موضوعات
بایگانی

رمان ایرانی و عاشقانه باورم کن | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه باورم کن | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : باورم کن

رمان ایرانی و عاشقانه باورم کن | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : aram-anid آرام رضایی  کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه باورم کن | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۸٫۳۱ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه باورم کن | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۶۰۴

رمان ایرانی و عاشقانه باورم کن | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه. به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده بود که برای بهتر یادگیری درس بهتره کار عملی انجام بدن و به طور مستقیم روی گل و گیاه کار کنن.بنا به عللی آنید تصمیم میگیره که به عنوان یه پرستار برای یه خانم سالمند توی یه خونه ی بزرگ که وسط یه باغه کار کنه که بتونه از باغش برای یادگیری رشته اش استفاده کنه.آنید مخصوصا” دنبال خونه ای میگرده که بدون عنصر ذکور باشه و خونه خانم احتشام بهترین جاست چون سالهاست که بچه های خانم احتشام خارج از کشور زندگی میکنن. همه چیز خوب پیش میره تا روزی که آنید از مرخصی میاد و .. ….

 

رمان ایرانی و عاشقانه باورم کن | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : PDF

رمان ایرانی و عاشقانه باورم کن | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا پسورد : www.98ia.com

رمان ایرانی و عاشقانه باورم کن | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا منبع : wWw.98iA.Com

رمان ایرانی و عاشقانه باورم کن | آرام رضایی aram anid کاربر انجمن نودهشتیا با تشکر از آرام رضایی aram-anid عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .

 


بعد از کلیک بر روی دانلود کتاب ،10 ثانیه صبر کنید و روی که در بالا و وسط صفحه قرار دارد ، کلیک کنید تا به صفحه دانلود منتقل شوید.


دسته : رمان ایرانی ، رمان و داستان ، نوشته کاربران سایت
در صورتیکه توی دانلود و باز کردن کتابها مشکلی دارید ، اینجا رو بخونید .
برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بازی آنلاین استراتژیک امپراطوری های جاوید

امپراطوری های جاوید محبوبترین و پیشرفته ترین بازی استراتژیک آنلاین میباشد که به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. در این بازی شما یکی از دو نژاد امپراتوری ها و یا صحرانشینان را انتخاب کرده و در کنار هزاران بازیکن دیگر لرزه بر تن دشمنان خود می اندازید.

جوایز : در طول سرور مدیریت پاداش های روزانه هفتگی و ماهانه را به بازیکنان برتر اهدا میکند و در پایان هر سرور به بازیکنان و اتحادهای برتر پاداش های ارزنده ای اهدا میگردد.

در کمتر از یک دقیقه ثبت نام و سپس نژاد خود را انتخاب کرده و فرمانروایی خود را آغاز کنید.

بازی امپراطوری های جاوید به دانلود نیاز ندارد و کاملا رایگان است.

۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۳۲

امیدوارم قشنگ باشه تازه گرفتمش


fatemeh 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۳۳

امیداوارم قشنگ باشه ممنون از نویسنده عزیز.


zarrin_h 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۳۶

من خیلی وقت پیش pdf این کتابو خوندم ولی هیچ نامی از نویسنده نبود… و اینکه اونجا ۳۴۷ صفحه بود ولی الان ۶۰۰ صفحه….!!!


سارا 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۳۶

این کتاب بی نظیره من موقع تایپ خوندم


لیلی 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۴۲

بی نظیره.محشره.عالیه…


لیلی 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۴۴

واقعا قشنگه


melika 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۴۷

من این کتاب را موقع تایپ خوندم، کتاب خیلی زیبایی بود،عشقی که آروم آروم و با شناخت دو طرف ایجاد می شود و مثل بقیه کتابها عشق در یک نگاه نیست، امیدوارم از خوندنش لذت ببرید.


anooshka 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۵۴

مرسییییی
واقا قشنگه.حتما بخونید.


بیتا 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۵۵

این کتاب عالیه بخونید حتما


یک دوست 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰

چه جالب تا اینجا همه خوندن …به جز من


mehrnaz.19 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۰۲

وایییییییییییییییییی این کتاب عالیه کلا قلمِ آرام عالیه هر چند من زیاد نخوندمشون اما گاهی سری به داستاناش میزنم این کتابم خوندم واقعا فوق العاده بود.


negin.b 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۲۴

داستان در کل قشنگه ولی منو زیاد جذب نکرد.طولانی بود و یه نواخت.هیجانش بیشتر می شد بهتر بود.داستان قبلی آرام جونو بیشتر دوست داشتم.


saba 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۳۳

من این رمانو تو انجمن خوندم
محشره..!
شاید به نظر طولانی بیاد ولی این طور نیست!
پایان خوبی هم داره!
یکی از بهترین رمان هایی که خوندم!
پیشنهاد میکنم حتما بخونید!
ممنون آرام جون بابت رمان های قشنگت!


الهام 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۳۳

رمان خیلی قشنگیه فقط زیادی طولانیه که باعث میشه بعضی قسمتاش داستان از ریتم بیفته ولی در کل ارزش خوندنو داره مرسی آرام جون


marjansh 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۳۵

خوندمش تو مایه های همخونست ومفاهیم مهتری از عشق ومیخواد برا ازدواج بگه قشنگ بود.


lale29 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۳۸

منم خوندمش خوشم اومد قشنگ بود حتما بخونید


رستگار4006 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۴۴

منم کتاب ارام جونو موقع تایپ خوندم ……. خیلی قشنگ و دلچسب بود

پیشنهاد میکنم بخونید……


خان×! 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۵۴

داستان هیجان نداره آرام جان مثل اسمش داستانو آروم پیش میبره
ولی در کل قشنگه خسته نمیشیم از خوندنش


nafas 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۰۸

یکی بگه از کتابای طولانی که حوصلی ادمو سر می برن هست یانه؟


نیکی 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۰۹

راست میگن بچه دان نمیشه هی از ۱۰ میره به ۰ دوباره هی تکرار میشه مدیر سایت لطفا رسیدگی کنن(هانیکس)


مهگل 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۱۱

آروم پیش میرفت و به خاطر طولانی بودن گاهی از ریتم می افتاد
ولی در کل خوب بود ممنون :)


۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۱۵

داستان بسیار بسیار قشنگیه شاید اوایل داستان کند پیش بره ولی بعدش خیلی قشنگ بود من عاشق شخصیت آنید بئدم
ممنون از aram_anid
عزیز


مهگل 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۲۰

نیکی  :
راست میگن بچه دان نمیشه هی از ۱۰ میره به ۰ دوباره هی تکرار میشه مدیر سایت لطفا رسیدگی کنن(هانیکس)

صفحه ی کسب درآمد رو یه بار ببند دوباره روی دانلود کتاب کلیک کن میاد یا مرورگرتو عوض کن با گوگل کروم یا اوپرا بیا


susie 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۴۰

kheili qashange
merciiii


آوان 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۴۰

قشنگه ،ارزش خوندن داره


۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۴۹

badak nis


دختر کتاب خون 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۵۱

من دو سه بار صفحه تبلیغ و باز و بسته کردم اکی شد…


lili 76 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۵۳

از این داستانا نیس که عشق در نگاه اول باشه.از این که کم کم همو شناختنو بعد عاشق شدن خیییییلی خوشم اومد
داستان کاملا هیجانی و تا حدودی خنده دار
من که خیلییییییی دوسش داشتم
البته بعضی جاها کند پیش می رفت
کارای دیگه ی ارام جونم خیلی قشنگه.


لیدا 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۰۰

منم دوبار باز کردم و بستم اوکی شد. می خووووووووووونمش


sogand 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸

مال من هم دان نمیشد… دوستان ….یه دور صفحه رو باز وبسته کننین درست میشه..


حسنا خانوم 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۴۴

من در انجمن می خوندمش ولی حقیقتا حوصله ام نصفخ هاش سر رفت و نتونستم ادامه بدم


۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۴۵

ali ali ali boooooooooood


۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۰۱

داستان خیلی قشنگیه ، جذابه و دارای کشمکش ، از دستش ندین :-)


.BaHaR. 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۴۵

خیلی کتاب خوبیه. من خیلی دوستش داشتم. پیشنهاد می کنم حتما بخونینش. به علاوه خیلی هم خنده داره. در کل ارزش خوندنو خیلی داره.


۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۴۶

وااااااااااااای مرسی عالی بووووووووووود


۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۵۹

بچه ها اگه دان نمیشه با موزیلا برید حتما دان میشه منم با اکسپلورر رفتم نشد


pari 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۸:۱۵

خوب بود ولی عالی نبود و اینکه دختره چرا دم به دیقه خوابش میبرد؟


saba 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۸:۴۸

doostan kheyli khoobe nazar midid vfali behtar nist aval ketabo bekhoonid badan nazar bedid???


بتی 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۰۱

من کشاورزی خوندم الانم دارم براارشدباغبانی میخونم دلم داره غنج میره فراووووووون که بلاخره شخصیت رمان دکتروصاحب شرکت ومهندس معماری نیس کلاکیفم کووووووووووکه مخصوصابااین بارون که هواش عجیب۲نفره اس.هیف۶۰۳ص خیییییییییییییلیه کلی ازدرسام عقب میافتم وگرنه زوووووووودتمومش میکردم


۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۱۱

salam
man ba downloadesh moshkel daram
vaghti dabr mikonam ta 10 saniash tamoom beshe dobare az no 10 sanie tool mikeshe
chikar konam?/
komak


mahsa 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۱۶

من قبلاخونم خیلی باحاله :D


شبنم 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۴۳

واااییی بچه ها عالیه عاشقشم خیلی ماهه


۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۵۵

ممنون داستان قشنگی بود


*~SETAREH~* 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۵۶

بچه ها موضوعش درسته تکراری هست ولی اصلا شبیه رمان های دیگه
نیست …..فقط از اول تا آخر رو میخندین
خیلی کتاب قشنگیه ….پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش….
نخونید از دستنتون رفته…


shima14 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۳۷

مرسی.عالی بود…….
خسته نباشی آرام جونم


حمیده 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۳۸

می خونمشششششششششششششششش امیدوارم قشنگ باشه


hayden 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۴۸

اگه این رمان نخوندید واقعا ضرر کردید
محشـــــــــر واسه یه صفحه شه
من هم زمان تایپ دنبال میکردمش هم بعد از اون دوباره خوندمش
کار آرام جون همش معرکن بخصوص همین باورم کن
ممنون ارآرام عزیز واسه این کتاب قشنگش


تارا 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۵۵

بچه ها اگه نمیتونید دانلود کنید و همش شما رش معکوس تکرار میشه یه بار دیگه دانلود کتاب رو بزنید خوب میشه منم همین مشکلو داشتم دوباره که زدم خوب شد.


شاه ماهی 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۱۰

من موقع تاپش خوندم واقعا محشره . عالیییییییییییی.۲۰ . توصیه میکنم حتما بخونیدش


۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۲۷

لینک دانلود سالمه دوستان

مجدد تلاش کنید


۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۳۴

خیلی عالی وخوبه من که عاشقشم


denis omidi 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۵۰

رمان قشنگیه!!!!!!!!!


سپیده 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۲:۲۸

این رمانو درحال تایپ بود خوندم… توصیه خوندنشو می کنم… این دومین کار آرامه اما عالیه… بخونیدشششش…


nina 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۳:۱۰

Aliiiiiiiiii bood


barin 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۳:۲۱

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


ترلان 
۲۵ آبان ۱۳۹۱ ۲۳:۴۹

سلام.منم با نظر بتی جون موافقم.منم رشته ام کشاورزی است و واقعا خوشحالم از اینکه یکبار،یکی از شخصیت داستان هم رشته ی ما است چون همیشه خدا دکتر و مهندس عمران و معماری و ………. هستند.باتشکر از نویسنده عزیز.امیدوارم همیشه موفق باشید


۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۰۰:۰۹

چرا داستان هایی در قالب جاوا کم میزارین


۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۰۰:۱۵

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود ممنون آرام جان


۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۰۴:۱۸

جالب بود


شیلا 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۰۹:۱۳

از دستش ندین خیلی قشنگه


preni 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۰۹:۳۶

محشره ….. فوق العادست …… هر کی نخونه بدجور از دستش میره . پایانش که خیییلللیی قشنگه ……. واقعا دست نویسندش درد نکنه .


dorsa 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۰۹:۴۱

yaniiiii aliiiiiiiiiiiiiii boood daste nevisande dard nakone


یلدا 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۰۹:۵۹

یه کتاب فوق العاده
باور کنید از وقتی کتاب ارام رو خوندم دیگه نمی تونم رمان دیگه ای رو بخونم
هر رمانی رو شروع می کنم تا ۱۰ صفحه بیشتر نمی خونم و ولش می کنم
رماناش خیلی محشره
امیدوارم موفق باشی
راستی پیشنهاد می کنم چاپش کنی………


**دخترباران** 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۰:۳۶

عالییییییییییی بود


raha_b 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۱:۲۹

این رمان عالیه بعداز رمان های طنز نیلا این رمان خیلی طنزه.دست نویسنده درد نکنه واقعا خسته نباشید.درضمن میشه اسمش رو گذاشت رمان چون واقعا طولانیه


۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۲۱

قلمش عالی بود وداستان بسیار جالب ولی یه چند تا جا به اسلام و ایران میشه گفت یه کم اهانت کرده بود درسته رمان شخصا خودشون نوشتن و به قول معروف چار دیواری اختیاری ولی این نوشته هارو یه سری جوون بی تجربه هم میخونن که رو رفتار و حرکاتشون موثره و باید جوابگوی این تغییرات باشن.


۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۳۳

من این رمان رو تو انچمن خوندم فوق العادست شاید طولانی باشه اما جالبه!
همونطور هم که بقیه اشاره کردن عشق تو یه نگاه نیست و دو طرف با شناختن همیدیگه کمکم جلو میرن!!!
من که توصیه میکنم بخونیدش


سمانه 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۵۰

از دیشب تا حالا دانلود نمیشه رسیدگی کنید


Rana 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۲۲

قشنگه ممنون از نویسنده
من یک سوال داشتم من چطور می تونم رمان ها را در موقع تایپ بخونم و در باره نقدشون شرکت کنم ؟ ممنون می شم راهنماییم کنید.

    honey_x 
    ۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۵۹

    باید عضو انجمن بشید. از بالای صفحه تالارگفتمان رو کلیک کنید و ثبت نام کنید. لطفا قوانین بخشو با دقت مطالعه کنید قبل از فعالیت.



آریانا 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۲۶

قشنگ بود … مخصوصا کل کل بین آناهید و شروین …
ولی یه خرده روابطشون زیادی از حد آزاد نبود؟!!!

    ۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۳۷

    هیلی قشنگ بود واقعا از ارام جون ممنونم ب بقیه ی بچه ها میگم بخونین طولانیه ولی ارزششو داره



Sahar_iX 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۳۵

من این رمانو تو انجمن چند ماه پیش خوندم…
رمان قشنگیه… اگه از چند تا سوتی کوچیکی که حین نوشتنش داده شده صرف نظر کنیم خیلی قشنگه…
به دوستانم توصیش میکنم…


زهرا 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۴۰

سلام دوستان، من نمی تونم دانلود کنم همش رو ثانیه شمار کلید کرده. کمکم می کنید؟

    honey_x 
    ۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۰۳

    صفحه رو ببندید دوباره باز کنید درست می شه. بعضی وقتا اینطوری می شه!



barane abi 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۰۳

وای خیلی عالی بود.
یه روزه تمومش کردم.
محشره.
کلی از دست کارای دختره خندیدم.
واقعا دست نویسندش درد نکنه


۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۰۷

بی نظیره هر کی نخونه از دستش رفته.


فائزه 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۵۵

عالی بود!!!!عااااااااااااااااااااااااااااااالی!خیلی خوب بود!من رمانارو کامل نمیخونم هی چند صفحه چند صفحه میزنم میره تا به آخر برسم!ولی خط به خط اینو خوندم~محشر بود!اصلا هم خسته نشدم!دستتون درد نکنه!خیلی خوب بود.


۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۰۰

وای خیییییییییییییلی قشنگه…حتما حتما بخونیدش


mahtab 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۴۲

محشره هر کی نخونه نصف عمرش بر فناست


iraniam 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۴۹

موقع تایپ خوندمش حرف نداره معرکه ست


بهاره 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۲۸

خیلی قشنگه ممنون از نویسندگانی که این کتابا رو در اختیار ما میزارن. من اکثر کتابای اینجا رو دان میکنم و میخونم. اکثرا خیلی خوب هستن. ممنون از نویسند این کتاب


angel 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۳۸

سلام
رمانش عالی بود!
حتما بخونین…


نیکی 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۸:۰۰

صفحه ی کسب درامد و یه بار ببند و باز کنی درست میشه


pegah 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۸:۳۳

وایییییییییییییی خدا مردم از خنده.انید چه باحال و شوت بود.واقعا تا حالا این قدر سر یه رمان نخندیده بودم.عالیییییییییییییییییییییییییی بود.ارام چون دمت گرمممممممممممم.


neihanaz 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۸:۵۷

خدای من…این کتاب عالی نبود…شما به چه کتابی می گین فوق العاده؟؟؟من الان ص۳۰۰هستم وجدا کشش لازم رو برای ادامه دادن به کتاب نمی بینم.اصلا قصد توهین رو ندارم اما نحوه ی نگارش این کتاب حقیقتا خسته کننده ست.مکالمه ها و کل کل های طولانی ،صحنه های تکراری ،…
اون پسری که کنار آنید نشسته باید خیلی احمق باشه که وقتی اون با یه مرد سوار ماشین شده دستش رو روی پاش بگذاره و آنید هم که اصلا متوجه نمی شه…شمال رفتنشون غیر واقعی و ناملموس بود…پا شده با پسره بدون پرسش و پاسخ رفته شمال بعد جای دیگه داستان پسره بردتش جلو پاساژ شروع کرده جیغ زدن…چرا انقدر جیغ می زنه؟؟اون همه اتاق توی اون خونه که روز اول آنید توشون گم شده بود باید اتاق این دو تا کنار هم باشه؟؟؟و….
امیدوارم آرام عزیز بدونه که کسی که انتقاد می کنه یعنی وقت بیشتری براش گذاشته وخواهان موفقیتش هست.

    Rana 
    ۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۳۷

    neihanaz خوب کتابش خوب بود ،من نظرت را قبول دارم ولی اکثریت غیر واقعی بودن را دوست دارن ! منم دوست دارم کمی واقیعت هم در نظر گرفته بشه ….
    بازم از نویسنده ممنونم زحمت کشیدن
    honey_xجون ببخشیدا باید وقتی تالار گفتمان را باز میکنم باید نام کاربری و رمز عبور را وارد کنم دیگه ولی نمیتونم بعد از این کار وارد بشم کجا میتونم راهنماش را بخونم،میدونم اینجا جای پرسیدن نیست ولی نمیدونم کجا باید بپرسم مرسی که جواب میدین..


    حسنا خانوم 
    ۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۰۹:۲۶

    من دقیقا همین مشکاتو با این داستان داشتم و نتونستم ادامه اش بدم. فکر می کنم نوع قضاوت نسبت به عالی بودن و نبودن کتابها به سن و شرایط زندگی خیلی مربوط باشه.
    ممنون از نویسنده. ولی وقتی تجربه زندگی بالاتر میره قبول یک سری چیزها سخت تر میشه



مرضیه 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۱۷

قشنگ بود منم قبلا خوندم


سارار 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۳۴

عالی بود و بینظیر .ممنون از نویسنده .من که از خنده مردم محشر بود


الهه 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۲۲:۰۲

با سلام و تشکر از نویسنده این رمان
خوب بود رمانشون ولی به نظرم بعضی جاهاش خیلی غیر واقعی بود
حتی گیج بازی و شوت بودنش بنظرم خیلی ناملموس بود مخصوصا الان که یه بچه ۵ساله واقعا درک می کنه خیلی از مسائل رو.
ولی در کل خوب و خنده دار بود.
موفق باشید دوست عزیز


Rana 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۲۲:۰۵

honey_xجون ببخشیدا باید وقتی تالار گفتمان را باز میکنم باید نام کاربری و رمز عبور را وارد کنم دیگه ولی نمیتونم بعد از این کار وارد بشم کجا میتونم راهنماش را بخونم،میدونم اینجا جای پرسیدن نیست ولی نمیدونم کجا باید بپرسم مرسی که جواب میدین..

    honey_x 
    ۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۰۸:۰۳

    دوست عزیز خدمتتون عرض کردم وارد تالار گفتمان شدید بالای صفحه پنجمین گزینه ثبت نام هست! اونو کلیک کنید و ثبت نام کنید!
    کامنتاتون حذف شد. اینجا نباید مسائل شخصی رو بیان کنید و نویسنده هم مجاز به پاسخگویی نیستند. لطفا رعایت کنید. دوستان دیگر کامنتارو مطالعه می کنن تا نظر شما رو راجع به داستان بدونن نه مسائل و کار و زندگیِ شمارو. پس لطفا توجه کنید و به قوانین احترام بذارید.
    ممنونم

      Rana 
      ۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۱۶

      honey_x جون از اینکه راهنماییم کردی ممنونم ، ای کاش آدمین جون یک بخش را هم قرار میداد تامی تونستیم سوالاتمون را بپرسیم ، تو رو خدا یکم ا نصاف داشته باشین اگه دقت کنید من همیشه در باره ی کتابها نظر دادم توهین نکردم چون این کار را درست نمیدونم هیچوقت نگفتم اول شدم دوم شدم میرم می خونم بعد میام نظر میدم در حالی که هر وقت آمدم کتاب دانلود کنم با تعداد زیادی از این نظرات مواجع شدم ، من همیشه کتاب را خوندم بعد نظرم را نوشتم و این نشانه ی احترام و ارزش من برای نویسنده و این سایت هست
      شما واقعا زحمت میکشید من را ببخشید نمیتونستم کجا باید سوالم را مطرح می کردم سعی می کنم دیگه از این اتفاقها نیافته.




parastoo 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۲۲:۴۸

راستش من گیج شدم.چون خیلی وقت پیش دخترعموم از همین سایت واسم این رمانو دانلود کرد منم خوندمش ولی ۷۲۰ صفحه بود.ولی من از بس دوسش داشتم دلم نمیخواست تموم بشه ۲بار دیگه هم خوندمش بعضی جاهاش غش غش میخندیدم مرسی از آرام عزیز


خاوردخت 
۲۶ آبان ۱۳۹۱ ۲۲:۵۰

واقعا قشنگ بود.یک عشقی که با شناخت هم حاصل شده بود.داستان اروم پیش می رفت اما من واقعا خسته نشدم.

ارام عزیزم واقعا دستت دردنکنه.فوق العاده بود.به دوستانی که می تونن داستان با روند ارامی رو بخونن پیشنهاد می کنم که حتما حتما حتما حتما حتما حتما بخوننش.


مریم 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۰۰:۰۱

سلام من از این رمان خیلی خوشم اومد و دوسش دارم
اما یه چیزی که فقط مربوط به این کتاب نمیشه و کلیه:
چرا تو کتابا داره هرچه بیشتر ترویج بی ادبی میشه؟ درسته تو جامعه افراد مختلفی هستن با تربیت های متفاوت اما چیزایی مثل کتاب باید کارهای درست رو آموزش بدن تا اون تعداد کمی که رفتار درستی ندارن هم خودشون رو اصلاح کنن نه اینکه اینقدر تکرار بشه تا همه گیر بشه!!!!
بازم ممنون از نویسنده


sasa 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۰۸:۴۹

خیلی قشنگه حتما بخونید


soha 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۰:۴۳

kheliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii top bod mec


civil 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۱:۴۸

رمان فوق العاده ایست…عالیه…ممنون از ارام عزیز..


مونا 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۱۷

خیلی جاهاش خنده دار بود… اونقدر که من بلند بلند می خندیدم! من ۲۸ سالم هست و غیرواقعی بودن داستان باعث شد، خیلی جاهاش رو سرسری رد کنم، به نظر من نویسنده استعداد فوق العاده ای داره… می تونست تو دقت در فضاسازی ها یک کم داستان رو واقعی تر کنه… تا این قدر احساس تین ای اجری بودن داستان تو ذوق نزنه… لازم نبود آنید این قدر گیج باشه، لازم نبود طراوت جون تو خونه این مدلی باشه… لازم نبود این طوری برن شمال، هزار تا راه وجود داشت برای تنها شدن، اجباری اون دوتا…

به هر حال خیلی خوب بود که عشق رو فقط به واسطه قیافه و اینا نشون نداده بود، تو زندگی واقعی یک درک متقابل لازم هست نه این که فقط با هم خوش باشن، دو طرف باید بتونن تو غم ها هم همدیگر رو درک کنن…


mahsa 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۵۸

خسته نباشید می گم به نویسنده کتاب و بابت نگارش کتاب از ایشون تشکر می کنم اما به نظر من روند داستان خیلی کند بود و در بعضی جا ها اون همه طنز درست نبود وباعث خستگی میشدو به اعتقاد من از صفحه ۳۰۰ به بعد داستان تازه شروع میشه اما خوبی داستان این بود که از روی شناخت با هم ازدواج کردند . یک سری انتقاد کوچولو هم به شخصیت داستان داشتم مثل اینکه چرا همش انید خواب یا گیج میزنه یا جیغ می زنه …


mahsa 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۱۰

یه چیزی که در داستان دوست داشتم رشته تحصیلی انید بود و از این بابت خوشحال شدم که رشتش معماری نبود و یه چیز جدید بود . ما این همه رشته های مهندسی داریم چرا همه نویسنده ها گیر میدن به معماری .من دانشجو معماری هستم و به نظرم معماری خیلی رشته پر زحمتی و سخت هم هست کلی هم شب بیداری داره همچین رشته اسونی هم نیست. که هر جا شغل و رشته نداریم طرف رو معمار یا دانشجو معماری بدونیم …


H 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۳۱

وای عالی و خنده دار من که خیلی ازش خوشم میاد خیلیییییی عالیه مرسی از ارام عزیز


آروشا 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۴۷

واقعا عالی بود … تمام انتظاری که یه رمان خوب داره شخصیت پردازی عالی… توصیف مکان خوب
اونقدر کتاب عالی بود منطقی بود که اصلا اون ۶۰۰ صفحه بنظر نمیومد….
من واقعا لذت بردم…


sogand 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۳۹

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii…… binazir……harf nadasht ….damet garm ;)


telma 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۱۱

kheyli toop bod,vaghean naze ghalame nevisande


۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۱۳

kheyli mamnoon tara jan moshkelaam bartaraf shod


ana98 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۵۶

واااااااااایییییییی خیلی باحال بود میسی


۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸

عالی عالی بود….من که خوشم اومد…توصیه میکنم بخونید


مهتاب 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸

ارام جان خیلی خوب بود فقط یکم طولانی بود.خسته نباشی امیدوارم کارای بعدبت پربارتر باشه


صنم 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۴۲

عااااااالیه
اگه میتونستم ستاره بیشتر بدم، حتما اینکار رو میکردم
الان صفحات آخرشم اما دلم نمیاد بخونم تموم شه
واقعا بعضی جاها از کار های آنید خندم گرفت. به طوری که بلند خندیدم.
شخصیت شروین بی نظیر بود. یک انسان واقعی.
جا داره بابت چند نکته تشکر کنم از نویسنده عزیز
هم اینکه تمامی اسم ها، ایرانی اصیل بود، ممنون بابت توجهت.
و شاید از معدود، خیلی معدود کتابهایی بود که شخصیت مردش دیوانه نبود، غیرتش به جا بود نه احمقانه. دوست داشتنش معقول و آرامش بخش و توام با احترام بود نه وحشی بازی و برده داری به اسم دوست داشتن.
بین کتابهایی که اینجا خوندم، تنها کتابی بود که به پاکی قلب دختر توجه میکرد. نه که بخواد بگه تو رو دوست دارم چون اولین مرد زندگیتم !!
اسما آدم حسابی نبود رسما قیصر که بیاد بگه آاااااااای نفس کش !!!! هر کی با طرفم حرف بزنه یا نگاهش کنه میزنمش ! واقعا برازنده و قابل پذیرش بود از یک خانواده متشخص.
هیچ کدوم افراد خوب داستان هم لزوما محجبه نبودن تا خوب باشن !!
با همه ابعاد و شخصیت های داستانت واقعا حال کردم. کاش امثال این شروین توی دنیای حقیقی بیشمار بودن :) )
مممنونننننن بابت زحمتتتتتت. اول دیدم ۶۰۴ صفحه است گفتم نباید خوب باشه، اما ذره ای احساس اینکه داری مطلبی رو زیاد یا کم میگی نبود.
عاااااالی بود عزیزم. ممنونم بابت این دو-سه روز خوبی که با داستانت برام ساختی. اینقدر شخصیت ها واقعی بودن و دوستشون داشتم که حس کردم از تنهایی در اومدم. باهاشون زندگی کردم، اصلا دلم نمیاد تموم شه :(
مرسییییی


به امید او 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۶:۵۵

عالیه……..


raha_b 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۲۵

میدونید این کتاب از نظر طنز عالی بود اما بعضی قسمت هاش خیلی کش داده میشد.میشد خیلی راحتر تمومش کرد.ولی در کل خیلی قشنگ بود


مهرآفرین 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۲۸

از اون رمانایی که دلت نمیاد بخونی تموم شه.
واقعا لذت بردم مرسی از نوپیسنده عزیز


۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۳۶

سلام خیلی زیبا بود
اما گاهی غیر واقعی و ناملموس کدوم ادمی حاضره یه غریبه که به عنوان پرستارش هست رو اینقدر تو همچی دخالت بده و در عین زندگی تواون خونه و هرکاری کردن و راست راست راه رفتن حقوقم بهش بده؟!!!!!!!!


vala naz 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۰۷

سلام زیبا بود جای کار بازهم داشت ولی نویسنده عزیز تخیلت خیلی بالاست به این رویاها ادامه بده چون دنیای داستان خیلی زیبا ست خسته نباشی


moon shine 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۰۸

یه کتاب خیلی بامزه ودرعین حال عاشقانه ..تمام داستان نیش من باز بود ..چون شخصیت داستان بانمک بود ..
انید هم بامزه بود هم یه جورهایی بچه …شخصیت ورجه ورجه کنانش رو خیلی دوست داشتم …
حوادث رو با نمک پشت سر هم گذاشته بود ..کلا داستانیه که ادم ازخوندنش سیر نمیشه …
شاید اولش با خودتون بگید اه شیشصد صفحه ..؟ولی بعد که شروع به خوندن میکنید اونقدر بامزه ورون توضیح داده که خسته نمیشید …
ممنون از ارام عزیز …دست گلش درد نکنه کلی بهمون چسبید ..


y.m.s 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۴۱

به معنای واقعی کلمه معرکست حتما حتما بخونیدش


airena 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۴۵

خیلی قشنگهههههههه کلن همه ی نوشته های ارام جون قشنگه


niloo 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۳۶

برا من نمیره صفحه دانلود.
میره این یارو آخجون بازی.
می خوام بخونمش.


ordibehshtt 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۵۸

فقط وفقط چون رشته خودم کشاورزیه دوست داشتم دان کنم و بخونم..برم بخونم ببینم چجوریاست!!!!!!!!!!!!!!!ولی از ظواهر امر مشخصه موضوع وایده ی اصلی تکراریه ققط از یه قشره دیگن حدس میزنم پسره این پیرزنه بپره وسط داستان وعشقو…برو تا تهش…..!!!!!!!!۱


ordibehshtt 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۰۲

ای بابا این که دانلود نمیشه شمارش معکوس راه انداخته تو سایت بازی هی میره از اول از ۱۰ میشماره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱

    honey_x 
    ۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۳۳

    دوست عزیز چندین بار تکرار کردم. وقتی اینطور می شه صفحه رو ببندید مجددا دانلود رو کلیک کنید درست می شه!



saye 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۲۲

خداییش محشره.این یکی ازبهترین رمانای این سایته.دست مریضاد به این آرام جون.
راستی میشه به من یه کتاب خفن مخصوص موبایلم باشه معرفی کنید اکثر رمانای جدید رو خوندم


ati 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۲۲:۱۶

ممنون از نویسنده عزیز
شخصیتای اصلی کتاب خیلی ملموس بودن واز اون قابل لمس تر عشقی بود که ذره ذره شکل گرفت و می شد هضمش کرد برخلاف اکثر رمانای ایرانی حتی از نویسنده های مطرح


بارون 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۲۲:۵۲

بااینکه غیرقابل باور بود،خیلی دوستش داشتم،روزها تو اتاق به جای وارد کردن نمره توسیستم،خیلی راحت نشسته و دو روز پشت هم تمومش کردم،حتی از ترس مدیرهم که می اومد اتاقم دلم نمی اومد صفحه پی دی اف رو ببندم. خوبِ که آدم گاهی از واقعیتهای زندگی دور باشه،دست نویسنده اش درد نکنه. یک عالمه مرسی


سپیده 
۲۷ آبان ۱۳۹۱ ۲۳:۴۷

بی نظیره.محشره.عالیه…


آنیسا 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۰۱:۰۶

با همه غیرواقعی بودنش ارزش یبار خوندنو داشت بنظرم. ولی داستانای سایت مقدار ماچو بوسشون شدیدا داره افزایش پیدا میکنه که فک میکنم به خیلیا نمیسازه.
بنویسندشم خسته نباشید میگم.

    صنم 
    ۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۰۹:۰۲

    آنیسا  :
    با همه غیرواقعی بودنش ارزش یبار خوندنو داشت بنظرم. ولی داستانای سایت مقدار ماچو بوسشون شدیدا داره افزایش پیدا میکنه که فک میکنم به خیلیا نمیسازه.
    بنویسندشم خسته نباشید میگم.

    آنیسا جان. اتفاقا غیر واقعی هم نبود چندان.
    حالا نظر شما محترم، ولی بسته به اینه که چقدر واقع بین باشی و دیدگاهت چطور باشه، بوسیدن عادی ترین حرکت دو نفره که همدیگه رو دوست دارن. اتفاقا بیانش باعث میشه واقعی تر و ملموس تر بشه داستان.
    کتاب هایی که دختره کسی رو دوست داره در میره، بوسیدن و آغوشی وجود نداره، و اوج دوست داشتن توی نگاه کردن همدیگه هست :) توی کتاب های چاپ شده زیاده و کتاب ها رو تکراری و غیر واقعی میکنه. باز هم میگم نظر شما محترمه، اما اینکه بگی به خیلی ها نمیسازه …
    مطمئنا اینطور نیست چون بین تمام نظر ها چه در این داستان چه داستان های دیگه، فقط و فقط نظر شما این بوده. به جای خیلی ها بگی من، جمله ات رو درست تر میکنه.
    من که به شخصه از بعد از داستان های سایت، جز داستان نویسنده های معروف مثل شهره وکیلی، دیگه کتابهای چاپ شده رو نمیخونم چون کتاب هایی که سانسور نشدن، برام واقعیت بیشتری دارن و از خوندنشون لذت بیشتری میبرم.
    در دنیای واقعی کسانی که همسرشون یا کسی رو که دوست دارن ببوسن خیلی بیشتر از کسانی هست که … !
    البته این با تبدیل کردن داستان به داستان های … فرق داره که این اتفاق در هیچ کدوم از داستان هایی که خوندم وجود نداشته. میزانش فقط و فقط باعث باور پذیری بیشتر ارتباط و احساس دو نفر شده و بس.
    خیلی خوبه از واقعیت ها، اخساس ها و نیاز ها، تابو نسازیم !
    موفق باشی



فاطیطیطیطیطی 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۰۱:۳۴

من تو انجمن خونده بودمش………..
عالی بود……….
بیشتر از موضوع عشقی طنزپردازی شده بود و این خیلی کتابو قشنگ کرد………
اون تیکه ای رو که با فامیلای شروین رفتن شمال دوس نداشتم…….
دستت طلا آرام جون………..


سمیرا 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۰۸:۴۱

سلام. ببخشید میدونم اینجا جای سوال نیست ولی جای دیگه سعی کردم نشد بپرسم.
من چطوری میتونم کتابهای در حال تایپ دنبال کنم؟

    honey_x 
    ۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۱۷

    از بالای صفحه تالار گفتمان کلیک کنید. وارد بخش تایپ رمان بشید. می تونید بصورت میهمان کتاب های در حال تایپو مطالعه کنید.



سمیرا 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۰۸:۴۵

مرسی از نویسنده عزیز. من دوستش داشتم و اینکه تو داستانها دارند به مسائل غریزی و حسی و عاشقانه بیشتر توجه نشون میدند خیلی خوبه. داستان به واقعیت نزدیک تر میکنه و برای خواننده ملموس تر میشه.
مرسی


Maral 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۰۸:۵۱

عالییییییییییییی بود
خیلی هم خنده دار


faeze 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۰۹:۱۶

ایــــــــــــــــــــــــول عزیزم خیلی خوب بود :-)
با اینکه طولانی بود اما ادم از خوندنش خسته نمی شد
دستت طــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلا……..!!!
:-)
:-)


پدیده 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۱:۱۹

خیلی قشنگ بود.بعد از چند وقت یه کتاب درست و حسابی خوندیم. :)


azar 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۵۹

خسته نباشید میگم به نویسنده عزیز کتاب خوبی بود و از قلمتون تشکر میکنم. چندتا تذکر کوچیک بود که میگم فقط برای اینکه کارای بدی شما بهتر بشن امیدوارم ازم دلخور نشید.اول اینکه کتاب توصیفهای زیادی داشت هر ثانیه دو صحفه توضیح داشت که یجورایی خسته کننده بود و مجبور میشدی هی رد کنی بره جلو اونقدر قبل و بعد هر جمله دختره با خودش حرف میزد و توصیف میکرد که اصلا موضوع بحثشون و موقعیت یادت میرفت.من خودم عاشق توصیفم اما نه بیش از حدش…! و دیگه اینکه دختره همش میگفت من شیطون و فضولم و پرانرژی هستم اما همش خواب بود!نصف داستان راجب خوابیدن دختره بود نمیدونم بیشتر تنبل میخورد تا پرانرژی!


saloumeh 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۵۵

man roman ziad khondam vali in ketab az qashang tarinash bod asheq anidam


asemane bahari 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۲۰

ای ول ای ول .بابا باحال دوستداشتنی. دمت گرم نوینده عزیز


امنه اذری 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۰۲

عالیییییییییییییییییییییییییییییییی بود


zarpari 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۳۵

سلام مرسی از نویسنده عزیز. کتاب خوبی بود. شخصیت آنید از نظر من چندتا ویژگی خوب داشت: حوریه نبود!!! با یه بار دیدنش همه یک دل نه صد دل عاشقش نمیشدن، هرجا هم که میرفت صدتا خواستگار پیدا نمیکرد! اعتقادات مذهبیش معقول بود و به نظر من به واقعیت جامعه بیشتر شبیه بود. اما به نظر من تو گیج بودنش زیادی اغراق شده بود.به نظر من بعضی از رفتاراش به هیچ عنوان واقعی نبود.
نحوه آشنا شدن دختر و پسر رو دوس داشتم. عشقشون واقعی و معقول و منطقی بود. نظر من عشق تو نگاه اول مسخره ترین حرفه. عشق تو نگاه اول یعنی توجه مطلق به ظاهر. بیشتر هوسه تا عشق. نحوه عاشق شدنشون خیلی خوب بود.
خوشبختانه تو این رمان، دختر هر لحظه به بهانه نشوندادن غیرت مرد!!!! سیلی نمیخورد یا شخصیتش له نمیشد.
با یه سری اتفاقات اصلا رابطه برقرار نکردم. مثل نحوه رفتن دونفریشون به شمال یا این همه اپن مایند بودن طراوت.یا این همه اصرار برای نشون دادن علاقه دو نفر به رابطه جنسی. (البته من فقط با زیاد نشون دادنش مشکل دارم نه با کلیت موضوع). به خواننده حس بچه بازی دست میده.
و در آخر متاسفم که هنوز نویسنده هامون شخصیت بد داستانو فلج میکنن…. چرا هنوز که هنوزه به همه القا میکنیم هرکی روصندلی چرخ داره نتیجه اعمالش بوده؟! یا هرکی تو زندگیش اشتباه کرد باید فلج شه؟!
در کل کتاب خوبی بود خیلی خندیدم باهاش . مرسی


*گیتی* 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۳۸

خیلی خشنگ بوووووووووووووود.
بخونین.طولانی بود ولی اصلا خسته کننده نبود.دلم نمیخواست تموم شه
ممنون از نویسندش.دستت مــــــــــــــــــــرسی آرام جوووووووون.


zeinab.73 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۱۷

kheili mahshare hatman bekhonid, khosheton miyad
daste nevisandeye azizam dard nakone karet ali bod


sahar 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۱۸:۲۲

سلام. اول خسته نباشید میگم به نویسنده به خاطر رمان قشنگش. رمان خیلی خوب بود اما چون انگیزه آنید از رفتن به اون خونه کارای عملی باغبونی بود به نظرم یکم کم به این موضوع پرداخته شده بود ویه موضوع دیگه تیکه کلام “چیش” بود که به نظرم یکم آنید بیش از حد بکار میبرد.


dayana 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۲۰:۳۹

محشره …….. واقعا بی نظیره …….. رمان واقعا خوب و منطقیه ای هست …… من که اصلا نمیتونستم ازش دست بکشم . پایانش که دیگه فوق العاده بود .


shakila 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۲۲:۱۷

محشر بووووووووووووووووود.دست طلا نویسنده جوون


۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۲۲:۲۶

سلام
بچه ها بخونید عالی بود اخرشم خوبه


بهاره 
۲۸ آبان ۱۳۹۱ ۲۳:۳۰

خیلی قشنگ بود و به نظرم توی رمان هایی که تو این سبک نوشته شدن بی نظیر بود.چون اینطور نبود که بعد از کلی انتظار که خواننده واسه رسیدن این دوتا میکشه، وصالشون در حد ی بغل کردن باشه! این عشقشونو در جریان داستان به هم ابراز میکردن و باعث میشد خواننده از خوندنش لذت ببره.دیگه اینکه تیکه های بامزه ی راوی (که همون نقش اول داستانه)، واقعا اونقدر بامزه بود که خیلی جاها منو از ته دل می خندوند! مثه بقیه رمانایی که خوندم تیکه هاشون بی مزه نبود! مرسی آرام جون، آفرین بهت میگم، بازم بنویس. ی مورد مهم هم نداشتن اشتباه تایپی بود که واقعا دست تایپیست درد نکنه، کیف کردم


لیلی 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۰۰:۵۰

عالییییییییییییییییییییییییییییی بود…
فوق العاده بود…..
حتما بخوندیش…
ممنونم از نویسنده عزیز…منم تا ۵صبح خوندمش..


لیلی 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۰۰:۵۳

مرسی آرام عزیزم..خیلی باحال بود…با حرفای بهاره جون موافقم…


پرند 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۰۱:۰۲

قشنگ بود.ممنون از نویسنده ی گلش!فقط اواخرش دیگه داشت داستان کش میومد.ولی نیمه اول قصه خیلی خوب بود.مخصوصا شیطنتاشون.امیدوارم تو نوشته های بعدی بازم پیشرفت کنین.


shabnam 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۰۲:۲۷

romanesh vaghan ghashange jadidan romana kheyli por esteres shode hamash 1 ki has ke mikhad dokhtare ya pesararo bad jelve bde vali in roman motefavet bud adam aramesh dasht vaghan ghashang bud mamnoon az nevisandash


nari 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۰۲:۲۹

قشنگ بود دوستش داشتم اولین باره برا کسی نظر میزارم.منتظر داستان بعدیت هستم


nari 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۰۲:۳۴

کتاب خاکستری بود نه کسی خیلی بد بود نه کسی فرشته.داستان منطقی بود و به واقعیت نزدیک نعادل و روابط واقعی نه غلو زیادی داشت خسته نباشید


سمیه 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۰۸:۱۰

سلام کتابت خیلی قشنگی بود و خنده دار من که همش خندیدم سبک نوشتنت خیلی دوشت داشتم فقط تو صحنه های بیمارستان کمی فضای جامعه ما و محدودیت های دختر و پسر در نظر گرفته نشده بود . در کل عالی بود با وجود اینکه داستان طولانی بود اما اصلا حوصله آدم سر نمی رفت . من واقعا لذت بردم .


Shima 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۲۳

فکرشم نمی کردم اینقدر قشنگ باشه خوب شد خوندمش … قلم نویسنده خیلی طنز داشت و من بارها با صدای بلند قهقه می زدم اونم ساعت ۲ شب!!!
کاش طولانی تر بود آخه خیلی قشنگ بود …
۱۰۰ صفحه آخرشو اینقدر یواش یواش و با حسرت خوندم که خودم تو کف بودم دوست نداشتم تموم بشه خوب ………
ولی خودمونیم ها این شروین عجب جبگری بوداااااااااااااااااااااا D:


maryam 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۳۶

سلام دوستان.
وای عالی بود فوق العاده دست آرام جان درد نکنه.


mozh 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۵۵

من اکثرا کتابهای خارجی میخونم (جنایی و پلیسی) که با واقعیت جور میاد.اما برای من این کتاب تنوع جالبی بود . آنید که خدا شکر احساس بی احساس .


sogand 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۱۷:۲۵

man ke ba kho0ndane in ketabe qash qash mikhandidam!! tike hasho0n kheily bamazas…benazare man ke harchi roman to0lani tar bashe jazab tar mishe…romanaye ko0tah kheily yeknavakhtan, hamechiye dastan sarsari migzare o kheily vared joziate majera nemishe!!!


Hanisa 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۱۸:۳۵

خیلی کتاب قشنگیه
یکی از بهترین کتابایی هست که خوندم
هم طنزهاش خیلی خیلی خنده داره و هم کل کل هاش جالبه


۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸

خوب بود خوندمش


مهناز 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۱۸:۴۹

عالی بود.


هلن 
۲۹ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۳۱

کتابی بی خودیه اصلا ارزش خوندن نداره

    ۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۴۲

    تو خیلی بی ذوقی وگرن خیلیم قشنگ بوووووووووووود



nafiseh 
۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۰۰:۲۴

عااااااااالی بود مرسی از دست گیج بازی انید خیلی خندیدم


۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۰۹:۳۲

وای عاشقش شدم خیلی قشنگ بود من تازه اینجارو پیدا کردم خیلی نازن کتاباتون
بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس


taran 
۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۰۳

merci


mary 
۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۱۲:۴۶

اگه میخواید بخندید حتما این کتاب و بخونید! طنزش عالی بود.


۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۱۵:۵۴

خیلیییییییییییییییییییییییی قشنگ بود هم طنز بود هم عاشقونه
هرکی نخونده بره بخونه
دست نویسندش درد نکنه
کیبردش همیشه سالم باشه
کلا دستش درد نکنهههههههههه


خاطره 
۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۱۹

خیلی مسخره و خسته کننده بود و البته تخیلی
گفتم شاید مثل کتاب یک اس ام اس قشنگ باشه ولی خیلی بیخود بود
البته با عرض پوزش از نویسنده

    Tanha 
    ۲۹ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۱۹

    سلام بچه ها.ااااااااااافففففففففففضضضضضضضضضضضاااااااااااححححححححححح



    باحال بود…خخخخ.
    سکته ناقص زدی آرام جون نه؟
    این رمان برای من واقعا عالی بود. چون من معمولا از رمانایی خوشم میاد ک بهم ی نوع حس همزاد پنداری بده….این رمانم ی جور خلاصه ی زندگی من بود.البته هنوز ی جراح مغزو اصاب ب وارد زندگیم نشده…
    آرام جونم حق داشت گله کنه واقعا هیچ کس ب دردای آنید ۲ این داستان توجه نکرده.هیچ کس سردرگمی های آنیدو تنهایی هاش رو ندیده.اکثر بچه ها فقط گیج بازیا و جیغاشو انگار خوندن.بدشم من واقعا گیج بازیاشو درک میکنم شاید باورتون نشه ولی خود من با این ک همش تعداد صفحه ها رو ۶۰۴ میدیدم ولی ۴۰۴ میخوندم ب جان خودم دارم راس میگم بد ک رسیدم ص ۴۰۴ دیدم أ این ک ادامه داره.
    در مورد آخرشم باس بگم واقعا عالی بود.ی پایان کامل. من همش نگران بودم ک نکنه مثل بعضی از رمانا آخرشو ب عهده خودمون بذاره.
    عشقشونم خیلی توپ بود ی عشق شاد برخلاف همه ی رمانا.
    وااااااااااای چقد حرف زدما خلاصه بد أ رمانای م.مؤدب پور عاشق این رمان شدم.أ طرفدارای سرسختشم.هر کسم خواس نقدش کنه با من طرفه…



ساقی 
۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۱۹:۳۱

ببخشید با عرض پوزش اما..
اصلا معیار های یه کتاب خوب رو نداشت و آدم رو جذب نمیکرد و خیلی هم ماچ و بوسه توش زیاد بود که فکر نکنم کتاب خوب رو با میزان ماچ و بوسه بسنجن
ممنون از زحمات نویسنده


nooshin 
۳۰ آبان ۱۳۹۱ ۲۱:۲۶

man ke kheiliiii khoshaaam umad, nokte jalebesham in bud ke bar khalafe ketabaye dg ke dokhtaro pesar estekaki nadaran tu in ketab ghable ezdevaj rabete dashtan va in mamoolitarin chiz tu rabetehaye emroozas, dar kol ketabe ghashangiii bood .pishnahad mikonam bekhoonin


آوا 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۰۷:۵۴

خیلی خوب و قشنگ بود دستت درد نکنه آرام جون


سیمین 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۱

خیلییییییییییییییییییییییییی باحال بود مرسی


rany_love98 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۱۸

عاشقشم یعنی آخرشه خیلی باحاله مرسییییییییییییییییییییییییییی


fatemeh333 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۲۰

آورین آورین
بسیوووووووووووووووووووووور عالی بود
۶۰۰ صفحه که سهله دو برابرش هم که بود می خوندم.
خیلی باحال بود.


ملیسا 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۱

بد نبووووووووووووووووووووووووووووود زیاد عالی هم نبووووووووووووووووووووووووووووود
از نویسندش ممنونممممممممممممممممممممممممممممم


fafa 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۶:۳۴

قشنگ بود


مری 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۱

آرام جان – فوق العاده بود – مرسی


sama2 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۸:۳۱

خوب بود ولی خیلی طولانی بود


mahsa 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۹:۲۷

عالییییییییییییییی بود من کلی با این داستان خندیدم با اینکه طولانی بود ولی اصلا خسته کننده نبود حتما بخونید


مسی 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۹:۵۱

سلام ارام جون قلم خوبی داره مخصوصا اینکه خوب مبتونی ادمو بخندونی واقعا من بعضی جاهاش از ته دل میخونم. ولی قبول دارم که بعضی جاهاش غیر واقعی بود و اینکه فحش خورش خیلی ملس بود ولی در کل حال و هوای دخترای شیطون رو نشون دادی و اخر اینکه دستت طلا .


PARISA 
۰۱ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۱۴

قشنگ بود
ولی بعضی قسمتا در خنگ بازی های دختره اغراق میشد مثل وقتی که یه دستی رو پاش بود ولی
در کل خوب بود و به واقعیت نزدیک بود
ممنون از نویسنده


sonya 
۰۲ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۸

عالی بود اصلا نمیدونم چجوری تموم شد
با اینکه ۶۰۰ صفحه بود خیلی زود تموم شد


sali&mahroo 
۰۲ آذر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۴

موضو.ع بازهم تکراری ولی خوب بود ممنون از نویسنده گل


ندا 
۰۲ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۲۱

واقعا نمیدونم چی بگم، خیلی چرت بود،مخصوصا حرف زدن های آنید با خودش
نشان از مشوش بودن ذهن نویسنده اش می داد، خیلی متوهم بود، اصلا باور بیرونی نداشت
درحد رمان نبود


sajedeh 
۰۲ آذر ۱۳۹۱ ۱۵:۱۷

به نظر من رمان قشنگی بود تازه تمومش کردم مرسی آرام جون


maryam 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۵

kheili khosham oomad…


mari 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۰۲:۴۸

راستی حرف زدنای آنید واقعا رو مخم بود تورو خدا انقد دخترا رو خنگو خلو چل نکنید تو داستاناتون


joojoo 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۰:۵۵

it was the funniest book ever. very sweet subject. i liked it a lot


shadi 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۱:۵۸

Kheiliiiiiiiiiiiiiiiiiiii ketabesh ghashang bod yeki az behtarin ketabayi bod k khondam mersiii aram jan


هلیا 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۶

خیلی رمان خوبی بود


farideh_h1366 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۳

کتاب قشنگیه
همزمان با تایپش خونم
ارام جون مرسی


maha 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۵:۱۴

mamnooon
vaghean ali bood az shakhsiatesh kheyli khosham oomad doosesh dashtam mamnoon


roza 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۲۷

از شخصیت انید خیلی بدم میومد رمان هم خیلی کش دار بودهمیشه یه دختر عاشق پسر پولدار میشه


taha 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۰

عالی. محشر. بهترین رمانی که تاحالا از این سایت گرفتم بود. داستانش پخته بود. از شکل گیری عشقشون تا ازدواجشون خیلی خیلی قشنگ ترسیم شده بود.
داستانش پر از عشق بود. پر از مهربونی بود. غروری توش نبود که جلوی عشق رو بگیره. بد اخلاقی نبود. فقط مهربونی بود و شادی و خوشحالی و همه ی چیزای خوب
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالللللللللللللیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
بود.
مرسی
بازم از این داستان های عالی بنویسید لطفا


دختربابام 
۰۳ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۵۷

خیلی خیلی قشنگه داستانش حتما حتما بخونید من ک از هر رمانی خوشم نمیاد تا حالا ۳بار خوندمش


Cardinal 
۰۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۱۲

خیییییییییلی باحال بود.خوشم مییاد از داستان هایی که توی اون کاراکترها با شناخت از خود واقعی طرف مقابلشون در غالب دوستی یا جدل به هم میرسن.علاوه براین که نثرش هم خیلی خوب نوشته شده بود.
پیشنهاد میکنم حتما بخونید


parvane 
۰۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۱۳

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bodddddddddddddddd:)
afarinnnnnnnnnn


mohadese 
۰۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۵۹

aliiii booood
kheili ghasgang bod
hatmane hatman bekhonid


ناهید 
۰۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۸:۵۶

ممنون واقعا عالی بود انید جون.مررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررسی


لاله 
۰۵ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۸

سلام
واقعا یکی از بهترین کتابهای این سایت است که خوندم. شخصیت پردازی قوی و کشش در تمامی داستان حفظ شده. خودم فکر نمی کردم ۶۰۰ صفحه رو کامل و یک جا بخونم.
در ضمن کلی هم خندیدم
مرسی آرام جون


لاله 
۰۵ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰

دوستان اگه صفحه شمارنده دانلود تموم نمیشه. صفحه را Reload کنید، درست میشه


نوژان 
۰۶ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۴

سلام دوسته گلم به نظره من خیلی زیبا بود الان بیشتره شو خوندم تا اینجا که کیف کردم درسته که خیلی از قسمتها زیادی غیره ملموس بود اما به خواننده موقع خوندن حسه خوبی می داد من با نطره بعضی از دوستان مخالفم که می گن چرا داستهایه سایت غیره واقعی یا غیره ملموسن ، اما لذت از بردن از رمانه شرطه اوله ما تو زندگیه خودمون و اطرافیامون حقایقه تلخو زیاد میبینم لازم نیست اینجام فقط شاهده چیزاییه زشتو حقیقی باشیم ، لااقل باید به خودمون این فرصتو بدیم که اینجا لحظه های شیریونو احساسی رو تجربه کنیم بازم ممنون عزیزم


ندا 
۰۶ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۵

اصلا جالب نبود. شخصیت آنید حرف زدناش باخودش…. چرت بود و اون صحنه ها…. واقعا کجای ایران میشه تو کوچه خیابون بیمازستان همدیگه رو بغل نرد بوسید اصلا واقعی نبود


۰۶ آذر ۱۳۹۱ ۲۰:۰۹

سلام
من این رمان رو خوندم عالی علیه
از دستش ندید
من که خیلی دوسش داشتم


شبنم 
۰۶ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۴۴

خیلی متفاوت و خووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب بود.
دست نویسنده واقعا درد نکنه.


افسون 
۰۷ آذر ۱۳۹۱ ۰۹:۳۲

عالییییی بود مرسی


آرام رضایی 
۰۷ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۲۷

سلام به همه دوستان گلی که زحمت کشیدن و وقت گذاشتن و داستان و خوندن.
از همه دوستان عزیزم تشکر می کنم.
راستش نیم خواستم جواب دوستان و بدم. اما این دوستمون گفتن اگه میشه پاسخ بدیم این شد …
راستش این داستان هم واقعی بود هم تخیلی.
آنید و شخصیتش ، جیغ جیغو بودنش، وضعیت خانواده اشف خوابیدناش، راحتیش، سینا و میریم همه اینا واقعی بودن.
خیلی از اتفاقات هم واقعی بودن من تو صفحه تایپ کتاب حتی گفتم کدوم پستها و کدوم اتفاقت واقعی بودن.
مثل دعوا کردن توی خیابون آنید جلوی پاساژ یا دستی که تو تاکسی روی پاش بود.
این برای خودم پیش اومده بود و منم همون قدر گیج شده بودم. مخصوصا که داستم باب ابام حرق می زدم و نیم تونستم درست تجزیه تحلیل کنم ببینم چی شده.
اگه آنید گیجه اگه با خودش حرف می زنه اگه جیغ می کشه اگه می خوابه اینا همعه جزوی از شحخصیتشه. فکمر نمی کنم نقد کردن یعنی نقد شخصیت یعنی نقد داستان و روندش و اینا که بعضی از دوستان خیل یخوب بیان کردن.
در مورد طولانی بودن … راستش شخصیتها زیاد بود برای به سر انجام رسوندنشون باید وقت می زاشتم این شد که زیاد شد.
من هم گام و مطابق نظر بچه های انجمن که داستان ومی خوندن پیش رفتم. کم هم نبودن یه ۴۰۰-۵۰۰ تایی کمک کم بودن.
دیگه اگه بد شد یا خوب شد ببخشید. دارم به این نتیجه می رسم که من توی یه جایی غیر الیران زندگی می کنم که انقدر اطرافیانم راحت برخورد می کنن و راحت همه چیز و می گذرونم. نمی دونم واقعا من خیلی از این چیزها رو به چشم دیدم. کلا در مورد چیزهایی که نیم دونم زیاد نه حرف می زنم نه می نویسم اما اینها رو با چشم دیدم.
مریم طلاق گرفت یه جورایی آخر سرنوشتش و مبهم گذاشتم که خودتون براش تصمیم بگیریمن انا تو عوسی مهسا بختش بسته شد با همون فامیل دوماد.
درسا و مهام هم که نامزد کرذدم رفتن خواستگاری مگه نبود تو داستا؟ من یادمه نوشتما.
خانواده های راحت من زیاد دیم. البته یه دلیل دیگه اینا این بود که مدتها باهم قهر بودن و بعدم پدره و خانواده دختره در جریان بودن. راستش دوست عزیزم من درست نفهمیدم منظورت کدوم خانواده بود ببخشید.
در مورد شخصیت شروین باید بگم درسته خیالی بود اما همه سعیمو کردم که باور پذیر باشه. یه زمانی تو همین ایران خودمون مردتر و بهتر از این شروین پیدا میشدن. اما حالا… مدتهاست که مردهامون مردونگیشون یادشون رفته و مرامشون عوض شده همون جور که دیگه خیلی کم دختر ساده و صافی مثل آنید یا به قول شما گیج تو مسائل احساسی پیدا میشه.
همه هدفم از نوشتن داستان این بود که حتی اگه شده برای چند دقییقه رو لب خواننده ها لبخند بنشونم و بخندونمشون و یه کوچولو از دنیای واقعی خودشون دورشون کنم.
حالا نیم دونم چقدر موفق شدم.
از همه دوستان ی که داستان و خوندن و خوششون نیومده شرمنده ام. ببخشید که وقتتون و گرفتم با این داستان خامم.
از همه اوهایی هم که دوستش داشتن بازم ممنونم به خاطر محبتشون و لطفشون.
اما بعد همه این حرفها یه گله هم داشتم. همه دوستانی که داستان و خوندن بحثشون سر شخصیتها بود .
ایندرست نیست شخصیتها زائده ذهن نویسنده یا داستان نویسه قرار نیست همه مثل هم باشن. آنید زیاد می خوابید جیغ می کشید گیج بود گریه نمی کرد. بی اعتماد بود.
شاید تو داستان دیگه دختری باشه کگه زیاد گریه می کنه نیم خنده ساکت و آروم و خیلی کم می خوابه کم حرفه.
همه به خوابیدن خوردن حرفزدن آنید با خودش و ۲ تا بوسه ای که تو داستان بود توجه کردن.
حرف زدن زیادش برای درک بهتر شما از شخصیت داستان بوده . من خودم زیاد با خودم حرف می زنم.
ممنون از اون دوستی که گفتن ذهن نویسنده مشوشه واقعا تشکر.
ایشون از شخصیتها رد شدن به خود داستان نویس توهین کردن. ولی خوب بازم دستش درد نکنه داستان و خونده و نتیجه علمی گرفته.
هیچ کدوم از دوستان نیومد در مورد خیانتهای پدر آنید بگه. هیچکی از سینا و کاری که با مریم کرد نگفت.
هیچ کس نیومد بگه راستی دست نویسنده درد نکنه یا اصلا درد بکنه که در مودر پدر ها و خانواده ها و رفتارهاشون نوشت که تو همون بچکی هر حرکت والدین چه تاثیری روی رفتار بزرگسالی بچه ها می زاره.
واقعا اینها رو مسی ندید؟
کسی نخوند؟ به خدا اینا هم جزو داستان بود.
ولی خوب یه عده همه فکرشون اینه که مچ این دوتا رو بگیرن که چرا بغل کردن چرا بوسیدن.
ولی حتی یک کلمه هم نگفتن چرا بابای آنید این جوری بود چرا سینا اون کارو با تازه عروسش کرد.
این دوتا شخصیت سینا و پدر آنید واقعی ترین شخصیت داستان بودن.
اون دوستی که گفتن چرا باباش فلج شد و نویسنده تا کم میاره آدمها رو میکشه وفلج می کنه.
گلم دست من که نیست آدمی که ناراحتی قلبی داره ، مشکل کلیه و کمر و پا درد و قند هم داره وقتی زیاد عصبی بشه یا ناراحتی بکشه خود به خود این اتفاق براش می افته.
هیچ ربطی هم به شخصیت پردازی من نداشت عزیزم.

باز هم از همه دوستان تشکر می کنم چه اونایی که نظر مثبت داشتن چه منفی.
امیدوارم دفعه های بعد بتونم راضیترتون کنم.
ببخشید خیلی حرف زدم.

    Maria 
    ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ ۰۸:۲۸

    آرام جون،
    مرسی از کتاب قشنگت،
    مرسی از اینکه تونستی در مورد زندگی زنهای ایرانی بگی، که یه مرد حق داره به زنش شک داشته باشه، اذیتش کنه، زن صیغه ای بگیره ولی زنش به خاطر زندگیش و بچه هاش، بسوزه و دم نزنه…
    از اینکه چطور مردها علیرغم خیانت به همسرشون، ادعای عشق دارن…
    از اینکه چطور یک زن به راحتی و بدون هیچ دلیل منطقی به هرزگی محکوم میشه….
    از اینکه چطور آینده یک آدم به خاطر اشتباه والدین میتونه تغییر کنه و روند زندگی اون آدمو عوض کنه و اونرو دچار ترسهای غیرمنطقی و روانی کنه…. (ترس از رعدوبرق یا محیط بسته)
    مرسی…
    خود درگیریهای آنید و دوست داشتم… حرفاش با خودش کمک میکرد درک درستی از احساسش تو اون لحظه داشته باشم….
    و متأسفم برای کسانی که فکر میکنن تماس دو جنس مخالف، غیرشرعی و غیراخلاقیه.
    چرا دوتا دوست نمیتونن همدیگرو بغل کنن و به هم آرامش بدن؟…
    هر کسی شخصیت متفاوتی با دیگری داره و تو اینجا، اونرو خوب به تصویر کشیدی که آدمی مثل شروین با اینکه آنید رو بغل میکنه، قصدش فقط کمک کردنه،
    ولی کسی مثل آرشام یا آتوسا فقط به جنبه جنسی و سکسی موضوع نگاه میکنن.
    دمت گرم.
    کلی هم خندیدم.


    Kimia 
    ۱۹ فروردین ۱۳۹۲ ۱۷:۱۴

    من هیچ وقت توى هیچ سایتى نظر نمیدم اما نمیدونم چرا یک دفعه به ذهنم رسید بیام نظر بدم خانم رضایى من سنم کمه خیلى کم اما رمان هاى عاشقانه ى زیادى خوندم اما این یکى فرق داشت واقعا فرق داشت یه جورایى کتابتون شده بود زندگیم به جاى درسم این کتابو میخوندم با تموم شدنش حسابى گریه کردم کاش بازم ادامه داشت شاید بعضى ها بگن طولانى بود اما به نظر من اینجورى نبود شایدم من به خاطر اینکه محو زیبایه داستان بودم متوجه طولانى بودنش نشدم با اشکا یه آنید اشک میریختم با خندش میخندیدم دوسش داشتم میدونم خیلى ممنونم ممنونم :* ممنونم که با کتابت عوضم کردى کارى کردى دوباره مثله قبلم شم شاد خندون مثله آنید جلو مشکلاتم بایستم …اما حیف شد چون شروینشو نداشتم آرومم کنه بازم ممنونم



۰۷ آذر ۱۳۹۱ ۱۵:۴۷

من فکر میکنم مشکل اصلی بعضی از ماها اینه که دنیامون خیلی کوچیکه و فقط دنبال اینیم که وقتمون بگذره و آخر داستان شخصیتهای اصلی داستان به هم بزسن.من خودم شاید یجورایی شبیه آنیدم دنبال خوش بودن میگردم و از غم و غصه فراری.ممنون از نویسنده بعضی از گفته هاش امیداوار کننده و آموزنده بود


۰۷ آذر ۱۳۹۱ ۲۱:۵۰

kheeeeeyli khooob boodesh :) ,vali khob chera intori tamom shod man bazam mikhastam :( hadeaghal bachashon b donya miomad baadtamom mishod khob eybaba :( :( :(


زینب 
۰۷ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۴۷

رومانش عالی بود هنوز بعد ۲روز از حسش نتونستم بیام بیرون توصیه میکنم بخونیدش.


مینا1780 
۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۰۱:۰۱

خیلی خوب بود.طولانی بود اما ارزشش رو داشت.
شخصیت پردازی خوب داشت….خیلی جلو خودمو گرفتم این سینا رو نکشتم….چقدر از دستش حرص خوردم….
به هر حال ارا جون منتظر کار بعدیت هستم


niloofar 
۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۴۲

رمانش عالی بود.
من که همه کتابارو چند ساعته میخونم اینو از قصد اروم میخوندم که خوب هضم کنم!
اتفاقای تو کتاب واقعیت جامعه و زندگیه
شوهر دخترخاله منم دقیقا مثل سینا بود تازه بدترش!
پس الکی نگید نویسنده تخیلی نوشته.
آرام عزیز واقعا ممنون از کتاب خوبت.


raha 
۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۲۰:۲۳

ali booood kheili khub boood mareke booooood


Tina 
۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۲۰:۳۸

مرسی.من که خیلی خندیدم.ولی خیلی تعجب کردم ک شروین که تو ایران زندگی نکردهان همه آهنگ ایرانی بلده و برای موقعیت های مختلف گلچین می کنه.


mohadese 
۰۸ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۴۸

عالییییییییییییییییییی بود حتما بخونید


سارا 
۰۹ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۲

داستانی بی نهایت زیبا بود با اینکه طولانی بود اما از نظر من عالی بود
از دستش ندید

آرام جون واقعا هنرمندی مرسی


saeed 
۰۹ آذر ۱۳۹۱ ۱۸:۴۴

من که خیلی لذت بردم.مرسی از ارام عزیزبخاطر این کتاب بسیار قشنگ.بخونیدوحالشو ببرین


ریحانه 
۱۰ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۰۴

مرسی ارام جون داستانت خیلی خیلی زیبا بود واقعا دستت درد نکنه لذت بردم مخصوصا که شخصیت شوخ انیدو دوست داشتم و چقدر که در طول خوندن داستان خندیدم واقعا داستان جالبی بود اتفاقا من طولانی بودنشو دوست دارم


۱۰ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۳

mer30 kheyli ghashang bood akse roo safhe ham ghashange be man aramesh mide


فرگل 
۱۰ آذر ۱۳۹۱ ۲۱:۳۲

خیلی زیبا و جذاب بود
با اینکه تعداد صفحات زیادی داشت،اما تا آخرش جالب بود
خسته نباشید


jila 
۱۱ آذر ۱۳۹۱ ۰۶:۴۷

ketabe ghashangi bood mana yade doean daneshgah andakht ba dostam mercy az ketabetoon


فرزانه 
۱۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۳۷

سلام خیلی دوست دارم این رمانو بخونم میشه کسی که این رمانو داره تو ایمیلم بذاره ممنون میشمmaheman_5098@yahoo.com


سیما 
۱۱ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۳۵

یه کلمه! محشره… گل کاشتی دختر… واقعا ازت ممنونم :*


۱۱ آذر ۱۳۹۱ ۲۳:۴۳

سلام عالی بود دستت طلا خسته نباشید


roham 
۱۲ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۴

خیلی داستان قشنگی بود. حتما بذاریدش جزء کتابهای توصیه شده


maia. 
۱۲ آذر ۱۳۹۱ ۱۶:۲۹

vaiii aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bod in dastan.vagean daste nevisande dard nakone.maereke bod


حسام 
۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۵

خیلی قشنگ بود . دلم واسه همچین رمانایی تنگ شده بود . الام ۱ ماهو نیمه هی دارم رمان میخونم تقریبا هفته ای ۴ تا همش دنباله همچین داستانی بودم که بتونه منو جذب بکنه مردم از بس رمانای کسل کننده خوندم . الام میتونم ۲ هفته به خودم استراحت بدم دسته نویسندش درد نکنه و به طوره ویژه ازش تشکر میکنم و خسته نباشید میگم.


یاسی 
۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۱:۳۴

منکه خیلی خیلی خیلی حض (درست نوشتم؟)بردم عالی بود نه اغراق افراطی نه ایده ال گرایی زیاد واقعاخسته نباشید خانم نویسنده


سبا 
۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۴۴

چقدر خوب که از خیانت آقایون و صبوری خانم ها که این هم دلیلش فرهنگ غلط ایرانی هاست،نوشته شده…ممنون نویسنده…همه چیز خوب و قابل لمس بیان شده بود…


فرانک 
۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۵۵

من دوست داشتم و لذت بردم متشکرم


honey_x 
۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۵:۵۸

دیگه شورشو درآوردید هرچی ما هیچی نمی گیم؟!!
هرکسی از این داستانا خوشش نمیاد و می تونه کتاب بهتر بنویسه بسم ا… شما بنویسید ما بخوونیم!
همین جا می گم اینجا هیچی بعید نیست!! همه جور کتابی از سطح ابتدایی تا حرفه ای قرار می گیره! به همه اجازه داده می شه قلمشونو بکار ببرن!
کسی هم مجبور نیست همه رو بخوونه! هر کس کتاب مطابق سلیقشو بخوونه!
حق توهین به هیچ شخص و مذهب و داستانو ندارید!
تکرار کنید بخش نظرسنجی برای همیشه بستـــــه می شه و بدون نظرات مجبور می شید کتاب دانلود کنید!
پس مودب باشید! و درست و سازنده کامنت بذارید!
انتقاد صرف، مخربه! نه سازنده!
قرار نیست با ذره بین بیاین اینجا و از هر کتاب و داستانی خرده بگیرید!
به همگی بازدید کننده ها بطور جدی اخطار می کنم! امیدوارم شما هم جدی بگیرید و رعایت کنید.
ممنونم


bahar 
۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۶:۱۰

من از آرام عزیـــــــــــــــــــــز ممنونم به خاطر قلم زیباش داستانش واقعا عالی بود با زبون ساده نوشته بود الکی از کلمات قلمبه سلمبه استفاده نکرده بود . منتظر کار دیگه ای از آرام هستم


Romina_a 
۱۳ آذر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۹

واقعـــــــــا قشنگ بود دست نویسنده درد نکنه…


sama 
۱۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۰:۴۸

فوق العاده محشر عالی توپ بیسته بیست!هرچی بگم بازم کم گفتم!واقعا دستت مر۳۰ آرام جون!توصیه می کنم حتما بخونینش!از بهترین رمانایی که خوندم!اصلا ازدستش ندین!خیلیییییییییییی قشنگ بود!من که عاشقش شدم به خصوص آنید واقعا دوسش داشتم اخلاقاش خیلی شبیه من بود!


samane 
۱۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۳۷

ممنون از نویسنده به خاطر نوشتن این کتاب
اولش یه خورده برام کسل کننده بود ولی کم کم که داستان برام جا افتاد مخصوصا از جایی که داستان از زبان آنید تعریف شد دیگه نتونستم از پای کامپیوتر بلند بشم طرفای ۴ عصر شروع کردم تا صبح تمومش کردم…!!!!!!
عالییییییییییی بود ممنون از زحمتی که کشیده بودی
منتظر کارهای بعدیت هستم عزیز
خسته نباشی


raha 
۱۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۷:۵۵

خوب بود. عشق واقعی رو نشون داده بود. به جز چند ایراد…
۱- چرا دختر و پسر نقش اصلی کار و همه ی اطرافیانش باید همه چی تموم باشن؟؟؟(از نظر مالی و قیافه و تیپ)
۲- چرا فکر می کنیم عشق بوسه(لب) و….. هستش؟؟؟؟
و چند تا نکته ی مثبت….
۱- آنید هر جا رفت همه پسرا عاشقش نشدن.
۲- واقعیت های جامعه (خیانت و…) رو نشون داده بود.
۳- اون قدر به لباس توجه نشده بود
به هر حال ممنون از آرام جان به خاطر کار پخته و زیبا و پر از اتفاق و عشقی آگاهانه…
خسته نباشید….


۱۵ آذر ۱۳۹۱ ۰۳:۴۴

عالی بود با اینکه صفحه هاش زیاد بود ولی انقدر بامزه بود منو به خودش جذب کرد.حتما حتما بخونید.


niloo 
۱۵ آذر ۱۳۹۱ ۲۰:۱۵

aaaliiiiiiiiiiiiiii buuuud damet garm fogholad ebud eshgh kardam ba dastanesh :* bazam azinjuria benvis ham ghashang ham baz enga rhame joloe cheshmam bud


۱۵ آذر ۱۳۹۱ ۲۱:۲۸

داستان جلبی بود ولی متخصص بودن شروین در رشته مغزو اعصاب تو سن ۲۹ سالگی اونم با اون روحیه که تو داستان از شروین تعریف شده بود در از واقعیت بود شاید اگر پزشک عمومی بود قابل باور بود و پختگی بیشتری با داستان میداد .با تشکر از نویسنده


Sima 
۱۶ آذر ۱۳۹۱ ۰۴:۳۲

Vaghean dastane gashangi bood va Khili banamak hamechi tosif shode vagean tabrik Migam


Sim 
۱۶ آذر ۱۳۹۱ ۰۴:۳۲

Vaghean dastane gashangi bood va Khili banamak hamechi tosif shode vagean tabrik Migam


۱۶ آذر ۱۳۹۱ ۱۲:۴۶

be nazar jaleb miyad man ru hesabe nazarat dustan mikhunammmmmmmmm


girl 
۱۶ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۶

کسایی که مشکل دارن تو دانلود اینطوری هم میشه دانلود کرد.
رو داتلود کلیک راست کنین بعد download with IDM رو بزنن. من که اینطوری دانلود میکنم اصلا کاری با تبلیغ نداره.


pastime 
۱۷ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۳۰

قشنگ بود.کلی از کارا وحرفای آنید لذت بردم.مرسی


pastime 
۱۷ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۳۴

اینقدر دنبال واقعیت تو داستان ورمان نباشید.واقعیت توزندگی واقعییه که خیلی تلخه اگر قرارباشه رمان وداستان هم واقعی باشه دیگه خوندن نداره برید زندگینامه بخونید.


sepid.m 
۱۷ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۵۵

به نظر من که عالی بود.طولانی بودنش اصلا از جذابیتش کم نکرد و آدم رو پا به پا با داستانش پیش برد و عشق با چشم باز و تغییر رفتار و احساس تو طولانی مئت رو خیلی خوب نشون داد….در ضمن ماجرای سینا هم خیلی خوب مطرح شد. منم از این داستانای خیانت زیاد شنیدم و کاملا واقعی و ملموس بود…
واقعا خسته نباشی آرام جان…منتظر کارای بعدیتم…


۱۷ آذر ۱۳۹۱ ۱۰:۱۹

من این رمانوتازه گرفتم ولی هنوز نخوندمش خوندم برمی گردم نظرمومیدم دیدم همه یه چیزی نوشتن منم جوگیرشدم یه چیزی نوشتم ولی از نزر بچه هامعلومه که بایدکتاب قشنگی باشه


AREZOO 
۱۷ آذر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۵

داستانش خیلی قشنگ و جذاب بود من که خیلی لذت بردم و روابط بین خانواده ها و فرزندان و خیانت هایی که برای مردان توی کشورمون عادی شده رو خیلی قشنگ به تصویر کشیده همچنین درباره لب من هم مثل نویسنده معتقدم بوسه نشانه عشقه و همچنین ما تو خود ایران هم از این روابط ازاد داریم مخصوصا که نوه های این خانواده تو امریکا بزرگ شدن پس جای هیچ سوالی نمیمونه با تشکر از نویسنده عزیز و خسته نباشیدو موفقیت روز افزون منتظر کارهای بعدیتون هستیم


sara 
۱۸ آذر ۱۳۹۱ ۱۶:۵۷

من خیلی دوست داشتم معرکه بود


ندا 
۱۹ آذر ۱۳۹۱ ۰۹:۴۲

سلام من دارم تازه دانلود میکنمش امیدوارم مثل تمام داستانهایی که از این سایت خوندم خوب باشه واقعا ازتون متشکرم تا الان خیلی به من کمک کردین.


فاطمه 
۱۹ آذر ۱۳۹۱ ۱۶:۴۲

این رمان اولین رمانی بود که واقعا وقتی می خوندمش خنده م می گرفت… ولی متاسفم برای نویسنده که واسه هر کار غیرشرعی که شخصیت ها انجام می دادن یه دلیل غیرمنطقی می آورد… مثل این که چون هیچ حسی نسبت به هم ندارن می تونن همدیگه رو بغل کنن و ببوسن… واقعا توجیه های مسخره ای بودن… دوم این که وقتی با هم ازدواج کردن دیگه گندشو در آوردن… هی دم به دقیقه بغل و بوس… دیگه حالم داشت به هم می خورد آخراش… یکی از دوستان گفته بود که عشق توی این رمان اصلا به قیافه و ظاهر مربوط نبود… یعنی خدایی اگه آنید و شروین خوشگل نبودن داستان پیش می رفت؟!… نمی دونم منظور بعضی ها از این که میگن توی این رمان یه عشق همراه با شناخت مطرح شده بود منظورشون چیه؟!… شناخت یعنی بغل کردن و بوسیدن قبل از ازدواج دیگه؟… این یعنی شناخت!… توی خود رمان هم به این مسئله تاکید شده بود… راستی یه چیزی… پاک بودن دختر فقط به نداشتن روابط جنسیه؟ یعنی تماس با یه پسر اصلا به پاکی دختر صدمه نمی زنه؟!… در کل این رمان گند زده بود به هرچی مذهب و اعتقاد دینیه!


artmis 
۱۹ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۳۸

هنوز رمان و نخوندم که ببینم چجوریه فقط از نقد فاطمه خیلی ناراحت شدم نمیگم که حرفات اشتباهه ولی میتونستی محترمانه ترم حرفتو بزنی هرچی باشه ارام جان کلی وقت گذاشته واسه ی رمانش انصاف نیست که اینجوری ازش انتقاد کنیم,فاطمه جان توی نظر دادن بیشتر دقت کن .


بی تا 
۲۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۱:۵۹

سلام، سپاس فراوان از آرام عزیز.
با خوندن خیلی قسمتها از خنده به سکسکه افتادم اما این نکته را هم اضافه میکنم که بعضی وقتها هم بغض بدی خفه م کرد. مخصوصا مواقعی که آنید با پدرش رو به رو میشد، و در ماجراهای مربوط به سینا. اون حس بد و تلخ ،را میشد قشنگ حس کرد.
ولی واقعا درک نمیکنم، در مورد بوسیدن شخصیت ها تو داستان چرا بعضی از دوستان اینقدر تند برخورد میکنند؟ با احترام برای نظراتشون، فکر میکنم که عشق همه ی جوانب زندگی و دربر میگیره. کار به مسایل اعتقادی ندارم ولی از نظر من این حس دو طرفه خواستن و کشش، کاملا تو یک رابطه باید در نظر گرفته بشه.
آرام جان واقعا خسته نباشید. امیدوارم همیشه و در همه حال موفق و شاد باشید.


HADI 
۲۱ آذر ۱۳۹۱ ۱۹:۴۷

سلام من هنوز نخوندمش امیدوارم که عالی باشه.


نانا 
۲۱ آذر ۱۳۹۱ ۲۰:۵۳

خیلی توپه دست نویسنده ی گلش مر۲۹+۱


sepid 
۲۲ آذر ۱۳۹۱ ۱۰:۵۸

دستت طلا عالی بود همه بخونن
باورم نمیشه که تمام شد دنبال بقیه اش بودم
مرسییییییییییییی


fereshteh 
۲۲ آذر ۱۳۹۱ ۲۱:۰۴

خیلی خیلی قشنگ بود


نسترن 
۲۲ آذر ۱۳۹۱ ۲۲:۲۲

به دل من نشست خوشم اومد


fatemeh 
۲۴ آذر ۱۳۹۱ ۰۰:۱۴

ممنون از آرام رضایی عزیز واقعا کتاب خوبی بود توصیه میکنم شما هم بخونید!


setareh 
۲۴ آذر ۱۳۹۱ ۰۱:۴۴

خیلی خیلی داستان زیبایی بود مرسی


leila 
۲۴ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۱۶

ممنون آرام جان کتاب خیلی خوبی بودولذت بخش


sin seth 
۲۵ آذر ۱۳۹۱ ۱۱:۲۲

نویسنده ی کتاب چندمین رمانشه که داره مینویسه؟هنوز حرفه ای نشده.


negin 
۲۵ آذر ۱۳۹۱ ۱۸:۲۹

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii booooooooooooooooooooooooooooooood mirsi aram jan


سانا 
۲۶ آذر ۱۳۹۱ ۱۷:۲۱

سلام آرام جون.
من چند روز پیش کتابتو تموم کردم.
تمام خصوصیات کتابتو دوست داشتم.
واقعا ازت ممنونم. لحظات بسیار دلنشینیو با خوندنش داشتم.
به نظر من توی زندگی به اندازه ی کافی مشکلات هست. پس با خوندن یه رمان که وقت تفریح آدم میخونتش باید لذت ببره.
الان چند روزی هست که هر چی رمان دانلود می کنم ۵ صفحه که میخونم خسته میشم.
خواهش میکنم چند تا از کتاباتونو بهم معرفی کنین. چه طور میتونم پیداشون کنم و دانلونشون کنم؟
خواهش میکنم جوابمو بدین و راهنماییم کنین.
لطفا آرام جوووووووووووووووون. شیفته ی قلمتون شدم. بووووووووووس.


سانا 
۲۶ آذر ۱۳۹۱ ۱۸:۴۴

راستی آرام جون از اون طبع لطیفتون و اون قلم شیرینتون پیداست که تموم کتاباتون همینقدر قشنگن و آدم با حوندنشون لذذذذذذت میبره. من عاشق شخصیت آنید بودم. چقد بامزه با خودش حرف میزد و عاشق شخصیت شروین بودم. بوووووووووس .
خواهش میکنم چند تا از کتاباتونو بهم معرفی کنین. چه طور میتونم پیداشون کنم و دانلونشون کنم؟
خواهش میکنم جوابمو بدین و راهنماییم کنین.
لطفا آرام جوووووووووووووووون. شیفته ی قلمتون شدم. بووووووووووس..


harmidas 
۲۶ آذر ۱۳۹۱ ۱۹:۰۳

خیلی دوستش داشتم.خسته نباشید آرام


مهرنوش...! 
۲۹ آذر ۱۳۹۱ ۱۴:۰۴

یه کلام میگم:دمت جیززززززززززززززززززززز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱


rojina 
۲۹ آذر ۱۳۹۱ ۱۹:۰۹

alieeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee


zahra-76 
۳۰ آذر ۱۳۹۱ ۱۰:۵۷

آرام جونم خیلی خوشگل بود، از اون داستانایی که با وجود تعداد صفحات زیادش عاری از هر گونه گزافه گویی بود. داستان خیلی قشنگی بود(خیلی شو به توان بی نهایت برسونید!!)
یکی از ۱۰ تا رمان خیلی معرکه ی این سایت، همین دست نوشته ی آرام هست…
بچه ها نمی گم ارزش یکبار خوندن رو داره، چون هرچی بخونید سیر نمیشید ازش…
آرامی مرسیییییییییییییی…


سانا 
۰۱ دی ۱۳۹۱ ۰۳:۳۵

akhe aram joon chera javabe mano nemidin?


۰۲ دی ۱۳۹۱ ۱۳:۴۶

واقعا قلم نویسنده جذاب و شیرین و پخته بود.دستت درد نکنه و خسته نباشی.منتظر کارای بعدیتم …


۰۲ دی ۱۳۹۱ ۱۴:۲۹

dar javab be baazi az doostan k donbale vagheiyat hastan ya migan in ketab tohin b mazhabo injoor chizast: mage jane austen k yeki az bozorgtarin roman nevisast hame romanash vagheiye?ettefaghan romanhaye asheghaneiye k ba tah mayeye afrade ide al ravabete asheghanaro be ghalam dar avorde,vainke dar halate addi k ma nemitoonim ketabaye chap shodaro ba sahne haye ehsasi bekhoonim pas che behtar k kasi mesle aram ya karbaraye in site baramoon baz o bedoone sansoor dastaneshoono began!!!man yeki k poosidam baske romanaye ba sansoor khoondam,tozihhhe ravabete ehsasiam rabti b aghayed nadare,harkasi pishe khodesh in romano mikhoone o ba voojoode khodesh ehsasesh mikone pas age moshkeli darid ba sahne dar boodanesh mitooonid dge edame nadid..
bazam az arame azizam mamnoo0onam…


memolst 
۰۲ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۲۷

واییییییییییییییییییییییییی کتاب خیلی قسنگی بود واقعا ممنون من که به هرکسی تونستم و در دسترم بود دادم کتاب و بخونه چون کتاب خیلی قشنگی بود واقعا عالی نوشته شده بود دیگه نمیدونم چطوری باید تعریف کنم


sepideh 
۰۴ دی ۱۳۹۱ ۱۱:۱۶

aaalii bod mer3000000000 yeki az behtarin ketabayi bod ke tahala khonde bodam dast nevisande dard nakhone booosss bossss


۰۴ دی ۱۳۹۱ ۲۰:۴۳

خسته نباشی هاااانی کتاب بامزه و باحالی بود خسته نباشی


shamim 
۰۵ دی ۱۳۹۱ ۱۳:۴۲

رمان واقعا فوق العاده ای بود و از نظر من یکی از بهترین رمانای این سایت. شخصیت پردازی نویسنده واقعا عالی بود بخصوص شخصیت آنید که واقعا آدم رو جذب خودش میکرد از نظر من یکی از خوبی های این رما تعداد صفحات اون بود که خب طولانی بود ومن عاشق رمان های طولانی هستم و از اینکه تموم شد خیلی ناراحت شدم آرام جون دستت درد نکنه فوق العاده بود


۰۵ دی ۱۳۹۱ ۲۱:۵۳

aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii booooooooooooooood


Dariush 
۰۶ دی ۱۳۹۱ ۰۹:۳۱

آرام خانوم الهی قلمت بشکنه که ۳ روز زندگیم و مختل کردی…نه خواب درستی داشتم نه سر کارم هواسم بود و نه…. الان یهویی رو تقویم نگاه کردم دیدم واای شد ۶ دی آخرین چیزی که یادمه ۳ دی بود که کتابتو شروع کرد.. چه کاریه خوب ننویس تو.. آدما باید روزی یک ساعت مطالعه کنن…سعی می کنم دیگه داستاناتو نخونم.چه کاریه خوب(ای بابا لحنمم مثل انید شده میبینی تو رو خدا ) لطفا بقیه کتاباتو واسم بفرست (می خوام بدم به دشمنام ) ممنون .

    Dariush 
    ۰۶ دی ۱۳۹۱ ۰۹:۳۵

    آرام خانوم الهی قلمت بشکنه که ۳ روز زندگیم و مختل کردی…نه خواب درستی داشتم نه سر کارم حواسم بود و نه…. الان یهویی رو تقویم نگاه کردم دیدم واای شد ۶ دی آخرین چیزی که یادمه ۳ دی بود که کتابتو شروع کرد.. چه کاریه خوب ننویس تو.. آدما باید روزی یک ساعت مطالعه کنن…سعی می کنم دیگه داستاناتو نخونم.چه کاریه خوب(ای بابا لحنمم مثل انید شده میبینی تو رو خدا ) لطفا بقیه کتاباتو واسم بفرست (می خوام بدم به دشمنام ) ممنون.



maedeh 
۰۶ دی ۱۳۹۱ ۱۲:۴۶

سلام رمان خیلی باحال و خنده داریه من که کلی خندیدم تعداد صفحاتشم خوب ود من اصولا رمانای طولانی رو بیشتر دوست دارم به خصوص اگه مثه باورم کن جذابو خنده دار باشه تاحالا تو عمرم دختری مثه آنید ندیدم واقعا بامزس کل کلاشون خیلی باحاله دم آنید گرم خیلی حرص دراره


nafas*n 
۰۶ دی ۱۳۹۱ ۱۹:۲۸

سلام من تازه دانش کردم ولی با تعریفاتون باید قشنگ باشه مرسییییییییییی از آرام جون موفق باشین


nafas*n 
۰۶ دی ۱۳۹۱ ۱۹:۳۸

honey_xجون من اونجور که راهنماییم کردی رفتمو ثبت نام کردم و برات پیغام گذاشتم حالا از این به بعدش نمیدونم چیکار کنم میشه بیشتر کمکم کنی عاشقتم منتظرمااااااااااااااا


آرزو 
۰۷ دی ۱۳۹۱ ۰۸:۱۱

قشنگ بود و البته بامزه دی
با وجود اینکه کتابی ۶۰۰ صفحه ای بود, ولی اصلا خسته کننده نبود, خیلی هم قشنگ بود که آدم دلش می خواست هیچوقت تموم نشه.
ممنون از نویسنده این کتاب زیبا


mahtab motaghi 
۰۸ دی ۱۳۹۱ ۱۴:۵۴

سلام ارام جان بابت این همه زحمتی که پای این کتاب گذاشتی بهت خسته نباشید میگم . واقعا عالی و کامل بود خیلی وقت بود رمان به این خوبی نخونده بودم.من اخساس کردم از شخصیت های فیلم پسران برتر از گال هم توی رمانت استفاده کرده بودی که خیلی خوب بود.بازم ممنون عزیزم مرسیییییییییییییییییییی


مهسا 
۰۹ دی ۱۳۹۱ ۱۴:۰۷

عالی بود عالیولذت بردم از خوندنش…تا ته ته ته ته دل ادمو دگرگون می کنه به خدا راست می گم من وقتی دچار هیجان های فوق العاذه ای میشم تب خال می زنم رمان رو که خوندم از بس دلم یه جوری شد ۲۲ تا تب خال زدم که حالا حالا ها ادامه داره….به خدا با هر صحفه اش نمی دونم چرا گریم می گرفت..عاشق شروین شدم یعنی واقعا کسی مثل شروین پیدا میشه؟…ای خدا ارام جان تو تموم حالاتو دقیقا توصیف کردی انگار می دونی چه کاری دل ادمو غش میاره خدایی تو خدا دستت درد نکنه ایشالا همیشه موفق باشی


آرام رضایی 
۰۹ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۴۱

سانا  :
راستی آرام جون از اون طبع لطیفتون و اون قلم شیرینتون پیداست که تموم کتاباتون همینقدر قشنگن و آدم با حوندنشون لذذذذذذت میبره. من عاشق شخصیت آنید بودم. چقد بامزه با خودش حرف میزد و عاشق شخصیت شروین بودم. بوووووووووس .
خواهش میکنم چند تا از کتاباتونو بهم معرفی کنین. چه طور میتونم پیداشون کنم و دانلونشون کنم؟
خواهش میکنم جوابمو بدین و راهنماییم کنین.
لطفا آرام جوووووووووووووووون. شیفته ی قلمتون شدم. بووووووووووس..

سلام عزیزم ممنون از شما و تمام دوستانی که لطف کردن و کتاب و خوندن و نظر هم دادن. واقعا دلگرم کننده بود.
اسم کتابهام و خواسته بودید.
یک اس ام اس
باورم کن
هیچکی مثل تو نبود
فقط من فقط تو
تولد مشترک
ته دیگم و پس بده
آخری هنوز در حال تایپه.
و همه اشون تو انجمن هستنو غیر ۲ تای اول بقیه هنوز نیومدن رو صفحه اصلی.


زکیه 
۱۱ دی ۱۳۹۱ ۱۲:۰۵

کتابت محشربودمررررررررررررررررررررررررررررررررررررسی


zahra78 
۱۱ دی ۱۳۹۱ ۱۳:۱۷

alliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii boooooooooooooooooooooooood allliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
ba in k ziad bood vali man too 2 rooz tamoumesh kardam arzeshe khoundano dare.mamnoun az aram joooouuuune azzzzziiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiizzzzz


صبا 
۱۱ دی ۱۳۹۱ ۱۳:۵۹

عاااااااااااااااالی بوووووووووود

واقعا کتاب قشنگی بود ..توصیه میکنم که حتما بخونیدش


ستایش 
۱۳ دی ۱۳۹۱ ۱۰:۳۸

عالیییییییییییییییییییییییییییییی بود خیلی خیلییی قشنگ بود حرف نداشت!


۱۳ دی ۱۳۹۱ ۲۳:۴۷

سلام..محتوای خاصی نداشت اماپردازش خوبی داشت جاهایی روهم که خارج میزد نویسنده با صحبتهای شخصیت اول سعی میکردواقعی نشونشون بده اماخوب بود متن طنز ی داشت وخیلی خوب پردازش شده بود امیدوارم بازهم ازاین نویسنده گرام کتاب ببینم بامحتوای بهتروصدالبته پردازش عالی..ممنون ازنویسنده گرام..و سایت خوبتون..موفق باشین


سانا 
۱۵ دی ۱۳۹۱ ۰۱:۱۸

سلام، خیییییییییییییییییییلی ممنونم ازتون که جوابمو دادین آرام جون. بووووووووووووس


HD 
۱۵ دی ۱۳۹۱ ۱۵:۰۱

kheyli aaaaaaaaaaaaliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bud vaqan asheghe ketabesh shodam mamnun az nevisasndash. shaba age nemikhundam ketabo khabam nemibord:D


اکرم 
۱۵ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۳۵

سلام به نظرم عالی عالی بود


moel 
۱۵ دی ۱۳۹۱ ۲۱:۰۸

سلام آرام جون خیلی قشنگ بود از آنید و شروین خیلی خوشم اومد. مرسییی


kosar 
۱۶ دی ۱۳۹۱ ۱۱:۳۷

man az romanaei ke to mayehaye ham khonas kheyli khosham miad hatman mikhonamesh.romanaye aram jooono doooooooooooooooos daram.me30 aram jooooooooooooooonam boooooooooooooooos


صبا 
۱۶ دی ۱۳۹۱ ۲۳:۰۱

مرسییییییی….
عالی بود …. خیلی خوشم اومد از داستانش…
ممنون از نویسنده ی عزیز


رازقی 
۱۷ دی ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴

خیلی عالی بود. خصوصا ادبیات نوشتاریش خیلی با مزه بود. ادمو به خنده میاره.حتما بخونید که حوصله تون باز میشه


mery 
۱۷ دی ۱۳۹۱ ۲۱:۴۵

عالی بود.


azar 
۱۸ دی ۱۳۹۱ ۱۷:۲۹

من بعداز مدتها این اولین رمانی بود که خوندم خیلی اتفاقی دانلودش کردم.فوق العاده بود با هیجان، خنده دار و پر احساس خیلی دوسش داشتم از خوندنش لذت بردم.خیلی ممنون از نویسنده عزیز


سحر 
۱۸ دی ۱۳۹۱ ۱۷:۵۴

کتاب به این مسخرگی نخونده بودم،دقیقا هدف نویسنده چی بود؟بابا یه ذره شئوناتم رعایت کنین،خواهش میکنم تو نوشتن اندکی تامل کنین


رها6369 
۱۹ دی ۱۳۹۱ ۰۸:۵۳

واقعا محشر بود هرکی نخونه از دستش رفته ارام جون فوق العاده بوددستت درد نکنه


رها6369 
۱۹ دی ۱۳۹۱ ۰۸:۵۶

واقعا محشر بود هرکی نخونه از دستش رفته ارام جون فوق العاده بوددستت درد نکنه. شخصیت انید و شروین و کل کلاشون خیلی با حال بود.نیشم تا اخر باز بود.روحیه از دست رفته منو بهم برگردوند


رونیکا 
۲۰ دی ۱۳۹۱ ۱۳:۱۲

عالیههههههههههههههههههه محشره اصلا چی که به فکرتون میرسه
حتما بخوننینش من تاحالا یه سه باری از اول تاآخرشو خوندم


سعیده 
۲۰ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۰۹

به همسایه ی من میگه زکی!!!
فوقالعاده است!
خوندین خوشتون نیومد، فوششو به من بدین!


مروارید 
۲۰ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۲۶

داستانی زیبا وجذاب از دست ندینش


masee 
۲۰ دی ۱۳۹۱ ۱۸:۳۵

این داستان واقعاجداب وعالیه امیدوارم روزی بتونیم کتاب های چاپ
شده ی خانم رضایی روببینیم دوستان حتمادان کنید


۲۰ دی ۱۳۹۱ ۱۹:۳۷

بچه ها من هر۳ماه یه بار میتونم یه رمان بخونم به نظرتون قشنگتر از این هم هست؟


romina 
۲۱ دی ۱۳۹۱ ۰۰:۰۹

خیلی قشنگه ♥


آیلار 
۲۱ دی ۱۳۹۱ ۱۲:۱۱

شخصیت دختر تو داستان اصلا شبیه ادمای نرمال واقعی نیست.بیخیال.بی آرو …واصلا حریم خصوصیشو حفظ نکرد.فعلا تا ص ۴۰۰و خوندم تا ببینم اخرش چی میشه


spring-daughter 
۲۲ دی ۱۳۹۱ ۰۳:۰۵

واقعا محشر بود……
تنها بدیه داستان زیادی بزرگ جلوه دادنه شروینه ولی درکل خیلی خوب بود…….
ممنون واقعا…..
اگه میشه از این مدل داستانا معرفی کنید به من……


۲۲ دی ۱۳۹۱ ۱۰:۳۵

این کتاب عالیه واقعا ممنونم از نویسندش من ۲ بار تا الان خوندمش واقعا بی نظیره……خیلی ممنون دستت درد نکنه…..


SAMANEH72 
۲۲ دی ۱۳۹۱ ۱۷:۵۲

وااااااااااااااااااااااای من عاشقه شخصیته شروینوآنید شدم

عالی بود بخونید حتمی


zahra 
۲۴ دی ۱۳۹۱ ۰۰:۲۰

ahalie inja ketab dar donyaye birun nakhundan,motasefam in chi bud.fek konam un 3darsad jamiyate ketab khune keshvar ham az in ketaba mikhunan k vaze ma shode in! ina ro ke hame mitunan benevisan,dastetun dard nakone ama vaghean chi dasht in ketabe joz ehsasate sathi, na in ketab balke axare ketabaye inja!


samin-r 
۲۴ دی ۱۳۹۱ ۱۰:۵۱

از بس رمانای تکراری خوندم خسته شدم ولی این خیلی قشنگه،بعد این همه رمان تکراری این رمان منو سرحال آورد.
دست نویسنده درد نکنه.دمش گرم خیلی توپ بود.
فقط دختره زیادی گیج میزد.


kiana 
۲۵ دی ۱۳۹۱ ۱۵:۵۱

خیلی خفن بود دمت گرم کلی خندیدم ..نصفشو با لپ تاپ خوندم بعدش ریختم تو گیشم تو مهمونی خوندم یهوو وسط جمع هی می ترکیدم ..همه جوجه شده بود تو دلشون من ۴ ساعته به چی می خندم !مرسییی بازم بنویس !


مائده 
۲۶ دی ۱۳۹۱ ۱۲:۳۴

عالییییییییییییییییییی بود یعنی اخره خنده ۴ بار خوندمش هر بار یه تازگی برام داشت ممنونم منتظره کارای دیگتون هستم یا علی


۲۶ دی ۱۳۹۱ ۱۲:۵۵

خیلی قشنگ بود . برای بار دوم دارم می خونمش. دستت درد نکنه خیلی بامزه و زیبا بود. عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه حسابی از دست این دختره خندیدیم


دل ارام 
۲۷ دی ۱۳۹۱ ۱۳:۵۵

رمان باحالی بود منکه خیلی خوشم اومد حتما بخونیدش


JoJo 
۲۷ دی ۱۳۹۱ ۲۳:۵۹

slm… dastet mer40. tolan! bud val! khoob bud.ba axesham hal kardam.


دلارام 
۲۹ دی ۱۳۹۱ ۱۴:۵۹

چرا هرچی دانلود میکنم نمیشششششششششششششه؟


دلارام 
۲۹ دی ۱۳۹۱ ۱۵:۰۲

یه نفر بهم بگههههههههههههه؟


mania 
۳۰ دی ۱۳۹۱ ۰۹:۰۷

kheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeiliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii ghashang booooooooooooooooooood vaghean yeki azbehtarin ketabaiy bood ke ta hala khoondam mersi aram jan man vaghean ketabaye shoma ro kheeeeeeeeeeeeeeeeeeeili doost daram asheghetam khahesh mikonam bazam az in ketabaye ghashang benevisin rast ketab i niusha ham shoma neveshtin?


رویا 
۰۱ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۴۲

بی نظییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییر بود ممنووووووووووووون


پر پرواز 
۰۳ بهمن ۱۳۹۱ ۰۱:۳۶

رمان خیلی قشنگی بود.نخونید از دستتون رفته!! آرام جان واقعا که خیلی قلم جذابی داری بهت تبریک میگم.فقط من با دوجاش نتوتستم کنار بیام یکی سن شروین برای تخصصش بود! یکی هم اینکه درسته که آنید میخواست از دست آرشام فرار کنه ولی دیگه از اون طرف هم خیلی زیاده روی کرد حالا مذهب را هم زیر سبیلی رد کنیم همچین یکم زیادی پیش رفتن!! ولی در کل خیلی خوب بود.خسته نباشید.منتظر کارای قشتگت هستیم.


لادن 
۰۳ بهمن ۱۳۹۱ ۰۲:۲۸

خیییییلی قشنگ و باحاله


زینب 
۰۳ بهمن ۱۳۹۱ ۰۶:۴۶

فوق العاده زیبا عالی و بی نظیر بود .مرسی


اقاقیا 
۰۴ بهمن ۱۳۹۱ ۱۹:۳۱

محشربود آرام جان یکی ازکتابایی بودکه توذهنم مونده دستت طلا


Kimia 
۰۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱۳:۴۹

عالی بود !!! بهترین رمانی بود که خوندم


۰۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱۷:۳۴

سهـــلام…خوشتل بووود….یه خیلی میسی….ارام جونی دمت اتش فشان


مینا 
۰۶ بهمن ۱۳۹۱ ۲۰:۲۱

خانم آرام رضایی عزیز – کتاب شما ( باورم کن) یکی از بهترین کتابهایی بود که خوندم. خیلی خوب بود که کوتاه نبود کاش طولانی تر هم این دلیله توجه شما به همه چی بود . با خود حرف زدن که کمتر نویسنده ایی رو دیدم که اینطور راحت مثل شما نوشته باشه . خیلی خوب بود. خیلی قشنگ و راحت همه چی رو نوشته بودی حظ کردم – مرسی بخاطر کتابتون – چه خیالی و چه واقعی توجه به همه مسائل داشتی – که البته میدونم در آینده بهتر و بهتر از این خواهید بود ارزش کتاب به کوتاه بودن اون نیست – اونی قشنگ می نویسه که خیلی راحت مطالب رو بیان کنه و با کوتاه نوشتن امکان نداره – فقط بگم که خیلی چیزا از شما یاد گرفتم – و تمام شعر ها و ترانه هاتون رو که کمتر گوش میدادم الان با خاطره این کتاب فشنگ تون نه تنها بار ها و بارها گوش کردم بلکه فهمیدم که شما چقدر آدم با احساسی هستین – امیدوارم که کتابهای بیشتری از شما با سبک جالب خودتون بخونم و امیدوارم که کوتاه نباشن بلکه بلندتر هم باشن – من شخصا کتابهای کوتاه رو بندرت می خونم – و یکی از دلایلی که کتاب شما رو خوندم اولین چیزی که بهش توجه کردم این بود که چند صفحه است و از اینکه دیدم مثل بقیه کتابها کوتاه نیست شروع بخوندنش کردم. برات تو آرام عزیز آرزوی سلامتی و موفقیت بیشتر می کنم و امیدوارم که کتابهای بیشتری از شما رو بخونم – خیلی دوستتون دارم بخاطر احساس پاکتون


fatemeh 
۰۷ بهمن ۱۳۹۱ ۱۶:۳۲

kheili ghashang bood,asheghesham,mer30


maryam 
۰۸ بهمن ۱۳۹۱ ۱۰:۰۸

کتاب فوق العاده قشنگیه ولی به نظرم موضوع اصلیشو یادش رفت، آنید رفته بود خونه ی خانم احتشام که توی باغشون کار کنه و کارشو تجربی یاد بگیره اما زیاد در مورد رفتن توی باغش چیزی نگفتین. ولی در کل محشر بود


۰۸ بهمن ۱۳۹۱ ۱۰:۲۷

خیلی خوب بود


zahra 
۰۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۲:۱۶

ghashang bud merc


سایشا 
۰۹ بهمن ۱۳۹۱ ۱۸:۲۲

رمان خیلی خیلی خیلی قشنگیه . من که عاشخش شدم . اگه نخونی از دست دادیشا .


تینا 
۱۱ بهمن ۱۳۹۱ ۱۳:۴۵

سلام عزیزم هم یک اس ام اس عالی بود هم این


خزان 
۱۱ بهمن ۱۳۹۱ ۱۵:۲۰

واقعا ممنون خیلی قشنگه یکی از بهترین رمانهای سایت یه چیز متفاوت خسته نباشید
ده س خوش سپاس


ناهید 
۱۱ بهمن ۱۳۹۱ ۱۷:۴۱

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای سلام
آرام جووووووووووون وااااااااااااااااااااای باید بگم محشری رمانت از همه لحاظ عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بووووووووووووووووووووود.من که واقعا وقتی داشتم به آخرش می رسیدم گریه ام گرفته بود نمیخواستم تموم شه.معرکه بود از همه لحاظ معرکه بود.دستت درد نکنه بارم رمان بنویس


shiler 
۱۱ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۲۷

آرام جون عاشقتم.محشر بود رمانت.عالیییی بود.حتما منتظر بقیه رمانات هستیم.


farimah 
۱۲ بهمن ۱۳۹۱ ۰۹:۳۶

من خیلی تعریف کتابتون رو از دوستام شنیدم….امیدوارم خوب باشه!!


۱۲ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۲۳

محششششششششششششششره ممنونم عاااااااالیییییه


Saghar 
۱۳ بهمن ۱۳۹۱ ۰۱:۳۲

واقعا رمان قشنگى است.حالا که این رمانو تموم کردم دیگه دلم به خواندن رمان دیگه اى نمیره چون فکر میکنم هیچ داستانى به این قشنگى نیست.بارها این کتابو خواندم ولى سیر نمیشم.


سحر 
۱۳ بهمن ۱۳۹۱ ۱۰:۵۴

کتاب قشنگی بود ولی یکم طولانی بود من هر لحظه متظر بودم یه اتفاق ناگوار بیوفتد تا یه دلیلی بشه واسه طولانی بودنش ولی هیچی نشد
ممنون نویسنده


مهسا 
۱۶ بهمن ۱۳۹۱ ۱۷:۳۱

حزف نداره.کاش همه کتاب ها مثل این بود.۲ بار خوندم ولی دلم باز پیششه….
فوق العععععاده است.اصلا تلخی نداره خیلی شیرینه هرکی نخونه حیف کرده!


عاطفه 
۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ۲۰:۰۰

واقعا عالی بود فقط یه جاهایی کل کلاش میرفت تو اعصاب ولی یه داستانیه که چندین بار خوندم و هروقت میخونمش خنده رو بر لبم میاره امیدوارم که رمانای بیشتری از این نویسنده ببینم


مهمان 
۱۹ بهمن ۱۳۹۱ ۰۲:۰۴

توی تمام عمرم رمانی به این قشنگی نخونده بودم!باورتون نمیشه که بعد از خوندش چقدر گریه کردم!ممنون از نویسنده ی گرامی


nejla 
۱۹ بهمن ۱۳۹۱ ۲۳:۵۱

نمیدونم چی بگم واقعا……………………. محشر بودددددددددددددد………..عالییییییییییییییییییییییییییییی


Arezo 
۲۲ بهمن ۱۳۹۱ ۱۹:۵۶

خانوم رضایی این کتاب عالی بود
من اول کتاب هیچکی مثل تو نبود رو خوندم
با این که میدونستم کار یه نویسنده قابله اما جای انتقاد داشت و انتقاد کردم
اما این کتاب عالی بود و جذاب
خسته نباشی


۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ۱۰:۳۳

عالی بود آرام جان. واقعا دستت درد نکنه. من به شخصه انتظار داستان ادبی ندارم. کتابی که سرگرمم کنه تو این پرسه زمانی بیشتر راضیم می کنه که داستان جذاب تو به خوبی اینکارو کرد. روون و زیبا نوشتی. خود گوییها (مونولوگها) خیلی زیبا و به دل می نشست. گاهی زیرکانه دیالوگ و مونولوگها رو تلفیق کرده بودی و حرف دلتو یا حتی به قول امروزیها سوتی های شخصی تمام دخترارو به تحریر در آورده بودی. سپاس عزیزم ، قابل تقدیری. منتظر خوندن کارهای زیبا و سرزنده بعدیت هستم. سربلند و پایدار باشی


مارال 
۲۴ بهمن ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸

فوق العاده …فوق العاده زیبا بود، دستت درد نکنه آرام جون


عطیه 
۲۵ بهمن ۱۳۹۱ ۱۷:۲۳

قشنگ ترین رمانی بود که تا حالا خونده بودم و خیلی هم بامزه بود و برام این خیلی جالب بود که آنید شخصیتش عین منه و این خیلی جذاب بود که در حالی که این رمان خیلی بامزه بود و زیادم به دین اهمیت نداده بود خیلی آموزنده بود.


۲۶ بهمن ۱۳۹۱ ۲۱:۳۳

عالی ععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععالی است
شما هم بخونید به خداضررنمی کنید


۰۳ اسفند ۱۳۹۱ ۱۹:۴۸

خیلی قشنگ بود ولی بعضی جاهاش خیلی غیر واقعی بود
یعنی واس ۲ تا حرف باباش خانوادشو ول کرد دیگه؟؟؟؟انقد راحت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


* فاطمه * 
۰۵ اسفند ۱۳۹۱ ۲۳:۰۸

محشره اونقدی خوب ومحشر بود که من حاضر شدم واسه امتحان ریاضیم غیبت کنم منی که تا حالا واسه ۱امتحانم تو اوج مریضیم غیبت نمی کردم اما بخار اینکه از صبح تا ۳شب پاش بودم صبح خواب موندم!!!!!!!!!!!!!!!!!!


armina 
۰۶ اسفند ۱۳۹۱ ۱۹:۵۵

وای ارام جون چه قلمی داری رمانات معرکن
به خصوص هیچکی مثل تو نبود کلی خندیدم عوضش سر یک اس ام اس کلی گریه کردم


farimah 
۰۷ اسفند ۱۳۹۱ ۱۴:۲۱

خیلی قشنگه ولی زیادی طولانیش کردین..در کل عالیه


ریحانه 
۰۸ اسفند ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵

نمی تونم بگم عالیه…موضوع کلیشه ای و غیر ملموس بود-ممنون از لطف نویسنده ی عزیز به امید کارهای بهتر


باران 
۰۹ اسفند ۱۳۹۱ ۰۰:۵۰

ارام جان واقعا دست گلت درد نکنه عزیزم دوستت دارم هم خودتو هم این داستان محشرتو خلاصه این داستان باعث شده من تو زندگیم امید جدیدی پیدا کنم و همشو مدیون شمام عزیزم اگه میتونی همینو ادامش بده لطفااااااااااااااااااااااااا مرسی


~mehrnaz~ 
۰۹ اسفند ۱۳۹۱ ۱۶:۱۶

عزیزم وقتی یه چیزی و ندیدی یا تجربه اش و نکردی فکر نکن وجود نداره صرفاً اینکه تو اون کار و قبول نداری یا فکر می کنی درست نیست دلیل نمیشه اون اتفاقات نیافته.
کاملا واضح که شما داستان و درست نخوندی. اگه خونده بودی این چیزا رو نمی گفتی.
اولا این دختر هیچ جای داستان نگفت مقیده. گفت منطق خودم. منطقشم این چیزها رو قبول داشته.
بعدم انگار اینجا زندگی نمیکنی. خیلی ها سر بازی و اینا شده چند بار کسی و که برای بار اول دیدن و می بوسن. و اینکه شما این چیزا رو و اینکه شما این چیزا رو قبول ندارین و ندیدن دلیل نمیشه که وجود نداشته باشه. شاید منم بهش اعتقادی نداشته باشم اما دیدم اینا رو.
در مرود بریدن پدر از دخترش و دختر از پدرش.
اگه به داستان توجه کنید این دختر از اولشم از خانواده اش بریده بود. دوست داشت دور از اونا باشه و با حرف پدرش انچنان ضربه ای خورد که ترجیح داد واقعا تنها زندگی کنه.
عزیزم اگه شما تو زندگیت این مشکلات و یا آدمهایی که این مشکلات و دارن و ندیدی دلیل نمیشه بگی تخیله و وجود نداره و خوبه آدم دیدش و بازتر کنه و فقط محدود به ادمهای دوست و فامیلش نکنه
نظر شما در لیست انتظار برای تایید است .


فاطمه 
۱۰ اسفند ۱۳۹۱ ۱۳:۵۵

داستانش عاااااالللییییی بود…توصیه میکنم حتما بخونیدش….بنظرم از بهترین رمان ها بود…از ارام عزیز هم تشکر میکنم


مهدیه 
۱۰ اسفند ۱۳۹۱ ۲۰:۵۰

امروز تمومش کردم خیلی جذاب و دوست داشتنی بود من که تحت تاثیر قرار گرفتم اینم بگم که با رمانا ی دیگه خیلی فرق می کنه آرام جون ممنون دوست دارم با خوندش امید دوباره گرفتم .


zizijooon 
۱۱ اسفند ۱۳۹۱ ۰۰:۱۱

کتابای آرام جان همه عالیند!!! شروع کنی دیگه نمی تونی تموم کنی


shiva 
۱۳ اسفند ۱۳۹۱ ۲۳:۳۱

سلام نویسنده جونم، دستت درد نکنه خیلی کتابه با حالی بود خخخخ بسی بسیار خندیدیم خخخخخخخ :*
فقط یه چیزی اولای کتاب خیلی کشدار بود ( راستی یه چی بگم، من هر تا حالا اصطلاح کش اوردم و نشنیده بودم، واقعا نمی فهمیدم این الان چه حسی داره) این دوستا خیییلی یه جاهایی زیاد و بی خود حرف میزدن، یا نمی دونم توضیحات زیادی بود طوری که ادم خسته می شد و کتابو میگذاشت کنار و بعد کمی دوباره بر میگشت.. یعنی حدودای ۱۸۰ صفحه ی اول و من فقط به این فکر و به زور خوندم چون گفتم نمی شهیه همچین کتابی این همه ازش تعریف کنن و امتیازش ۴٫۵ ستاره باشه برا همین به زور خوندم که یهو از طرفای ص ۱۹۰ به بعد کتاب قشنگیشو تیکه هاش و خنده هاش شروع شد و ترکوند!! ولی خوندن اون اولش کمی صبر ایوب می خواست…
آرام جان کلا محو عضله و سینه ی طرفیاااا خخخخخخخ یعنی یه عالمه خیلی خندیدماااااااا تو هر ۳ تا کتابت بود خخخخخخ دیگه انقد خوندم منم که هیچ وقت توجه نمی کردم الا تا هرعضله ای رو می بینم خندم می گیره نا خوداگاه میگم عیول عضله!!!! خخخخ
.
دیگه مرسی از این که روشن سازی کردی برامون تو کامنتت که جواب بچه ها بود و گفتی که می خواستی نشون بدی که کوچکترین رفتار خوانواده چه چه تاثیری تو بزرگسالی طرف بچه میگذاره، میدونی به نظرم خوب می شد که همه ی نویسنده ها در پایان کتابشون یه انالیزی از کتابشون می نوشتن، چون مثلا خود من وقتی کتابی رو می خونم سعی می کنم همه یونکته هایه اموزنده ای رو که توش به عنوان نصیحت پیشنهاد …. یا هر چیزه دیگه ای رو که به طور مستقیم می گه رو یاد بگیرم ولی واقعا ضعیفم تو فهمیدن این چیزایی که آدم باید از عمق ماجرا بفهمه… نمیدونم متوجه میشی منظورم و یانه، برا همین میگم شما خودش و ناراحان نکن اگه کسی توجه نکرد و خوب می شه اگه بتونی همیشه یه آنالیزی خودت از کتابت در اختیار دیگران بگذاری..
.
راجع به باباهه و سینا گفتی چرا کسی چیزی نمیگه.. راستش دهانمان بستس. چه بگوییم که در سخن نمی گنجد. هستن دیگه همچین آدمایی همه متاثریم از بودنشون ولی چه می توان گفت….
.
دیگه راجع به بوسه هااش، به نظر منم یکم زیادی بود یه وقتایی، نمی دونم دیگران رو ولی به نظر من یه چند تا بوس تو موقعیت های کلیدی، خاص و احساسی اصلا عالیم هست، محشره….. ولی تکرار زیادیه بوسه های روزمره جزابیت داستان و می گیره.. آدم می گه خیلی خوب حالا بعدش؟…

اگه کتابو نخوندین کامل این بخشو نخونین، داستان لو میره ؛)
.
.
وااااااااااااااااااااااااااای بعضی تشبیحات واقعا حرف نداشت! مثل تشبیح ذوق کردن درسا خخخخخخخ خیلی باحال بود! واقعا حس می شد که تا همینجاشم خودت و کنترل کردی که حالا نگی یه کپه تاپاله خخخخخخخخ
خخخخخخ در کل خیلی باحالی.

بعضی تیکه هاشم عالی بود مثل اونجا که گفت،: خیلی صحنه لوسی بود ولی به من حال داد خخخخخخ یا اونجا که گفت که این طور که معلومه جواب نمیده شماهم امتهانش نکنین… یه همچین چیزایی…. خیلی اینجاهاو دوست داشتم چون آدم واقعا حس می کرد نشستی با دوستت حرف می زنی اونم داره برات تعریف میکنه خیییییییییییییلی خوب بوووووووود :*******

بازم ممنون از کتاب قشنگت
بووووووووووووس


Maria 
۱۶ اسفند ۱۳۹۱ ۰۸:۳۱

آرام جون،
مرسی از کتاب قشنگت،
مرسی از اینکه تونستی در مورد زندگی زنهای ایرانی بگی، که یه مرد حق داره به زنش شک داشته باشه، اذیتش کنه، زن صیغه ای بگیره ولی زنش به خاطر زندگیش و بچه هاش، بسوزه و دم نزنه…
از اینکه چطور مردها علیرغم خیانت به همسرشون، ادعای عشق دارن…
از اینکه چطور یک زن به راحتی و بدون هیچ دلیل منطقی به هرزگی محکوم میشه….
از اینکه چطور آینده یک آدم به خاطر اشتباه والدین میتونه تغییر کنه و روند زندگی اون آدمو عوض کنه و اونرو دچار ترسهای غیرمنطقی و روانی کنه…. (ترس از رعدوبرق یا محیط بسته)
مرسی…
خود درگیریهای آنید و دوست داشتم… حرفاش با خودش کمک میکرد درک درستی از احساسش تو اون لحظه داشته باشم….
و متأسفم برای کسانی که فکر میکنن تماس دو جنس مخالف، غیرشرعی و غیراخلاقیه.
چرا دوتا دوست نمیتونن همدیگرو بغل کنن و به هم آرامش بدن؟…
هر کسی شخصیت متفاوتی با دیگری داره و تو اینجا، اونرو خوب به تصویر کشیدی که آدمی مثل شروین با اینکه آنید رو بغل میکنه، قصدش فقط کمک کردنه،
ولی کسی مثل آرشام یا آتوسا فقط به جنبه جنسی و سکسی موضوع نگاه میکنن.
دمت گرم.
کلی هم خندیدم.


ملیکا 
۱۷ اسفند ۱۳۹۱ ۰۷:۵۹

وای آرام جون دستت درد نکنه.
کتابت خیلی خیلی قشنگه در کل محشره.
حتما بخونیدش.


jessica 
۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۳۴

وااااااااااااای خیلی خیلی قشنگ بود


قورباغه ی مایوس 
۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ۱۶:۴۲

من تازه خوندمش
قشنگ بود ، به نظرم کش پیدا نکرده بود(بر خلاف نظر خیلیا)من که دوست نداشتم تموم شه
البته مثل خیلی از رمانای دیگه قسمتای لوس زیاد داشت
اما در کل ۱۰۰ از ۱۰ !


aryana 
۱۹ اسفند ۱۳۹۱ ۰۰:۴۱

salam kheyli ghashange mamnoon bacheha mishe ye romane khoshgel mesle ino gharar naboodo hamsaye man bekhem moarefi konid ??????mamnoon misham


۲۰ اسفند ۱۳۹۱ ۱۲:۰۱

من نصفشوخوندم ولی یکنواخت بودوحوصلموسرمیبردمن مسایه منوبیشتردوست داشتم هیجانی تربود


آناشید 
۲۰ اسفند ۱۳۹۱ ۲۱:۴۰

سلام ارام جان دستت درد نکنه مثل همیشه بازم قشنگ بود
ولی احساس کردم خیلی یکنواخت شده بود یعنی خیلی طولانی بود
من رمان هیشکی مثل تو نبود رو بیشتر از این رمان دوست دارم
خیلی قشنگ بود دستت درد نکنه
خیلی دوست دارم


shaghayegh 
۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ۰۸:۲۰

خیییییییییلی دوسش داشتم,کلی خندیدم…


Mehrdad 
۲۴ اسفند ۱۳۹۱ ۰۸:۳۶

خیلی قشنگ بود – ممنون :-)


۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ۱۱:۰۲

man in ketabo chand mah pish khondam be nazar man ke fogholade bod tosie mikonam hatman bekhoninesh
ba tqashakor as aram aziz


Sahar 
۲۶ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۱۳

مرسی ارام امیدوارم بقیه ی کارهات هم به این قشنگی باشه فقط یه تیکه هایی که انید زیادی تو فکر بود کسل کننده میشد اما در کل خوب بود


ghatre 
۲۶ اسفند ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴

رمان زیبا و خوندنی بود. مر۳۰


anahita 
۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ۰۱:۱۸

خیییییییییییییییییییلی قشنگه حتما بخونیدش


hosna 
۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ۲۳:۴۵

عاااااااااااااالییییییییی بود
مرسی.واقعا قشنگ بود.کلیییی بوووووووووس س س س س


نگار 
۲۹ اسفند ۱۳۹۱ ۱۹:۵۴

خیییییییلللللللییییییی تووووووووووووپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کلا این مدل رمانها خیلی قشنگتر از بقیه رمانهای عشق هستن


mina 
۰۲ فروردین ۱۳۹۲ ۱۷:۰۲

vaghean khande be labam avordi…merc aram jan


هانیه*** 
۰۴ فروردین ۱۳۹۲ ۲۱:۱۰

خیلی خیلی خوب بود من عاشق شخصیتاش شدم…عاااالی…


sepeedeh 
۰۵ فروردین ۱۳۹۲ ۱۲:۵۳

بسیار بسیار عالیهD:
توصیفات و تعاریف بجا همراه با طنز های زیباتر
خسته نباشید


gelareh kby 
۰۷ فروردین ۱۳۹۲ ۲۰:۳۶

عااااااالیه نخونی نصف عمرت فناااااااا….


ana98 
۱۰ فروردین ۱۳۹۲ ۱۵:۱۳

aaaaaaaaalllllllliiiiiiiiiiiiiii boooooooood


Rose 
۱۵ فروردین ۱۳۹۲ ۲۳:۳۵

THIS BOOK WAS ONE OF MY FAVOURITE !!!!!!!!!! LOVE IT


فرزان 
۱۸ فروردین ۱۳۹۲ ۱۹:۲۲

رمان خیلی قشنگی بود متشکرم


mahnaZ 
۲۰ فروردین ۱۳۹۲ ۰۰:۲۱

با روحیه ی داغونی که این روزا داشتم این بهترین چیزی بود که حالمو دگرگون کرد بس که قشنگ بود . امیدوارم این خیانت ها ریشه کن بشن ارام جان مرسی خیلی خوب بود بازم بنویس


mahnaZ 
۲۱ فروردین ۱۳۹۲ ۰۱:۲۶

یه رمان توپ عالی به نظر من باید اول بشه این رمان تو کل سایت بازم بنویس که عالی مینویسی ارام جون


fati 
۲۳ فروردین ۱۳۹۲ ۲۱:۴۹

سلام من این داستانو چندماه پیش خوندم خییییییییییییییلی زیباست ازدستش ندین ممنون


masoume 
۲۵ فروردین ۱۳۹۲ ۱۳:۱۳

مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییی عالیییییییییییییییییییییییییییییییییی بود..
هرکی نخونه از دستش رفته…
عاشق سبک نوشتنتم آرام جون…
میشه لطفا کتابهای دیگه آرام جون رو معرفی کنید؟

    raha6369 
    ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ۲۲:۱۷

    معصومه جان رمانهای ارام جون هیشکی مثل تو نبود _عشق زمستانی_فقط من فقط تو_ یک اس ام اس_



۲۶ فروردین ۱۳۹۲ ۰۲:۳۷

واقعا رمان قشنگی بود …
هر کی نخونده بخونه ..
مرسی از آرام جووون


آرام رضایی 
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۰:۴۸

raha6369  :
معصومه جان رمانهای ارام جون هیشکی مثل تو نبود _عشق زمستانی_فقط من فقط تو_ یک اس ام اس_

سلام خانمی. گلم من شق زمستانی و ننوشتم اون یه کار گروهی بود برای ۲ تا دیگه از بچه ها.
من یک اس ام اس
باورم کن
هیچکی مثل تو نبود
ته دیگم . پس بده
فقط من.. فقط تو
و تولد مشترک و نوشتم که ۲ تای آخر گروهی بوده.
ممنونم خانمی.


nazanin 
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۱:۳۸

خیلی قشنگه معرکست


raha6369 
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۰۰:۴۴

چیکار کنم ارام جون ندیده عاشقتم.درسته شما ننوشتی ولی تو ش همکاری داشتی زحمت کشیدی واسه همین از اونا اسم بردم خسته نباشی خوشگله.


خزان 
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۰۳:۰۷

واقعا رمانهایی که مینویسید محشره آرام جان منتظر کارای جدیدت هستیم مممنون


saghar-g 
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۹:۳۸

رمان خیلی خیلی قشنگی بودمن واقعادوستش داشتم.متفاوت ترازبقیه.هنوزکه هنوزه گاهی دراوقات بیکاری صفحه هایی روکه دوست دارم دوباره میخونم.ارام جان دستت دردنکنه.رمانت ازمحشربودنم ردکرده.خسته نباشششی عزیزم دوستت دارم.


۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۳:۰۴

awliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bo0o0o0dddd man in ketabe vasate emtehanaye term kho0ndam,inqad qashang bo0d ke 2ta az emtehanamo gand zadaaammm,awliiiiiiiiiiiiiii bo0o0o0dddd vaqan haqesh 5ta setare kamel bo0d;)


kimiyaaaaaaaaa 
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۰:۱۱

قشنگ بود یعنی عاااالی…محشر بود ولین رمانی بود ک بعد از قرار نبود توجهمو جلب کرد..ممنون از نویسنده


adrina 
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۴:۱۴

khili romane khuB bud!!vali 2khtare akhlaghash ziaD gheyre aD bud!!baZ jaha dlm mkhas bznm tu sare khodm ke chera nmfme!!taravat junm khili open mind bud!!k


ramooon 
۰۲ خرداد ۱۳۹۲ ۱۸:۱۷

خیلیییییییییییییییییی خیلیییییییییییییی قشنگ بود.واقعا باهاش حال کردم.مرسی آرام جوووووون


مهسا 
۰۲ خرداد ۱۳۹۲ ۲۳:۱۶

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممعععععععععععععععععععررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررککککککککککککککککککککه


نام

ايميل

سايت

لطفا نظرات مرتبط با موضوع رو ارسال کنید ، از ارسال نظرات نامرتبط خودداری کنید ، در صورت مشاهده ی نطر نامرتبط کلیه ی نظرات شخص نظر دهنده پاک و دسترسیشان به سایت بسته می شود . برای درخواست کتاب و ارسال شعر و ... می توانید از انجمن استفاده کنید .

اشتراک گذاری

Bala tarin Donbaleh  Cloob Delicious Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other Stumbleupon

اشتراک ایمیلی

شما هم به جمع 50000 نفری نودهشتیا بپیوندید.

با وارد کردن آدرس ایمیل تان در کادر زیر آخرین کتابها را در ایمیل تان تحویل بگیرید :

لطفا اول ایمیل تان .www نگذارید .


محبوب کنید :  اشتراک از طریق فیس بوک  اشتراک از طریق فید کتابها
رادیوی اینترنتی سور سخن شماره 4 – ویژه نوروز
کتابهای توصیه شده توسط کاربران

اشتراک از طریق فید کتابها || تالار گفتمان

 Powered by WordPress - Designed by WebAlfa