوجه شد که پولش کمه پس یاد میگیریم قبل از فرار حسابی پول برداریم!!!
۳.وقتی یه پسر میاد به دختره کمک کنه ولی بعدش معلوم میشه اونم مثله بقیس …یاد میگیریم همه مردها یه نیت دارن که با روش های گوناگون بیانش میکنن و آدم نباید به هیچ مردی اعتماد کنه و گول ظاهر طرفو بخوره
۳. وقتی خانوم بزرگه بدون هیچ چشم داشتی به دختره کمک میکنه در حقیقت این نکته رو میگه که هنوز انسانیت نمرده است( همینش رویایی بود چون انسانیت خیلی وقته تلف شده طفلی!!!خدایش بیامرزد!!!)
۴.دختره با صداقت تمام همه چیزو گفت و از این نترسید که مبادا حرفشو قبول نداشته باشن پس یاد میگیریم همیشه راستشو بگیم هرچند طرف مقابلمون حرف راستو قبول نکنه یعنی حرف راست گاهی در درازمدت نتیجه میده!!!
۵. پسر خانوم بزرگ در ابتدا فک کرد که دختره آدم ناجوریه ولی بعدش پی به اشتباهش برد پس یاد میگیریم که هیچ وقت زود قضاوت نکنیم چون ممکنه دل طرف مقابلمون بشکنه و…..
۵. دختره شاید هیچ وقت فک نمیکرد از یه جای بد به یه جای خوب بره پس یاد میگیریم هیچ وقت از لطف خدا غافل نشیم به قول شاعر خدا گر ببند زحکمت دری …. …
۶. دختره وقتی میره تو شرکت کار کنه با یه دختر آشنا میشه ولی بعد ها ناخواسته موجب ناراحتی دختر میشه چون دختره فک میکرده که این اومده عشقشو بدزده ولی اینجوری نبود پس یاد میگیریم کاری نکنیم که دیگران در موردمان قضاوت نابجا کنند یعنی شاید دختره نا خواسته یه کرمی ریخته!!!!!
۷. دختره وقتی با اصرار میخواد خودش با تاکسی بره و بیاد یه سیلی جانانه از پسره میخوره پس یاد میگیریم که هیچ وقت نباید رو حرف آقامون حرف بزنیم چون آخرش به کتک میکشه!!!!(شوخی نمودیم)
خوب اینام یادگیریست دیگه قرار نیست تو داستان عاشقانه قانون نسبیت انیشتین ویا فرمولای حساب دیفرانسیل و بهمون یاد بده!!!
پس هیچ کس حق نداره از این کتاب ایراد بگیره چون تکبوس ازش خوشش اومده والسلام!!!!!!!
درضمن این نکات مال چند صفحه اولشه و مطمئن باشید اگه حسش بود تا ۱۰۰ تا هم واستون مینوشتم(اغراق نمودیم!!) پس آدم باید از هر چیزی چه بسا کوچک درس های بزرگ بگیرد(شعار گفتیم به دل نگیرید!!!)
بوس بوس تکبوس

    mehrsa_m 
    ۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۵۶

    خیلی جالب نوشتی ممنون تکبوس عزیز



تکبوس 
۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۰۳

خاک تو سرم با این شماره گذاری!!!
اینا ۹ تا موردنااااااااااااا


۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۷:۰۶

کتاب قشنگی بود ولی یه ذره شبیه همخونه بود


sohakia 
۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۸:۵۶

omidvaram ketaby ro ke roz e tavalodam mikhonam be yadmandani bashe


م.ح 
۲۹ دی ۱۳۹۰ ۱۹:۱۰

خب اگه یه مقدار با عرف جامعه همسطح تر بود خیلی خوب میشد
ولی متاسفانه نبود


midnight sun 
۳۰ دی ۱۳۹۰ ۱۴:۰۱

یکی از بچه ها نوشته بود چرا همش میگید رمان از هم خونه تقلید شده مگه همش چند تا موضوع داریم با هاش موافقم البته تا حدی درسته وفقط چند راه برای عاشق شدن بیشتر نیست و به نظر من اصلا هم مهم نیست که از هم خونه تقلید کرده یا نه ولی تقلب خیلی بده طرف من با نویسنده کتاب شما که موضوع تکراری برداشتید حداقل بایدتو مکالمه ها دقت می کردید مثل اینکه که کتاب هم خونه و دوزخ اما بهشت رو جلو م میدیدم دارم میگم تقلید موضوعی ایراد نداره اما نه دیگه یه جمله ای مثل این تو کتابت باشه : حواست هست داری با مهرشاد میری بیرون دقیقا مثل این جمله رو تو کتاب هم خونه داشتیم حواست هست داری با شهاب میر ی بیرون و این واسه یه نویسنده خیلی بده که خلاقیت نداشته باشه بهتر ه بگم و فقط اسم شخصیت عوض شده همراه با یکم بد آموزی با ز گلی به جمال مریم ریاحی پسرا خدا نکردگفت بابا آدم امکان داره خطا کنند عقد کردند اما اینجا همین جوری رفت خونه پسر بابا یکم از توهم بیام بیرون پسر پیغمبر که نیست آخه اونم آدمه بهتر نیست یکم بعد واقعی به داستان بدیم

    ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۰۹

    سلام بارها گفتم این سایت خوبه فقط نویسندگان سایت رمان هاشون گرچه جالبه اما گاهی بیش از حد رویایی هستش از نویسندگان میخوام یکم راجع به زندگی واقعی انسانها تحقیق کنن و از زندگی واقعی الگو بگیرن نه از تخیلات و ارزوهاشون



sana 
۳۰ دی ۱۳۹۰ ۱۸:۵۷

mehrsa jon vaghan khob bod merse


nooshin 
۰۱ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۴۴

ketabe badi nabood. vali kasaei ke gofe bodan mahshar bood mikhastam beheshon begam shoma vaghean ketabye digaro nakhondin ke migin in ketab mahshar boood?
behtare ketabaye parela. ghazal, dar emtedad hasrat va… ro bekhonid badan biayn benevisid ke in ketab mahshsar bood. nemigam kheyli bad bood vali az safeye 50 be badesho mishod be rahati hads zad.man az injoor ketaba aslan khosham nemiad.shayad shoma khosheton miad. vali mozosh kheyli tekrari bood. hamin.


nooshin 
۰۱ بهمن ۱۳۹۰ ۱۱:۵۲

albate mehrsa joooooon nemikhastam begam ke romanet bade azizam barax vase avalin bar kheyliam khooob boood vali age saey koni yekam bishtar khalaghat be kharj bedi behtare. on nazare avalam vaseye bacheha boood inam vase shomast. omidvaram romanaye badit kheyli behtar bashan


لیلا 
۰۱ بهمن ۱۳۹۰ ۱۶:۲۰

رمانش بد نبود عالی هم نبود…درسته که مثل همخونه بود ولی من رک و پوسکنده میگم با اینکه همه میگن همخونه عالی بود ولی من خیلی از اون رمان خوشم نیومد و دلایلشم نمیگم چون ربطی به این رمان نداره
یکم خارج از قوه ی عقل بود و پذیرشش سخت که یه پیرزن به یه دختر فراری جا بده هرچه قدر هم پولدار! مردم الآن به بچه اشون رحم نمیکنن چه برسه به یه دختر فراری! زنه یه درصدم احتمال نمیداد که این دختره تو زرد از آب درآد و شبونه بکشتش و هرچی پول و طلا داره برداره ببره( با این قیمت طلا هم یه النگو فکر کنم تا آخر عمر تأمینش میکنه!!!)
از یه طرفم هیچ کسی حاظر نمیشه یه دختر و پسر جوون رو دو ماه تنها بذاره خوب میتونست دختره رو هم با خودش ببره آلمان!
کلا یکم به قول بچه ها رویایی بود…ولی خوب بود


۰۱ بهمن ۱۳۹۰ ۱۸:۳۸

romanesh ali bod khosham omad faghat age to hamom bodanesho hazf mikard behtar bod dar kol babate romane ghashanget mamnoon


۰۱ بهمن ۱۳۹۰ ۲۰:۱۳

خیلی قشنگ بود خسته نباشید


الی 
۰۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۰:۲۲

بعدچندوقت اومدم چندتارمان دان کنم ولی همهPdfهستن حالامن چیکارکنم؟


محیا 
۰۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۳:۱۱

اول از همه به مهرسا جون خسته نباشید میگم چون قشنگ مینویسه وقلم عالی داره من کتاب “موژان من” رو خوندم خیلی قشنگه و به قول خودش قویترو به واقعیت نزدیکتر.
منتظر کارهای بعدی از این نویسنده خوش ذوق. یه چیز دیگه تکبوس نقدهای قشنگی داره ومن از نظراتش خیلی خوشم میاد به نظرمیاد آدم جالبی باشه!!!!


محیا 
۰۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۳:۱۳

اول از همه به مهرسا جون خسته نباشید میگم چون قشنگ مینویسه وقلم عالی داره من کتاب “موژان من” رو خوندم خیلی قشنگه و به قول خودش قویترو به واقعیت نزدیکتر.
منتظر کارهای بعدی از این نویسنده خوش ذوق هستیم. یه چیز دیگه تکبوس نقدهای قشنگی داره ومن از نظراتش خیلی خوشم میاد به نظرمیاد آدم جالبی باشه!!!!


baran 
۰۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۴:۱۷

رمان خوبیه ولی یکم رویاییه……………….


raha 
۰۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۷:۳۶

خوب بود ولی بیش ازاینکه واقعی باشه رویاییه بود.


نینا 
۰۲ بهمن ۱۳۹۰ ۲۱:۰۳

مرسی قشنگ بود


simin 
۰۳ بهمن ۱۳۹۰ ۰۰:۱۸

kheili bedelam neshast dastan ta jaee ke dar kheiialam jashne aroosiye shamimo mehrshadoham tasvir sazi kardam mamnoon mahsa khanoom


۰۳ بهمن ۱۳۹۰ ۰۳:۰۲

اول باید به نویسنده خسته نباشید بگم، مرسی عزیزم.موژان من رو هم خوندم،البته خیلی بهتر از این یکی بود.
درسته که موضوع رمان تکراری بود،اما نوشتن رمانی که قبلا رو موضوعش کار شده شجاعت و خلاقیت میخواد.
ضمن اینکه نویسنده قلم گیرایی داره.
دوستان گفتن که داستان تخیلی و غیر واقعی بود.خوب اگه واقعی بود که همش باید از بدبختی و این چیزا مینوشت بعد کی حال داشت بخوندش؟ تو زندگی واقعی کم شکست و جدایی و فقر و بدبختی میبینیم که تو رمان هم باید دنبالشون باشیم؟! همین که نویسنده اونقدر تخیل داشته که یه داستان غیر واقعی اما جذاب و عشقولانه بنویسه باید بهش آفرین گفت.
ممنونم مهرسا جان


۰۳ بهمن ۱۳۹۰ ۱۳:۲۷

kheeeeeeiliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii ghashang bodddddddddddddddddddddddddd


ziba 
۰۳ بهمن ۱۳۹۰ ۱۳:۲۹

man ke kheili dos dashtam merci az ketabe khobetoon arzeshe khondano dasht


محدثه 
۰۵ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۴۶

رمانش خیلی سریع جلو رفته بود من طرفدار رمانهای طولانی نیستم اما این رمان طوری سریع پیش رفته بود که در عرض یک شی رفتار شادمهر عوض کرده بود و با اینکه خیلی از شمیم بدش می اومد و لی یهو عاشقشش شد که یکم دور از واقعیته


hiva 
۰۵ بهمن ۱۳۹۰ ۱۶:۳۱

نه اتفاقا من عاشق اینجور داستانام که اول از هم بدشون میاد بعد عاشق میشن…موافقم که یه خورده تخیلی بود ولی همین جذابیتشو بیشتر کرده…ممنون از مهرسای عزیز…!


۰۵ بهمن ۱۳۹۰ ۱۸:۳۵

عالی بود…عالی!
من که دوسش داشتم و از نظرم از اون رمانای خوندنی بود!مطمئنم که خیلی واسش زحمت کشیدی و ذوق داشتی!
بچه ها!انتقادم تا یه حدی دیگه……بازم میگم عالی بود!این بشر هیچوقت از خوندن اینجور رمانا خسته نمیشه!


sahar 
۱۴ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۴۵

خیلی خوب بود… دوستش دارم…


۱۵ بهمن ۱۳۹۰ ۱۳:۵۸

سلام خییییلی رمان قشنگی بود ترکیبی از رمانای الهه نازو همخونه بود نه؟
من که خوشم اومد…


مونا 
۲۰ بهمن ۱۳۹۰ ۰۹:۴۰

خیلی قشنگ بود


malusak 
۲۰ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۵۹

خوب بود ولی بدیه اینکه کابرای سایت مینویسن اینکه ادم تا میاد حس بگیره تموم میشه
جالب اینجاس تا پسر دختره میگن هم دیگرو دوس دارن داستان تمومه بابا یه ذره کشش بدین
ولی در کل خوب بود


۲۲ بهمن ۱۳۹۰ ۱۵:۲۰

من این رمان رو نخوندم اما با تعریف های شما فکر کنم رمان خوبی باشه برای من هم اصلا مهم نیست که رمان تقلیدی از رمان همخوونه باشه مهم قلم نویسنده است و استعداد اون در شروع و طرز به پایان رساندن اون که فکر کنم مهراسا در این کار وارد باشه اممیدوارم رمان های بهتری از این نویسنده به دست ما برسد مممممممممممنون از زحمتی که کشیدی


ordibehsht 
۲۴ بهمن ۱۳۹۰ ۱۶:۱۰

چه روبایی از این به بعد دخترا با خوندن این رمان یاد میگیرن وقتی از زندگی کنار خانوادشون خسته شدن از خونه فرارکنن وبه این امید باشن یه پیرزن بیاد نجاتشون بده وپسرش عاشقشون بشه وخوشبخت بشن…بیش از حد رویایی بود..خاله شمیم وخاله اش کجا رفتن..هرقدربیخبال درنظربیگیریشون بازباعقل جوردرنمیاد درسته فقط یه رمانه ونبایدتوقع داشت واقعی باشه ولی اینقدر دور هم نمیشه ..موضعشم کاملا تکراری بود مثله هم سایه ی من وهم خونه و…


ordibehsht 
۲۴ بهمن ۱۳۹۰ ۱۶:۱۲

ordibehsht  :
چه روبایی از این به بعد دخترا با خوندن این رمان یاد میگیرن وقتی از زندگی کنار خانوادشون خسته شدن از خونه فرارکنن وبه این امید باشن یه پیرزن بیاد نجاتشون بده وپسرش عاشقشون بشه وخوشبخت بشن…بیش از حد رویایی بود..خاله شمیم وخاله اش کجا رفتن..هرقدربیخبال درنظربیگیریشون بازباعقل جوردرنمیاد درسته فقط یه رمانه ونبایدتوقع داشت واقعی باشه ولی اینقدر دور هم نمیشه ..موضعشم کاملا تکراری بود مثله هم سایه ی من وهم خونه و…

ببخشید منظورم خاله اش وپسرخاله هش که مثلا عاشقه شمیم بود


۲۵ بهمن ۱۳۹۰ ۱۹:۰۲

سلام به دوستانی که می گن کتاب مثل کتاب همخونه بود.بابا تفاوت ها رو هم احساس کنید.او ن شوهرش بود دنبال پول بود بعد عاشق لیدا شد.مهرسا جون دست مریزاد از کاربرای خوب نود و شتیا هستی و من منتظر کارات هستم.موژان هم مثل این بیسته.دمت گرم.با تشکر و خسته نباشیدد


مونا 
۰۱ اسفند ۱۳۹۰ ۲۰:۵۰

خییلیی قشنگ بود به مهرسام جان تبریک و خسته نباشید میگم به خاطره قلم خیلی خوبشون.


بهامین 
۰۲ اسفند ۱۳۹۰ ۱۸:۰۷

زیاد خوشم نیومد بدمم نیومد
همچی بگی و نگی در حد معمولی و دور از واقعیت چون جامعه به قدری بد شده که تو این دور و زمونه دست یه بچه رم نمیتونه بگیره بیاره خونه چه برسه به یه دختر فراری
البته این جور موضوعا رو فقط میشه تو داستانا دید
به هر حال دست نویسنده درد نکنه زحمت کشیده


paria 
۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۲۰:۴۰

رمان قشنگی بود پیشنهاد میکنم بخونید
فقط بدیش این بوود که خیلی خیلی خیلی شبیه رمان همخونه بود!!!!
ولی بازم بهتره که از دستش ندید
من ساعت ۱ شروع کردم خوندن سه ساعت بعدش یعنی ساعت ۴ صبح تمومش کردم.
در کل خوب بود!


ghazal 
۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ۰۹:۴۰

kheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeyli ghashang bood:)


متین 
۲۳ اسفند ۱۳۹۰ ۱۲:۵۱

قششششششششششششششششششنگ بود از دست ندید


Night.Thieves 
۲۶ اسفند ۱۳۹۰ ۰۱:۳۹

با سلام خدمت مهسا خانوم واقعأ تبریک میگم برای این قدرت بیان زیبای شما روی کاغذ من از طرف دارای پر و پا قرص موژان من شما هستم که خیلی بلحال بود میدونم این رومانم باید زیبا باشه و خیلی خیلی ممنون از شما


melika 
۲۸ اسفند ۱۳۹۰ ۱۲:۳۲

ممنونم واقعا ممنونم خیلی خیلی خیلی قشنگ بود عاشقشم مرسی


دختر مسافر 
۱۳ فروردین ۱۳۹۱ ۱۷:۴۸

من عاشق نحوه نوشتنه مهرسام با این که موضوع تکراری بود ولی پرداخت و فن نوشتن مهرسای عزیز خیلی فرق می کرد خیلی دلچسب وشیرین بود من که کلی خوشم اومد من تو این سایت کلی داستان با این محتوای هم خونگی خوندم ولی این بهترینش بود اینو نباید با موژان من مقایسه کرد موضوع دو تا داستان فرق می کنه فن نوشتن مهرسا تو هردو عالی بود درسته یکم دور از انتظار بود که ختنوم بزرگ این کارو بکنه ولی داستانه بابا تازه خیلیام این کارو می کنن تازه کارای شدیدتر از اینم می کنن ، مهرسای عزیز ایشاا… کتاب چهارمتو بنویسی من منتظرم از همه مهم تر اسم پسره شادمهر بود بسی لذت بردیم


۱۴ فروردین ۱۳۹۱ ۱۰:۵۰

خیلی قشنگه حتما بخونید . ممنون از سایتتون .


Sharareh 
۱۸ فروردین ۱۳۹۱ ۲۳:۱۸

سلااااااام. رمان بی نظیری بود من که واقعا دوستش دارم،یکی از بهترین رمان هایی بود که تا حالا خوندم،خیلی ممنووووووووووووون. با خوندنش لذت بردم…
امیدوارم ۲باره رمان هایی از این قبیل را در سایت خوبتان قرار دهید.


مرسده 
۲۳ فروردین ۱۳۹۱ ۲۲:۱۳

خیلی قشنگ بود مرسی


taania 
۲۷ فروردین ۱۳۹۱ ۱۰:۱۱

قشنگ بود مرسی


madi 
۲۸ فروردین ۱۳۹۱ ۱۷:۰۸

رمان قشنگی بود … به نظرم شخصیت شمیم خیلی واقعی بود
قلم قشنگی داری مهرسا جون :*
.
.
چون رمان قشنگی بود دوست دارم چند تا انتقادک بکنم .. به نظر من …
۱٫ شمیم خیلی بد تیپ میزد
۲٫ شادی که تو المان زندگی میکنه ..با وجود شهربازی های قشنگتر از ارم چرا باید با دیدن ارم ذوق زده بشه..مگر اینکه خاطره داشته باشه از اون جا که به این موضوع اشاره نشده بود
۳٫ به نظر من شادمهر که تو برخورد اول اون شکلی نسبت به یه دختر غریبه جبه گرفت ، خیلی زود اعتمادش جلب شد .. یهو … و بدون دلیل خاصی
.
.
در ضمن من هیچ تقلیدی حس نکردم..
با تشکر از خانم مهرسا


reza 
۲۹ فروردین ۱۳۹۱ ۰۰:۱۸

سلام
اول نظرمو در باره کتاب میگم . ببخشین که صریح میگم اما به نظرم این کتاب اصلااااااااااااااااااااااااااااااااا ارزش خوندن نداشت فقط وقت هدر دادنه اصلا باورم نمیشه کسی کتابی به زیبایی موژان من بنویسه بعد از اون همچین کتاب ضعیفی بنویسه . داستان این کتاب اصلا با واقعیت جور در نمیاد لااقل باید نزدیک به واقعیت باشه کتابی که سر جمع ۱۲ یا ۱۳ تا شخصیت داشته باشه فقط الکی کشش داده نویسنده .

حالا واقعا برام عجیبه شما کتاب به این نه چندان جالبی رو اینقدر تاییدش کردین و گفتین ارزش خوندن داره
واقعا کههههههههههههه


ferial 
۳۱ فروردین ۱۳۹۱ ۱۷:۲۲

vayyyyy man hamin alan in romano tamoom kardam kheili ghashang boood vaghean daste nevisandash dard nakone behetoon pish nehad midam k bekhoonidesh man k kheili doosesh dashtam payane khoobi ham dasht hatman bekhoonidesh


۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۳:۳۵

hi
thx for ur great books


پوزیدان 
۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۷:۵۵

بسیار زیبا بود


رویا 
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۰:۰۲

خیلی خیلی قشنگه ارزش وقت گذاشتنو داره عاشق این تیپ رمانام.


علی 
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۱:۳۱

به نظر من خیلی خوب بود شاید یکی از علت هاش که به مذاق من خوش اومد این بود که ما ایرانیها دوست داریم آخر شاهنامه همیشه خوش باشه، خوب بود ولی نباید زیاد از نویسنده ایزاد گرفت بهتره ایشون رو به نوشتن تشویق کرد از قدیم گفتن کار نیکو کردن از پر کردن است پس به امید رمانها قشنگ تر از ایشون.


SAMAREH 
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲۰:۳۹

من که دوباره خوندمش،،،،،، ولی‌ ایرادش اینکه خیلی‌ توی روسری سر کردن شمیم تاکید می‌کنه… اونا که خیلی‌ جاها از کتاب باهم خیلی‌ راحت هستن و این خیلی‌ کتابو جذاب میکنه ولی‌ اینکه هی‌ روسری روسری میگه یکم لج درآره. (توی بغل رفتن پسره چیه شالم بندازم روی سرم چیه؟؟؟)
در هر صورت خیلی‌ قشنگ و من عاشق این شادمهرم….


پروانه 
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۷:۱۶

سلام. کتاب جذاب بود و آدم دلش می خواست تا آخرش رو بخونه اما خوب به هر حال مسائل و برخوردهای داخل کتاب خیلی تکراری بود. ضمن این که من متوجه نشدم که شادمهر چطور عاشق شمیم شد. اونها که با هم برخورد خاصی نداشتند تا آنروز حمام. یعنی شادمهر با دیدن شمیم در حمام عاشقش شد؟


pink 
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۰:۱۶

خیلی قشنگ بووووووووووووووووووووووووووود


dorsa 
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۶:۱۸

vaghean ghashange pishnahad mikonam bekhoonidesh .


مستانه 
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۳:۰۹

سلام خیلی رمان قشنگی بود ارزش خوندن دارد .


۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۴:۲۲

سلام من این کتابو خوندم بنظرم اون قسمتی که دختره در حالا فرار بود و یه پیرزن اون به خونش میبره و سوال نمی کنه که کیه و اعتماد میکنه و از فرداشم میشه دختر اون خونه غیر واقعیی بودو من این کتاب چندومین کتابی بود که میخوندم که داستانشون یکی بود فقط با یکم تغییرات در فضا. ولی از یه جهت که بیش از حد از یه نفر تعریف نمیکرد و کتابش خسته کننده نبود خوب بود


tangel 
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۴:۱۲

قشنگ بود بچه ها من همین الان تمومش کردم موضوعش تکراری بود ولی واقعا قشنگ بود دست نویسندش درد نکنه


مهتا 
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۰۰:۴۶

سلام
کاملا مشخصه که نویسنده قبل از نوشتن این کتاب ،کتابای همخونه و همسایه ی من یا زندگی مشترک رئ خونده.من از تعریفا مشتاق خوندن شدم.اما راضیم نکرد.به نظرم عکس العملای شمیم نشوندهنده ی شخصیت واقعی نویسنده س.
به هر حال منتظر کارای بهترتون هستم.کاری که باور خط به خطش راحت باشه.همینجا بهتون توصیه می کنم کتاب بهار من رو بخونین .تو همین سایت هست.واقعا عالی پرداخته شده.
چون استعدادتون زیاده حیفه رهاش کنین.بیشتر بخونین و واقعیتر بنویسین .به امید خوندن نوشته ی بعدیتون.


mehrsa_m 
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۳:۵۰

مهتا  :
سلام
کاملا مشخصه که نویسنده قبل از نوشتن این کتاب ،کتابای همخونه و همسایه ی من یا زندگی مشترک رئ خونده.من از تعریفا مشتاق خوندن شدم.اما راضیم نکرد.به نظرم عکس العملای شمیم نشوندهنده ی شخصیت واقعی نویسنده س.
به هر حال منتظر کارای بهترتون هستم.کاری که باور خط به خطش راحت باشه.همینجا بهتون توصیه می کنم کتاب بهار من رو بخونین .تو همین سایت هست.واقعا عالی پرداخته شده.
چون استعدادتون زیاده حیفه رهاش کنین.بیشتر بخونین و واقعیتر بنویسین .به امید خوندن نوشته ی بعدیتون.

سلام دوست من باید یه موضوعی رو بگم اونم اینه که کتاب همسایه ی من یا زندگی غیر مشترک بعد از رمان من نوشته شده ولی منکر این نمیشم که کتاب شباهت بسیار زیادی به رمان همخونه داره . در ضمن این رمان کار اول من بود به شما پیشنهاد میکنم دو تا کتاب بعدی من که “موژان من” و “همیشه یکی هست ” هستش رو بخونین . توی همین سایت هم هست . اون دو تا دید منطقی تری داره و اینکه سوژه های بهتری هم داره . بازم ممنون از نظرتون .


۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۳:۰۴

دستت درد نکنه مهرسا جون کاراتو خیلی دوست دارم
کارای دیگه ای هم داری؟؟؟ (جز موژان منو وقتی او امد)

    mehrsa_m 
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۸:۴۴

    بله عزیزم کتاب همیشه یکی هست . توی کتابای کامل شده ی کاربرا هست . اونم مال منه . ممنون از تعریفت عزیزم



ارغوان 
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۸:۳۵

واقعا مشخص بود نویسنده خیلی تحت تاثیر هم خونه بوده ولی در کل بد نبود


۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۵:۴۰

salam
?mikhastam bebinam makhshose mobilesh nist
akhe injori sakhte khondanesh


تنها 
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲۱:۱۹

سلام بچه ها کتاب قشنگی حتما بخونید نسخه همخونه است فقط یه کم امروزی تر
ادمین جان ممنون و خسته نباشید


۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲۳:۵۲

ممنون مهرسا جون دنبالش میکنم حتما مثل بقیه ی کارات قشنگه.


ستاره 
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۲:۰۹

فکر نکنم کسی تو این دوره انقدر سطحی نگر باشه که از روی یه رمان دست به فرار بزنه

سلام عزیزان

من اینرمان رو خوندم البته تا نیمه
در ابتدا از نویسنده داستان برای وقتی که برای نوشتن این داستان گذاشته تشکر مکنم
ولی چند تا نقد
میدونم الان میگید تا نصفه خوندم نقدم چی…

ولی شخصیت پرداخت خوبی تداشتن
کارهی انجام شده تو داستان کاملا رویایی به نظر میاد
کمک تا این حد به یه دختر بدونه شک که کی تو خیابون چه میکنه…
رفتار خانوم بزرگ درمورد فرستادن دختری جوان به خانه پسرجوان…
قضیه حموم
شب کنار هم خوابیدن اون تو بغلش…
یه جا تو نقدا نویسنده نوشته که کسی میتون اینقد سطحی نگر باشه که با خوندن یه داستان تحد تاثیر قرار بگیر
بله من دیدم
چند مورد هم دیدم تو سن مختلف
دختری که ۱۷ ساله بود شخصیت یه داستانی روش چه تاثیری داشت
حتی زنی که مادر هم شده بود رمان روش تاثیر شدیدی داشت کار شخصیت های داستانها رو انجام میداد…
خلاصه آدمای اینجوری هم داریم…

راستش به نظرم درست نیست کتاب با هم خونه مقایسه بشه حداقل تو همخونه محرم هستن ولی با این وجود بین شخصیتها حد وجود داره وهر دو شخصیت حریم دارن …

    پریسا 
    ۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۵۹

    ستاره جون این دو تا مثلا چه کار ناشایستی انجام دادن که می گی حریمشونو حفظ نکردن؟!!بر عکس خیلی از کتابا که از وقتی عاشق می شن یه بند صحنه های ۱۸+ داره این کتاب اصلا این جوری نبود.
    بعدم اگه یکی بخواد با خوندن یه کتاب از خونه فرار کنه که دیگه نه باید کتابی نوشته بشه نه فیلمی ساخته بشه یا این که همه بد تموم شه که برا مخاطب بشه درس عبرت !!! می دونم خیلی از آدما بی جنبن ولی این دلیل نمی شه که این مدل رمانارو ننویسن



محبوبه 
۰۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۵۶

سلام دوستان.بد نبود.من فکر نمیکنم با خواندن رمانهای عاشقانه قرار هست چیزی یاد بگیریم.شاید قراره صرفا فقط لذت ببریم.


imaginary 
۰۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۳۹

مهرسا جان . اول از همه ممنون از وقتی که گذاشتی و رمان نوشتی . به عنوان تجربه ی اول هم خیلی خوب بود . ولی خیلی خیلی جای کار داشت . چون دور از واقعیت بود . احساس میکنم شما کمی از انتقاداتی که بچه ها داشتن ناراحت شدید . در واقع جواب هاتون اینو نشون میداد و یا سعی کردین در جواب انتقاداتی که بچه ها داشتن بگین نه و این طور نیست . مثلا یکی از بچه ها راجع به شخصیت دور از ذهن مهرشاد گفته بود و شما گفته بودید آدم هایی مثل مهرشاد هستن . این حرف شما کاملا درسته ولی این جور افراد خیلی خیلی کم هستند و اگر هم باشن درصد علاقه مند شدنشون به دختری با شرایطی مثل شمیم بسیار بسیار کمه . به نظر من یه رمان قوی رمانیه که بتونه حقیقت های تلخ جامعه رو زیبا بیان کنه . وگرنه زیبا بیان کردن یک رویای زیبا کار خیلی ساده ایه . و اینکه بخوایم واقعیت ها رو بیان کنیم ربطی به اینکه منفی گراییم و باید مثبت گرا باشیم نداره . در واقع این کار واقع گراییه . رمان خوب باید به زندگی خواننده جهت بده . نه اینکه اونو تو یک دنیای زیبای خیالی رها کنه .
به هر حال ممنون از وقتی که گذاشتی . امیدوارم به حرفام توجه کنی .
موفق باشی :)


۰۷ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۸

خیلی قشنگه ۲بار خوندمش
ممنون مهرسا جون


بهاره 
۰۸ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۲۳

مهرسا جان مرسی از کتابت اما شادمهر با اون بی تفاوتیش یدفعه عاشق میشه؟ اونم انقدر زیاد؟یه کمی اغراقش زیاد بود.شخصیت دخترا تو اینجور کتابا خیلی توسری خوره.همه اش از طرف پسره پس زده میشه یا توهین میبینه اما باز….بازم ممنون


۱۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۸

سلام واقعا رمانهای دیگتونم قشنگ بود من کخ خیلی خوشم اومد رمانهایی که قشنگه ۲ یا ۳ بار میخونم


ترانه 
۱۱ خرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۴۷

دارم فکر میکنم که چرا الان همه ی کتاب ها موضوعشون یکیه مثل هم خونه؟؟؟؟؟؟؟
راجع به این داستان نیستا کلا دارم میگم…
تو همشون بعد از یه کم کل کل دختر پسر عاشق هم میشن…
تو همشون بلا استثنا یه دختر جلف که همش پر فیس و افادس و واسه شخصیت دختر کتاب پشت چشم نازک میکنه آویزونه پسرستو پسره دوسش نداره…
تو همشون دختره حداقل ۲٫۳ تا خواستگارو عاشق داره…
نمیگم بده خودمم اینجور کتابارو دوست دترم اما دیگه انقدر موضوع تکراریه آدم از اول کتاب میدونه آخرش چی میشه….
تو همشونم این غرور مسخرشونه که حرص آدمو در میاره….
بازم از نویسنده تشکر میکنم چون واقعا از کتاباش خوشم میاد…مرسی


Fahima 
۱۲ خرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۱۰

من فقط تا دوتا صفحه بیشتر نتونستم بخونم
بابا یکم خلاقیت فقط منظورم با نویسنده این کتاب نیست


m.b 
۱۳ خرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۲۲

جالب بود بعضی جاهاش بیشتر جالب بود مثلا اونجاهایی که دهن پونه از شدت ضایع شدن با اسفالت نازنین برخورد کرد.جاهایی که تو گوش همدیگه سیلی میزدن اخ که چه قدر حال کردم مخصوصا وقتی شمیم کشیده رو زد که دیگه ارست قلبی .تنفسی کردم(وای برای خودم یکپارچه دکتر شدم هاگفتم ارست ارست دیگه چیه)در کل خوب بود.


Rose 
۱۳ خرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۵۴

مهرسا جون رمان خیلی قشنگی بود واقعا لذت بردم ، از اینکه نذرات بقیه رو هم می خونی و جواب میدی خیلی خوشم اومد ، بی صبرانه منتظر کارای قشنگ بعدیت هستم


نرگس 
۱۴ خرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۳۷

بسیار خوب بود مرسی


negaar 
۱۷ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۲۴

salam dooste aziz mesle inke shoma to in donya zendegi nemikoni ya az ghove takhayole khili balaee barkhordari .be nazare man mozoe dastan 100% royaee bood va asllan ba vagheeat joor dar nemiyomad.ba tashakor va pozesh.


negaar 
۱۷ خرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۳۲

salam azizan be nazare man nevisandehaye azize ma bayad motaleashono bishtar konan ke betonan behtar benivisan romane besiyyar zaeefi bood.


۱۸ خرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۳۵

نسخه ۲ رمان همخونه بود.البته هیچی به ÷ای همخونه نمیرسه.ولی این رمان هم خیلی قشنگ بود.بخونید


f.m 
۲۲ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۰

من زیاد خوشم نیومد البته دست نویسنده درد نکنه ولی به نظرم یه کپی برداری از کتابای دیگه بود و خیلی سرسری و غیر ملموس نوشته شده بود به نظرم از کارای دیگه اتون ضعیف تر بود .


Mahsa 
۲۳ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۴۴

بدک نبود. ولی موضوعش زیادی تکراری بود ولی قلم نویسنده قشنگه اگر فقط یه کوچولو خلاقیت به خرج بده محشر میکنه…


۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۳۷

کارای مهرسارو واقعا دوست دارم……
ولی نمیدونم چرا این یکی زیاد به دلم ننشست…..یه جورایی خشک بود….
بقیه رمان های مهرسا قشنگترن به نظرم.
مرسی!


سحر 
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۳۳

قشنگ بود همین که زحمت کشیدی وبه فکراوقا فراغت ماهستی کلی تشکر میخواد مهرسا جون وجودت طلا خانمی ایشاالاه همیشه خوش باشی


Parifam 
۲۵ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۱۸

عزیزم خوب بود ازت تشکر میکنم اما سعی و تلاشتو برای بهترو بهتر نوشتن زیاد کن اونوقت بهترین میشی ممنون


sevda 
۲۷ خرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۵۲

salam
vagan jaleb bod az khondanesh lezat bordam ama heyf ke fagat zaideye afkar bod va bas


یگانه 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۱۶:۲۳

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود


سارا 
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۰۲

بچه ها اینقدر همخونه همخونه نکنید به نظر من رمان همخونه خیلی هم چرته موضوعات جالبی که بچه ها کلی زحمت میکنن و با ذهن خلاقشون روش میارن خیلی هم جالبه خانم ریاحی فقط یه جرقه کوچیک زد اما به نظر من اینجا افراد زیادی هستن که بهتر از همخونه رمان نوشتن پس انقدر نگید از همخونه تقلید کردید


eli 
۳۰ خرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۵۸

mehrsa jan neveshtehat yeki az yeki zibatare. ishalla hamchenan shahede movafaghiyatat bashim.


Rain daughter 
۰۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۱۹

Aliiiiiiiiii bood!!!!!bekhonidesh…


۰۴ تیر ۱۳۹۱ ۰۲:۳۶

خووووووووووووووووووووووب بود ممنووووووووووووووووونم عزیزکم


aaraah 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۵۳

به نظرم خوب بود اما برای من یک چیز عجیب اینکه چرا همه از همخونه خوششون میاد من که زیاد همخونه رو دوست نداشتم به نظرم ایین من زیبا تر بود


roozbeh 
۰۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۰:۳۵

مهرسا میدونی که فضولی م اجازه نمیده تا شب صبر کنم ….
فقط خواستم بدونی که پیدات کردم ….
میخونم همه کارهاتو ولی بعدا !
مرسی اعتماد کردی …. (نوشته های وبلاگت هم خب پیدا کردم…)


۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۱۱:۳۷

مررررررررررررررررررررررررسی رمان جالبی بود پیشنهاد میکنم بخونیدش………


۰۷ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۵۱

تووووووووووووووووووووووووووووووووووپه ممنون


saeed 
۰۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۵۲

ازطرف همه مهرOKخورده. پس منم میخونم.بهرحال ازمهرسای عزیز وزحماتش تشکرمیکنم


سپیده70 
۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸

ممنون مهرسای عزیز


۱۳ تیر ۱۳۹۱ ۲۱:۳۹

کتاب خیلی قشنگیه حتما بخونینش


۱۶ تیر ۱۳۹۱ ۲۲:۰۸

محشره حتما بخونیدش……………………………!


مرمرسپید 
۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۳۰

به نظر من داستان پرداخت خوبی نداره. همه اتفاقاش قابل پیش بینیه و هیجان داستان کمه. هرچند برای کار اول یک نویسنده میتونه یه اثر قابل قبول باشه!


هستی 
۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۱۰

هنوز نخوندمش ولی امیدوارم خوب باشه مرسی


پریسا 
۱۸ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۳۳

مهرسا جون دستت درد نکنه خیلی قشنگ بود ،من که این کتابو خیلی دوست داشتم .بی انصافیه بگیم کپیه همخونس حتی اگه باشه هم بازم فوق العاده بود ولی واقعا خیلی با هم تفاوت داشتن. آخه یکی به این دوستایی که به هر کتابی میرسن میگن کپیه نیست بگه، مگه چند مدل داستان تو این دنیا هست که این همه نویسنده بخوان بنویسن خوب معلومه بالاخره یه چیزاییشون شبیه هم میشه و البته بیشترشم نا خواستس


جیگر طلا 
۱۹ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۱۶

اصلا جالب نبود…زیادی تخیلی بود و بعضی صحنه هاش با عقل جور در نمیومد ولی در کل خیلی هم بد نبود
مهرسای عزیز ممنون


سما 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۷:۱۱

خوب بود متشکرم


tanya ghaderi 
۲۰ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۲۱

daste shoma dard nakone kheyli khuband ketabatun merci


eli ghelgheli 
۲۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۴۶

من که حسابی حال کردم مهراسا ممنون


vanooshe 
۲۳ تیر ۱۳۹۱ ۱۹:۲۵

سلام. خسته نباشی مهرسا جونم. بهت تبریک میگم عزیزم با اینکه شاید به قول بچه ها داستان کتاب ی جورایی شبیه همخونه باشه امابا اینحال اینقدر جذاب هست که خواننده رو تا اخذ کتاب میخکوب کنه!!! راستی عزیزم ی سوال شخصی,میشه بگی متولد چه سالی هستی؟


۲۵ تیر ۱۳۹۱ ۰۰:۲۵

سلام میشه خواننده ها و شاعر های توی داستان رو بهم معرفی کنید ممنون


فاطمه خانوم 
۲۵ تیر ۱۳۹۱ ۰۹:۵۷

محشرههههههههههههههههههههههههه


ویدا 
۲۵ تیر ۱۳۹۱ ۱۲:۳۲

بدبود


mari 
۲۵ تیر ۱۳۹۱ ۲۳:۴۸

به نظر من قشنگ بود من از این رومانها که دختر با حجاب و چه میدونم اصلا تا آخر داستان به هم دست نمی زنن خوشم نمیاد از دخترای خوشگل و خوشتیپ هم بیشتر خوشم میاد تو داستان تا دختر با حجاب و توسری خور خلاصه نظر من اینه


سارا+ 
۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۱۸:۲۷

مهرسا جون واقعا خسته نباشی.درسته که رمان و از اولش میشه تشخیص داد که اخرش چی میشه و یکم هم شبیه همخونه بود ولی عاییییییییییییییییی بود من عاشق این جور رمان هاام کار های بعدیت هم زودتر بنویس ما منتظریم!!!


۳۱ تیر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۰

mamnoon ghashang bood


Mona 
۰۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۵۶

slm . man 2roze ke in romano download kardam enghadr ke ghashang bood ye rooze khondamesh.
mer30 az nevisadeye glo.


۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۴۵

سلام؛ موضوع این داستان الگو گرفته از همخونه بود اما متفاوتیپا؛ با این که موضوعش برام تکراری بود و از اول میتونستم آخرشو حدس بزنم ولی اونقدر قلم نویسنده جذاب بود که به خاطرش یه شبو بیدار موندم هر چند خیلی رویایی بود و چندان به واقعییت نزدیک نبود اما رویاهای شیرینی بود؛ دوستش داشتم مرسی از نویسنده


رهـا بــانو 
۱۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۱:۳۲

سلام؛
من اول “موژان من” رو خوندم بعد این کتاب رو.باید بگم که موژان من از خیلی نظر ها قوی تر هستش.این داستان یه ذره رویایی بود.اما با این حساب حس بدی از خوندنش بهم دست نداد.بلکه به نظرم شیرین بود.چند تا نکته:
+شمیم یه دختر محجبه بود،درسته؟چه جوری امکان داره شب راحت تو بغل یه پسر بخوابه؟!اونم با خیال راحت؟!؟!؟!؟
+به نظرم تو داغون شدن شادمهر بعد از بهم خوردن رابطش با سپیده یه ذره زیادی اغراق شده بود!
+شاید بهتر بود یه ذره بیشتر رو شخصیت پردازی کار می کردی!!
+دوست داشتم اتفاقات بیشتری بیفته که داستان هیجان انگیز بشه!آخه قابل پیش بینی بود!یعنی یه ذره برخورداشون کم بود!
با تمام این تفاصیر داستانُ دوست داشتم.دوست دارم رمانای بیشتر ازت بخونم.موفق باشی :)


شیدا 
۱۲ مرداد ۱۳۹۱ ۰۸:۴۱

سلام مهسا جان.در کل کتاب قشنگی بود اما کاش با فرار شمیم شروع نمیشد از همینجاست که همه میگن یک مقداری تخیلی.اگه واقعیت این بود که این همه زن اواره نبود. اما در عوض کتاب موژان من عالی وقوی بود.منتظر کتابای دیگرت هستیم


آرامیس 
۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۱۳:۰۳

با خوندن این کتاب (به عنوان اولین کتاب) عاشق رمان خوندن شدم.


مهسا 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۴۶

رمان قشنگی بودش ولی اگه این دختر خانوم گرامی محجبه تشریف داره و توی خیابون برای حفظ آبروش از دست مزاحما فرار میکنه مسخره نیست که شب توی بغل یه مرد نامحرم اینقدر راحت بخوابه تازه مثلا به این آقا شادمهر اعتماد دارن ولی اون چقدر راحته واسه خودش لب میده و در حموم وباز میکنه حوله به تن شمیم رو میبینه و… یعنی چی واقعا؟


یکتا 
۱۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۵۰

به نظر من یجورایی تقلیدی ضعیف از همخونه بود.البته قصد توهین ندارم فقط نظرمو گفتم


Neda 
۲۲ مرداد ۱۳۹۱ ۱۹:۵۱

مرسی مهرسا جون خیلی قشنگ بود،خیلی شمیم رو دوس داشتم سبک سر و شیطون نبودمحجبه هم بود،واقعا لذت بردم،منتظر کارای بعدیت هستم عزیزم


MOHAMMAD 
۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۰۴:۳۵

don kardam baz nemishe.adobe reader saport nemikone.mage PDF nist.
PLZ HELP ME


sheida 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۰۰:۰۳

salam bekhonid jaleb tamom mishe arzeshe yebar khondano dare


fafa!joon 
۲۸ مرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۱۷

سلام اول از نویسنده این رمان زیبا تشکرمیکنم.
با احترام کامل به نویسنده . من فقط نقد میکنم وقصد توهین ندارم.
اما واقعانمیدونم چرا این رمان جزو ۱۰ رمان برتر سایته . درحالی که با اون ۹ تانمیشه مقایسش کرد.
شخصیت پردازی ضعیف وگذشتن از هرمسئله ای به راحتی.
برخودای کم و نه خیلی جدی شادمهروشمیم.
موضوع کلیشه ای برهنه دیده شدن دختر توسط پسر.
توجه های بی مورد وناگهانی ونوسانی شادمهر.
توجه بیش از حدواغراق آمیز خانوم بزرگ به یه دختر فراری (نمیگم امکان نداره(نداره) ولی حداقل یه کم زمان بیشتری میذاشت تابهش اعتمادکنه)
داستان فراز وفرود نداشت یعنی نقطه اوجی نداشت.بی هیجان بود ونویسنده سریع سروته جمله روهم میاورد.
تقلیدی بودن کلا ضعف نیست اگه نویسنده بتونه ازیه رمانی مثل همخونه یه چیز بهتر دربیاره هنر کرده.ولی این جا توی این رمان یه ضعفه چون رمان ضعیف شده.
ترسیم ضعیف احساسات دو عاشق.
البته هرنویسنده ای رمان خوب وبد داره و متاسفانه این رمان جزو رمان های خوب مهرسای عزیز به شمار نمیره….. همین کافیه برای نقد داستان
لطفا یه کم دقت به خرج بدیم و به رمان بهترش مثل موژان من و همیشه یکی هست رای بدیم
نهرمانی که نویسنده خودش هم از ضعفش میگه وتوقعی بابت برتر شدنش نداره..


۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ۰۳:۱۵

سلام لطفا نسخه موبایل این کتاب را قرار بدید


Mona 
۳۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۷

tooop


۳۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۰۶

من مهنوش هستم من تابه حال کامنت نزاشتم ولی این کتاب عالی بود . باید به نوسندش افرین گفت…………………


یگـــانه 
۳۰ مرداد ۱۳۹۱ ۱۸:۱۴

سلام عــــــــــــالـــــــــی بود خیلی دوس داشتم


maral 
۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰:۵۲

ali bood vali yeki am javab mano bede hame pesara ke mesle in shadmehr poldaro koshgel nistan?albate midonam chon romane ye meghdari ham eghragh dare vali bazi ha mokene ba khondanesh beren to haparrot man dokhtaraye ziyadi didam ke hamchin vazi dashte bashan vali pesar in tipi vaghan nadidm akhe dokhtare ba hamchin vazi jolosh bod on kari nakard?vali khob shayad vaghan asheghesh bode dar har sorat vaghan az ketabeye to khili khosham miyad mehrsa jo


soha 
۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۵

سلام مهراسا جون.من نمیدونم واقعا بهت چی بگم؟افرین افرین افرین باریک الله ذماناهت حرف نداره خیلی شادم میکنه وقتی میخونمشون تورو خدا همه رمانات رو خوب تمومش کن چون اینقدر همهی رمان ها بد تموم میشه حال ادم بهم میخوره.رمان همیشه یکی هستت هم حرف نداشت به قران عاشقت شدم وقتی رمان هاتو خوندم.حرفهامو باور کن.تورو خدا رمان هاتو خوب تموم کن مثل این سه تایی که نوشتی.میخواستم بیام و فصل اول بانوی سرخت روب خونم ولی دلم نیومد گفتم بزار تمومش کنه و بعد بخونمش.خوب تمومش کنی ها خوب؟من از طرفداراتم و از طرفدارات میومونم اگه خوب تمومشون کنی.عزیزه دلمی فعلا بای بای تا های های


bahar 96 
۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۱۲:۳۶

چرا موبایلش نیس؟چراااااااااااااااااااا؟


۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۲۱:۲۷

یکی از قشنگترین رمانهایی که خوندم بود …
توصیه میکنم حتما بخونیدش … خیلی جذابه … من که چند بار خوندمش


parisa 
۰۷ شهریور ۱۳۹۱ ۲۳:۳۸

لطفا این رمانو با همخونه مقایسه نکنید که هرچیم قشنگ باشه به پای اون نمیرسه.


۰۸ شهریور ۱۳۹۱ ۰۰:۱۹

میخونم میام نظر میدم…


الهه 
۰۹ شهریور ۱۳۹۱ ۰۱:۴۲

کارهای مهرسا عالیه…
موژان من
وقتی او آمد
همیشه یکی هست
فعلا اینارو خوندم حتما کتاباشو بخونید


مرگل 
۰۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۲۴

بدنبود.ارزش یه بار خوندنوداره.


۱۴ شهریور ۱۳۹۱ ۲۲:۴۰

خیلی قشنگه


آشا 
۱۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۴:۴۶

خوب بود ولی میتونست احساساتو قشنگ تر نشون بده.نمیدونم چرا توی همه رمانا وقتی دختره عاشق میشه عالم وآدم با بهترین موقعیت ازش خواستگاری میکنن!
ممنون از نویسنده


۱۵ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۵۸

من که اصلا خوشم نیومد خیلی غیر واقعیه اخه کدوم دختریه که بعد از اینکه تو حموم لخت دیده شده اینقدر راحت با پسره برخورد کنه اگه من بودم خودم رو زیر زمین میکردم نه اینکه تازه بیام ازش کمک هم بخوام


۱۹ شهریور ۱۳۹۱ ۱۵:۱۵

وای خدای من چقدر قشنگ.بود ,من خوندمش شما هم بخونین بهترین رمان عمرم,مرسی مهرسا جون,راستی من عاشق شخصیت شادمهرم!


۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ۰۹:۳۵

nemishe danlod kard


نیلوفر 
۲۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۱:۱۷

نویسندش به کتاب ریشه درعشق خیلی علاقه داشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه اونو بخونید میفهمین این همش اببندی بوده وتقلید!!!!!!!!!!!!!!!


۲۲ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۵۹

سلام به نظرم یکم مبتدی بود!اصلا درباره ی چهره ی دختره و پسره توضیح نداده بود!!!


دریا 
۲۶ شهریور ۱۳۹۱ ۱۹:۳۸

سلام،چرا این کتاب رو برای موبایل نمی ذارید ،من خیلی وقته منتظرم نسخه پرنیان این کتاب رو تو سایت بذارید
مرسی از نویسندش ،من کتاب موژان من رو خوندم ،و به نظرم واقعا قشنگ بود منتظرماااااااااااااااااااا


yasi 
۰۳ مهر ۱۳۹۱ ۱۶:۴۰

allliiiiiee.top.be joz mozhane man va hamishe yeki hast romane dg i ham neveshti,?man ke gashtam peida nakardam.age moarefi koni mamnon misham


راضیه تنها 
۰۵ مهر ۱۳۹۱ ۲۰:۰۹

mishe baraye mobilam bezaridesh mesi


ریحانه 
۰۹ مهر ۱۳۹۱ ۱۳:۱۵

ممنون از نویسندش کتاب خوبی بود فقط من یه چیزی رو نمی فهمم اینکه چرا باید موضوع رمانا عشق باشه نمیگم نباشه ولی میگم فقط عشق نباشه مثل پارلا که هم جنایی بود هم عشقی یا سروین هم بدبختی بود هم عشقی یا… ولی کتابایی مثل این تنها موضوعی که دارن عشقه ولی ارزش خوندن داشت


dark moooon 
۱۲ مهر ۱۳۹۱ ۲۰:۰۹

romane6 kheili qa6ang bod pi6nahad mikonam bekhonid6 dastet tala!!!!!!!!!!!!!!!:_***********************


azar 
۲۸ مهر ۱۳۹۱ ۱۸:۰۰

غیر واقعی بسیار بسیار رویایی


aram 
۳۰ مهر ۱۳۹۱ ۱۸:۰۳

slm.ba sepas faravan az shoma 98ia xeyli doseton daram.chera roman vaghti ou amado baraye mobale nemizarin.


مونا 
۰۱ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۱۴

من اصلا خوشم نیومد… خیلی سرسری و غیرقابل درک بود… البته شاید من برای این کتاب ها یک کم سنم زیاد باشه من ۲۸ سالم هست و به نظرم برای زیر ۲۰ سال مناسب هست این کتاب… کلا منطق بی منطق!!!


مونا 
۰۱ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۳۷

کاش میشد نویسنده های عزیز سنشون رو موقع نوشتن این کتابها می نوشتن تا خواننده ها بهتر انتخاب کنن… به نظرم واقعا مهم هست…


حدیث1995 
۰۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۰۴

کتاب جالبی بود و دوسش داشتم فقط خیلی هول پیش رفته بود و از این شاخه به اون شاخه میپرید
احساس بینشونو خوب توضیح نداده بود


farhad1995 
۰۸ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۴۹

حدیث راست میگه داستانش بدنی ولی تا میخوای حس بگیری حست میره.ولی درکل بازم مر۳۰ بدک نی


پانته ا 
۱۶ آبان ۱۳۹۱ ۲۳:۴۸

عالییییییییییی بود مرسی از نویسنده اون دوستانی هم که اشکال گرفته بودن که خانوم بزرگ احساسی تصمیم گرفته بود یه سوال دارم ازشون متوجه شدین خیلی وقتا بدون اینکه به اطرافیانمون شانس اینو بدیم که از خودشون دفاع بکنن دربارشون زود قضاوت می کنیم و از کنارشون به سادگی رد می شیم و یادمون باشه هنوز کسایی هستن که خوش قلبن و به زندگی دیگران اهمیت میدن خانوم بزرگ هم یکی از اونا بود . در ثانی اینکه طرف تو حموم لخت بوده نکنه انتظار داشتین تو حمام لباس تنش باشه بعد در شرایطی هست که به کمک احتیاج داره
من داستان رو دوست داشتم دستت درد نکنه عزیزم


مریم 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۳:۲۹

چرا نسخه موبایل نیست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خب منم می خوام بخونم این رمانو :(

    ۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۳۴

    اگه تو انجمن ثبت نام کنید می تونید نسخه موب این رمانو بگیرید و بخونید



بی بی فری 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۲۱

بیشتر از بقیه کاراش بدلم نشست
قشنگه بخونیدش


رز نارنجی 
۰۶ آذر ۱۳۹۱ ۱۸:۲۸

جالب بود!!! مث کتابای دیگه ات نبود!!! یه کمی دور از واقعیت بود ولی بازم قابل ستایش بود. یه سوال:
چطور میشه یه دختر تو خونه ای که هر لحظه احتمال حضور یه مرد هست با تاپ شلوارک بگرده، یه شب تا صبح تو تخت یه مرد باشه، ولی جلوش مدام با شال و روسری بگرده؟؟؟؟؟؟؟
یه کم غیر ملموس بود!!!! کلا تخیلات کتاب به واقعیاتش می چربید. اما خب بد نیس یه وقتایی همچین کتابایی نوشته بشه. در کل نثر خوبی داشت. شخصیت شمی خیلی خوب بود و مثل همه کارای مهرسا از توصیف خوبی برخوردار بود!!!!


۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۲۸

من چونکه خودم نویسنده ام خیلی خیلی دقت میکنم تو ی کتابها و میگم این کتاب قشنگ بود مرسی عزیزم از قلمت


mozhdeh 
۱۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۶

من از نوشته های مهرسا خیلی خوشم میاد. توش احساسات رو خیلی قشنگ بیان میکنه .مهرسا جون مرسی خسته نباشی


لاله 
۲۰ آذر ۱۳۹۱ ۰۹:۳۰

کتاب قشنگی بود من خوشم آمد ارزش یک بار خوندن را دارد


سمیه 
۲۲ آذر ۱۳۹۱ ۰۸:۵۷

سلام دوست خوبم درست کتابت خیلی شبیه به همخونه است اما باید بهت تبریک بگم همخونه شدن دختر و پسر و عکس العمل این دو تا توی خونه ای که با هم زندگی می کردند خیلی با عقل جور در می امد تا همخونه . قلمت رو واقعا دوست داشتم و لذت بردم درست تو نظر دوستان نوشتی که رویایی و تخیلی بوده اما خیلی بهتره که این رویاها در کنار واقعیت های جامعه باشه . من با حرف z موافقم اکثر خواننده های این سایت نوجوان ها و جوانان هستند این یادتون نره اون تاثیری که رمان تو زندگی داره به قول تکبوس خیلی بیشتر از حساب و دیفرانسیل است بخصوص اگه نوجوان باشی و هنوز واقعیت های جامعه رو درک نکرده باشی . امیدوارم موفق باشی الانم میرم کتاب هایی رو که معرفی کردی دانلود کنم چون سبکت نوشتنت عالی بود . در ضمن تکبوس خانم همه که مثل شما نکته بین نیستن .


preni 
۲۹ آذر ۱۳۹۱ ۰۷:۲۶

رمان قشنگی بود . دست نویسندش درد نکنه . به نظر من که ربط آنچنانی ای به همخونه نداشت . من نمیدونم چرا خوانندگان عزیز هر رمانی که توش از همخونه شدن دو نفر یاد میشه میگن مثل رمان همخونست ؟ به نظر من که روند رمان ایده ی خاص نویسنده بود و ربطی به رمان دیگری نداشت . ممنون رمان خوبی بود . لذت بردم . توصیه میکنم بخونینش . پایانش هم خیلی خوب بود .


صبا 
۱۱ دی ۱۳۹۱ ۱۴:۰۶

دوسش دارم خیلی……….حتما توصیه میکنم که بخونید..عااالی بوووووود


بارون خیس 
۱۶ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۵۲

سلام مرسی رماناتون حال وهواموعوض می کنه من الان یه سال مرتب از سایتتون کتاب دانلود میکنم یه انتقاد کوچولو!کتابای جدیدتون خیلی دیربه دیر می یاد توسایت من گاهی وقتا اصلا رمان توسایتتون پیدانمی کنم لفطاتعدادشونوافزایش بدین خیلی گلین!!!!!!!!!!!!!!!!


tara 
۱۷ دی ۱۳۹۱ ۰۱:۲۳

mer30 ghashan g bud daste nevisande dard nakone


۱۹ دی ۱۳۹۱ ۱۶:۴۸

mishe khahesh konam chandta dge az ketabaye in nevisandaro behem moarrefi koni?!!!ghalame ghashangi dareeeeeeeeeeeeee khoshammiad


sh.s 
۲۵ دی ۱۳۹۱ ۰۰:۰۰

میشه بگید چه جوری باید عضو شد چون رمز می خواد منم خیلی دوست دارم این رمانو بخونم

    honey_x 
    ۲۵ دی ۱۳۹۱ ۱۰:۰۹

    برای دانلود کتاب عضو شدن لازم نیست دوست عزیز. اون بالا رمز کتابا نوشته شده! آدرس سایته:www.98ia.com



.:JASMiNe:. 
۲۶ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۵۸

ارزش یه بار خوندن و داره…هر چند سوژه میتونست خیلی پیچیده تر و قشنگ تر باشه…وسش داشتم…
مرسی مهرسا جون…


$(-)@M!M 
۳۰ دی ۱۳۹۱ ۰۱:۳۶

Man ziad du3sh nadashtam.ykam mamuli bud.avalesh azinke shakhsiate aslie dastan ham esmame kheyli khoshal shodam vali be nazaram mitunest ykam behtar bashe,be har hal mer30 va khasteam nabashi


yas yas 
۰۳ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۵۳

in roman alieeeee har ki nakhoone zararrr karde


zhra 
۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ۱۹:۰۷

چرا زیپ هسسسسسسسسسسسسس بالا نمیادددد


yasamin 
۰۶ اسفند ۱۳۹۱ ۲۱:۳۷

noskhe mobailesh koooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo?????????????

manam mikham bekhunam khooooooooooooooooooooooooob

java mikham in noskhe pdf nemikhuneeeeeeeeeeeeeeeee gushim


baran 
۱۱ اسفند ۱۳۹۱ ۲۱:۲۲

به نظرم اگه اولین رمانى که نوشتید واقعاعالیه وهیچ مشکلى نداره.منکه خیلى خوشم اومد ارزش ۲بارخوندنو داره.;-):-)


baran 
۱۱ اسفند ۱۳۹۱ ۲۱:۲۴

به نظرم اگه اولین رمانى که نوشتید واقعاعالیه وهیچ مشکلى نداره.منکه خیلى خوشم اومد.حتما بخونیدش


زهرا 
۱۶ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۱۵

چقد تکراری بود!!!!!!!!!چقد موضوعش بی معنی بود!!!!!!!مرسی نویسنده !!!!!!نه خداییش دغدغه یه دختر فراری ایناس؟؟؟؟؟؟؟نه واقعا واسه پایان یه فرار از خونه زیادی روییایی نبود؟حالا من نه ولی یه ۱۵ ساله که فکر میکنه هیشکی دوسش نداره به هوای صحنه های رمانتیک این کتاب از خونه فرارکنه تکلیف چیه واقعا؟؟؟؟؟


سارا 
۱۷ اسفند ۱۳۹۱ ۰۹:۲۴

چرا نسخه ی گوشی این کتابو نمی زاریننننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


mehnoosh 
۱۹ اسفند ۱۳۹۱ ۱۸:۴۷

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii tariiiiiiiiiiiiiin ketabiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bood ke khoooooooooondam


راضیه تنها 
۲۰ اسفند ۱۳۹۱ ۰۲:۴۳

اولین کتابی که پی دی اف خوندم چون اصلا حوصله پشت سیستم نشستن و ندارم فقط و فقط بخاطر اینکه تو ردیف کتابهای پیشنهادی بود خوندم … دست نویسندش درد نکنه قشنگ بود فقط یکم زود و یهویی تغییر رفتار داد با اون همه سر سختی قابل درک نبود … منتظر قلم بهتر از تو هستم عزیزم .. ………


zahra 
۲۶ اسفند ۱۳۹۱ ۲۱:۱۲

ghashang boooooooooooooood


پریسا 
۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ۱۱:۳۶

من واقعا ارزو به دل موندم تو این رمانای این سایت ملت هم خونه ای نباشن
سوژه تکراری
داستان تکراری
اه اه اه


زینب 
۲۹ اسفند ۱۳۹۱ ۱۸:۲۱

داستانش تکراری بود.جالب نیس.


مهسا 
۰۴ فروردین ۱۳۹۲ ۱۷:۱۱

یعنی دلم میخواد کلمو از دست بعضیا که میان نظر میدن بکوبم به در
بابا شما اگه دنبال واقعیتین چرا رمان میخونید؟!!!!!
واقعیت میخواین؟!!
زندگی خودتونو اطرافیانتونو بنویسین بذارین تو سایت ببین چه قدر واقعی و پر استقبال خواهد بود
مخاطبای این سایت اکثرا ۱۵ تا ۲۰ ساله ان…بیشتر ما هم میخوایم از واقعیت تلخ فرار کنیم
میخوایم که وقتی رمان میخونیم غرق شیرینی هایی بشیم که تو زندگی واقعی نیست…!
اخه اگه رمان واقعیت باشه دیگه رمان نیست…واقعیت چیه جز خیانت و نامردی و عشقایی که بعد از ازدواج عادی میشن؟
فکر نمیکنم اینجور داستانا که اطرافمون پره روح جوونارو ارضا کنه!
پس انقدر گیر ندین!
رمان قشنگی بود…با توجه به اولین تجربه
مرسی از نویسنده عزیز بابت وقتی که گذاشت


خاله غزی 
۱۲ فروردین ۱۳۹۲ ۲۳:۲۳

خیییییییییلی خوبه دستت درد نکنه مادر
بخونینش


فائزه 
۱۶ فروردین ۱۳۹۲ ۱۷:۲۲

من دانلودش کردم پسوردشم میزنم ولی بازم باز نمیشه


پریسا 
۲۲ فروردین ۱۳۹۲ ۰۰:۰۱

خیلی تکراری و یکنواخت بود هیچ چیز جدید و جالبی نداشت به هر حال دست مهرسا خانوم درد نکنه


۲۵ فروردین ۱۳۹۲ ۱۵:۱۴

fantasticccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccccc.kheili az style neveshtanet khosham umadeh.montazere karhaye badit hastan .doste honarmande man


۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۷:۱۴

محشر


تی تی 
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۲:۲۸

عالی بود


zahra75 
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۰:۴۵

نسبت به بقیه رماناتون زیاد جالب نبود


مریم 
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۳:۱۸

خوب بود.فقط من موندم اینا که بدون محرم بودن همه کار کردن الا …. .خوب اونم انجام میدادن دیگه.ازدواج میخواستن چیکار


marjan 
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۰۱:۴۶

افتضاح بود ببخشید که رک میگم


marjan 
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۰۱:۴۷

خوب نبود خیلی سطحی بود با عرض پوزش


nili 
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۹:۰۴

خوب بود ولی می خوام بدونم تو واقعیت هم همچین اتفاقایی ممکنه بیفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نام

ايميل

سايت

لطفا نظرات مرتبط با موضوع رو ارسال کنید ، از ارسال نظرات نامرتبط خودداری کنید ، در صورت مشاهده ی نطر نامرتبط کلیه ی نظرات شخص نظر دهنده پاک و دسترسیشان به سایت بسته می شود . برای درخواست کتاب و ارسال شعر و ... می توانید از انجمن استفاده کنید .

اشتراک گذاری

Bala tarin Donbaleh  Cloob Delicious Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other Stumbleupon

اشتراک ایمیلی

شما هم به جمع 50000 نفری نودهشتیا بپیوندید.

با وارد کردن آدرس ایمیل تان در کادر زیر آخرین کتابها را در ایمیل تان تحویل بگیرید :

لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید .


محبوب کنید :  اشتراک از طریق فیس بوک  اشتراک از طریق فید کتابها
رادیوی اینترنتی سور سخن شماره 4 – ویژه نوروز
کتابهای توصیه شده توسط کاربران

اشتراک از طریق فید کتابها || تالار گفتمان

 Powered by WordPress - Designed by WebAlfa